1404/07/21
بسم الله الرحمن الرحیم
جمع بین مطلق و مقید
موضوع: جمع بین مطلق و مقید
تنافی مطلق و مقید
گفتیم در جایی که مطلق و مقید متنافی باشند و امر دائر باشد بین حمل امر به مقید بر استحباب و حمل مطلق بر مقید، جمع به تقیید متعین است و وجوهی برای آن بیان کردیم.
توجه کنید که وجه تقیید، مفهوم وصف نیست هر چند شیخ بهایی و دیگران تقیید را بر اساس مفهوم وصف تبیین کردهاند.
ولی به نظر این دو مساله با یکدیگر مرتبط نیست و لذا با اینکه مشهور مفهوم وصف را قبول ندارند و بلکه انکار مفهوم مطلق اجماعی است، به تقیید معتقدند.
نتیجه تقیید با مفهوم مطلق داشتن سازگار است: در حالی که برای وصف مفهوم مطلق قبول ندارد بلکه نهایتا برخی به مفهوم فی الجملة معتقدند.
مفاد جمله «اکرم العالم العادل» اگر وصف مفهوم فی الجملة هم داشته باشد این است که عالم متعلق اکرام قیدی دارد و این طور نیست که موضوع آن عالم بدون هیچ قیدی باشد نه اینکه عالم غیر عادل واجب الاکرام نیست.
بنابراین اگر کسی مفهوم وصف را قبول داشته باشد نتیجه آن تقیید مطلق است اما ملاک تقیید با ملاک مفهوم وصف متفاوت است و لذا حتی منکرین مفهوم وصف به تقیید ملتزمند.
مرحوم آخوند در ادامه به برخی از مباحث برای تتمیم بحث اشاره کردهاند.
از جمله اینکه در مطلق و مقید متوافق در نفی یا اثبات، تفاوتی بین نفی و اثبات نیست.
و در هر صورت تقیید ثابت است چون ملاک تقیید، وحدت حکم است و اگر حکم واحد باشد جمع به تقیید متعین است چه هر دو نافی باشند یا مثبت.
نفی تعارض و تنافی بین مثبتین در غیر موارد مطلق و مقید
اینکه که گفته شده است بین مثبتین تعارض و تنافی وجود ندارد در غیر موارد مطلق و مقید است، مثل اینکه گفته شود «اکرم الفقیه» و «اکرم النحوی» که بین آنها تنافی وجود ندارد اما اگر گفته شود «اکرم العالم» و «اکرم العالم الفقیه» و حکم واحد باشد، به تقیید جمع میشود.
جمع بین مطلق و مقید
دقت کنید جمع بین مطلق و مقید به تقیید است و منظور از مقید، اخص نیست و لذا در مثل «اکرم العالم» و «اکرم الفقیه» به تقیید جمع نمیشود و مثبت هستند در عین اینکه فقیه اخص از عالم است.
در حقیقت در مواردی که از قبیل مفهوم لقب باشد مثبتین هستند و به تقیید جمع نمیشود.
جمع به تقیید در جایی است: که حکم در یکی از دو دلیل بر مقید مترتب شده باشد و در دلیل دیگر بر مطلق مترتب شده باشد نه اینکه صرفا موضوع یک دلیل اخص از دلیل دیگر باشد.
نکته دیگری که آخوند فرمودهاند این است: در جمع بین مطلق و مقید به تقیید بین احکام تکلیفی و وضعی تفاوتی نیست.
همانطور که بین ادله احکام تکلیفی به تقیید جمع میشد بین مثل «احل الله البیع» و «احل الله البیع غیر الغرری» هم به تقیید جمع میشود و نکته جمع تفاوتی ندارد.
در یکی حکم بر مطلق مترتب است و دیگری بر عنوان مقید. هر چند در برخی از کلمات تفصیل بین این دو مورد به بعضی نسبت داده شده است.
اظهریت
آخوند در ضمن این بحث به همان نکته اظهریت اشاره میکنند و اینکه رفع ید از اطلاق اهون است از رفع ید از ظهور امر در الزام چون استعمال مطلق و اراده مقید امر شایعی است اما بر عکس آن شایع نیست.
دقت کنید که ما قبلا گفتیم موارد ارشاد از بحث جمع خارجند و اصلا مفاد دلیل ارشاد به مانعیت یا شرطیت یا جزئیت چیزی جز همان تقیید نیست.
سوال
ولی در اینجا دلیل متکفل بیان حکم وضعی است مثلا متکفل بیان صحت است و سوال این است که آیا خصوصیت و قید هم در صحت دخیل است یا نه؟
پس آنچه قبلا گفتیم غیر از این فرض است. آنچه از محل بحث خارج است جایی است که اصلا مفاد دلیل ارشاد به جزئیت و شرطیت و مانعیت است. (یعنی امر و نهی متعلق به خصوصیات) که معنایی جز تقیید ندارد.
ولی اینجا منظور حکم وضعی غیر از این موارد است و منظور احکام وضعی مثل صحت و بطلان و نجاست و طهارت و ... است که احتمال دارد آن خصوصیت در حکم دخیل باشد.
مساله دیگری که در کلام آخوند مورد تذکر قرار گرفته است این است: نتیجه اطلاق همیشه شیوع و سریان نیست بلکه نتیجه مقدمات حکمت که بر اساس در مقام بیان بودن و عدم ذکر قید است گاهی شمول است.
مثل «احل الله البیع» و گاهی بدلیت است و گاهی تعین نوع خاصی یا فرد خاصی است.
مثل اینکه گفته میشود اطلاق امر اقتضاء میکند وجوب تعیینی و نفسی و عینی باشد و اصلا شیوع در این مثال معنا ندارد چون شیوع مستلزم اجتماع امور متضاد است. پس نتیجه مقدمات حکمت به اختلاف موارد و خصوصیت متفاوت است: بله در همه موارد اطلاق در مقابل اجمال است.
اما گاهی نفی اجمال به حمل لفظ بر شمولیت است؛
و گاهی به حمل بر بدلیت؛
و گاهی به حمل بر یک حصه متعین.
پس تعیین کننده قرائن خاص است و نمیتوان قاعده کلی بیان کرد.
مثال
در مثل «احل الله البیع» باید شمولی باشد چون اگر بر شمول حمل نشود اهمال و اجمال لازم میآید.
اگر منظور این باشد که خدا بیعی را نافذ قرار داده است نه اینکه هر بیعی را تنفیذ کرده است کلام مهمل و مجمل خواهد بود و بدلیت هم در اینجا اصلا معنا ندارد.
در مثل «اعتق رقبة» باید بدلی باشد. چون احتمال شمولیت مطرح نیست و اگر منظور رقبهای باشد که معلوم نیست نتیجه آن اهمال و اجمال است.
بیان مرحوم محقق عراقی
مرحوم محقق عراقی در دوران بین اطلاق شمولی و بدلی فرموده است. اصل بدلیت است و خلاف آن به قرینه و دلیل نیاز دارد.
محقق اصفهانی: عکس این مطلب را ادعاء کردهاند و اصل در اطلاق را شمولی میدانند چون لفظ برای ماهیت وضع شده است و ماهیت در همه افراد هست پس حکم در همه افراد هست.
توضیح مطلب خواهد آمد.