1404/07/06
بسم الله الرحمن الرحیم
/ در مقام بیان بودن /مقدمات حکمت
موضوع: مقدمات حکمت/ در مقام بیان بودن /
مقدمات حکمت
بحث در مقدمات حکمت است. اولین مقدمه این بود که متکلم در مقام بیان باشد و گفتیم از نظر آخوند منظور این است که متکلم در مقام بیان مقصودش و تفهیم آن با شخص کلام باشد.
تفاوت بیان در مقدمه با بیان در قاعده قبح عقاب بلا بیان
لذا بیان در این مقدمه با بیان در قاعده قبح عقاب بلا بیان متفاوت است.
منظور از بیان در این مقدمه تفهیم و القاء و اظهار مطلب و فهماندن آن به دیگران است هر چند به داعی بیان واقع نباشد.
بلکه به داعی بیان قاعده و قانون باشد و اینکه این قانون است اما اینکه مطابق با واقع هست یا نه باید طبق وظیفه عمل کرد اگر خلاف آن قانون واصل شد به همان عمل کرد و گرنه باید به قانون عمل کرد.
نتیجه جعل قانون: این است که اگر خلافش ثابت نشود همان قانون حجت است.
بر همین اساس گفتند وصول مقید در ادامه، کاشف از این نیست که متکلم در مقام بیان نبوده است بلکه مدلول استعمالی و تفهیمی هیچ تغییری نمیکند و در نتیجه تمسک به اطلاق در غیر مورد قید محذوری ندارد و اطلاق حجت است.
دومین مقدمه
دومین مقدمه از مقدمات حکمت: عدم ذکر قرینه بر تقیید است.
این مقدمه هم در کلمات همه علماء که معتقدند اطلاق بر اساس مقدمات حکمت شکل میگیرد ذکر شده است.
از آنچه در مقدمه اول گفتیم روشن شد که منظور از این مقدمه در نظر آخوند، عدم ذکر قرینه متصل است.
چون در مقام بیان بودن به این معنا بود که متکلم با همین کلام در مقام تفهیم باشد و قرینه منفصل صلاحیت برای تفهیم ندارد بلکه نهایتا روشن کننده مراد جدی است.
عدم قرینه متصل شرط در ظهور اطلاقی
پس آنچه در شکل گیری ظهور اطلاقی شرط است عدم قرینه متصل است و ذکر قرینه منفصل بر تقیید، مانع اطلاق نیست هر چند مانع حجیت ظهور هست.
مرحوم نایینی در همین مقدمه معتقد است: آنچه شرط شکل گیری اطلاق است عدم ذکر قرینه حتی منفصل است و وجود قرینه منفصل هم مانع شکل گیری اطلاق است.
و کلامی که بعدا قرینه منفصل بر تقیید بر آن وجود داشته باشد، از اساس در اطلاق ظهور نخواهد داشت نه اینکه ظهور آن حجت نیست.
مرحوم آخوند در ادامه بعد از ذکر مقدمه سوم به مساله انصراف اشاره کردهاند ولی عدم انصراف مقدمه مستقل نیست.
بلکه یکی از اسباب تعین و قرائن، انصراف است که باعث میشود اطلاق شکل نگیرد چرا که انصراف از قبیل مقید متصل است نه منفصل. انصراف نوعی مقید متصل لبی است.
مرحوم آخوند به همین مناسبت به اقسام انصراف اشاره کردهاند که پنج قسم در کلام ایشان ذکر شده است:
اول: انصراف تعیینی. یعنی انصراف در حدی باشد که موجب تعین باشد و حد ظهور را مشخص کند مثل انصراف حیوان به غیر انسان.
دوم: انصراف متیقنی. که موجب تعین نیست اما مانع شکل گیری دلالت اوسع است و باعث میشود برای کلام ظهور بیشتری شکل نگیرد.
سوم: انصراف بدوی. که با تامل زائل میشود و بسیاری از موارد ادعای انصراف از همین قبیل است.
چهارم: انصراف اشتراکی که موجب میشود معنایی در عرض معنای اصلی شکل بگیرد.
پنجم: انصراف نقلی که موجب میشود معنای اصلی مهجور شود.
اشکال
سپس به این اشکال اشاره کردهاند که انصراف نهایتا موجب تقیید است و تقیید موجب مجاز نیست چه برسد به اینکه موجب شود لفظ حقیقت در مقید باشد و استعمال لفظ در مطلق را مجاز کند.
پاسخ
و از این اشکال پاسخ دادهاند که تقیید مستلزم مجاز نیست نه اینکه در موارد تقیید، مجاز قابل تصور نیست.
اگر لفظی که برای مطلق یا ماهیت مهمله وضع شده باشد در خصوص مقید استعمال شود مجاز است.
هم چنین ممکن است استعمال در مقید به قدری باشد که موجب مزیت خاصی در مقید شود به نحوی که استعمال لفظ در غیر آن مجاز باشد.
دیدگاه مرحوم نائینی
اما توضیح آنچه مرحوم نایینی پذیرفته است و به مرحوم شیخ هم منسوب است که مقدمه دوم عدم وجود قرینه حتی منفصل است بعدا خواهد آمد.
مرحوم آقای صدر اشاره کردهاند: که قرینه معینه و مقید سه حالت دارد که تفاوتی در مانعیت از اطلاق ندارند یا از باب قرینیت یا از باب صلاحیت بر قرینیت بر تقیید.
مثال
تفاوتی ندارد گفت شود «اکرم العالم و لاتکرم عالما فاسقا» یا «اکرم العالم و لاتکرم فاسقا» یا «اکرم العالم و لاتکرم کل فاسق». در هر سه صورت اطلاق شکل نمیگیرد.
درست است که نسبت بین «عالم» و «فاسق» عموم و خصوص من وجه است و قطعا قرینه بر تقیید نیست اما صلاحیت برای قرینیت دارد و لذا مانع شکل گیری اطلاق میشود.
اما مقدمه سوم: در نظر آخوند عدم وجود قدر متیقن در مقام تخاطب است.
این مقدمه بر اساس دقتی است که مرحوم آخوند در مقدمه اول اعمال کردند و همان مقدمه متضمن همین مقدمه هم هست.
در این مقدمه دقتی وجود دارد که حتی بزرگانی مثل مرحوم نایینی و مرحوم آقای خویی آن را تلقی نکردهاند و لذا به آخوند اشکال کردهاند.
از نظر آخوند شرط شکل گیری اطلاق این است: قدر که در هر صورت مراد باشد به حسب مقام تخاطب وجود نداشته باشد.
یعنی کلام طوری نباشد که اگر صرفا خود کلام باشد و خودش این مقدار از آن فهمیده شود و گرنه اطلاق شکل نمیگیرد و این قدر متیقن در مقابل قدر متیقن خارجی یا قدر متیقن به لحاظ دلیل خارجی.
قدر متیقن در مقام تخاطب: یعنی کلام خودش به نحوی باشد که اگر منظور از آن خصوص غیر آن مقدار باشد کلام مستهجن باشد.
وجود این قدر متیقن مانع شکل گیری اطلاق است نه اینکه ظهور کلام در قدر متیقن شکل بگیرد.
یعنی: قدر متیقن موجب اجمال کلام نسبت به زائد از قدر متیقن میشود.
یعنی: در غیر از قدر متیقن به این کلام نمیتوان تمسک کرد ولی این کلام غیر قدر متیقن را نفی نمیکند به نحوی که اگر دلیل دیگری هم وجود داشته باشد آن را نفی کند.