« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمد محمدی‌قائینی

1404/06/23

بسم الله الرحمن الرحیم

/ اسم جنس /الفاظ مطلق

 

 

موضوع: الفاظ مطلق/ اسم جنس /

 

منشأ دلالت بر اطلاق

بحث در منشأ دلالت بر اطلاق است. گفتیم معروف در نزد متاخرین از سلطان العلماء این است که دلالت اطلاق بر اساس مقدمات حکمت است.

 

دیدگاه مرحوم آقای روحانی

البته بعضی نیز این نظر را قبول ندارند. مثلا مرحوم آقای روحانی گفته‌اند منشأ ظهور در اطلاق مقدمات حکمت نیست بلکه منشأ ظهور باید نوعی دلالت وضعی باشد و لذا گفته‌اند منشأ دلالت سیاقی است.

 

دیدگاه مشهور

با این حال مشهور بعد از سلطان العلماء این است که منشأ دلالت اطلاقی، مقدمات حکمت است و مشهور قبل از ایشان این است که منشأ دلالت اطلاقی، وضع است.

 

دیدگاه استاد

ما عرض کردیم وضع یعنی خطور معنا به ذهن از لفظ بدون هیچ قرینه‌ای و این در الفاظ مطلق محقق است.

یعنی نبود قرینه بر اهمال و اجمال و تقیید، برای خطور معنای مطلق به ذهن از این الفاظ کافی است به نحوی که اگر مطلق مراد متکلم نباشد مورد اعتراض قرار خواهد گرفت و این نشانه وضع است.

 

در برخی از موارد اطلاق مقامی منشأ ظهور قطعی است.

البته ما قبول داریم تنها منشأ دلالت وضع نیست و در برخی از موارد اطلاق مقامی منشأ ظهور قطعی است با اینکه منشأ آن وضع نیست بلکه عقل است.

 

مثال

مثلا الفاظی که در لسان شارع به کار گرفته شده‌اند بر معنای عرفی حمل می‌شوند و به احتمال وجود اصطلاح خاص برای شارع اعتناء نمی‌شود به بیان اطلاق مقامی.

 

توضیح مطلب

به این توضیح که با فرض عدم توضیح اصطلاح خاص از طرف شارع، اگر لفظ بر معنای عرفی حمل نشود کلام مجمل خواهد شد.

در جای خودش توضیح دادیم که اطلاق مقامی اصطلاحات متعددی دارد و این مورد نیز یکی از آن موارد است.

حمل الفاظ در کلام شارع بر معانی عرفی، بر همین اصل عدم اجمال مبتنی است.

 

منشا غیر وضعی دلالت

پس دلالت می‌تواند منشئی غیر وضع داشته باشد اما در محل بحث ما غیر از وضع منشأ دیگری وجود ندارد.

چون اگر دلالت بر اطلاق ناشی از وضع نباشد یعنی باید ناشی از مقدمات حکمت باشد و آن مقدمات نمی‌توانند منشأ دلالت باشند.

 

آنچه در مقدمات حکمت مد نظر است: این است که قرینه‌ای وجود نداشته باشد که متکلم در مقام بیان نیست و قرینه‌ای هم بر تقیید وجود نداشته باشد و در چنین فرضی اگر کلام بر اطلاق حمل نشود مجمل خواهد بود.

 

وجه اخذ مقدمه عدم ذکر قرینه بر تقیید در حقیقت بر اساس دلالت وضعی است: به این بیان که عدم ذکر قید موجب حمل لفظ بر معنای وضعی‌اش است و افاده غیر معنای وضعی به قرینه نیاز دارد.

پس این مقدمه موجب این نیست که دلالت ناشی از مقدمات حکمت دلالت وضعی نباشد.

 

پس آنچه باید منشأ بشود که دلالت اطلاقی وضعی نباشد: این است که اگر کلام بر اطلاق حمل نشود مجمل خواهد شد.

 

این مقدمه دو بیان مختلف دارد:

یکی: اینکه اگر کلام بر این معنا حمل نشود هیچ معنا و مفهومی ندارد و صرفا لفظ مسموع باشد که این قطعا خلاف اصل است.

در عین اینکه ممکن است گاهی مقصود و هدف عقلاء هم باشد. اصل در محاورات و مکالمات و استخدام کلمات این است که برای تفهیم مطلبی به کار گرفته شد‌ه‌اند.

معنای دیگر اجمال این است: معنا و مفهومی فهمیده می‌شود اما حدود و ثغور آن فهمیده نمی‌شود.

 

سوال

آیا اصل عدم اجمال که یکی از اصلی‌ترین مقدمات حکمت است به این معنا ست؟ یعنی در کلام هیچ اجمالی نباشد باشد و متکلم باید مرادش را با همه حدود و ثغورش بیان کند؟

 

پاسخ

اگر این باشد یعنی منشأ دلالت اطلاقی، مقدمات حکمت است ولی اعتبار چنین چیزی وجهی ندارد و از نظر عقلاء همین کلام معنا و مفهومی داشته باشد کافی است.

اجزای مقدمات حکمت از دیدگاه مرحوم آخوند

بر همین اساس هم مرحوم آخوند عدم وجود قدر متیقن در مقام تخاطب را هم جزو مقدمات حکمت شمرده است.

چون آنچه خلاف اصل عقلایی است این است که کلام گنگ و بی معنا باشد نه اینکه باید مراد به تمام حدود و ثغورش روشن باشدو وجود قدر متیقن برای اینکه کلام گنگ و بی معنا نباشد کافی است.

 

و مرحوم آخوند به این نکته در کفایه تصریح کرده است: که با وجود قدر متیقن هر چند فهمیده نمی‌شود که این مطلب تمام مراد است. اما این مقدار حتما فهمیده می‌شود به نحوی که اگر مقصود متکلم همین مقدار باشد به مقصودش خللی ایراد نکرده است.

 

بیان مرحوم اصفهانی

این نکته به حدی صحیح به نظر رسیده که مرحوم اصفهانی در ضمن بحث قدر متیقن گفته اگر کلام نسبت به قدر متیقن ظهور داشته باشد و نسبت به بیش از آن اجمال داشته باشد و اجمال خلاف حکمت است.

پس اگر اطلاق منظور باشد به قرینه نیاز دارد پس وجود قدر متیقن نه تنها موجب اجمال و عدم اطلاق است که موجب تعین تقیید است.

 

خلاصه

خلاصه اینکه حمل کلام بر اطلاق به خاطر دفع اجمال از کلام است و وجود قدر متیقن برای دفع اجمال کافی است.

همه موارد قیدی که احتمال اعتبار آنها وجود دارد و احتمال اعتبار ضد آنها وجود ندارد، قدر متیقن از کلام خواهد بود و با وجود آن کلام مجمل نخواهد بود.

بله حد مراد را بیان نکرده است اما اگر همان قدر متیقن منظور باشد به بیان غرضش اخلال نکرده است. پس برای کلام ظهوری در اطلاق شکل نمی‌گیرد در حالی که همه بالوجدان ظهور در اطلاق را حس کرده‌اند اما متاخرین منشأ آن را وضع ندانسته‌اند.

 

از موکدات این بیان این است: وضع و معانی الفاظ برای اهل هر زبانی جزو امور محسوس است.

به این معنا که هر کس از اهل لغت، معنای الفاظ را حس می‌کند و تا قبل از سلطان العلماء، وضع این الفاظ برای اطلاق را حس می‌کرده‌اند.

 

سوال

در زمان سلطان العلماء چه اتفاقی افتاده است که وضع انکار شده و آن را به مقدمات حکمت نسبت داده‌اند؟

اگر از زمان سلطان العلماء از این الفاظ اطلاق نمی‌فهمیده‌اند علت دیگری جز نقل برای آن قابل تصور نیست یعنی در این الفاظ باید نقل اتفاق افتاده باشد و تا قبل از آنها، از این الفاظ اطلاق فهمیده می‌شده است.

 

پاسخ استاد

همان طور که قبلا توضیح دادیم آنچه باعث شده امثال سلطان العلماء به این نظر معتقد شوند

یکی این است: دیده‌اند در استعمال این الفاظ در غیر ماهیت مطلق عنایت و مؤونه‌ای وجود ندارد.

و ما عرض کردیم درست است که استعمال این الفاظ در غیر ماهیت مطلقه مجاز نیست اما علت آن این نیست که این الفاظ برای ماهیت مطلق وضع نشده‌اند بلکه از باب تعدد دال و مدلول است همان طور که در عام و مخصص متصل این گونه است.

 

و دیگری اینکه: در موارد استعمال این الفاظ در مقید در جایی که قرینه بر اهمال وجود دارد هیچ کلفت و مؤونه‌ای حس نمی‌شود.

و جواب این وجه هم این است که استعمال لفظ در غیر ما وضع له با قرینه کلفتی ندارد بلکه اراده معنای غیر از مقتضای قرینه به کلفت نیاز دارد.

 

منشأ دلالت اطلاقی وضع است نه مقدمات حکمت

حاصل اینکه به نظر ما منشأ دلالت اطلاقی وضع است نه مقدمات حکمت. ولی عمده این است که بنابر تحقیق این اختلاف ثمره‌ای ندارد.

هر چند برای آن ثمراتی مثل تقدیم دلالت وضعی بر اطلاقی ذکر شده است ولی ما این ثمره را باطل می‌دانیم پس بیش از این به این مساله نمی‌پردازیم.

 

logo