1404/06/17
بسم الله الرحمن الرحیم
/اسم جنس /الفاظ مطلق
موضوع: الفاظ مطلق/اسم جنس /
اعتبارات ماهیت
در مورد اعتبارات ماهیت بحث کردیم.
استدلال مرحوم آخوند
مرحوم آخوند برای اثبات اینکه موضوع له اسم جنس ماهیت مطلقه نیست این طور استدلال کردند: اگر اسم جنس برای ماهیت مطلقه (لابشرط قسمی) وضع شده باشد استعمال آن همیشه مجازی است.
دلیل مدعا
چون لابشرط یک مفهوم ذهنی است که قابلیت انطباق بر خارج ندارد.
در حالی که وجدانا اسماء اجناس با همان معنای ارتکازی که دارند بر خارج منطبق میشوند و هیچ تجوز و تجرید از معنای حقیقی احساس نمیشود.
پس اسم جنس برای اطلاق وضع نشده است.
لابشرط قسمی یک امر وجودی
ذهنی بودن اطلاق از این جهت است که از نظر ایشان لابشرط قسمی یعنی ماهیتی که در آن عدم تقیید لحاظ شده است و یک امر وجودی است.
نه اینکه ماهیتی باشد که با آن چیزی لحاظ نشده، پس لحاظ جزو حقیقت آن است و لحاظ یک امر ذهنی است که قابلیت انطباق بر خارج را ندارد.
اشکال محقق اصفهانی به مرحوم آخوند
محقق اصفهانی مطلبی دارند که در حقیقت اشکال به مرحوم آخوند و حتی حکماء است. ایشان فرمودهاند: اگر ماهیت لابشرط ذهنی است چون لحاظ جزو آن است، ماهیت بشرط لا و بشرط شیء نیز امر ذهنی خواهند بود.
چون لحاظ در آنها هم مفروض است. در نتیجه ماهیت مقیده هم در خارج هم منطبَق ندارد.
حل اشکال
ایشان برای حل این اشکال فرمودهاند: الفاظ برای ذات معنا وضع میشوند نه برای معنای مقید به لحاظ و نه برای خود لحاظ. پس لحاظ معانی داخل در معنای الفاظ نیست.
در نتیجه اگر لابشرط به معنای ماهیتی باشد که در آن عدم تقیید لحاظ شده است اما این لحاظ جزو معنای موضوع له نیست.
درست است که مفاهیم در ذهن هستند اما از این جهت که حاکی از خارجند نه از این جهت که در ذهن لحاظ شدهاند.
ایشان فرموده: این اعتبارات در حقیقت مصححات ترتب حکمند نه مقوم ذات معنای موضوع له.
و البته این مطلب را هم بیان کردهاند: که لابشرط قسمی آن چیزی نیست که آخوند تصور کرده است که ماهیتی است که غیر مقید لحاظ شده است بلکه ماهیتی است که در آن قید لحاظ نشده است.
عبارت محقق اصفهانی این چنین است:
«و كما أنّ المتقيّد به الماهية - في الماهية بشرط شيء، و بشرط لا[1] - نفس المعنى المعتبر - لا بما هو معتبر و لا اعتباره - و إلّا كانت الماهية مطلقا ذهنية كذلك اللابشرط القسمي فإنّ قيد الماهية هو عدم لحاظ الكتابة و عدمها، لا لحاظ عدم اللحاظ، فهذه الاعتبارات مصحّحة لموضوعية الموضوع على الوجه المطلوب، لا أنّها مأخوذة فيه، كما مرّ نظيره في مبحث المشتقّ: من أنّ اعتبار الإجمال و التفصيل اعتبار مصحّح للحمل، لا أنه مأخوذ في المحمول.»
دیدگاه استاد
عرض ما این است که ایشان خواستند اشکال مرحوم آخوند را دفع کنند و فرمودند: لحاظ جزو معنا نیست و در ضمن این مطلب فرمودند لابشرط قسمی عدم لحاظ است.
این دو مطلب متباین است که در کلام ایشان مندمج با یکدیگر ذکر شده است در حالی که مرتبط نیستند.
دو جواب برای دفع اشکال آخوند
در حقیقت دو جواب برای دفع اشکال آخوند وجود دارد.
اول: یکی آنچه مرحوم نایینی و صدر هم گفتند و مرحوم اصفهانی نیز فرموده که اطلاق، لحاظ عدم قید نیست بلکه عدم لحاظ قید است.
دوم: جواب دیگر این است که حتی اگر اطلاق ماهیتی باشد که عدم تقید با آن لحاظ شده است.
باز هم اشکال مندفع است: چون این لحاظ از قبیل شرط معنا ست نه جزو معنا.
اسم جنس برای ماهیت به قید اطلاق وضع شده است: یعنی به خصوصیتی از خصوصیات اختصاص ندارد و نتیجه شرط بودن این لحاظ عدم انطباق اسم جنس بر خارج نیست، بلکه این است که استعمال مطلق در ماهیت مقیده مجاز است.
دیدگاه مشهور
همان طور که مشهور قبل از سلطان العلماء به آن معتقدند: چون استعمال فاقد شرط است نه به این معنا که مولویا شرطی در استعمال اعتبار شده است تا اشکال شود که این نهایتا عصیان مولا است.
نه اینکه استعمال غلط باشد بلکه به همان معنا که در ضمن معنای حروف توضیح دادیم که یعنی لفظ در غیر این شرط وضع ندارد.
و لذا خود مرحوم آخوند در معنای حروف فرمودند: با اینکه موضوع له حروف همان موضوع له اسماء است اما استعمال آنها به جای یکدیگر غلط است.
چون وضع معنای حرفی مختص به استعمالی آلی است و وضع معنای حرفی مختص به استعمال استقلالی است در عین اینکه موضوع له آنها کاملا یکسان است.
نتیجه: اینکه با وضع اسم جنس برای ماهیت مطلقه و تفسیر اطلاق به لحاظ عدم تقید، مشکلی در انطباق بر خارج پیش نمیآید.
بلکه اخذ قید اطلاق موکد انطباق بر خارج به نحو شمول و سریان است چرا که لحاظ سریان و اطلاق موجب میشود مدلول مطابقی لفظ باشد بر خلاف عدم لحاظ که سریان آن عقلی است.
بر همین اساس در عموم، شمول مدلول مطابقی لفظ است: با اینکه مفاد آن نیز رفض القیود است نه جمع القیود، اما در اطلاق بر اساس اینکه مفاد آن عدم لحاظ باشد، شمول و سریان آن عقلی و قهری و لازمه معنا است.
تفسیر اطلاق به عموم
بله اگر اطلاق را به لحاظ عدم تقید تفسیر کنیم معنای آن مانند عموم است، همان طور که در نظر علمای قبل از سلطان العلماء چنین بوده است.
با این بیان روشن میشود که تفسیر اطلاق به عدم لحاظ یا لحاظ عدم تقید در انطباق معنا بر خارج تفاوتی ندارند.
نتیجه
اینکه وضع اسماء اجناس برای ماهیت مطلقه (به معنای ماهیتی که عدم تقید در آن لحاظ شده است) محذور عقلی ندارد و ثبوتا ممکن است.
اما اینکه اثباتا موضوع له اسم جنس چیست؟ ماهیت مهمله یا مطلقه به معنای لحاظ عدم تقید یا مطلقه به معنای عدم لحاظ قید مطلب دیگری است.
ادعای متاخرین
متاخرین ادعاء کردهاند موضوع له اسم جنس وجدانا ماهیت مهمله است.
چون در موارد استعمال آنها در موارد قید، تجوز و عنایت احساس نمیشود، همان طور که استعمال آن در موارد عدم قید نیز چنین است.
پس اطلاق باید با قرینه دیگری افاده شود تفاوتی ندارد قرینه لفظی باشد یا قرینه عقلی حکمت.
دیدگاه قدماء
اما قدماء معتقدند اسم جنس برای ماهیت مطلقه وضع شده است و به نظر ما نیز حق همین است و توضیح آن خواهد آمد.
مرحوم آقای بروجردی فرمودهاند: نسبت اطلاق به الفاظ غلط است و معنا ست که مطلق است.
سپس فرمودهاند اطلاق و تقیید به ذات معنا و ماهیت مربوط نیست بلکه به لحاظ حکم مترتب بر آن است.
اگر حکم بر ماهیت مقید به خصوصیتی فرض شود ماهیت بشرط شیء است و اگر حکم برای ماهیت غیر مقید به خصوصیتی فرض شود ماهیت مطلق و لابشرط است.
به نظر ما این مطلب نیز ناتمام است و توضیح آن خواهد آمد.