« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمد محمدی‌قائینی

1403/08/06

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیل دلالت حصر در «بل» و اثبات حجیت قیاس اولویت بر اساس ظهور/ مفهوم موافق /المفاهيم

 

موضوع: المفاهيم/ مفهوم موافق /تحلیل دلالت حصر در «بل» و اثبات حجیت قیاس اولویت بر اساس ظهور

 

عدم دلالت عدد بر مفهوم

در پایان بحث مفاهیم ذکر برخی نکات لازم است:

اول: ما گفتیم عدد مفهوم ندارد همان طور که ذکر اسامی زمان و مکان مفهوم ندارد و اگر هم در موردی مفهوم احساس می‌شود ناشی از قرائن است. مؤید این مطلب ملاحظه موارد استعمال عدد در نصوص و روایات است و ما فقط به برخی از وارد اشاره می‌کنیم:

... أَنَّ الْقَلَمَ رُفِعَ عَنْ ثَلَاثَةٍ عَنِ الصَّبِيِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ وَ عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يُفِيقَ وَ عَنِ النَّائِمِ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ.[1]

در این معنا هیچ مفهومی احساس نمی‌شود.

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: ثَلَاثَةٌ يُتَخَوَّفُ مِنْهَا الْجُنُونُ التَّغَوُّطُ بَيْنَ الْقُبُورِ وَ الْمَشْيُ‌ فِي‌ خُفٍ‌ وَاحِدٍ وَ الرَّجُلُ يَنَامُ وَحْدَهُ. [2]

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لَهُ فِي مَسْحِ الْخُفَّيْنِ تَقِيَّةٌ فَقَالَ‌ ثَلَاثَةٌ لَا أَتَّقِي‌ فِيهِنَ‌ أَحَداً شُرْبُ الْمُسْكِرِ وَ مَسْحُ الْخُفَّيْنِ وَ مُتْعَةُ الْحَجِّ قَالَ زُرَارَةُ وَ لَمْ يَقُلْ الْوَاجِبُ عَلَيْكُمْ أَلَّا تَتَّقُوا فِيهِنَّ أَحَداً. [3]

... ثَلَاثَةٌ يَزِدْنَ فِي الْحِفْظِ وَ يُذْهِبْنَ‌ الْبَلْغَمَ‌ اللُّبَانُ‌ وَ السِّوَاكُ وَ قِرَاءَةُ الْقُرْآن‌...[4]

... لَعَنَ اللَّهُ ثَلَاثَةً آكِلَ زَادِهِ وَحْدَهُ وَ رَاكِبَ‌ الْفَلَاةِ وَحْدَهُ‌ وَ النَّائِمَ فِي بَيْتٍ وَحْدَه‌ ... [5]

در این موارد از استعمال به هیچ عنوان مفهومی احساس نمی‌شود و مواردی که مفهوم احساس می‌شود ناشی از قرائن است نه ذکر عدد و شاهد آن هم این است که در آن موارد حتی اگر واقع عدد هم ذکر شود از آن حصر و مفهوم استفاده می‌شود.

 

دلالت «بل» بر حصر

دوم: گفتیم از کلمه «بل» انحصار استفاده می‌شود و بعد هم گفتیم «بل» اضراب که در موارد اشتباه است و بر حصر دلالت می‌کند در کلمات معصومین علیهم السلام هم وجود دارد که در مواردی است که مضرب عنه از قول دیگران نقل می‌شود. هم چنین موارد متعددی است که امام علیه السلام خودشان به «بل» شروع می‌کنند. یعنی راوی از او سوال کرده است و در سوال دو چیز را پرسیده و امام علیه السلام با «بل» یکی را تعیین کرده‌اند و دیگری را نفی کرده‌اند و بلکه در برخی موارد «بل» مقدر است و بر اساس همین تقدیر «بل» مفهوم دارد مثل روایتی که در مورد شهادت بر زن وارد شده است که امام علیه السلام فرموده‌اند:

كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع‌ فِي رَجُلٍ أَرَادَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَى امْرَأَةٍ لَيْسَ لَهَا بِمَحْرَمٍ هَلْ يَجُوزُ لَهُ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْهَا مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ وَ يَسْمَعَ كَلَامَهَا إِذَا شَهِدَ عَدْلَانِ أَنَّهَا فُلَانَةُ بِنْتُ فُلَانٍ- الَّتِي تُشْهِدُكَ وَ هَذَا كَلَامُهَا أَوْ لَا تَجُوزُ الشَّهَادَةُ عَلَيْهَا حَتَّى تَبْرُزَ وَ تُثْبِتَهَا بِعَيْنِهَا فَوَقَّعَ ع تَتَنَقَّبُ‌ وَ تَظْهَرُ لِلشُّهُودِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ‌.[6]

در این مورد با اینکه امام علیه السلام «بل» را ذکر نکرده‌اند اما در کلام ایشان مقدر است و معنای آن این است که نه لازم است زن اسفار الوجه کند و نه لازم است شهود او را معرفی کنند بلکه نقاب بزند و در نزد شهود حاضر بشود.

با این حال موارد زیادی وجود دارد که امام علیه السلام از «بل» برای نفی موارد دیگر و اثبات حکم برای مضرب الیه استفاده کرده‌اند:

... عَنِ الرَّجُلِ يُجْنِبُ وَ مَعَهُ قَدْرُ مَا يَكْفِيهِ مِنَ الْمَاءِ لِوُضُوءِ الصَّلَاةِ أَ يَتَوَضَّأُ بِالْمَاءِ أَوْ يَتَيَمَّمُ قَالَ لَا بَلْ يَتَيَمَّم‌ ... [7]

أَخْبَرَنِي بِهِ الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ أَخْبَرَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ غَالِبِ بْنِ الْهُذَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ﴿وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ‌﴾[8] عَلَى الْخَفْضِ هِيَ أَمْ عَلَى النَّصْبِ قَالَ بَلْ‌ هِيَ‌ عَلَى‌ الْخَفْضِ‌.[9]

دقت کنید که ما با این استعمالات نمی‌خواهیم وضع «بل» برای انحصار را اثبات کنیم بلکه وضع آن را به بیان دیگری از قبل اثبات کرده‌ایم بلکه این موارد ذکر مواردی از «بل» اضرابی در روایات است تا این توهم دفع شود که چون ائمه علیهم السلام معصومند «بل» اضراب در کلمات آنها استعمال نمی‌شود.

 

وحدت معنای «بل»

سوم: قبلا به تبع کلمات ادباء گفتیم که «بل» گاهی در تاکید استعمال می‌شود اما به نظر ما «بل» یک معنا بیشتر ندارد که همان اضراب و حصر است و ترقی و تاکید با حصر منافات ندارد و معنای «بل» در این موارد هم نفی سابق است اما نفی سابق گاهی نفی به طور کلی است مثل «جاء زید بل عمرو» و گاهی نفی حدّ سابق یا توهم آن است مثل اینکه بگوید «جاء الرجال بل النساء» که یعنی حدّ بودن رجال را نفی می‌کند و اینکه این طور نیست که فقط مردان آمده باشند. پس «بل» همیشه نفی سابق است اما گاهی نفی سابق از اصل است و گاهی نفی حدّ آن است، «بل» در این موارد هم موکد حصر است اما حصر آن نسبی است یعنی توهم حصر و حدّ در مضرب عنه را نفی می‌کند و آن را در مضرب الیه اثبات می‌کند. حصری که در مورد «بل» ادعاء شده است حصر نسبی است یعنی در مثل «جاء زید بل عمرو» معنای حصر این است که زید نیامده است و عمرو آمده است. در مثل «جاء الرجال بل النساء» هم معنای آن این است که این طور نیست که فقط مردان آمده باشند بلکه مردان و زنان آمده‌اند پس در این موارد هم «بل» حدّ بودن مضرب عنه را نفی می‌کند و آن را برای مضرب الیه اثبات می‌کند.

دقت به این مطلب هم لازم ست که لازم نیست قبل حتما حدّ باشد بلکه توهم حدّ هم برای صحت استعمال «بل» کافی است تا بر اساس آن توهم حدّ بودن مضرب عنه را نفی کند و آن را برای مضرب الیه اثبات کند. بر همین اساس معتقدیم اگر توهم حصر هم وجود نداشته باشد استعمال «بل» صحیح نیست.

حقیقت ترقی همین است که تصور نشود حدّ این است بلکه چیزی دیگر است و حتی اگر ترقی معنای دیگری هم باشد، چیزی است که از جمله فهمیده می‌شود نه اینکه «بل» در آن استعمال شده باشد. به عبارت دیگر «بل» در مورد ترقی استعمال شده است اما نه اینکه خود «بل» در معنای ترقی استعمال شده باشد.

نتیجه اینکه به نظر ما «بل» یک معنا بیشتر ندارد و اینکه مرحوم آخوند معانی متعدد برای «بل» تصور کردند و بر اساس آن به اجمال حکم کردند ناتمام است.

 

حجیت مفهوم موافق (قیاس اولویت)

چهارم: معروف در کلمات علمای اصول این است که مفهوم در قیاس اولویت معتبر است و از آن به فحوی هم تعبیر می‌کنند و در فقه نیز بسیار کاربرد دارد و فقهاء در موارد متعدد به فحوی و اولویت مستفاد از خطابات استدلال می‌کنند و مثال معروف آن تمسک به آیه حرمت تأفیف برای اثبات حرمت ضرب و شتم و ... نسبت به والدین است.

با این حال از کلمات بعضی اخباری‌ها مثل صاحب وسائل استفاده می‌شود که حجیت مفهوم موافقت را منکرند. ایشان برای نفی حجیت آن علاوه بر اطلاقات منع از قیاس به خصوص روایت ابان در مورد دیه زن استدلال کرده است.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‌ مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ قَطَعَ إِصْبَعاً مِنْ أَصَابِعِ الْمَرْأَةِ كَمْ فِيهَا قَالَ عَشْرٌ مِنَ الْإِبِلِ قُلْتُ قَطَعَ اثْنَيْنِ قَالَ عِشْرُونَ قُلْتُ قَطَعَ ثَلَاثاً قَالَ ثَلَاثُونَ قُلْتُ قَطَعَ أَرْبَعاً قَالَ عِشْرُونَ قُلْتُ سُبْحَانَ اللَّهِ يَقْطَعُ ثَلَاثاً فَيَكُونُ عَلَيْهِ ثَلَاثُونَ وَ يَقْطَعُ أَرْبَعاً فَيَكُونُ عَلَيْهِ عِشْرُونَ إِن‌ هَذَا كَانَ يَبْلُغُنَا وَ نَحْنُ بِالْعِرَاقِ فَنَبْرَأُ مِمَّنْ قَالَهُ وَ نَقُولُ الَّذِي‌ جَاءَ بِهِ‌ شَيْطَانٌ‌ فَقَالَ مَهْلًا يَا أَبَانُ هَكَذَا حَكَمَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الْمَرْأَةَ تُقَابِلُ الرَّجُلَ إِلَى ثُلُثِ الدِّيَةِ فَإِذَا بَلَغَتِ الثُّلُثَ رَجَعَتْ إِلَى النِّصْفِ يَا أَبَانُ إِنَّكَ أَخَذْتَنِي بِالْقِيَاسِ وَ السُّنَّةُ إِذَا قِيسَتْ مُحِقَ الدِّينُ. [10]

آنچه در این ذکر شده از واضح‌ترین مصادیق قیاس اولویت است و هر کسی باشد می‌گوید اگر در قطع سه انگشت سی شتر دیه ثابت است دیه قطع چهار انگشت کمتر از سی شتر نباید باشد و امام علیه السلام ابان را بر همین قیاس مؤاخذه کرده‌اند.

نفی حجیت قیاس اولویت موجب دگرگونی در فقه می‌شود و در موارد بسیاری احکام دستخوش تغییر خواهند شد.

 

مبنای ظهور در قیاس اولویت

با این حال به نظر ما قیاس اولویت حجت است چون اسم قیاس برای ما مهم نیست. در این موارد اولویت موجب ظهور کلام است همان طور که الغای خصوصیت موجب ظهور است. اگر قیاس اولویت از جهت قیاس بودن مردود باشد به طریق اولی الغای خصوصیت باید به جهت قیاس بودن مردود باشد در حالی که خود اخباری‌ها کثیرا به الغای خصوصیت تمسک می‌کنند.

محدودۀ ادلۀ نهی از قیاس

اگر قیاس منشأ ظهور شود، ظهور حجت است و ادله نفی قیاس ناظر به نفی اعتبار ظهور نیستند بلکه نفی تمسک به قیاس است در مواردی که صرف قیاس است بدون اینکه هیچ ظهور یا دلیل دیگری وجود داشته باشد.

عدم امکان ردع قیاس اولویت با اطلاقات

علاوه فرضا که اطلاقات منع از قیاس شامل موارد قیاس اولویت هم باشد، اما منع از آن به اطلاقات و عمومات ممکن نیست. منع از عمل به قیاس اولویت با اطلاقات و عمومات منع از قیاس، مثل منع از عمل به خبر واحد به اطلاقات و عمومات نهی از عمل به ظنّ است. بارها گفته‌ایم ردع از سیره‌های عقلایی به ردع صریح و مکرر نیاز دارد به نحوی که ردع واصل محسوب شود. لذا اگر قیاس اولویت در شریعت ممنوع بود شارع باید به صورت خاص و مکرر از آن نهی می‌کرد و اگر این اتفاق می‌افتاد ممنوعیت قیاس اولویت امر مشهور و معروفی می‌شد.

تحلیل روایت ابان و نفی ارتباط آن با قیاس اولویت

در روایت ابان هم امام علیه السلام از قیاس اولویت نهی نکرده‌اند بلکه ابان را به خاطر اجتهاد در مقابل نص مؤاخذه کرده‌اند و اینکه چرا با وجود نقل روایت به صورت معتبر، به خاطر قیاس روایت را کنار می‌گذاشته است. آنچه مذموم است اجتهاد در مقابل نصّ است و کنار گذاشتن نصوص به خاطر قیاسات است و روشن است که این کار موجب از بین رفتن دین می‌شود.

حدود حجیت قیاس اولویت و الغای خصوصیت

اعتبار قیاس اولویت بر اساس ظهور است و روشن است که ظهور در جایی حجت است که قرینه‌ای بر خلاف آن وجود نداشته باشد همان طور که قابل تخصیص و تقیید است. الغای خصوصیت هم همین طور است یعنی بر اساس ظهور است و در جایی حجت است که قرینه بر خلاف نداشته باشد لذا اگر بر خصوصیت دلیلی وجود داشته باشد الغای خصوصیت معتبر نیست.

شاهد روایی بر استعمال اولویت

در روایات نیز مواردی وجود دارد که امام علیه السلام به اولویت تمسک کرده‌اند مثل:

عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع ... وَ سَأَلْتُهُ عَنِ النِّسَاءِ كَيْفَ سَقَطَتِ الْجِزْيَةُ عَنْهُنَّ وَ رُفِعَتْ عَنْهُن‌ فَقَالَ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَهَى عَنْ قِتَالِ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ فِي دَارِ الْحَرْبِ إِلَّا أَنْ يُقَاتِلُوا فَإِنْ قَاتَلَتْ أَيْضاً فَأَمْسِكْ عَنْهَا مَا أَمْكَنَكَ وَ لَمْ تَخَفْ خَلَلًا فَلَمَّا نَهَى عَنْ قَتْلِهِنَ‌ فِي‌ دَارِ الْحَرْبِ‌ كَانَ فِي دَارِ الْإِسْلَامِ أَوْلَى‌ ... [11]

و موارد متعدد دیگر که ما از ذکر آنها خودداری می‌کنیم.

 


logo