1403/07/29
بسم الله الرحمن الرحیم
دلالت «إنّما» بر حصر، اثبات وضع «إنّما» برای حصر از طریق استشهادات روایی و قرآنی بدون قرینه/الفاظ دال بر حصر در اصول /المفاهيم
موضوع: المفاهيم/الفاظ دال بر حصر در اصول /دلالت «إنّما» بر حصر، اثبات وضع «إنّما» برای حصر از طریق استشهادات روایی و قرآنی بدون قرینه
اختلاف در دلالت «إنّما» بر حصر و عدم حجیت قول لغوی
گفتیم اگر چه مشهور دلالت «إنّما» بر حصر است اما مساله محل اختلاف است و وضع به اثبات نیاز دارد. قول لغوی هم حجت نیست مگر اینکه مفید علم باشد و با مخالفت جمعی از اهل لغت، علم حاصل نمیشود. حتی فاضل تونی در وافیه گفته «إنّما» دو قسم است یکی به معنای «ما» و «الّا» و دیگری به معنای «انّ» و «ما» زائده که معنایی جز تاکید ندارد.[1] حروف زائده در لغت عرب زیاد است و منظور از زائده بودن این است که معنایی ندارد در عین اینکه در فصاحت و بلاغت یا زیبایی کلام مؤثر است.
دیدگاه محقق ایروانی در انکار معنای مرتکز برای «إنّما»
از جمله کسانی که در انکار دلالت «إنّما» بر حصر از شیخ تبعیت کرده است و بلکه دیگران را به تقلید متهم کرده است محقق ایروانی در حاشیه بر کفایه است. ایشان فرموده: «الإنصاف انه ليس للفظ انما و ان و أمثالهما معنى مرتكز في الأذهان و كلما نقوله في بيان معناهما فهو مجرد تقليد لما سمعناه من معناه اللغوي فتعيين معناهما لا بد أن يكون بالنقل القطعي أو ما بحكمه بعد ان لم يمكننا الاستطلاع من أهل اللسان»[2]
تفسیر صحیح از کلام شیخ انصاری
این همان چیزی است که در تفسیر کلام شیخ نیز بیان کردیم. ما کلام شیخ را معنا کردیم که چون ما در فارسی معادل کلمه «إنّما» نداریم نمیتوانیم معنای آن را فهم کنیم اما مرحوم آقای حکیم این کلام شیخ را این طور معنا کردهاند که کلمه «إنّما» الان حتی در زبان عربی هم استعمال نمیشود و بعد هم به آن اشکال کردهاند که این کلمه الان هم در عربی استعمال میشود و این فهم از کلام شیخ از ایشان خیلی عجیب است.
راه تشخیص: مراجعه به استعمالات عرب
گفتیم در چنین وضعیتی که ما معادل این کلمه را نداریم و مساله هم در بین اهل لغت محل اختلاف است برای اثبات وضع چارهای نداریم جز اینکه به استعمالاتی مراجعه کنیم که از آنها دلالت «إنّما» بر حصر فهمیده شود به همان ضابطهای که در ضمن بحث مفهوم شرط و مفهوم وصف گفتیم.
اقسام استعمال «إنّما» در کلام عرب
در جلسه قبل توضیح دادیم که موارد استعمال «إنّما» متعدد است و اکثر این موارد در این مجال به کار ما نمیآید. «إنّما» در بسیاری از موارد در تأکید استعمال شده است و اصلا بر حصر دلالت ندارد و موارد آن بسیار است که به برخی از آنها در جلسه قبل اشاره کردیم.
در برخی از موارد از جمله حصر فهمیده میشود اما استعمال «إنّما» در حصر معلوم نیست بلکه ممکن است حصر از چیزی دیگر غیر از «إنّما» فهمیده شود و این کلمه فقط در مورد حصر استعمال شده باشد نه اینکه در حصر استعمال شده است. در این موارد اگر «إنّما» به حرف تاکید مثل «إنّ» تبدیل شود همچنان از آن جمله حصر فهمیده میشود.
در برخی موارد دیگر «إنّما» در حصر استعمال شده است اما بر افاده حصر به «إنّما» قرینه وجود دارد. مثل ﴿قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾[3]
این موارد نیز برای استدلال بر دلالت این کلمه بر حصر کارآیی ندارند چون استعمال لفظ با قرینه در غیر موضوع له نیز ممکن است.
معیار قابل استدلال برای اثبات حصر
آنچه در این بحث به کار میآید این است که عربی در مقابل عرب دیگر به جمله مشتمل بر «إنّما» برای افاده حصر استشهاد کرده باشد و هیچ قرینهای هم بر حصر وجود نداشته باشد.
روایت دالّ بر حصر: «إنّما الغسل من الماء الأکبر»
ما در اینجا به برخی از این موارد اشاره میکنیم:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يَرَى فِي الْمَنَامِ حَتَّى يَجِدَ الشَّهْوَةَ فَهُوَ يَرَى أَنَّهُ قَدِ احْتَلَمَ فَإِذَا اسْتَيْقَظَ لَمْ يَرَ فِي ثَوْبِهِ الْمَاءَ وَ لَا فِي جَسَدِهِ قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ الْغُسْلُ وَ قَالَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ إِنَّمَا الْغُسْلُ مِنَ الْمَاءِ الْأَكْبَرِ فَإِذَا رَأَى فِي مَنَامِهِ وَ لَمْ يَرَ الْمَاءَ الْأَكْبَرَ فَلَيْسَ عَلَيْهِ غُسْلٌ. [4]
در این روایت امام علیه السلام برای عدم وجوب غسل بر کسی که در لباس و بدنش چیزی پیدا نکرده است به گفته امیرالمؤمنین علیه السلام استشهاد کردهاند که «إِنَّمَا الْغُسْلُ مِنَ الْمَاءِ الْأَكْبَرِ» و امام علیه السلام بر این متفرع کردهاند که کسی که خواب دیده اما منی نمیبیند غسل بر او واجب نیست.
نقل همان مضمون با «إلّا»
در برخی روایات همین تعبیر با «الّا» نقل شده است:
أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَان عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَنْبَسَةَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ ع لَا يَرَى فِي شَيْءٍ الْغُسْلَ إِلَّا فِي الْمَاءِ الْأَكْبَرِ. [5]
و این خود شاهد بر این است که کلمه «إنّما» در ارتکاز آنها معادل کلمه «ما»ی نافیه و «الّا» بوده است.
این تعبیر در برخی روایات دیگر هم مذکور است مثل:
الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَنْبَسَةَ بْنِ مُصْعَبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي رَجُلٍ احْتَلَمَ فَلَمَّا أَصْبَحَ نَظَرَ إِلَى ثَوْبِهِ فَلَمْ يَرَ بِهِ شَيْئاً قَالَ يُصَلِّي فِيهِ قُلْتُ فَرَجُلٌ رَأَى فِي الْمَنَامِ أَنَّهُ احْتَلَمَ فَلَمَّا قَامَ وَجَدَ بَلَلًا قَلِيلًا عَلَى طَرَفِ ذَكَرِهِ قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ الْغُسْلُ إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ إِنَّمَا الْغُسْلُ مِنَ الْمَاءِ الْأَكْبَرِ. [6]
حصر اضافی در این روایات
البته روشن است که حصر در این جمله حصر اضافی است و در مقابل مثل غسل مس میت و ... نیست. برخی تخیل کردهاند که «إنّما» بر حصر دلالت ندارد چون در بسیاری از موارد حصر مستفاد از آن حصر اضافی است در حالی که این اشتباه است و استعمال «إنّما» در حصر اضافی مؤکد وضع آن بر حصر است اما حمل بیان بر حصر اضافی به قرینه نیاز دارد هر چند حصر مطلق کم است. حصر اضافی با وضع «إنّما» برای حصر منافاتی ندارد و نهایت این است که ظهور این کلمه در حصر مطلق است و حمل آن بر حصر اضافی به قرینه نیاز دارد.
روایت جمیل و استشهاد به آیه «إنّما التوبة…»
روایت دیگری که از آن وضع «إنّما» برای حصر فهمیده میشود روایت جمیل است:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ لَمْ يَكُنْ لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ ثُمَّ قَرَأَ ﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ﴾[7] [8]
در این روایت هم حضرت برای اینکه عالم توبه ندارد به آیهای استشهاد کردهاند که در آن کلمه «إنّما» استعمال شده است و در این آیه گفته شده که توبه فقط برای گناهکارانی است که سوء را به جهالت مرتکب شدهاند.
روایت دیگر همان روایتی است که امام علیه السلام به کسی که دزدی کرده بود ایراد کردند و او گفت که من با هر دزدی یک گناه مرتکب میشوم و وقتی آن را صدقه بدهم مستحق ده حسنه میشوم و در نتیجه نه حسنه برای من باقی میماند. امام علیه السلام در آنجا به او گفتند:
قُلْتُ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَنْتَ الْجَاهِلُ بِكِتَابِ اللَّهِ أَ مَا سَمِعْتَ أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ إِنَّكَ لَمَّا سَرَقْتَ رَغِيفَيْن كَانَتْ سَيِّئَتَيْنِ وَ لَمَّا سَرَقْتَ رُمَّانَتَيْنِ كَانَتْ أَيْضاً سَيِّئَتَيْنِ وَ لَمَّا دَفَعْتَهُمَا إِلَى غَيْرِ صَاحِبَيْهِمَا بِغَيْرِ أَمْرِ صَاحِبَيْهِمَا كُنْتَ إِنَّمَا أَضَفْتَ أَرْبَعَ سَيِّئَاتٍ إِلَى أَرْبَعِ سَيِّئَاتٍ وَ لَمْ تُضِفْ أَرْبَعِينَ حَسَنَةً إِلَى أَرْبَعِ سَيِّئَات ... [9]
در این روایت نیز امام علیه السلام در ردّ او به آیهای اشاره کردند که مشتمل بر «إنّما» است و امام علیه السلام از آن حصر فهمیدهاند و به همین حصر استشهاد کردهاند تا اثبات کنند که خدا از او که دزدی میکند و متقی نیست قبول نمیکند.
نتیجه
برخی روایات دیگر نیز در این مجال وجود دارند اما همین مقدار که گفتیم برای آنچه مدّ نظر ما بود کافی است.