« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1405/07/29

بسم الله الرحمن الرحیم

روایت شفعه و بررسی سندی و دلالی/أصالة الاحتياط /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /روایت شفعه و بررسی سندی و دلالی

 

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

سند حدیث لاضرر

بحث در سند حدیث «لاضرر» بود. رسیدیم به طریق شیخ صدوق که نقل کرده بود از محمّد بن موسی المتوکل، عن علی بن الحسین سعدآبادی. این سعدآبادی توثیق خاصی نداشت، ولی خب همان ضمائمی که بارها عرض کردیم اینجا هست و برای وثاقتش کافی است.

تبدیل سند در کلام شیخ الشریعه اصفهانی و بررسی آن

مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی در آن رساله «لاضرر»ش آمده خواسته تبدیل سند بکند، سند این روایت را عوض کند. این روایت را شیخ صدوق نقل کرده است از سعدآبادی، عن أحمد بن أبی عبدالله از برقی. ایشان تبدیل سند را اینجا به کار برده است.

تبدیل سند یک داستانی دارد، داستان مفصلی دارد. فی الجمله درست است تبدیل سند. چه بسا سندی را شیخ طوسی در کتاب حدیثش میآورد، آن سند ناتمام است، ولی یک سند دیگر را جایگزین میکنیم. از یک راوی نقل میکند به یک سند ضعیفی، ولی در فهرست گفته «هر چی از این روایت میکنم سه تا سند دارم»، نمیشود هر سه تا را بیاورد توی کتابش بنویسد، یکی را انتخاب کرد. تبدیل سند فی الجمله جای شبهه ندارد، ولی بعضیها خیلی توسعه دادند این تبدیل سند را. از جمله ایشان مرحوم شیخ الشریعه آمده گفته: تبدیل سند در کلمات، بیشترینش برای اسناد شیخ طوسی است، ولی در شیخ صدوق هم بعضاً هست.

آمده گفته: این روایت را شیخ صدوق که نقل میکند از محمّد بن موسی المتوکل، عن علی بن الحسن بن سعدآبادی که مثلاً حالا شما گیر کردید فرضاً. ولی میگوید همین روایت را شیخ صدوق یک سند دیگری نقل میکند از همین أحمد بن أبی عبدالله البرقی. میگوید این روایت را یک سند دیگری نقل کرده که این آقای سعدآبادی درش نیست. خب ما تبدیل سند میکنیم، میگوییم: ولو این سند ضعیف است، ولی آن سندی که شیخ طوسی دارد در مشیخه گفته «إنّ للصدوق طریق آخر إلی البرقی». برقی که الآن مرویٌ عنه سعدآبادی است که آن صحیح است. راست هم میگویند «صحیحاً بالاتفاق» چون این جور نقل کرده: گفته آنی که روایت میکنم از أحمد بن أبی عبدالله برقی، او از باباش نقل کرده، از محمّد بن الحسن بن ولید استادش، از سعد بن عبدالله، که از اجلاء است عن... عن البرقی. گفته خب ما این سند ضعیف را برمیداریم، آن سند را جایش میگذاریم. پس سند روایت، ولو از جهت آقای سعدآبادی اشکال داشته باشد، اشکالش مرتفع است.

این تبدیل سند بهش میگویند. تبدیل سند. به این توسعه را ما باورمون نشد، حالا جای دیگر باید بحثش بکنیم. فی الجمله تبدیل سند قابل انکار نیست، اما به این سعه که شیخ صدوق از سعدآبادی یک روایتی نقل میکند فرضاً ضعیف است سعدآبادی. بعد این روایت سعدآبادی از برقی است، بعد یک سند به برقی دارند آن صحیح است، بگوییم خب سند سعدآبادی را کنار میگذاریم، آن سند صحیح را جایش میگذاریم، ما باورمان نشد.

ما میگوییم: آن سند صحیح که برقی دارد، معلوم نیست به این روایت هم باشد. مرحوم شیخ صدوق در مشیخه سند را نقل میکند به بعضی از راویهایی که بدء سند کرده از جمله برقی. خب این توی ذهنم این است که این کاری است که مرحوم اردبیلی هم در «جامع الرواة» کرده. این جور تبدیلها، خودش در آن مقدمه اش شکر خدا کرده و اینها که من توانستم خیلی از روایات را از ضعاف خارج کنم. اما این راه منتج نیست. شیخ صدوق درست است هر جا بدء سند بکند به این آقای برقی، سندش تمام است از مشایخش هستند. اما اگر همین برقی وسط یک سند دیگر قرار گرفت، دوباره بیاییم بگوییم خب عوضش میکنیم! از کجا معلوم که آن سندی را که برای برقی گفتند، برای این روایت هم باشد؟ آن سندها معمولاً سندهایی که در مشیخه است، معمولاً یا به کتاب آن شخص است که معلوم نیست از کتاب برقی نقل کردند؛ روایت سعدآبادی را شنیده بود با سندی که دارد، یا حتی آن کتاب هم گیر دارد. فوقش قدر متیقّن از سندی که شیخ صدوق در مشیخه آورده، قدر متیقّن سند به همان روایاتی است که از او نقل کرده، نه هر روایتی از او باشد. نه، هر روایتی را که از او نقل کرده، بدء سند کرده به او؛ عیبی ندارد، اما کتابش خیلی روشن نیست. اما یک روایات دیگر که دیگران نقل کردند، من از او بدء سند نکردم، اصلاً معلوم نیست.

این است که این گونه میگویم خودش یک داستان مفصلی دارد، تبدیل سند یک داستانی دارد، اصلش، شمولش، داستان مفصلی دارد. در ذهنم این است که مرحوم اردبیلی از کسانی است که خیلی توسعه داده تبدیل سند را. مرحوم آقای خویی فی الجمله قبول کرده، ولکن در محل کلام مثل آقای خویی هم قبول ندارد.

حاصل الکلام: اینکه شیخ صدوق به راوی ما، برقی، در مشیخه، سند صحیح دارد، نمیتوانیم بگوییم پس به این روایت هم که از ابن المتوکل عن سعدآبادی عن البرقی است، سند صحیح دارد. نمیتوانیم باور کنیم. شاید آن سندش به همان روایاتی است که در «من لا یحضره الفقیه» نقل کرده که از آن روایات نیست، یا به کتابش فوقش، اما هر جا اون هست من سند صحیحه دارم من سند دارم، این دلالتی ندارد. «ما رویتُه » توی وقتی که میگوییم «مارویته عن فلانٍ»، ظاهرش همانهایی است که بد سند کرده. و چون اینجا بدء سند نکرده به برقی، آن عبارت شامل این مورد ما نمیشود.

خب، مرحوم شیخ الشریعه هم خیلی تلاش زیاد کرده که این را درست کنند. ما هم گفتیم بعید نیست که مثلا نه به این بیاناتی که ایشان آوردند، اینها را رهایش میکنیم. گذشت. سند شیخ صدوق: محمّد بن موسی بن المتوکل بود، عن علی بن حسین سعدآبادی بود، که گفتیم به همان راههایی که گفتیم درستش کردیم. أحمد بن أبی عبدالله برقی است، باباش هم که محمّد بن خالد برقی است، عن یونس بن عبدالرحمن، تا حسن صیقل. فقط آن حسن صیقلش عرضم به خدمت شما. علی المبنا، هذا ما یتعلّق بقصّة سمره بن جندب که مشتمل بر «لا ضرر و لا ضرار» است در متون شیعی. غیرش هم دیگر کار نداریم.

قضیه سمره در میان اهل سنت

قضیه سمره را عرض کردیم. نمیدانم رفقا پیدا کرده یا نه. قضیه سمره از اهل سنت هم نقل شده، ولی این ذیل درش نیست. «لا ضرر و لا ضرار» در نقل اهل سنت نیست. حالا اگر کسی پیدا کرد به ما خبر بدهد. ما ادعا نداریم که تتبّع ما کامل بوده. حالا تتبع ها خیلی کامل و اکمل شده؛ ممکن است در روایات اهل سنت هم شما پیدا کنید. در قضیه سمره، بله، نخله. روایتی که این ذیل را داشته باشد، شیعه داشت و سندش هم تمام بود فی الجمله.

روایت دوم: روایت شفعه

روایت دوم: روایت شفعه. که «لا ضرر و لا ضرار» در روایت شفعه هم آمده.

«روی الکلینی (قدّس سرّه) مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَضَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله بِالشُّفْعَةِ بَيْنَ الشُّرَكَاءِ فِي الْأَرَضِينَ وَ الْمَسَاكِنِ وَ قَالَ لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ وَ قَالَ إِذَا رُفَّتِ الْأُرَفُ وَ حُدَّتِ الْحُدُودُ فَلَا شُفْعَة

روایت شفعه را کلینی نقل میکند از محمّد بن یحیی شیخش است از اجلای است، عن محمّد بن الحسین بن الخطاب از اجلا است، عن محمّد بن عبدالله بن هلال. این فیه تأمّل دارد، ولی این کثرت روایت دارد. محمّد بن عبدالله بن هلال را گفتیم «لابأس به». عن عقبة بن خالد، عن أبی عبدالله علیه السلام: قال امام صادق فرمود: «قضی رسول الله صلی الله علیه وآله بالشفعة بین الشرکاء فی الأرضین والمساکین. وقال: لا ضرر ولا ضرار. وقال: إذا ... وحدّت الحدود، فلا شفعة». یعنی وقتی رفتی مرزها را درست کردی، زمین را مرتب کردی، دیگر آنجا شفعه ای در کار نیست. بله، شفعه قبل از این گونه تصرفات است.

اصل عدم زیاده در مورد شیخ صدوق

خب، این روایت را کلینی نقل کردند، شیخ نقل کردند، صدوق هم نقل کردند. بله، منتها صدوق هم این روایت را نقل کرده به سندش، همه میرسد به عقبة بن خالد. منتها صدوق یک اضافه ای هم دارد، گفته: «ولا شفعة إلا لشریک غیر مُقاسم». حالا این «ولا شفعة إلا لشریک غیر مُقاسم» هنوز قسمت نکردند «لشریک غیر مُقاسم». آیا جزء روایت است یا اضافه شیخ صدوق است؟ میگویند اصل عدم زیاده است. اصل این است که راوی از خود زیاد نمیکنند. ولی این اصل عدم زیاده، یک اصل عقلایی است. کسی که روایت از کسی میکند میگوید «قال الصادق»، «قال الباقر»؛ ظاهر حال، اصل ظاهر است؛ ظاهر حالش این است که هر چه میگوید همان «قال» است، از خودش اضافه نمیکنم، اصل عدم زیاده.

لکن در ذهن ما این است که این اصل عدم زیاده درباره شیخ صدوق مجال ندارد. اینها را باید دنبال بکنید دیگه. شیخ صدوق خیلی آدم مقدسی بوده، خیلی مرد بزرگی بوده، ولی مثل اینکه احساسش این بوده که دیگر ما نزدیک به ائمه شدیم، لسان آنها را فهمیدیم، یک چیزهایی را به جای آنها میگوییم.

سوال:؟؟

جواب: و این جمله ندارند. «ولا شفعة» در این حدیث نیست. با همان سند؟ «ولا شفعة إلا لشریک غیر مُقسَّم....» ما نوشتیم که حالا دوباره نگاهش میکنم. سند دیگر؟ اینکه عقبة بن خالد اصلاً ممکن است یک سند دیگر بوده، شیخ صدوق هم آورده، دیگر به آن اسناد نداده. عیبی ندارد. این اجتهاد است که اون را آورده ضمن این قرار داده.

در هر حال این مهم نیست. حالا این جمله ربطی به بحث ما ندارد، ولی کلیتاً در ذهنتان باشد: من در ذهنم این است که شیخ صدوق از آنهایی بوده که احساسش این بوده که لسان ائمه شده. خیلی مقدس بوده. شیخ صدوق، این زمان کی بود که قبرش را خراب کردند، آمدند دیدند هنوز بدنش همچنان سالم مانده. اینقدر مقدس بوده. بعضیها میگویند قریب به معصوم بوده اصلاً. خیلی آدم مقدس و منزّهی بوده. ولی معذلک در روایات اضافاتی دارند. وجهش هم همین است دیگر حس میکرده که دیگر شده لسان ائمه. ما فی الضمیر ائمه همین است دیگر، به عنوان ما فی ضمیرشان اضافه میکنند. خب، حالا کار نداریم. این دیگر ربطی به بحث ما ندارد، فقط بحث متنی است.

سند روایت دوم

سند این روایت: ابتدای سند، اواخر سند مشکل ندارد. فقط ابتدای سند که میرسد به عقبة بن خالد، این مشکل دارد. عقبة بن خالد را ما نتوانستیم درستش بکنیم. نه از راه کثرت روایت... نه روایت اجلاء. در ذهنم این است که همین روایات «لا ضرر» را فقط دارد. یک مشکل است، آن ابن هلال... هم هست که آن علی المبنا او را میشود درستش کرد. عرضم به خدمت شما این هم یک مشکل.

مشکل سوم: هم که طریق صدوق است. صدوق از عقبة بن خالد نقل کرده، این هم هست. هم در کلمات شیخ است، هم در کلمات شیخ صدوق است. اینها سند را، شیخ طوسی اول میآورده، بعد دیده طولانی میشود، قطع کرده، آورده در مشیخه. شیخ صدوق از اول نیاورده، بعد که آمدند مشیخه را نوشتند. بله، ترتیب مشیخه شیخ صدوق به این نحو است که بعد از اینکه «من لا یحضره الفقیه» تمام شده، آمده از سر نو شروع کرده، ورق زدند: اول از کی نقل کردیم؟ فلانی. «ما رویتهعن علی بن جعفر... فلان، فلان، دومی به حروف الفبا نیست، به ترتیبی که به اصطلاح روایت ازشان نقل کردند. اولین روایتی که نقل کرده، کجا از اول شروع کرد؟ صفحه اول «من لا یحضره الفقیه»، همینطور آمده. بعد در مشیخه نوشته: «وما رویت عن فلان». اینها هستند. فهو عن عن تا برسد به ...

روش شیخ صدوق در ترتیب مشیخه به صورت حروف معجم نیست، به صورت ترتیبی است که از آنها روایت کرده. منتها این ترتیب «خطای چشم» بوده، گاهی چشمش خطا رفته، آن راوی را که ازش نقل کرده ندیده، جا مانده.

خدا رحمت کند مرحوم شیخ استاد. یک وقت ما به ایشان گفتیم من نمیدانم از کجا خودم کشف کرده بودم، یادم نیست، گفتم که ترتیب «من لا یحضره الفقیه» در مشیخه طبق ترتیب روایاتی است که نقل میکند. ایشان فرمود: «بیاور نگاه کنیم.» ما «من لا یحضره الفقیه» را آوردیم، نمیدانم دو تا سه تایش درست درآمد، یادم نیست سومی، چهارمی خطا درآمد. گفت شیخنا؟؟ درست نیست. ولی چون که این عدد زیاد... ما حرف ما با ایشان همین بود. میگفتیم: خطا دلیل نمیشود که چون بقیه همینجورند، شما نود و پنج درصد نگاه کنی همینجوری است. خیلی بعید است که علی سبیل اتفاق آمده مشیخه را ترتیب داده، ترتیبش طبیعی هم همین است دیگر. کسی که روایت نقل میکند، بدء سند میکند، بعد میخواهد سندهایش را نقل کند، به طور طبیعی میآید از اول شروع میکند. حالا از اول هم نود و پنج درصد درست است، احیاناً خطاهایی رخ داده، آن هم طبیعی است. نه، ما فرمایششان را قبول نکردیم. یادم هست که آنجا ما جرئت نکردیم این حرفها را بزنیم چون تند شد. ما مراعات میکردیم بعضی جهات را. تند شد، شیخ حرفها چیست مثلا؟ نشد ما بگوییم. ولی نه، من از آن ذهنیتم دست برنداشتم. اعتقاد من این است که شیخ صدوق مشیخه را بر طبق همان روایاتی که شروع کرده، یک امر طبیعی است الفبایی نیست، بر طبق آنهاست. منتها گاهی خطا. و آن زمانها که اینجور مرتب منظم نمینوشتند که... آن زمان نوشته. آن زمان بعضاً که ما دیدیم و مشاهده کردیم، خیلی متراکمند، پیدا کردنش سخت است. خطای احیانی یک امر عرفی است.

الآن شما خواسته باشید طریق یکی را پیدا کنی در مشیخه، کجا هست، شما قبلی و بعدیش هم پیدا کنی، آن پیدا میشود. طریق مشیخه همینجور است. مشیخه شیخ صدوق را شک نداریم ما. بعد هم بعدها دیدم بعضی معلّقین «من لا یحضره الفقیه» هم همین ادعا را دارند که ترتیب مشیخه علی نسق «من لا یحضره الفقیه» درست است، آن مقدار خطاها اثری ندارند.

خب، اون وقت طبیعی هم هست... ما طبیعی هم هست. آن نوشته های آن زمان را ببینید چطور مینوشتند. طبیعی است که بعضیها از چشمش بیفتد، سند براش نقل نکنند. الآن شیخ صدوق به این آقا عقبة بدء سند کرده، ولی سند در مشیخه براش نیاورده. آن هم طبیعی است که از چشمش... خطای چشم صورت میگیرد و نبیند.

پس اینجور شد که ما میگوییم: صدوق اصلاً... بدء سند کرده به عقبة، ولی در مشیخه سند نیاورده. ما آمدیم درستش کردیم. گفتیم: درست است نیاورده، ولی ما سند صدوق را از زبان شیخ کشف کردیم. شیخ طوسی سندش را که نقل میکند به عقبة، در آن سند شیخ صدوق هست. پس معلوم میشود که شیخ همین سندی را که نقل میکند، همین سند شیخ صدوق هم به عقبة بن خالد هست.

شیخ در فهرست، طریقش را به کتاب عقبة که میگوید، میگوید: «طریقی إلیه: محمّد بن علی بن حسین...». شیخ صدوق میگوید طریق من به عقبة این است: شیخ صدوق، از باباش عن محمّد بن حسن عن سعد بن عبدالله عن محمّد بن الحسین عن محمّد بن عبدالله بن هلال... همین که خواندیم. از این کشف میکنیم که همین سند صدوق است به عقبة که این به دست شیخ رسیده از راههای دیگر، ولی در مشیخه «من لا یحضره الفقیه» مفقود شده.

سوال:؟؟؟

جواب: دیگه ببین عقبة همین چند تا روایت را داشته. مهم نیست دیگر. این چند تا روایت و همین چند تا روایت سندش درست میشود. حالا مهم نیست.

خب، عرضم به خدمت شما. ما این را گفتیم اللهم الا ان یقال که معلوم نیست شیخ صدوق این را از کتاب عقبة نقل کرده باشد، لعله روی هذه الروایه از کتاب بعضی مشایخش نه از کتاب عقبة. ولی آخرش گفتیم: نه، لا یبعد ان یقال که بدء سند شیخ صدوق بدء سند کرده به عقبة، این معلوم میشود از کتابش است. کتابش هم که شیخ طوسی سندش را از خود شیخ صدوق نقل میکند، بدء سند شیخ صدوق معلوم میشود از کتابش است. شیخ طوسی هم سند به کتاب را از خود شیخ صدوق نقل میکند. تمام است دیگر حالا مهم نیست. خب، این راجع به سند که ما از جهت عقبة بن خالد گیر داریم، ولی خب اینها مؤیّد بحث هست.

بررسی دلالی روایت دوم

از نظر دلالت، یک اشکال دلالی شده بر این روایت. گفتند این روایت اصلاً قابل التزام نیست. این روایت میگوید چی؟ این روایت میگوید: «قضی بین الشرکاء فی الأرضین والمساکین». بابا آخرش هم گفت: «إذا رفّت الأرف و حدّت الحدود فلا شفعة». قضی بشفعه بین الشرکاء فی الأراضین. در فقه ما، شریک از دو تااضافه شدند حق شفع وجود ندارد. این دارد که «قضی بالشفعة بین الشرکاء». این با فقه جعفری سازگاری ندارد. در شفعه، دو نفر اگر بودند یکی نقل داد برای دیگری حق شفعه هست، سه نفر بودند حق شفعه ندارد دیگر. این اشکالی است که بر دلالت این شده.

و لکن نه، این اشکال منتفع است. اینکه فرموده رسول الله «بالشفعة بین الشرکاء فی الأرضین» نه که یک زمین چند تا شریک. «بالشرکاء فی الأراضین» انحلالی است. این دو تا شریک در این زمین، آن دو تا شریک در آن زمین میشود «قضی الشفعة بین الشرکاء فی الأراضین». نظیر «فاغسلوا و جوهکم و ایدیکم» یعنی هر کسی وجه خودش را. اینجا انحلال پیدا میکند. نه، این اشکال، اشکال حسابی نیست. معلوم میشود «قضی بالشفعة». معلوم میشود از موارد شفعه است. بعد شما میگویید «نمیسازه شرکاء» میگوییم: بابا از ان طرف بیا. چون از موارد شفع است، شفع ام بین دوتایی است. پس «شرکاء»ای که میگوید به لحاظ تعدد قضایاست، تعدد موارد است، نه در یک مورد شرکاء هستند. نه. این اشکال مندفع است.

عمده اشکالی که در دلالت این روایت هست این است که عرضم به خدمت شما، این روایت که دارد «لا ضرر و لا ضرار»، آیا این مرتبط به قضی بالشفعه است یا یک کلام مستقلی است؟ این اثر دارد. آیا این روایت از باب جمع در مروی است، یک روایت نیست، چند تا جمله دارند، یا از باب جمع در روایت است؟ چند روایت بوده: «قضی بالشفعة» یک روایت است، «قال لا ضرر و لا ضرار» یک روایت است، «إذا رفت الأرف» یک روایت است. این ثمر دارد برای ما، این بحث مهمی است که آیا این روایت از باب جمع در روایت است یا جمع در مروی است؟ چند روایت است که اینها را عقبة بن خالد آورده نقل کرده، یا نه یک روایت است اینها، چند تا مطلب را بیان کرده؟

ما باشیم و ظاهر این روایت، این است که یک روایت است. «قضی بالشفعة بین الشرکاء فی الأراضین والمساکین» و قال، چون داستان اخذ شفعه به ضرر مربوط میشود. شریک ضرر میبیند. به ذهن میگذرد. و «قال: لا ضرر و لا ضرار» تأیید همین قضی به شفع است. اصلاً داستان شفعه برای دفع ضرر است. و «قال: لا ضرر و لا ضرار» دنباله همین است. خصوصاً و «قال: إذا رفت الأرف وحدّت الحدود فلا شفعة». دیگر جمله سوم، ختم کلام است. معلوم نیست. معنا ندارد جمله سوم مربوط به شفعه است است که در جمله اول میگویند وسطش یک روایت دیگر باشد؟

در اینکه این روایت از باب جمع در مروی است نه جمع در روایت یعنی یک روایت است مشتمل بر سه تا جمله است.

در ذهن ما این در واضح است. منتها یک مشی دارد که خواهد آمد. الآن بحث ما این است که این از باب جمع در روایت است یا نه، یک روایت است و مروی چند تا جمله است. نه این که مروی چند تا جمله است یعنی اینکه روایت چندتایی؟ ظاهر این عبارت هم اینکه «لا ضرر» مربوط به شفعه میشود و خصوصاً ذیلش «فلا شفعة» اینها قرینه است که این یک روایت است.

ظاهر این حدیث جمع در مروی است. چند تا جمله را در یک روایت حضرت جمع کرده، راوی آنها را بیان کردند. آیا جمع در مروی است که ما ادعا میکنیم ظاهر این است، یا جمع در روایت است که مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی و مرحوم نائینی ادعا میکنند؟ این محل خلاف واقع شده.

ظاهراً نائینی که قبول دارد ظاهرش جمع در مروی است، جمع در روایت خلاف ظاهر است. در ذهنم این است شیخ الشریعه هم قبول دارد. منتها آمدند میخواهند یک قرائنی، یک شواهدی اقامه کنند برخلاف این ظهور. در اینکه ظهور اولیه اش این است که یک مطلب را دارد بیان میکند نه چند مطلب را، ظاهر اولیه بیان یک مطلب است، در ذهنم این است که جای مناقشه ندارد. منتها به خاطر یک نکاتی این دو تا بزرگوار آمدند این روایت را حمل بر خلاف ظاهر کردند.

الآن بحث ما در این نکاتی است که این دو بزرگوار آوردند. مرحوم نائینی هم در قاعده «لا ضرر» یادم نیست داشته باشد. به نظرم در تتمه «فوائد» یک جا بحث کردند. دارد رساله؟ اگر رساله هم داشته باشد، آن هم. شیخ الشریعه که رساله دارد، نائینی هم رساله دارند، نگاهش بکنید. اینها تلاششان این است که بگویند این از باب جمع در روایت است، آن «لا ضرر و لا ضرار» دنباله «اخذ به شفعه» نیست. ما میگوییم مناسبتش با «اخذ به شفعه»، مناسبتش با ذیل، ظهور واضحی دارد اینها یک مطلب را دارند بیان میکنند.

سوال:؟؟؟

جواب: نه این که حضرت یک جا فرموده «اخذ به شفعه»، کن. یک جا پیغمبر فرموده «لا ضرر و لا ضرار»، یک جا فرموده «ازا رفت الارف... فلان»... این آورده همه را عقبة بن خالد هست. بحث سر همین است. اینها را عقبة که آورده جمع کرده، بیان کرده چند روایت بودند یا نه یک روایت راجع به یک مطلب؟ بحث این است.

مرحوم شیخ الشریعه اصرار دارد که اینها از باب جمع در روایت است و چند روایت است، ربطی به هم ندارند. خیلی مفصل بحث کردند. ما گفتیم هر دو اعتراف دارند خلاف ظاهر است، ولی به قرائنی که هست ادعا کردند که اینها چند روایت اند.

خب، آن قرائن را ما میخواهیم ببینیم. اینها خلاف ظاهر است. ظاهرش یک روایت است. قرائن را یک به یک بررسی کردیم.

قرینه اولی که شیخ الشریعه آورده حاصلش این است: مرحوم شیخ الشریعه میگوید که شخصی به نام عبادة بن صامت، عبادة بن صامت این «لا ضرر و لا ضرار» را در ضمن پانزده تا روایت نقل کرده. دیگر اصل ریشه اش آنجاست که این از عبادة بن صامت، اهل سنت است. او میگوید که در مسند أحمد بن حنبل، مسندأحمد بن حنبل نقل کرده پانزده مورد را از عبادة بن صامت. آن پانزده مورد و، ششمی اش قضای به شفعه است که اینجا الآن هست. ششمی اش قضای شفعه است، «لا ضرر و لا ضرار»... پانزدهمی است. چند تا از روایات دیگر نقل میکنند ربطی به بحث ندارند. پانزدهمیش که میرسد این «لا ضرر» را میآرورد. میگوید این مدرک اولیش اینها از هم جدا بودند، وصل به هم نبودند.

روایت شیخ الشریعه اینها را میگوید. عبادة بن صامت در مسند أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل که روایت کرده از عبادة بن صامت، تا بیست تا قضیه را آورده. ششمی اش امر اخذ شفعه، پانزدهمیش هم «لا ضرر و لا ضرار». بعد آمده سراغ عقبة بن خالد ما، او اهل سنت است. عقبة بن خالد ما که شیعی هستیم محل بحث ماست گفته عقبة بن خالد همه آن بیست تا را نیاورده. گفته که عقبة بن خالد عرضم به خدمت شما، عمده آنها را چند تا گفته آورده. عرضم به خدمت شما پیداش بکنم، گفت فقط عمده آن همه را نیاورده عقبة بن خالد. «رویت... کما رویت..» بعضی از سکونی، بعضی از دیگران. نتیجه این گرفته گفته: «فاذا قارنت هذه الروایات.... این رویاتی که از طریق ما است مع روایت عباده بن صامت. میبینی اینها در لفظ خیلی اختلاف جزئی دارند، در معنا هیچ اختلاف با هم ندارند.

خب، اون وقت چی؟ نتیجه میگیرند: نتیجه میگیرند پس «قضیة لا ضرر و لا ضرار کانت مستقلّةً در کتاب ایضا». چون در کتاب عقبة که الآن نقل کرده گیر دارد. ولی چون در کتاب عباده بن صامت جدا است، او هفتمی است، آن پانزدهمی است آن قرینه گرفته که پس اینها به هم ربطی ندارند. چطور در کتاب آنها بی ربط است «لا ضرر و لا ضرار» به شفعه ربطی ندارد. روایت شفعه فاصله دارد با روایت «لا ضرر و لا ضرار»، اینها هم که همان است دیگر. همان ها است دیگه یک کم کمتر از آنها، ولی همانه است یک کم ممکن است اختلاف لفظی داشته باشند، ولی همانها است. هر دو از رسول الله نقل میکنند.

نتیجه این میشود که بگوییم... بله، نتیجه ای که گرفته: «هذا کاشفٌ عن أن قضیة لا ضرر و لا ضرار کانت مستقلّةً». در کتاب عقبة هم ایضا، همانطور که در کتاب آنها است «و فرّقها صاحب الکتب فی الابواب المختفله... میگوید این... این که الآن گیر پیدا شد، این منشأش این است: صاحب کتب اربعه است. صاحب کتب اربعه اینها را تقطیع کردند. بد تقطیع کردن. «لا ضرر» فاصله داشته با «اخذ شفعه»، ولی کلینی دیگران آوردند وصلش کردند. این اشتباه اینهاست. اینها به هم وصل نبودند در مرحله اول، جدای از هم بودند، ربطی به هم نداشتند. در نقلهای ما آوردند اینها را یک جوری نقل کردند که ما توهم میکنیم که مرتبط است.

کأنّ در ذهنش مثلاً این است که درست است آن جمله سوم مرتبط است، عیبی ندارد. آن مرتبط است. ولی «لا ضرر» ارتباطی نداشته. این «لا ضرر» را روات ما آوردند اینجا، بعد دوباره از شفعه صحبت کردند. یک اشتباه اینها بوده. نه، مثلاً میخواستند اول همان شفعه را بیاورند، بعد آن عبارت سوم را بیاورد، بعد «لا ضرر» را جداش بکنند از این داستان شفعه. ایشان اصرارش این است که این «لا ضرر و لا ضرار» جمله مستقلی است، ربطی به قضیه شفعه ندارد. شاهدش هم این است که اهل سنت این «لا ضرر» را پانزدهمی قرار دادند یا بیستمیش، چندم شد! بعد پانزدهمین قرار دادند، شفعه را هفتمین قرار دادند.

و میگوید این، در ذهن مبارکش این است که اصل روایت همانی است که آنها گفتند. در متون شیعی، آقای عقبة بن خالد در کتاب خودش هم درست آورده. شاید هم همان بیست تا را آورده ها!. ولی این صاحب کتب که آمدند نقل کردن از او، بد نقل کردند.

سوال:؟؟

جواب: نه، ابی عبدالله است ولی کلام امام صادق «قال النبی» است دیگر. چه میفرمایید؟ آره دیگر، «قضی رسول الله...». رسول الله... عقبة که مال ماست. بابا! عبادة بن صامت او که از امام صادق نقل نمیکند. همان قضایای رسول الله را آورده. کجایید؟!

این را نگاهش کنید، خیلی تأکید دارد، اصرار دارد. این مربوط به حرف شیخ الشریعه است. نائینی باز یک حرف دیگری دارد. شیخ الشریعه ادعا دارند که این «لا ضرر» از باب جمع در روایت است. یک روایت دیگر هم که مثلاً کلینی خوب اینها، این را مشتبه آوردند. وگرنه در آن منبع اصلی جدای از آن بوده. عقبة هم که روایت عقبة بن خالد هم کتابش دست ما نیست، شاید هم آن جدا آورده، نمیدانیم. ولی کلینی و دیگران که این روایت را پشت سرش آوردند اشتباهانداز است. نه! این نادرست است.«لا ضرر و لا ضرار» یک جمله مستقله است به شهادت مسند أحمد بن حنبل.

و لکن به ذهن میآید که مسند أحمد بن حنبل چه قیمتی دارد که ما بیاییم مسند أحمد بن حنبل بیاییم بگوییم نقل کافی مثلاً خوب نیست؟ عکسش در ذهن ما صحیح است. بگوییم نقل کافی آنها را تصحیح بکنند. آنها بد نقل کردند، مستقل نقلش کردند. کلام تتمه دارد انشالله روز شنبه دیگر. آن شنبه بعدی نه این شنبه.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo