1405/07/28
بسم الله الرحمن الرحیم
مدرک قاعده لاضرر - روایات مربوط به جریان سمرة و بررسی سند آنها/أصالة الاحتياط /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مدرک قاعده لاضرر - روایات مربوط به جریان سمرة و بررسی سند آنها
قاعده لاضرر
بحث در مقدمه قاعده «لا ضرر» تمام شد. بحثی بود با مرحوم آغا ضیاء که ادعا کرده بود «لا ضرر» مستند احکام نیستند عند العلما و نمیتواند مستند باشد. ما عمده مواردی که مستند علما بود بیان کردیم. سایر موارد هم نیازی نیست؛ همین که احراز شد و ثابت شد قاعده «لا ضرر» مستند علما بوده، فرمایش مرحوم آغا ضیاء ناتمام است.
جهات بحث از قاعده لاضرر
بعد از این مقدمه، خب، وارد بحث قاعده «لا ضرر» شدیم و گفتیم در این قاعده از جهاتی بحث است: یکی جهت مدرکی این قاعده است «من حیث السند» سند روایات را ملاحظه بکنیم و «من حیث الدلالة» متن، متن این روایات را پیدا بکنیم و یکی هم از حیث دلالت و مدلول این روایات را پیدا بکنیم. و بعد هم ببینیم که قول به مفاد این روایات مشکلی دارد (موانع) یا مشکلی ندارند.
جهت اولی: سند روایت
اما مرحله اولی: سند این قاعده و سند روایاتی که استدلال شده و آن روایات بر این قاعده. عمده هم همان روایتِ سمره بن جندب است که ظاهراً عاقبت به خیر نشده. از برخورد بیادبانهاش با پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پیداست که آدم درستی نبوده. آخرش هم عاقبت به خیر نشده، جزو دشمنان مولا امیرالمؤمنین علیه السلام بوده. حالا مهم نیست؛ روایت را نقل کرده، این داستان را؛ نه اینکه روایت، روایتی که مشتمل بر داستان بوده برای ما نقل شده، خودش راوی نیست. مهم هم نیست که حالا ثقه بوده یا نه. این قضیه سمره بن جندب توسط راویانی برای ما روایت شده است. ما اسناد آن روایات را باید نگاه بکنیم. عمده آن روایتی که این قضیه را برای ما نقل میکند، روایت ابن بکیر است.
بحث تواتر اجمالی در کلام مرحوم آخوند
قبل از این، کلامی مرحوم آخوند دارد. قبل از ورود در روایت، کلامی مرحوم آخوند دارد راجع به این روایات. مرحوم آخوند ادعا کرده که روایاتی که وارد در خصوص یک قضیه سمره و غیره شده، گفته «کثیرند». بعد ادعا کرده که اینها «تواتر اجمالی» دارند. تواتر اجمالی معنایش این است که ما یقین داریم به صدور بعضی از اینها، یک متن خاصی را ما یقین نداریم صادر شده؛ لذا در تواتر اجمالی ما باید آن قدر متیقن را بگیریم. شاید هم، اگر ده تا روایت است، پنج تا قید را آوردند، ما باید مقید به آن پنج تا قید بگیریم؛ چون شاید همانی که صادر شده آن یکی قید را دارد. در تواتر اجمالی که اجمالاً علم داریم یکی از اینها صادر شده، باید اخص مضامین را بگیریم؛ چون شاید همان اَخص صادر شده بوده. «نتیجه تابع اخس مقدمات» است. یک موردش هم همین جاست. مرحوم آخوند گفته «تواتر اجمالی». بعضی دیگر اصلاً، اصلاً تواتر را انکار کردند؛ گفتند قاعده «لا ضرر» تواتر اصلاً ندارد.
بحث تواتر لاضرر از منظر استاد «دام عزه»
ولیکن در ذهن ما این است که نه. «لا ضرر و لا ضرار» همین مقدارش. حالا «فی الاسلام» و «مؤمن» کار نداریم، آن مقدار مهمش همین است «لا ضرر و لا ضرار» این دو تا جمله تواتر دارند. لفظاً. و کسانی هم که ادعا کردند حدیث نفی ضرر متواتر است، مقصودشان تواتر لفظی است. تواتر لفظی قرینه نمیخواهد، اما اگر تواتر معنوی بود یا اجمالی بود، قید میخواهد. ظاهراً این که میگویند خبر متواتر است، یعنی لفظاً متواتر است.
ما به تبع بعضیها که گفتند «لا ضرر و لا ضرار» متواتر است که ظاهرش تواتر لفظی هست گفتیم درست است. چرا؟ تواتری که در اصول میگویند غیر از تواتری است که در منطق میگویند. در منطق «خبر متواتر» به آن میگویند که عددش آنقدر زیاد است که احتمال کذب داده نمیشود بند به زیادی عدد است؛ در حالی که در اصول که میگویند «متواتر» است در مقابل «خبر واحد»، یعنی «علم به صدور داریم» ولو ممکن است عددش آنقدر زیاد نباشد.
خبر متواتر در مقابل خبر واحد است خبر واحد ظنی الصدور و خبر متواتر قطعی الصدور است ولو به خاطر اینکه همین چند تا راوی که دارند اینها اجِلّاء اند. ما از همین چند تا ولو عدد منطقیها نباشند؛ آنها هم اختلاف دارند، نمیدانم پنجاه تا، بعضیهاشان گفتند کمتر، بیشتر، نه. ما تواتری که در اصول گفته میشود به معنای اصطلاحی خودشان است، یعنی «معلوم الصدور»، نیاز به ادله حجیت ندارد. کثرت در آن دخیل است ولی تمام الدخیل نیست. کثرت دخالت دارد ولی تمام الدخل نیست. ولو به ضم این جلالتِ آن کثیر که آن کثیر به ضم اینکه جلیلالقدر هستند موجب شده است که ما علم به صدور پیدا بکنیم. این تواتر در اصطلاح اصولیین است در مقابل خبر واحدی که نیاز به ادله حجیت دارد؛ او دارد این ندارد.
سوال:؟؟
جواب: گفتم عدد باید زیاد باشد آن میگویند عدد زیاد باشد. محفوف به قرائن؛ سه نوع ما داریم: خبر واحد داریم که ظنی است. خبر محفوف به قرائن قطعیه که آن قطع ریشهاش آن قرائن است. کثرت در کار نیست. یک بینابینی داریم: خبر متواتر که این کثرت مؤثر است اما تمام المؤثر لازم نیست باشد. ولو کثرت به ضم خصوصیات. این را میگویند خبر متواتر.
ادعای ما این است که «لا ضرر و لا ضرار» همین مقدارش؛ نه «مؤمن»، نه «فی الاسلام»، نه قیودش را کار نداریم همین «لا ضرر و لا ضرار» که مستند قاعده «لا ضرر» است، ادعای ما این است که این تواتر لفظی دارد. همانهایی که گفتند این خبر متواتر است که ظاهرش یعنی متواتر لفظاً درست گفتند. ما اسناد زیادی داریم در این «لا ضرر و لا ضرار» که کثرت آنها ولو به ضمِّ بعضی خصوصیات، ولی کثرت حرف اول را میزند موجب علم به صدور است. چندین روایت، شیعه نقل کرده ما نوشتیم حدود ده روایت؛ ده تا سند هم اهل سنت نقل کردند بابا هفتهشت تا سند ما داریم، ده تا سند آنها دارد، کی است که علم پیدا نکند به صدور «لا ضرر و لا ضرار»؟!
ادعای ما این است که «لا ضرر و لا ضرار» متواتر است، لفظاً. نه اجمالاً که مرحوم در ذهن مرحوم آخوند احتمالاً تواتر منطقی بوده گفته اینجا کثرت ندارند که فقط ما علم داریم گفته تواتر اجمالی. ما میگوییم نه، تواتر را عوضش کنید. کی گفته؟ ما خیلی چیزها داریم: در بحث امر به شیئ مقتضی نهی از ضد، میگوییم «ضد اعم از ضد عام»، «ضد خاص». «ضد عام» را اهل منطق «ضد» نمیگویند، «نقیض» میگویند. آنها یک اصطلاحی دارند، ما خودمان یک اصطلاحی داریم برای خودمان. آنها برای خودشان، ما در علم اصول، اصولیها اصطلاحاتی مخصوص خودشان دارند که منطقیها...
سوال:؟؟؟
جواب: ما میگوییم بابا این خبر متواتر، در مقابل خبر واحد که نیاز به ادلهی حجیت دارد، ما میگوییم نیاز به ادلهی حجیت ندارد، آدم یقین به صدور پیدا میکند. و لو اینجا به ضم شخصیت اشخاص هم باشد؛
ما اصلا از اول میگوییم کثرت: ده تا آنها نقل کردند، حدود ده تا ما سند داریم، نمیشود بابا اینها دروغ باشد! تازه اگر هم بشود، به ضمیمهای که این ناقلین آدمهای مهمی هستند، یقیناً ما علم پیدا میکنیم به صدور همین جمله ، اجمالاً نه، همین جمله «لا ضرر و لا ضرار» از شفتین مبارکتین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم صادر شده. در این ما شک نداریم. متواتر است این جمله، اسناد کثیره دارد که اولاً خود همان کثرت علمآور است. اگر هم کسی دغدغه داشته باشد میگوییم به ضمِّ اینکه اشخاصش آدمهای مهمیاند.
بررسی اسناد اخبار لا ضرر و نکته بررسی اسناد
خب، مکن ما معذلک که تواتر دارد اصلش جای بحث ندارد. ما وارد بحث از این اخبار شدیم، تک تک سندهایش را بررسی کردیم. چون که بعضی از این اخبار مشتمل بر بعضی خصوصیاتاند. درست است «لا ضرر و لا ضرار» نیاز به بحث سندی ندارد، ولی آن خصوصیاتی که هست چرا، آنها نیاز به بحث سندی دارند. این است که ما اسناد روایاتی را که استدلال شده نه کلمه «لا ضرر و لا ضرار»، نه «انک رجل مضار» این هم یک روایت است. ما بحث کردهایم از اسناد روایاتی که مربوط به این قاعده، یا خصوصیات این قاعده، یا عنوان آخری مشابه این قاعده است. مثل «انک رجل مضار» با «لا ضرر و لا ضرار» فرق میکند. ما «لا ضرر و لا ضرار» را یقین داریم صادر شده؛ اما «مضار» را یقین نداریم. ولی یک نکاتی دارد. این است که ما بحث سندی کردیم.
مضافاً به اینکه کسی ممکن است بگوید که نه، من تواتر را قبول ندارم. بعضی انکار کردند تواتر را، گفتند نه، تواتر ندارد. لفظاً لا، معناً لا، اجمالاً برای اینکه بر مبنای آنها هم مسئله تمام بشود، ما از اسناد این روایات بحث کردیم. لذا بحث امروز ما بحث رجالی است. معمولاً، معمولاً آنهایی که قاعده «لا ضرر» را بحث کردند منهم شیخ الشریعه اصفهانی یک جزوهای دارد، قاعده «لا ضرر»، آنها بحث سندی کردند، یا بحث مفصل کردند یا اشاره کردند. مثل مرحوم آخوند میگوید «روایات کثیر است»، یا مثل مرحوم شیخ انصاری که به بعض روایات رسیده میگوید «سندش خیلی خوب است» مثلاً.
سوال:؟؟؟
جواب: نیاز هم داریم برای خصوصیات؛ برای بعضی خصوصیات هم ما نیاز داریم.
این است که ما بحث سندی را مطرح کردیم. خب، حالا این بحث سندی. عرضم به خدمت شما، دونهدونه روایات را بحث کردیم.
روایت اول: روایت قصه سمره بن جندب
بله، روایت معروف مشهورش همین روایت قصهی سمره بن جندب است. این روایت، این قصه هم در کتب شیعه آمده، هم در کتب اهل سنت، با این اختلاف. باز هم شما نگاه کنید؛ اینها را ما قدیماً نگاه کردیم. این ابزار فعلی را نداشتیم، این کامپیوتر و یک جور تتبعات دقیق، ما محروم بودیم الان هم محروم هستیم، ولی خب حالا میشود گفت که بعضیها نگاه کنند، خبر کنند. آنچه ما نوشتیم این است که «لا ضرر و لا ضرار» این دو تا فقره در روایات خاصه است. ببخشید، قصه سمره اشتباه شد قصه سمره، در روایات خاصه شیعه، هم مذیّل داره این ذیل «لا ضرر و لا ضرار» آمده، هم بدون ذیل آمدند. در روایات عامه، هر جا قصه نقل شد، این ذیل ندارد. ذیل را جای دیگر نقل کردند. گفتم ده تا سند پیدا قدیماً پیدا کردند. ولی قضیه سمره را بدون این «انک رجل مضار» و «لا ضرر و لا ضرار» در نقل اهل سنت نیامدند حالا این را بازم شما تتبع بکنید همین طور است یا نه آنها هم یک نقلهایی مثلاً دارند که قضیه سمره را نقل کرده باشند و این جمله هم در ذیل آن قضیه باشد. اما از طریق خاصه، بهترینش این روایت است مرحوم کلینی نقل کرده است.
«عن عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ سَمُرَةَ بْنَ جُنْدَبٍ كَانَ لَهُ عَذْقٌ فِي حَائِطٍ لِرَجُلٍ مِنَ الْأَنْصَارِ وَ كَانَ مَنْزِلُ الْأَنْصَارِيِّ بِبَابِ الْبُسْتَانِ وَ كَانَ يَمُرُّ بِهِ إِلَى نَخْلَتِهِ وَ لَا يَسْتَأْذِنُ فَكَلَّمَهُ الْأَنْصَارِيُّ أَنْ يَسْتَأْذِنَ إِذَا جَاءَ فَأَبَى سَمُرَةُ فَلَمَّا تَأَبَّى جَاءَ الْأَنْصَارِيُّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَشَكَا إِلَيْهِ وَ خَبَّرَهُ الْخَبَرَ فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله وَ خَبَّرَهُ بِقَوْلِ الْأَنْصَارِيِّ وَ مَا شَكَا وَ قَالَ إِنْ أَرَدْتَ الدُّخُولَ فَاسْتَأْذِنْ فَأَبَى فَلَمَّا أَبَى سَاوَمَهُ حَتَّى بَلَغَ بِهِ مِنَ الثَّمَنِ مَا شَاءَ اللَّهُ فَأَبَى أَنْ يَبِيعَ فَقَالَ لَكَ بِهَا عَذْقٌ يُمَدُّ لَكَ فِي الْجَنَّةِ فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لِلْأَنْصَارِيِاذْهَبْ فَاقْلَعْهَا وَ ارْمِ بِهَا إِلَيْهِ فَإِنَّهُ لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَار»
«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ» که قال: «إِنَّ سَمُرَةَ بْنَ جُنْدَبٍ كَانَ لَهُ عذق فِي حَائِطٍ لِرَجُلٍ مِنَ الْأَنْصَارِ...» اون زمانها یک جوری بوده دیگر. یک درخت خرمایی مال آقاست اینجا کاشته شده، ولی آن مجموعاً اصلش مال یک نفر دیگر بوده. دونهدونه درختها را هم میفروختند، یک درخت را بفروشند مثل حالا نیست که باغ انحصاری یک نفر باشد. یا نه، آن هم یک راهش است باغش را میفروشد یک درخت را استثنا میکنند.
«وَ كَانَ لِسَمُرَةَ فِيهِ نَخْلٌ وَ كَانَ مَنْزِلُ الْأَنْصَارِيِّ...» منزل انصاری بندهخدا در باغ بوده، به «باب البستان» که الان هم متعارف است دیگر، دم در یک دو تا اتاقی چیزی درست میکنند به «باب البستان». «وَ كَانَ یمر به ... وَ لَا يَسْتَأْذِنُ» الله نمیگفت، همینطور میآمد و میرفت. فَكَلَّمَهُ الْأَنْصَارِيُّ - انصاری باهاش صحبت کرد بابا یک حرفی بزن، «اسْتَأْذِنْ إِذَا جِئْتَ». یک صدای بزن بند. فَأَبَى سَمُرَةُ - سمره گفت نه، من به سمت درخت خودم میروم، چه ربطی به تو دارد مثلاً؟ فَأَبَى سَمُرَةُ. فَمَا تَابیَ، دید فایده ندارد. انصاری آمد خدمت... «جَاءَ الْأَنْصَارِيُّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ فَشَكَا إِلَيْهِ وَ أَخْبَرَهُ الْخَبَرَ». بعد حضرت فرستادند سراغ سمره. «فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ» آمد و بعد حضرت و خبّره بقول الانصاری... حضرت فرمود: انصاری این جور میگوید کار درستی نیست. و خبره بقول انصاری و ما شکایت انصاری را رساند. یا الله بگو و قال: حضرت فرمود به: «ان اردت الدخول ... فَأَبَى. گفت درخت خودم است، مال خودم است، راه هم که مشاع است. حضرت فرمود: «اسْتَأْذِنْ». فَأَبَى. فَلَمَّا أَبَى - پیغمبر رحمت دیگر - فَلَمَّا أَبَى.... آدم بیتوفیق چطور میشود. فَلَمَّا أَبَى، پیامبر با او وارد مساومه شد. پیغمبر حضرت فرمود: یک درخت، یک جای دیگر میدهم، دو تا درختت میدهم. فرمود: «حَتَّى بَلَغَ بِهِ ثَمَنَ» - ماشاءالله، خیلی زیاد حضرت فرمود بهت میدهم، رهایش کن، نرو دیگر سراغ، درخت مال ما باشد مثلاً. فَأَبَى. فَأَبَى... گفت نه، من نمیفروشمش. فَأَبَى... از دنیا به دنیا راضی نشد. حضرت رفت سراغ آخرت. «فَقَالَ لک عذق... یک درخت خیلی با قد و قیافهی بزرگی برای تو باشد. فَأَبَى. گفت نه، «إِلَّا بِاللَّهِ»، من همین درخت من میخواهم. فَأَبَى.... «فَقال رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ..» پیغمبر رحمت دیگر اینقدر به ایشان اصطلاحاً راه آمد و بیان کرد برایش - «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِلْأَنْصَارِيِّ: اذْهَبْ» برو «فَاقْلَعْهَا» درختش را بکن «وَ ارْمِ بِهَا عَلَيْهِ» بنداز جلوش، «فَإِنَّه لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ. فِي الْإِسْلَام هم ندارد.
خب، این روایتی است که از نظر سندی، عرضم به خدمت شما، سندش به ابن بکیر میرسد از امام باقر علیه السلام. خب، کلینی گفت: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ هم لاباس. عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ» که فطحیمذهب است، میشود موثقه. حالا اگر کسی گیر کرد مرحوم شیخ صدوق هم این روایت را نقل کرده به سندش از ابن بکیر، منتها یک چیزهایی اضافه کرده که آن هم مهم نیست. آن اضافهها معلوم نیست کار شیخ صدوق، بله، دست به اضافه کردنش زیاد بوده. اضافاتی هم بر این حدیث نقل کرده که مهم هم نیست، دخالت در مسئله ندارند. مرحوم شیخ صدوق هم روایت را نقل کرده به طریق آخری که تمام است. بله، شیخ طوسی هم در تهذیب هر سه گفتیم دیگر، کلینی، شیخ صدوق، شیخ طوسی هم این روایت را در تهذیب از احمد بن محمد بن خالد برقی آوردند. بدء سند کرده به احمد بن محمد بن خالد برقی هم، غین همین روات کلینی را آوردند.
یک بحثی است که شیخ طوسی میگوید از کتاب احمد بن محمد بن خالد آورده واقعا از ایشان گرفته یا نه اینها از روی کافی نوشته. لزومی نداشته بگوید «کلینی عن احمد بن محمد». بعضیها ادعا دارند که خیلی جاهای تهذیب از روی کافی است ولی « محمد بن یعقوب» را نیاورده. بعضیها این ادعا را دارند میگویند روایات شیخ طوسی در تهذیبین، بعضی اوقات بدء است و همان روایت را به همان شکل کلینی آورده؛ این را از کافی نوشتند نه از رساله آن راوی.
دیدم شاهد هم آوردند؛ شاهدش این است که شیخ طوسی گاهی در تهذیب که روایت نقل میکند، ترتیبش عین همان ترتیب کافی است. کافی پنج تا روایت را به ترتیب نقل کرده، همان ترتیب این جا هست. معلوم میشود، در حالی که اینجا نمیگوید «عن الکلینی» ها! میگوید «احمد بن محمد عن» از آن راوی دیگر میگوید گفتند کثیراً ما شیخ طوسی روایت را از کافی نقل کرده ولی به کافی نسبت نداده. و نَقلش بعضی خیال میکنند از اصل آن صاحب اولی هست. نه، آن اشتباه است. مثلاً اینها را از کافی گرفتند. ما گفتیم محتمل هست.
ولی یک احتمال دیگر هم هست که نه، ممکن هم هست شیخ طوسی که میگوید «احمد بن محمد عن...» از کتاب احمد بن محمد احمد بن محمد کتاب نقل کرده از احمد بن محمد بن خالد نقل کردند. منتها ترتیبش را از کافی گرفته. یعنی یک بار کافی را نگاه کرده، دیده درست نقل کرده، تطبیق کرده کافی را. کافی چون مرتب است آمده کافی را تطبیق کرده، دیده کافی درست نقل کرده. کافی میگوید «احمد بن محمد بن خالد» درست است. بعد که آمده در کتابش نقل کرده، چون آنجا درست کرده، گفته « عن احمد بن محمد...».
ما با بعضی آقایون رجالی این اختلاف را داریم. آنها ادعا میکنند بدء از سند شیخ طوسی دلیل نمیشود که از کتاب او نقل کرده، چون کثیراً ما بدء سند میکند و از کافی گرفته، نه از اصل خودش. ما جواب دادیم، گفتیم نه، ظاهر کلام شیخ طوسی میگوید من بدء سند میکنم به صاحب کتاب. این ادعا کرده شیخ طوسی، ظاهرش این است که از کتاب احمد بن محمد بن خالد برقی میآید. اینکه میبینیم با ترتیب کافی همسان است، این دلیل نمیشود از کافی گرفته. شاید از اصل گرفته، بعد دیده کافی را، اول مطالعه کرده دیده آنها درستند، ترتیب را از کافی گرفته، نه اصل روایت را. این خودش یک داستانی دارد. شیخ طوسی خودش ادعا کرده، گفته، اولش میدانید اوایل تهذیب همه سندها را میآورده بعد دیده طولانی میشود، از ،نمیدانم وسط جلد دو، جلد سه، یادم نیست گفته دیگر از این به بعد ما سندها را نمیآریم، بدء سند میکنیم به صاحب کتاب. در مشیخه هم میگوییم مارویته از فلانی با این. نه یک بار سند را در مشیخه میآوریم، جاهای دیگر بدء سند میکنیم به او. الآن شیخ طوسی آمده اینجا، بدء سند کرده به ا احمد بن خالد برقی. آیا از کتابش گرفته که طبق حرف خودش، یا از کافی گرفته طبق حرف اینها؟
ما میگوییم که ولو ترتیبش با کافی یکنواخت است به ذهن میزند از روی کافی نوشته، ولی دلیل نمیشود که از اصل ننوشته. شاید اول یک کار تطبیق کرده در کافی گفته این هست، علامت گذاشته. بعد که آمدند در تهذیب نقل کردند، چون او مرتب بوده، مرتب را گرفته و اسناد دادند به خود احمد بن محمد بن خالد برقی.
سوال:؟؟؟
جواب: سرعت است دیگر. بعد از اینکه آنها را کار کرده، سرعت کرده دیگر. با سرعت است. اتفاقا این با سرعت بهتر میسازد که یکی بیاید اول، چون کافی ترتیب را آورده، با سرعت است.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا زمان تهذیب هم نوشته با سرعت نوشته. سرعت سرعت هم پیدا کرده دیگر. چون بنا نیست دیگر با چندین اصل رجوع کنم، به همین کافی مراجعه میکنند. کافی هم گفته قبلش اینها را مرتب کرده. روایتش مال اوست، این روایتش مال اوست. الان مهم هم همین است دیگر. تعلیقه زده حالا مهم نیست دیگر.
خب، نه. ما میگوییم که این حرف ما است که این امر مهمی است ها! ما میگوییم ظاهر این که شیخ طوسی میگوید «احمد بن محمد بن خالد برقی» بدء سند میکند به احمد و در مشیخه هم میآید سند براش نقل میکند، ظاهرش این است که این روایت را از کتاب او آورده. شما میگویید نه، این روایت را از کافی آورده، چون ترتیبش با کافی یکی است. میگوییم باشد، ترتیبش با کافی یکی باشد، دلیل نمیشود از کافی آورده. ترتیب را از کافی گرفته، ولی اصل روایت مال صاحب رساله است. حالا یک بحثی بود سابق ما با این آقایون داشتیم و میگفتند یک دقتی است که مثلاً اینها مرتکب نمیشوند.
سوال:؟؟
جواب: حالا این شاهد ناتمام است. بقیهاش هم بحث کردیم، اونها محکم نیست. فکر اصولی باید داشته باشید، در رجال هم فکر اصولی، رجال را محکم میکند. خب، عیب ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: آن جمله یک داستانی دارد. بابا آنها تقسیم کرده، چند تا آورده. حالا بگذر. ولش کن. آنها را حالا تو ذهنتان باشد، این خودش یک داستانی دارد.
خب، این روایت عرضم به خدمت شما شیخ طوسی. ما قبلاً نوشته بودیم که «و الظاهر ان الشیخ روا هذه الروایه عن روایات کتاب الکافی». ما عوضش کردیم، گفتیم « و لعل الشیخ روی هذه الروایه عن کتاب الکافی لا عن کتاب احمد... خب مهم نیست.
حالا این یک روایت. سندش تمام است. شیخ انصاری که ادعا کرده این روایت موثقه است. آخوند هم گفتم موثقه ابن بکیر درست است. اینکه شیخ ادعا کرده که نه، اصح است روایت. آن روایتی که میآید. میدانید شیخ، شیخ انصاری رجالی نبوده. اشتباهاتش خیلی زیاد است در باب رجال. دیگر نمیرسد یک کسی هم اصول را اینجور منقح کند، فقه را اینجور، رجال را. توفیق خیلی زیادی میخواهد. شیخ انصاری اهل رجال نبوده و خطاهای رجالیاش هم زیاد است. یکیاش همین جا: این روایت موثق ابن بکیر را میگوید نه. گفته که اصح روایات این روایت بعدی است که میگوید اصلاً آن صحیحه نیست. شیخ انصاری در ذهن ما غفلت کردند. نه. اصح روایات داستان سمره. همین سندی هست که هم در کافی است، هم در من لا یحضر است و هم در تهذیب. مشایخ ثلاثه این روایت را به سند معتبر نقل کردند. از این بهتر دیگر چی میخواهید؟
روایت دوم: روایت کلینی
روایت دوم: ما روایت «عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا» «بعض اصحابنا» خرابش کرد. «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ» همین داستان را نقل میکند و یک اضافاتی هم دارد. خوب است مطالعهاش بکنید. خوب است کارش نداریم حالا آخرش هم دارد که بله، آن آخرش: «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: إِنَّكَ رَجُلٌ مُضَارٌّ وَ لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ عَلَى مُؤْمِنٍ، لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ» «لا ضرر لا ضرر» در اینجا هست با اضافهای.
شیخ انصاری گفته «اصح روایات این روایت است» با اینکه این مرسله بود. گفتند: «بعض اصحابنا...» مرسله محمد بن خالد برقی است احمد بن ابی عبدالله برقی عن ابیه محمد بن خالد برقی عن بعض اصحابنا. ما درباره محمد بن خالد هم نداریم که «لایروی الا عن ثقه» مثل ابن ابی عمیر که نیست. بلکه برعکس، کان یکثر الروایات عن الضعفاء محمد بن خالد مشکله ای داشته. اصلاً خب، این از جهت این کلام شیخ انصاری که ادعا کرده ادعا کرده که این روایت اصح روایات باب است. نه، نادرست است
خب، حالا از جهت اینکه «مقطوع»... بعضیها بفرمایید بالاخره «المرسلة» مقطوع، هر چی بخواهید بگویید. «عن بعض اصحابنا عبدالله بن مسکان» سند ناتمام است. از این جهت. آیا از جهت دیگری میشود تمام باشد یا نه؟ از سایر جهات، میگوییم بله. بعضیها اشکال کردند از جهت «علی بن محمد بن بندار» هم گفتند «علی بن محمد بن بندار» هم ثابت نیست وثاقتش. بدترش کرد دیگه. لکن ما گفتیم نه، علی بن محمد بن بندار مشترک است و لکن مراد از علی بن محمد بن بندار اینجا همان علی بن محمد بن القاسم است که نجاشی توصیفش کرده. مشکلی نداریم. این سندی که کلینی آورده بود، سند کلینی از ناحیه «بعض اصحابنا» گیر داشت.
روایت صدوق طریق حسن صیقل
صدوق هم این روایت را آورده (و طریق الصدوق الی حسن صیقل). این روایت اینجور بود دیگر بله، «عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ...» میشود.
خب، عرضم به خدمت شما، این روایت را شیخ صدوق سند آخری حالا شیخ صدوق این روایت را «عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ عَنْ إِلَى» شنید. منتها درش جمله «لا ضرر و لا ضرار» نیست. فقط «مَا أَرَاكَ يَا سَمُرُ إِلَّا مُضَارّاً» هست. همین قضیه در روایت شیخ صدوق آمده است: «عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ عَنْ أَبِي عَبْیده حذاء ...» ولی «لا ضرر» را ندارد. به جایش «مَا أَرَاكَ...» شبیهش هم آنجا بود «انک رجل مضار». اینجا دارد «وَ مَا أَرَاكَ يَا سَمُرُ إِلَّا مُضَارّاً» که داستانش این بیاید. این «مضار» با «لا ضرر و لا ضرار» فرق میکند. داستانش بیاید فعلاً بحث سندی میخواهیم بکنیم.
خب، این روایت از حسن صیقل نقل کردم. میرویم سراغ طریق صدوق به حسن بن صیقل. و طریق الصدوق الی حسن صیقل فی المشیحة: «مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَكِّلُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ». این سند را میشود درست کرد یا نمیشود؟
آقای شیخ الشریعه شیخ الشریعه اصفهانی یک رسالهای نوشته در «لا ضرر»، خوب است نگاهش بکنید، خیلی دقت کرده. مرحوم شیخ الشریعه گفته که سند این روایت مشکل ندارد. بله، از جهت حسن صیقل هم مشکل ندارد، از جهت سعدآبادی. اما حسن صیقل... توثیق ندارد، ولی روایت از او کثیر است، روایت أجلّا دارد. همین که ما در فقه میگوییم گفته فیکفی فی جواز ...حسن صیقل روایت أجلّه دارد. خصوصاً پنج تا از اصحاب اجماع ازش روایت کردند: عبدالله بن عثمان، حماد بن عثمان، أبان بن عثمان، یونس بن عبدالرحمن، فضاله بن أیوب. و جعفر بن بشیر هم ازش روایت دارد که از أجلّاء خیلی روایت دارند. این است که حسن صیقل را که گفتند مجهول است، نه. حسن صیقل با همین طریقه کثرت روایت، روایت أجلّاء خصوصاً اصحاب الاجماع، پنج تا از اصحاب اجماع روایت دارند، راست میگوید برای حکم وثاقتش کافی است.
اما آن سعدآبادی آن اولیه: «علی بن الحسین سعدآبادی» خیلی روایت دارد، شیخ صدوق از او. «علی بن الحسن سعدآبادی» از مشایخ شیخ صدوق. گفته این هم توثیق ندارد. ولی یک یکفی فیه وثاقته کون مشایخ اجازة. از مشایخ اجازه بودن خودش یک بحث است. شیخ اجازه بودن کفایت میکند برای وثاقت رجل؟ اگر آدم ثقه نباشد مثلاً نمیروند ازش اجازه بگیرند. همین که میروند، بزرگان میروند ازش اجازه میگیرند، این معلوم میشود آدم مهمی است. از مشایخ اجازه است.
«قال الشهید الثانی: ان مشایخ الاجازه...» حرف شهید ثانی در آن «درایة»: «إن مشایخ الإجازة لا یحتاجون إلی التنصیص علی تزکیتهم». مشایخ اجازه احتیاج ندارند که توثیق بشوند به تنصیص... عرضم به خدمت شما، شیخ اجازه ای که اجازه میدهد، یعنی پس سراغش هم میروند اجازه میگیرند دیگر. نه، اجازه دادن دلیل بر وثاقت نیست ها! این که میروند ازش اجازه میگیرند، او در معرض مجیزین قرار میگیرد. اجازه میدهد. میروند سراغش. معلوم میشود آقا اجازه داده برای اینکه اعتبار آن روایت را بالا ببرند دیگر. آنها هم بزرگانی رفتند ازش اجازه گرفتند. شیخ صدوق از این روایت دارد، از مشایخ شیخ صدوق است. یک.
و همچنین ابن قولویه هم از او روایت دارد و قد... و ابند... ادعای روایات... «علی بن الحسین» و «علی بن ابراهیم»، «علی بن الحسین والد الصدوق»، «ابوغالب الضراری» - بزرگان درجه یک، ابوغالب ضراری اینها راویاش هستند. همین مقدار. «قال الشیخ» - شیخ الشریعه: «ان للصدوق طریقاً آخر...» خب همین مقدار برای سعدآبادی ما در ذهنمان همین است. شیخ صدوق زیاد از او روایت دارد. در ذهن هم همین است رحمه الله هم دارد. بعضی جاها ما این شیخ صدوق را میگوییم مشکلی ندارد ولی شیخ الشریعه اضافه کرده.
وقت میگویند تمام میشود. «قال الشیخ الشریعه: ان للشیخ الصدوق» میخواهد تعویض سند بکند. میخواهد سند روایت را تعویض بکند. آیا میشود سند این روایت را تعویض کرد یا نه؟ دیگه انشالله فردا بحث خواهیم کردم.