« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1405/07/21

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصولجلسه 25تاریخ:21/7/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

0.1- بررسی شرط اول فاضل تونی برای برائت

0.1.1- کلام مرحوم خویی و صور مساله

؟؟؟ در جریان برائت ادعا کرده. ما اون شرط دوم را متعرض شدیم که گفت شرط دوم مستلزم حکم الزامی نباشد. دیدیم مرحوم اقای خویی خوب بحث کرده انصافا. باز مصباحش از اون تقریرات دیگریش بهتر است. خوب مفصل بحث کرده. بحث ما در این بود. مستلزم حکم دیگری نباشد بعد اون مثالی که زد گفتیم اون ربطی به بحث ندارد. تفصیل الکلام: همان طور که مرحوم آقای خویی بیان کرده که در حقیقت همان توضیح فرمایش شیخ و آخوند است. مرحوم آخوند هم فرمود که برائت عقلی، هر سه را اورده، برائت عقلی، قاعده حل، حدیث رفع، فرموده که اینها را باید ملاحظه بکنیم. مرحوم آخوند عبارتی دارد خیلی خلاصه که بعد از این تفصیلی که مرحوم آقای خویی داده مجددا بر میگردیم اون عبارت مرحوم آخوند را.

مرحوم آقای خویی فرموده که شما که میخواهی برائت جاری کنی، یک حکمی را بر او مترتب بکنی، باید موضوع برائت را ببینیم چطور است. اون حکم مترتب میشود یا نه، باید رابطه اون حکم را با این موضوع ببینیم. تارةً این که برائت جاری کردی نه موضوع شرعی است برای اون حکم الزامی، نه موضوع است عقلاً. خب بله در اینجا مجالی برای ترتبش نیست. شرط ترتب حکمی بر موضوعی این است که از آثار اون موضوع باشد.

مثل این که دو ظرف که یکیشان نجس است قاعده طهارت در یکی جاری بکنی نجاست اون یکی مترتب بر این نمیشود. چون طهارت این نه موضوع شرعی است برای نجاست او و نه هم موضوع عقلی است. یک قسم از این، ما دو چیز داریم دیگه. برائت جاری کردیم از یک چیزی، یک حکم الزامی را میخواهیم مترتب کنیم. تارةً این که میخواهیم برائت جاری کنیم هیچ موضوعیتی ندارد برای اون حکم لا شرعا و لا عقلاً. بعضی از مثالهایی که فاضل تونی زده. علم اجمالی داریم یکی از این ظرفها نجس است. قاعده طهارت این اثبات نمیکند نجاست دیگری را. چون نجاست او مترتب بر طهارت این نیست. ملازم هست چون علم اجمالی دارید ولی مترتب نیست. در جریان اصل لازم است یا موضوع عقلی باشد یا ترتب شرعی. هیچ کدام از اینها نیست. اونی که فاضل تونی مثال زده همین قسم است که ربطی به بحث ندارد. مرحوم فاضل تونی مثال زده به علم اجمالی به نجاست یکی از انائین که در اونجا هیچ کدام ترتبی ندارند.

این که ما قاعده طهارت را در این نمیتوانیم جاری کنیم نه از باب این است که مثبت اون است. نه. اصلا ربطی به هم ندارند. نکته این که ما نمیتوانیم قاعده طهارت را در این جاری کنیم چون ترجیح بلامرجح است. در هر دو جاری کنی اذن در مخالفت قطعیه است در یکی دون دیگری ترجیح بلامرجح است. نه این که قاعده طهارت در این جاری نمیشود چون لازم میاید اثبات... این لازمه اون نیست ربطی به هم ندارند. این است که ما شک کردیم در فضل فاضل خیلی حرفهای دوری از ذهن زده. مثالهایی که فاضل تونی زده مرحوم اقای خویی مثالها را از همان کلمات شیخ انصاری اورده. یکیش هم همین است. این ربطی به بحث ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: ثابت نمیکند. فرض هم باشد. حالا بد حرفی نیست. حتی در اون جاهایی که اصل مختص را قبول کردیم. این که اصل مشترک است اصلا مجال ندارد. حتی اگر در یکی از اطراف علم اجمالی اصل مختص جاری کرد باز اون حکم معلوم بالاجمال بر اون مترتب نمیشود. اون به تنجیز خودش باقی میماند. خب این واضح است.

این فرمایش مرحوم فاضل تونی که مثال زده به نجاست احد الانائین درست است قاعده طهارت جاری نمیشود برائت جاری نمیشود اما نه از باب این که این مثبت است. اصلا صلاحیت اثبات ندارد. نه. حتی اگر کسی هم گفت که در بعضی اطراف علم اجمالی قاعده طهارت مجال دارد. این اشکال بر او وارد نمیشود چون نمیتواند اصلا اثبات کند. نکته این که در اطراف علم اجمالی اصل مرخص مجال ندارد قاعده طهارت قاعده حل، قبح عقاب بلابیان، نکته اش این است که ترجیح بلامرجح است. در یکی دون دیگری ترجیح بلامرجح است در هر دو تا اذن در مخالفت عملیه است. اونی را که فاضل تونی گفته که گفته مجال ندارد نه چون مثبت است. مجال ندارد راست میگوید اما نکته اش این نیست که اثبات میکند نجاست اون را. نه بابا. نکته اش این است که در یکی ترجیح بلامرجح است در دو تا اذن در مخالفت قطعیه است. این پر واضح است.

قسم دوم این است که ترتب دارد حکم یکی از، اون حکمی که در ناحیه محمول است مترتب بر این برائت بر این قاعده اباحه هست اما نه ترتبا شرعیاً. بلکه ترتبا عقلیاً. اولی هیچ ترتبی نبود. نجاست او مترتب بر طهارت این نیست نه عقلا و نه شرعا. دومی ترتب هست عقلی لا شرعی. که مرحوم آخوند از آن به ملازم تعبیر کرده بود.

ترتب عقلی لا شرعی، مثل متزاحمینی که ما به اهم علم نداریم بنا بر انکار ترتب. اگر ترتب قبول شود ترتب شرعی است. نه. ترتب بگو محال است. شما الان وارد مسجد شده اید. شک دارید مسجد نجس است یا نه. قاعده طهارت میگوید پاک است. بر این قاعده طهارت که پاک است نتیجه میگیری که پس وجوب نماز فعلی است. اگر نجس بود وجوب نماز فعلی نبود حتی مترتبا. ترتب محال است. نه. شک داری که آیا جایی از این فرش مسجد نجس شده یا نه، قاعده طهارت جاری میشود ولی بر این قاعده طهارت مترتب نمیشود وجوب نماز. شرعا مترتب نیست. شارع نگفته اگر طاهر بود نماز صحیح است. نه. این عقل است که میگوید اگر اهم نبود مهم فعلی است. اگر اهم فعلیت نداشت یا منجز نبود خیلی مهم نیست حالا. اگر اهم فعلیت نداشت به خاطر جعل شما یا منجز نبود به خاطر جعل شما، مهم اطلاق دلیل مهم میگیردش. اطلاق دلیل مهم مانع داشت. مانعش اون ازل بود. وقتی ازل منتفی شد اطلاق میاید. شارع وجوب نماز را مترتب نکرده بر طهارت مسجد. نگفته وقتی مسجد طاهر است. نه. شارع گفته مسجد نجس است ازاله واجب است. امری به نماز نداری. اما وجوب نماز مترتب است بر عدم وجوب ازاله، این حکم عقل است. عقل بود که میگفت اگر ازاله واجب باشد تزاحم است. نماز وجوب ندارد. حالا وجوب ازاله رفت به قاعده طهارت. شک داریم مسجد نجس است قاعده طهارت میگوید پاک است. وقتی که مانع رفت اون صل اطلاقش میشود بلامانع. وجوب صلات را شارع مترتب نکرده بر طهارت مسجد. بلکه وجوب نماز عند التزاحم نیست فقط. به خاطر تزاحم ساقط است نه که مترتب است. ترتب شرعی نیست. اصرار ما این است که این معلوم و مفهوم بشود.

پس قسم دوم این است که این دو تکلیفی که ما داریم اون تکلیف الزامی شرعا مترتب نیست بر نفی تکلیف الزامی در این طرف. یا به عبارت صحیح تر به اصل عملی مترتب نیست. شرعا مترتب نیست. عقلا چرا. وقتی مانع رفت. خطابات مانع عقلی ندارد و صل این را میگیرد.

خب این جا فلامحاله، اینها این طور ادعا دارند، اگر قاعده طهارت جاری کردی. هر چی. قبح عقاب بلابیان.... فرق نمیکند. یک چیزی که اهم را از تنجز بندازد. تا اهم از تنجز انداخت مانع اطلاق زائل میشود. اطلاق صل اون را میگیرد. تعلیق شارع نیست ولی حکم عقل هست. این هم قسم ثانی.

قسم ثالث بالاتر. اصلا شارع مقدس امده تعلیق کرده اون حکم الزامی را بر این حکم ترخیصی. ترتب شرعی است. در ترتب شرعی که ؟؟؟ دیدیم مرحوم اقای خویی در این تقریراتش بهتر بحث کرده. از ما بهتر بحث کرده. ما ترتب شرعی را دو قسم گفتیم. ایشان گفته سه قسم است و حق هم با ایشان است. ترتب شرعی سه قسم ات. تارةً اون حکم الزامی شرعی، اون حکم واقعی مترتب شده بر ترخیص واقعی. ما الان یک ترخیص داریم و یک حکم الزامی داریم. حکم واقعی مترتب شده بر ترخیص واقعی. گفته اگر به ترخیص واقعی شارع رسیدی این قدر صدقه بده. مثلا. ما مثال شرعیش را پیدا نکردیم. و اخری اون محمول که حکم الزامی است مترتب شده بر ترخیص اعم از واقعی و ظاهری. گفته هر جا شما مرخص بودی جایز بود پوشیدن لباس حالا واقعا جایز بود یا ظاهرا. فصلاتک صحیح. موضوع صحت صلات جواز لبس است واقعا یا ظاهرا. این دو صورت. صورت ثالثه نهُ واقعی اون را مترتب کرده بر واقعی این. ظاهری اون را مترتب کرده بر ظاهری این. اگر این شیئ پاک باشد حلال است ظاهرا. اگر پاک باشد ظاهرا حلال است ظاهرا. و اگر پاک باشد واقعا حلال است واقعا. واقعی او بر واقعی این. سه صورت دارد مساله. این حکم الزامی را که مترتب کرده است بر ترخیص، میخواهیم این را کار بکنیم. ببینیم این اصل جاری میشود و ترخیص را میاورد اون حکم الزامی مترتب میشود یا نه؟ میگوییم سه صورت دارد.

تارةً ترتب اون حکم الزامی بر این حکم واقعی فقط. فقط اگر فرض کنید اگر زید زنده بود واقعا وجوب تصدق دارد واقعا. حیات زید ظاهرا هیچ حکمی ندارد. شک داری زید زنده است یا نه، استصحاب حیات زید وجوب تصدق را نمیاورد. مگر اون مبانی که استصحاب حکم به واقع است که اقای خویی گفته. حالا فرض کنید که استصحاب اصل عملی است و حکم ظاهری را ثابت میکند. پس این قسم که حکم واقعی مترتب شده بر موضوع واقعی، شما اگر اصل نافی جاری کردی و گفتی این مباح است ظاهرا بله اون حکم محمول مترتب نمیشود چون اون مترتب بر خصوص واقع بود و اصل عملی حکم ظاهری را ثابت میکند. این یک قسم که ما نگفته بودیم. حکم واقعی مترتب شده است بر جواز واقعی.

خب اگر شما استصحاب جاری کردی. اصل جاری کردی. حکم ظاهری را ثابت کردی اون حکم واقعی بار نمیشود. مگر که این اصلی که جاری میکنی اون را نازل منزله واقع بکند. یک مئونه زائده میخواهد. شما اصاله الطهاره بگو که هیچ تنزیلی در کار نیست. اصاله الطهاره که ثابت میکند طهارت ظاهریه را این حکم الزامی بر او بار نمیشود چون حکم الزامی برای طهارت واقعیه بود. این پر واضح است که ما از قلم انداخته بودیم.

قسم دوم این است که الزام واقعی که محمول ما است موضوعش، نقطه مقابل قبلی، موضوعش اعم از واقعی و ظاهری است. گفته اقا شما نماز بخوانی، نماز واجب شما موضوعش صلات در طاهر است. طاهر واقعی یا ظاهری. وجوب واقعی مترتب شده بر طهارت اعم. اینجا شما اگر اصاله الطهاره جاری کردی، حالا مثال است مناقشه در مثال نکنید. اگر اصاله الطهاره جاری کردی صحت نماز ثابت میشود واقعا. چون وجوب واقعی، صحت واقعی، مترتب شده بود بر طهارت اعم از واقع و ظاهر. همان که آخوند در اصول عملیه اجزائی بود همین جور میگفت. میگفت اصول عملیه که میگوید قاعده طهارت اون طهارتی که در نماز شرط است توسعه میدهد. طهارت اعم از واقعی و ظاهری موضوع است برای نماز شما. این جا بلااشکال اگر قاعده طهارت جاری شد اصل عملی جاری شد اون حکم الزامی مترتب میشود واقعا. نه ظاهرا. واقعا. چون موضوعش اعم است. که از این گفتیم در اصول تعبیر میکنند به لازم اعم. بعضی از احکام لازم اعم هستند. لازم یک حکم دیگری هست اعم از این که این حکم واقعی باشد یا ظاهری باشد. شاید در باب غیر از ارکان نماز غیر از اون مستثنیات، صحت نماز متوقف بر طهارت اعم از واقعی و ظاهری و هکذا بقیه شرایط.

قسم ثالث این است که شایع این است. شایع در شریعت است چون ظاهر خطابات احکام واقعیه است. اعم مئونه زائده میخواهد. اگر حدیث لاتعاد نبود ما میگفتیم طهارت واقعی شرط نماز است نه ظاهری. طهارت ظاهری صحت ظاهریه میاورد. ولی به برکت حدیث لاتعاد گفتیم یشترط فی الصلاة صحت واقعی یشترط طهارت اعم از واقعی و ظاهری. اینها دلیل خاص میخواهد. و گر نه حرام است خمر. یعنی خمر واقعی حرمت واقعیه دارد. حرمت روی واقع رفته نه اعم از واقع و ظاهر. همین. قسم ثالث این است که الزام واقعی رفته روی ترخیص واقعی و الزام ظاهری رفته روی ترخیص ظاهری.

مثل اون مثالی که دیروز زدیم. مستطیع باید حج بکند اگر مستطیعی ظاهرا حج واجب است ظاهرا. اگر مستطیعی واقعا حج واجب است واقعا. اگر یک کسی شک دارد دین دارد یا نه، شک دارد که مدیون شخصی هست یا نه فلیس بمستطیع. اگر برائت جاری بکند که من برئ الذمه هستم میگوییم فیجب الحج ظاهرا. و اگر واقعا دین نداشت فیجب الحج واقعا. این وجوب حج لازم مساوی است بر خلاف قبلی که لازم اعم بود. فرق قبلی با این، این است. در قبلی کشف خلاف معنا ندارد. انقلاب است همیشه. شما شک داری نماز پاک است یا نه، قاعده طهارت داری نمازت صحیح است واقعا. وقتی یقین پیدا کردی نجس است نمازت باطل است. تا الان صحیح بود انقلاب است. منقلب شد. بر خلاف قسم ثالث. قسم ثالث اگر استصحاب جاری کردی برائت جاری کردی گفتی فلانی طلبی ندارد رفتی حج و بعد از برگشتن حج و طلب کار امدند و چند برابر آن را طلب کردند کشف میکند که شما از اول مستطیع نبودی. انقلاب نیست انکشاف است.

سوال:؟؟؟

جواب: فرق نمیکند. حالا اونها برای این که واضح بشود گاهی حکم تکلیفی و گاهی حکم وضعی مثال میزنیم.

حاصل الکلام: این که مرحوم فاضل تونی آمد گفت باید از جریان اصل ثبوت تکلیف دیگری لازم نیاید مثال زد به اون انائین، جواب این است که این وجهی ندارد. اطلاق ادله اصول عملیه میگیرد. ما باید ببینیم اون مترتب هست بر این یا نه. اگر شرایط ترتب را دارد بر این مترتب است. شرایط ترتب را ندارد مثال شما شرایط ترتب را ندارد. یکی از شرایطش این است که مترتب نشود این حرف غلطی است. نه. ترتب دائر مدار موضوع است. ربما برائت منقح موضوع حکم مترتب است.همین.ربما، همه جا نه، ربما برائت منقح موضوعی است که حکم بر او مترتب میشود. و کسی اشکال نکند لایقال که بابا برائت امتنانی است این لازم میاید خلاف امتنان. گفتیم که برائت امتنانی است یعنی همان مجرایش باید سنگین باشد. خب این جا هم مجرایش سنگین بود. دین به گردنم هست یا نه، مجرایش سنگین بود دیگه. ما که میگوییم باید جریان برائت امتنان باشد. شک دارم دین دارم یا نه، برائت میگوید دین نداری. وجوب ادا نداری. وجوب ادا سنگین است دیگه. امتنان همین مقدار اقتضا میکند که مجرایش لولا او سنگین باشد. با برداشتن او سبک بشویم.

اولا ما گفتیم که این منافاتی با امتنانیت ندارد چون مجرایش باید امتنانی باشد. ثانیا گفتیم خب حالا خلاف امتنان هم باشد که برای ما صاف نیست. دغدغه داریم. اگر بنا باشد برائت در یک موضوعی جاری بشود حکم اون موضوع را بر دارد ولی یک حکم اشدّ بگذارد ما اطلاق رفع ما لایعلمون را داریم. همین. اگر بنا باشد رفع ما لایعلمون در جایی جاری بشود حکمی را که بردارد، مترتب بر رفع اون حکم، حکم اشدی، حالا مساوی، مساویش هم خیلی صاف نیست، حالا مساوی هم باشد میگوییم یکی را برداشت همین منت است. بنا باشد که حج خیلی شاق باشد، دینی که ما احتمال میدهیم یک دین کمی باشد. فرض بفرمایید حج 500 میلیون است ما هم این مقدار را داریم یک دین 50 میلیونی هم احتمال میدهیم. اگر اون دین بود من مستطیع نبودم و حج واجب نبود. ما بگوییم رفع ما لایعلمون شک داری که 50 به گردنت هست یا نه، رفع فوجب الحج در ذهن میاید که...

سوال:؟؟؟

جواب: فرق نمیکند.

هر کجا حدیث رفع نتیجه اش سنگینی باشد و لو از این باب یک تکلیف را برداشته یک تکلیف گنده تری را اورده ما در اطلاقش گیر داریم. گفتیم نگاه کنید ببینید که. شاگرد؟؟؟؟ استاد: محقق ایروانی.

حالا در هر حال یک گیری است که در ذهن ما بوده که اگر... ببینید رفع ما لایعلمون امتنانی است. ندارد که مجرایش امتنانی است. تا بگویید خب مجرایش امتنانی است حکم الزامی را برداشت. نه بابا. رفع ما لایعلمون میخواهد شما را منت بگذارد و آزاد بکند. بعد من بیایم حدیث رفع لا جاری کنیم و یک گرفتاری اشدی پیدا کنم. انصافش این است که شبهه دارد که حدیث رفع جاری بشود منقح موضوع حکم دیگری باشد که اون اشد از اون. نه. شارع اگر بر نمیداشت راحت تر بودم که. حالا اورد اون را گذاشت یک تکلیف اشقی را بر گردنم گذاشت.

حالا میگویم اگر هم از جهت امتنان بودن شک بکنیم باز راحت هستیم میگوییم باشد. ما برائت عقلی یک بحثی بود در برائت عقلی وشرعی، برائت عقلی اوسع از برائت شرعی است منتها ما اون زمان هم میگفتیم مثال برایش مقداری سخت است. اون زمان پیدا کردیم ها! ولی یکی از امثله ان محل کلام. الان واجب است ادای دین اون اقا که شک دارم دین دارد یا نه. قبیح است مولا ما را عقاب بکند بر ترک ادای دین. قبح عقاب بلابیان که در آن امتنان نخوابیده که. خب وقتی که قبیح شد عقاب بر او همه فروضش را نمیگویم ها! قبیح شد عقاب بر او در جایی که ترتب شرعی نیست قسم اول، کسی بگوید که قسم اول را میتوانیم حلش بکنیم با قبح عقاب بلابیان. و لو رفع ما لایعلمون مجال نداشته باشد. وقتی قبیح شد عقاب بر ترک ازاله قبیح است پس اطلاق صل مشکل ندارد دیگه. اطلاق صل را ازل جلویش را گرفته بود. وقتی ازل را ما گفتیم منجز نیست به حکم عقل، اطلاق صل مانع ندارد. در بعضی از فروض میشود درستش کنیم با قبح عقاب بلابیان هر چند در همه فروض نمیشود.

حالا یک عبارتی داشت، مرحوم آخوند عبارتی داشت اون عبارت را اگر بخوانید باید اون دیگه واضح شده باشد، مرحوم آخوند در رد فاضل تونی فرمود اون عبارت را اگر بخوانید معنایش کنیم. مرحوم آخوند همان سه تا را اولش اورده. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: عدم استحقاق العقوبه برائت عقلی است. و الاباحه. اباحه هم کل شیئ حلال است. او رفع التکلیف که همین رفع ما لا یعلمون هر سه را اورده. لو کان موضوعا لحکم شرعی ما همین امروز گفتیم بعضی اوقات موضوع حکم شرعی میشود او ملازما له اون قسم تزاحم است. در تزاحم موضوع نیست. شارع مقدس نگفته نماز واجب است وقتی که وجوب ازاله نداری. این حرفها را نگفته که. ولی ملازمه دارد چون اون مشکل اطلاق صل از ازل امده بوده. مانع را که برطرف کردی اطلاقش مستقر میشود. او ملازما له. یا باید موضوع باشد یا ملازم باشد. فلامحیص عن ترتبه چاره ای نداریم وقتی موضوع منقح شده ملازم امده خب حکمش هم میاید. لازمه اش میاید دیگه. فلامحیص عن ترتبه. بعد احرازه. حالا اون قسم اخر چی؟ اون حکم الزامی نه مترتب بر این است و نه ملازم است. یعنی اجنبی است. بله همین. همین قسم سومی که گفتم. یا قسم اول. مترتب است بر نفی حکم واقعا. در جایی که اون حکم الزامی مترتب است بر نفی حکم واقعا. شاگرد؟؟؟؟ برائت جاری است و حکم الزامی خودش را که بر میدارد. الا این که اون حکم الزامی بر آن مترتب نمیشود. چون با برائت واقع ثابت نمیشود. ظاهر درست میشود. اشاره کرده به فروض مساله. بعد هم گفته این ربطی به شرطیت ندارد که. اگر شرط بود که تفصیل نمیشد که. دو فرضش گفته برائت جاری است اون حکم مترتب است. فرض سومش را گفته نه. برائت جاری است و او مترتب نمیشود. گفته این ربطی به شرطیتی که مرحوم فاضل تونی. یکی از شرایط. ببین. یکی از شرایط جریان برائت این است که از جریانش لازم نیاید حکم دیگری. یکی از شرایطش این است میگوییم نه. اگر موضوع است لازم بیاید حکمش مترتب است. اگر موضوع نیست شرط معنا ندارد اصلا. موضوع نیست اصلا. شرطیت معنا ندارد. شرطیت عوارض است نه اصل موضوع است. یکی از شرایط برائت این است که موضوع داشته باشد این ربطی به بحث ندارد.

فرمایش اقای خویی که اینجا منقح کرده خوب است. این مثالهایی که مرحوم فاضل تونی مطرح کرده خوب است. مثال زده لو فتح انسان قفس طائر فطار. خب معلوم است که اینجا جای برائت نیست. قفس طائر مردم را باز کردیم فطار جای برائت ندارد. گفته که به خاطر اینها به خاطر ضرر است. دومیش، درست است اینها به خاطر شرط دوم است. به خاطر ضرر است. شرط اول همان علم اجمالی است.

خب هذا تمام الکلام در شرطی که مرحوم فاضل تونی اورده. شرط دومی که فاضل تونی اورده گفته که باید از جریان برائت ضرر به غیر لازم نیاید مثال زده به این سه مثال. لو فتح انسان قفس طائر فطار گفته که این جا جای برائت نیست. اینها را نمیفهمیم ها! او حبس شاة فمات ولدها. او امسک رجلا فهربت دابته. اینها هیچ ربطی به برائت ندارد ولی مرحوم فاضل تونی، ما اصلا شک نداریم که. بابا موضوع برائت شک است این مثالها شک ندارد. اتلاف مال غیر حرام است. گفته اینجا برائت موضوع ندارد چون ضرری است.

سوال:؟؟؟

جواب: کی میگوید این را؟ واضح است اینها اتلاف است. میخواهیم بگوییم این مثالهایی که زده جای بحث ندارد.

این است که ما بحث از این جهت میکنیم که گفته این موضوع قاعده ضرر است و چون موضوع قاعده ضرر است برائت مجال ندارد. حالا با قطع نظر از امثله اش. مثالهایش هیچ ربطی به بحث ندارد. حالا خودش را بحث کنیم. یک موردی است از موارد لاضرر. لاضرر منع میکند جای برائت دارد یا ندارد؟ خب معلوم است جای برائت ندارد بحث خواهیم کردیم به این مناسبت علما وارد قاعده لاضرر شدند. کلام فاضل تونی کلام واضح البطلان است ولی منشا شده که استطرادا قاعده لاضرر را اینجا بحث بکنند.

سوال:؟؟؟

جواب: اون هم فردا بحث میکنیم. یکی از شرایط برائت این است که لاضرر نداشته باشد. یکی از شرایط برائت این است لا حرج نداشته باشد. اماره بر خلاف نباشد. اینها چه ربطی به بحث دارد!

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo