« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1405/07/20

بسم الله الرحمن الرحیم

درس خارج اصولجلسه 24تاریخ:20/7/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

0.1- نظر استاد «دام عزه» در حل مشکله قصر و اتمام و جهر و اخفات

بحث در اون دوتا مساله قصر و تمام و جهر و اخفات تمام شد. آخرین بحث این شد که در تمام موضع قصر که مرحوم نائینی فرمود تمام واجب است. در حقیقت سه نظریه شد. تمام فی موضع القصر. نائینی فرمود اصلا تمام واجب بوده این واجب خودش را اورده. نظریه دوم این بود که تخییر است. این اقای مسافر جاهل اگر هم قصر میخواند ماموربه را اورده بود که ما بین این دو نظریه گفتیم نظریه تخییر اقرب به ذهن است. نظریه سوم این است که تخییر هم نیست. عکس است. اصلا قصر واجب است بر مسافر. المسافر یقصر به اطلاق خودش باقی است. هر مسافری تقصیر بر او واجب است. بر این هم تقصیر واجب بوده. این که تمام خوانده است تمام مجزی از نماز قصر است. در حقیقت تمام دو رکعت اضافی دارد که اون دو رکعت هم سنت است. این مساعد اعتبار است. حرفی که اقای خویی اخر الامر داشت گفت که بر مسافر قصر واجب است. نمازی که خوانده مشتمل بر یک زیاده است و اون زیاده در مقام امتثال معفو است. قبول است که تمام فی موضع قصر مقبول خداوند است. دو رکعت اضافه دارد. زیادیش ذکر خدا است این هم جاهل بوده اضافه کرده روایت گفت تمت صلاته.

ما هم گفتیم اقرب به ذهن همین است. تخییر خلاف ظاهر است. منشا تخییر همان روایاتی است که تمام فی موضع القصر را میگوید صحیح است. مجزی است. اگر اونها نبود میگفتیم المسافر یقصر. تقصیر معین است. وجه تخییر روایاتی است که میگوید تمام فی موضع القصر مجزی است. ادعای ما این است. مرحوم اقای خویی میگوید که این در مقام امتثال است از باب این که اگر بنا باشد وجوب تعیینی بر مسافر باشد تخصیص احکام است به عالم، تخصیص احکام به عالمین معقول نیست. نه. ما این بیان را... اشکالشان ثبوتی است. ما اشکال ثبوتی را نتوانستیم بفهمیم. اشکالی ندارد که تمام متعین باشد وجوبش بر عالمین و جاهلین مخیر باشند. این بحثش در مباحث قطع گذشته.

ما میگوییم نه. مقتضای جمع عرفی. روایت میگوید مسافر یقصر این اطلاق دارد. هر مسافری وظیفه اش قصر است بداند حکم را یا نداند. احکام مشترک بین عالم و جاهل هستند این هم خودش اطلاق دارد. یک روایت هم داریم طایفه ثالثه میگوید اگر مسافر تمام خواند در موضع قصر لا اعاده علیه. صحت صلاته. میگوییم از اطلاق این، لوازم اصول عملیه حجت هستند، چون این اطلاق دارد میگوید وظیفه مسافر قصر است، پس اون که میگوید صحت صلاته، لا اعاده علیه از باب تعبد در مقام امتثال است. ما میگوییم که اونی که بر مسافر واجب شده است قصر است. تخصیص احکام به عالمین اشکال ندارد. عالمی تمام و جاهلی قصر. ما فرمایش اقای خویی را قبول نداریم. ولی مدعایش درست است. میگوییم وقتی گفت المسافر یقصر لازمه این اطلاق این است که پس اون که گفته صحت صلاته این از باب اجتزا است.

سوال:؟؟؟

جواب: اون الان مردد است روشن نیست. اگر روشن بود ما بحثی نداشتیم. اون اجمال دارد فقط گفته صحت صلاته لا اعاده علیه. میخواهیم ببینیم میخواهد تخصیص بزند یا نه. میگوییم از عموم این میگوید من تخصیص نخوردیم. اصاله العموم و اصاله الاطلاق، لازمه اطلاق اون میگوییم صحت صلاته از باب اجتزا است.

ما نظریه سوم را قبول کردیم که مرحوم اقای خویی در صلاة المسافر قبول کرده و اون نظر سوم این است که، مقابل نائینی در تقریراتش، قصر بر همه واجب است. مسافر یقصر اطلاق دارد. این که گفته اعاده ندارد از اطلاق او کشف میکنیم که این که اعاده ندارد از باب اجتزای در مقام امتثال است. حرف ما این است. لوازم اطلاق هم حجت است. اونی را که ما عرض میکنیم مطابق مقام اثبات است. دلیلش مقام اثبات است.

تحصّل ما سه نوع خطاب داریم. یک خطاب اولی داریم. اون هم روشن نیست حالا نائینی ادعا کرده. تمام بر همه واجب است. اقیموا الصلاة ظاهر اقیموا.... صلات تامه است و این درست است ها! ولی اطلاق داشته باشد و چه این که چه مسافر و چه حاضر باشی مقداری گیر دارد. مهم نیست. خطابات اولیه صلاة فرضٌ یعنی تامه. انصراف به تامه دارد. اشکال ندارد. سلمنا که صلات انصراف به تامه دارد. تامه بر همه واجب شده. بعد یک مخصصی داریم المسافر یقصر. این هم اطلاق دارد. مسافر یقصر چه عالم باشد و چه جاهل باشد، یک خطاب سومی هم دارد میگوید اگر جاهل بودی و نماز تمام را خواندی لا اعاده علیه. میگوییم غایت لا اعاده علیه اقتصار در مقام امتثال است. ظاهرش این است اولا. ثانیا شک هم بکنیم از اطلاق المسافر یقصر کشف میکنیم که این تعبد در مقام امتثال است و همان که مرحوم آقای خویی در بحث صلات مسافرش فرموده که این تعبد در مقام امتثال است درست است نه به وجهی که گفته چون تقیید محال است در مقام اشتغال تقیید احکام به عالمین محال است. نه. اون مشکل ندارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: بابا میگوید اعاده ندارد. اونها را بحث کردیم دیگه. میگوید اعاده ندارد. حالا از باب اجزای غیر واجب از واجب یا نه همین واجب است. المسافر یقصر اطلاقش میگوید این واجب نیست. لوازم اطلاق حجت است.

دیگه حالا سه نظر است مهم نیست. این را شما تامل کنید هذا تمام الکلام در این...

سوال:؟؟؟

جواب: حالا یک احتمال بود اون. اونجا گیر دارد.

0.2- بیان دو شرط در اصول عملیه از جانب فاضل تونی

هذا تمام الکلام در شروط جریان برائت. مرحوم شیخ انصاری مرحوم آخوند در تتمه فرموده که بعضی ها که همان فاضل تونی باشد دو شرط دیگر هم برای جریان برائت اضافه کردند. در ذهنم این است که فاضل تونی آدم متفکری بوده. یعنی فکر میکرده به این معنا. فکر میکرده و میخواسته حرفهای جدیدی بیاورد ولی قدرت فکریش خوب نبوده. چند مورد ما از فاضل تونی، حالا شما کتابش را نگاه کنید، در اصول حرف زده اهل فکر بوده ولی متاسفانه یا حالا فکرش خیلی قوی نبوده که حرفهای حسابی بزند، هم مباحثه نداشته نمیدانم... اونها را اطلاع ندارم. ولی خوب است شما هم کتابش را نگاه کنید در اصول دیگه مثلا کلمات فاضل تونی را با شیخ انصاری مقایسه کنید خیلی فرق دارد. در هر حال خیلی مهم نیست. فاضل تونی دو شرط دیگر برای جریان برائت اضافه کرده.همین اضافه هایش معلوم میشود که فکر قوی نداشته.

شرط اول که میگوید یکی از شرایط جریان برائت که خواسته باشد برائت جاری بشود این است که باید برائت از شیئی مثبت، برائت از حکمی مثبت حکم دیگر نباشد. یکی از شرایط جریان برائت این است که اثبات حکم دیگر نکند. فقط حیث نفی داشته باشد. این که درست میگوید ها! برائت نفی است اصلا. باید مثبت حکم دیگری نباشد. این مثالهایش کاشف از عدم دقتش است. علم اجمالی داری یا این واجب است یا اون واجب است نمیتوانی در یکی برائت جاری کنی. برائت از وجوب جاری کنی چون اگر برائت از وجوب جاری کردی اثبات میکند وجوب دیگری را. خیلی حرف عجیبی زده!

شرط جریان برائت این است که لازم نیاید از او اثبات حکم دیگری و گر نه برائت مجال ندارد. چرا مجال ندارد؟ چون برائت برای رفع کلفت است. امتنان است. بنا باشد برائت اثبات حکم دیگر بکند، حکم الزامی، خلاف روح برائت است. برائت نمیتواند اثبات کند حکم دیگری را. خلاف امتنان است. اصل برائت برای رفع کلفت است.اینهایش که درست میگوید. اصل برائت برای رفع کلفت است پس اگر که برائت از شیئی مثبت حکم لزومی بود این خلاف روح برائت است. خلاف تسهیل است. خلاف امتنان است. مجال ندارد.

0.2.1- مناقشه مرحوم شیخ انصاری در کلام مرحوم فاضل تونی

مرحوم شیخ انصاری به نحو تفصیل وارد شده در رد کلام فاضل تونی که اون هم به نظر ما تطویل کرده. نگاه کنید. مرحوم آخوند همان حرفهای شیخ را تلخیص کرده. فرمایشات مرحوم آخوند و قبلش هم مرحوم شیخ انصاری این است که این شرطیت که میگویید غلط است. شرط جریان برائت این است که مثبت حکم دیگری نباشد. این غلط است.

فرموده اون حکم دیگری که میگویید این مثبت اون باشد از یکی از دو حال خارج نیست. یا موضوع اون عدم این حکم است به نحو اعم چه واقعا و چه ظاهرا. خب اگر اون حکم دیگر موضوعش انتفای این حکم است به نحو اعم ظاهرا یا واقعا. خب اگر برائت جاری شد گفت این حکم ندارد ظاهرا. خب موضوع محقق شده لا محاله اون حکمش مترتب میشود. چرا نتواند. چرا برائت مجال نداشته باشد؟ برائت یک حکم الزامی موضوع است برای یک، نفی یک حکم الزامی، نفیش، نفیش، شک دارد که آیا دین دارد یا ندارد؟ اگر دین داشته باشد استطاعت ندارد برای حج. برائت میگوید دین نداری پس یجب علیک الحج. چه اشکالی دارد. اون یجب علیک الحج وقتی مترتب شد بر این چه ظاهرا و چه واقعا منعش مجال ندارد.

و اگر اون حکم بر عدم این حکم واقعا فقط مترتب است. میگویند لازم اعم و لازم اخص. اگر اون حکم مترتب است بر عدم این حکم واقعا اینجا برائت جاری میشود و اون حکم هم مترتب نمیشود. فنّ این را میگوید. برائت یا جاری میشود موضوع اون حکم را تنقیح میکند فلامحاله اون حکم مترتب میشود. برائت جاری میشود موضوعیت ندارد خب برائت جاری میشود اون حکم مترتب نمیشود. شرط جریان برائت این است که لازم نیاید از آن ثبوت حکمی، میگوید این شرطیت غلط است. چون از دو حال خارج نیست. یا این است که لازم اعم است. بار میشود بر آن. یا لازم اخص است مترتب نمیشود برائت جاری میشود. یکی از شرایط برائت این است که حکم دیگری بر اون مترتب نشود! فارسیش این است اگر برائت موضوع اون حکم است چرا خب، به چه بیان شرطش است؟ موضوع محقق شد و حکم مترتب شد. این فرمایشی است که مرحوم شیخ بطوله و تفصلیه با کلمات زیادی اینها را بیان کرده که لبّش را مرحوم آخوند در کفایه ذکر کرده.

0.2.2- بیان سه قسم و بررسی حکم هر کدام توسط استاد «دام ظله»

ما آمدیم گفتیم برای این مساله خوب واضح بشود کجاها برائت جاری میشود و کجاها جاری نمیشود، فرض این است که دو حکم است در یک حکم میخواهیم برائت جاری کنیم و اون حکم دیگری میخواهیم ببینیم ارتباطش چگونه است. ایا بر اثر جریان برائت اون مجال دارد یا نه؟ او مترتب میشود یا نه؟ الان بحث ما در دوتا حکم است. اون حکم دوم کجا مترتب میشود بر برائت از اون حکم اول. کجا مترتب نمیشود. لذا ما مساله را سه قسم کرده ایم. در ذهنم این است که مرحوم اقای خویی همین سه قسم کرده گرچه یک کم سیاقت ما با ایشان فرق میکند ولی لبّش یکی است.

اون حکم دیگر را میخواهیم ببینیم مترتب میشود بر برائت از این حکم اول یا نه؟ ترتب اون حکم دیگر تارةً، سه حالت دارد، تارةً مترتب بر عدم تنجز این حکم اول است. نه عدم این حکم اول. عدم تنجزش. عبارتی که... حالا مهم نیست. نه بر عدم فعلیتش. مترتب علیه تارةً عدم تنجز است. نه عدم حکم فعلی. مثل کجا؟ مثل ترتب امر مهم بنا بر این که ما ترتب اصطلاحی را انکار بکنیم. همانهایی که ترتب اصطلاحی را انکار میکنند میگویند امر مهم عند عدم تنجز امر اهم فعلی است. ترتبی ها در زمان تنجز امر به اهم میگویند. اونها میگویند امر به اهم تنجز داشته باشد امر ندارد. ولی همه آنها متفق هستند که اگر امر به اهم تنجز نداشت امر به مهم فعلیت دارد. مثل این که وارد مسجد شده و مسجد نجس است ولی خبر ندارد. ازاله نجاست در حقش هست. احکام مشترک بین عالم و جاهل هستند ولی تنجز ندارد. شرط تنجز وصول است صغرویا و کبرویا. صغری واصل نشده. ازاله نجاست تنجز ندارد. همه میگویند. حالا که ازاله نجاست تنجز نداشت امر به صلات فعلیت پیدا میکند. فعلیت امر به صلات منوط است. این حکم دیگری است، به عدم تنجز اهم حتی عند منکرین ترتب. اونها هم قبول دارند.

خب. یک قسم این است. دو تا حکم را که نگاه میکنیم فعلیت یکی مترتب بر عدم تنجز دیگری است. خب در اینجا شک داریم که ازاله نجاست واجب است یا نه، شبهه موضوعیه است دیگه. مسجد نجس شده یا نه. شک داریم که ازاله نجاست واجب است یا نه، برائت میگوید رفع ما لایعلمون میگوید این تنجز پیدا نکرده. رفع شد وجوب ازاله نجاست از مسجد نسبت به ما، وقتی که رفع شد وجوب صلات فعلیت پیدا میکند واقعا. بعد هم اگر فهمیدی که بابا وقتی ما نماز میخواندیم کلی این جا بوی گندش... حالا معلوم شده، نمازت صحیح است. همه میگویند صحیح است. چون وجوب نماز مشکلش تنجز امر به اهم بود عند منکرین ترتب. قائلین به ترتب میگویند حتی نماز هم صحیح است. نه. شما منکر ترتب باشد بگو نماز باطل است. اما وجهش تنجز امر به اهم است. وقتی به امر به اهم جاهلی رفع در حقت جاری شد و اون را از منجزیت انداخت وجوب نماز فعلی میشود بلااشکال. پس یک فرض این است که فعلیت حکم دوم مترتب است بر عدم تنجز حکم اول. برائت میاید میگوید تنجز را بر میدارد. وقتی برداشت اون حکم دوم فعلی میشود واقعا. واقعا. این یک فرض است.

فرض دوم این است که نه. اون حکم دوم فعلیتش مترتب بر عدم فعلیت حکم اول است که مجرای برائت است. اون دو قسم است باز. اون حکم دوم که فعلیتش منوط است به انتفای این حکم اول دو قسم است. تارةً او مترتب است بر ثبوت این واقعا یا ظاهرا. اعم. میگویند لوازم اعم. لازم اعم است. این حکم اینجا باشد واقعا یا ظاهرا اون هست. نباشد واقعا یا ظاهرا اون منتفی است. اسم این را میگذارند لازم اعم.

ما یک مثالی پیدا کردیم برای لازم اعم. عرضم به خدمت شما در کفایه هم هست لازم اعم بر حکم ظاهری هم مترتب میشود. لازم اعم است دیگه معنایش همین است. مثال لازم اعم که زدیم مثل: مانعیت نماز را مترتب کرده بر این که لباس شما ما لایوکل باشد. اگر لباس شما ما لایوکل بود منتها لباس شما ما لایوکل بود تنها نه ما لا یوکل واقعی، ما لایوکل بود، بله، عبارتش این جور است که ما لایوکل، این که ما لایوکل باشد نمازت باطل است. همینی که ما لایوکل نشد و لو ظاهرا نمازت صحیح است. برای صحتش اعم است. صحت نماز در لباس منوط است که لباست ما لایوکل نباشد واقعا یا ظاهرا. نمازت صحیح است اون واقعی است ها! واقعا نمازت صحیح است منتها موضوعش اعم است. ما لایوکل واقعی یا ما لا یوکل ظاهری.

در احکامی که موضوعش اعم است اگر اصل در موضوع جاری شد اون حکم مترتب میشود واقعا. شما شک داری که این لباسی که هست، این پوستی که این دارد پوستی که در این لباس هست از ما یوکل است یا ما لا یوکل، قاعده حل جاری میکنی. میگویی همان گوسفندی که این پوست از اون است نمیدانم ما یوکل لحمه است یا نه، شک داری، کل شیئ حلال میگوید ما یوکل لحمه. ظاهرا ما یوکل لحمه است. فصحت صلاته واقعا. موضوع صحت صلات این است که ما یوکل باشد ظاهرا یا واقعا. اسم این را میگذارند لازم اعم. خب اگر این جور شد شما برائت جاری کردی قاعده حل جاری کردی، گفتی این جلدی که به این لباس است از ما یوکل است اثبات میکنی صحت نماز را واقعا. این یک قسم که اون حکم دوم لازم اعم است.

قسم دوم این قسم که میشود قسم سوم در حقیقت، قسم سوم این است که اون حکم ما مال اعم نیست. اون حکم ما اگر موضوع واقعی بود اون هم واقعی است. اگر موضوع ظاهری بود اون ظاهری است. مثل این مثال دینی که زدیم. کسی شک دارد دین دارد یا نه، اگر دین دارد فلیس بمستطیع. دین ندارد مستطیع است. الان مستطیع واقعی اونی است که دین ندارد واقعا. بر او واجب است حج واقعا. مستطیع ظاهری اون که با برائت میگوید دین ندارم واجب است حج بر او ظاهرا. این را میگوید لازم مساوی. حکم واقعی برای موضوع واقعی و حکم ظاهری برای موضوع ظاهری. که غالب موارد شریعت این جوری است اون لازم اعم مثالش سخت است پیدا کردنش. غالب این جور است در احکام شرعیه میگویند احکام واقعیه مال موضوعات واقعی است احکام ظاهریه مال موضوعات ظاهریه است.

غالب در شریعت همین قسم ثالث است. ظاهر این که حکم را آورده گفته خمر حرام است خمر واقعی را گفته حرام است. اگر استصحاب کردی که این خمر نیست ظاهرا میگویی حرمت ندارد. این که اصول عملیه دست کاری نمیکند واقع را، نتیجه ای را که میاورد ظاهری است نکته اش این است. اصول عملیه که جاری میشود در موضوعات واقعیه، اونها اون موضوع واقعی را در ظاهر اثبات میکنند یا نفی میکنند. حکم را هم تابع موضوع است. در ظاهر نفی میکنند یا اثبات میکنند. نکته این که معمول استصحابهای ما کشف خلاف دارد، قسم قبلی که میگفتیم کشف خلاف معنا ندارد. قسم قبلی چی میگفت؟ میگفت هر جا این حرمت نداشت چه واقعا و چه ظاهرا نماز صحیح است واقعا. این کشف خلاف ندارد. شما تا الان فکر میکردی که حلال است واقعا، واقعا حلال نبوده، خب ظاهرا که حلال بود. کل شیئ لک حلال. صحیح بود نماز واقعا. در لازم اعم کشف اعم معنا ندارد. انقلاب است. الان موضوع منقلب شد. تا الان نمیدانستی حلیت ظاهریه نداشت. الان عالم شدی. موضوع منقلب شده. در قسم دوم کشف خلاف معنا ندارد. چون شما میگویید این برائت یا حلیت چه ظاهری باشد و چه واقعی باشد نماز صحیح است واقعا. در لازم اعم تبدل موضوع است نه کشف خلاف. بر خلاف قسم دوم یا سوم که نه، حکم ظاهری برای موضوع ظاهری و حکم واقعی برای موضوع واقعی.

شما اگر برائت جاری کردی دیدی که دینی که بر گردنت نیست. شک داری دین داری یا نه. برائت از ثبوت دین جاری کردی. یا استصحاب فرق نمیکند. میگویی فوجب الحج ظاهرا. وجوب حج مترتب است ظاهرا بر عدم دین. یا بگو استطاعت ظاهریه. وجوب واقعی حج لله علی الناس حج البیت ظاهر همین است. اونی که واقعا مستطیع است اون وجوب حج دارد. وجوب حج واقعی برای مستطیع واقعی، به این میگویند لازم مساوی. وجوب حج ظاهری برای مستطیع ظاهری. در این قسم هم در این قسم ثالث هم شما اگر برائت جاری کردی جای برائت دارد. این که فاضل تونی میگوید برائت مجال ندارد برائت جاری کنی از عدم دین فوجب الحج میگوییم چرا. برائت جاری میکنیم فوجب الحج بر آن مترتب میشود.

حاصل الکلام:اگر حکمی اثر، مهم این است، حکمی مترتب بود بر انتفای حکم دیگر، برائت در اون حکم دیگر جاری میشود و اون حکم مترتب واقعا یا ظاهرا، بار میشود. در دو تا اون حکم مترتب ثابت میشود واقعا. در یک صورت اون حکم مترتب بار میشود ظاهرا. این که مرحوم فاضل تونی فرموده برائت نباید مثبت حکم دیگر باشد وجهی ندارد.

اللهم الا ان یقال، اخیرا به ذهن ما این رسیده، شاید، نگفته فاضل تونی، شاید در ذهن مبارکش این نکته امتنان بوده. اللهم الا ان یقال که اگر برائت از حکمی منقح موضوع حکم دیگری باشد این خلاف امتنان است. و حدیث رفع امتنانی است مجال ندارد. خلاف امتنان. برائت را جاری کنید در یک موضوعی و موضوعی را نفی کنی و بر نفی او یک حکم دیگری مترتب شود گفته این خلاف امتنان است.

و لکن اولا میگوییم که این خلاف امتنان همه جا نیست. اون حکم دیگر اگر سنگین تر باشد بعید نیست این حرف. فرض بکنید حج خیلی سنگین است. شک دارم که دینی دارم فلایجب علیّ الحج. برائت دارم از اون دین یجب علی الحج. این که برائت جاری کنیم و اثبات کنیم وجوب حج را اون واجب دیگر یک واجب خیلی سنگینی است بعید نیست اون خلاف امتنان.

درست است که در خود اداء دین واجب است اون سنگین است. برائت جاری میکنیم در وجوب ادای دین سنگینی را بر میداریم. ولی ما گفته بودیم رفع عن امتی تسع امتنانی است. این امتنان توسعه دارد. چه خودش خلاف امتنان باشد چه این که لازمه اش خلاف امتنان باشد. اونیکه اخیرا ما شک کردیم این است. برائت از وجوب دین این موضوع است. فوجب الحج. برائت خواسته باشد وجوب حج را بیاورد بعد هم بگوید منت بر شما گذاشتیم این قابل تصدیق نیست. اینها عرفی است. درست است مجرای برائت خودش سنگین است. ادای دین واجب است سنگین است. خود این برداشتنش امتنان است. ولی این امتنان حتی در جایی هم که لازمه اش گذاشتن یک سنگین تر است ایا این هم امتنان است. اطلاق دارد. رفع ما لا یعلمون امتنانی اطلاق دارد حکمی را بردارد که اون سنگین است ولی سنگین تری را بیاورد؟ این امتنان اینجاها در ذهن ما گیر دارد.

ولی حرف فاضل تونی حرف بی خودی است ها! اشکال ندارد خب رفع ما لا یعلمون جاری نشود. قبح عقاب بلابیان هم که ما داشتیم و قبول کردیم. بنا شد قبح عقاب بلا بیان مصداقی نداشته باشد الا در جایی که حدیث رفع به خاطر همین قضیه امتنان مجال نداشته باشد. اگر که حدیث رفع به خاطر قضیه امتنان مجال نداشت گفتیم مشکلی ندارد. قبح عقاب بلابیان عرضم به خدمت شما مجال دارد. شک دارد دین دارد یا ندارد، رفع ما لایعلمون نمیگیرد اشکال ندارد. ولی عقل میگوید قبیح است عقاب مولا بر ترک اداء دین که نمیدانی. همین عقل هم بگوید استطاعت حج ثابت میشود. یک مشکلی دارد ها! برائت بگوید راحت است استطاعت ثابت بشود ظاهرا. اما عقل بگوید قبیح است عقابش. یک مشکلی دارد. آیا قبح عقاب بلابیان. برائت گیر داشت جاری نشد. آیا قبح عقاب بلابیان در جایی که ما گیر کردیم رفع مجال ندارد آیا قبح عقاب بلابیان کارایی دارد یا ندارد؟ یک مشکلی دارد که به ذهن ایشان فی الجمله هم آمد. تتمه کلام انشالله فردا بحث میکنیم.

 

هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo