1405/07/19
بسم الله الرحمن الرحیم
محتويات
0.1- بررسی استحقاق عقوبت در دو مساله جهر و اخفات و قصر و تمام0.1.1- سه بیان برای عدم استحقاق عقوبت
0.1.2- بیان اول و بررسی آن
0.1.3- وجه دوم و بررسی آن
0.1.4- بیان سوم و بررسی آن
درس خارج اصول جلسه 23تاریخ:19/7/1405
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
0.1- بررسی استحقاق عقوبت در دو مساله جهر و اخفات و قصر و تمام
در دو مساله جهر و اخفات، قصر و تمام در دو مرحله بحث بود. مرحله اولش این بود که نسب الی المشهور که البته اونهایی که اهل تتبع هستند و تتبع کردند میگویند مشهوری در کار نیست. ما قبلا نوشتیم المشهور حالا نوشتیم نسب الی المشهور که جاهل مقصر در اون دو مساله مخالفت میکند عملش صحیح است و نسب الی المشهور که مستحق عقوبت است. مشکل این بود که چطور ما تحلیل بکنیم مساله را و جمع بکنیم بین صحت و استحقاق عقوبت. هم صحیح است و هم استحقاق عقوبت دارد این جمعش مشکل است. طرق زیادی برای این جمع اوردند مثل مرحوم آسید محمد باقر و بعضی دیگر اگر نگاه کرده باشید خیلی تفصیل دادند که ما دیگه چهار وجه کبیرش را اوردیم و گفتیم میشود قول مشهور را درست کرد که عمل صحیح باشد و استحقاق عقوبت داشته باشد. این یک مرحله بود.
0.1.1- سه بیان برای عدم استحقاق عقوبت
مرحله دوم بحث این است که ما منکر استحقاق عقوبت بشویم. مثل مرحوم نائینی و بعضی دیگر که منکر استحقاق عقوبت شدند و میگویند این عملی را که جاهل مقصر انجام داده این عملش صحیح است و لا یستحق العقوبه. اینها به چه بیان میگویند که عملش خلاف مشهور، خلاف ما نسب الی المشهور میگویند عملش صحیح است و لا یستحق العقوبه. سه تا بیان ذکر کردیم برای این مرحله از بحث که در حقیقت رد همان ما نسب الی المشهور است. در حقیقت با این سه تا بیان اون ما نسب الی المشهور را آمدند دفع کردند.
0.1.2- بیان اول و بررسی آن
بیان اول این است که در روایت فرمود که عبارت روایت میگفت: لا اعادة علیه. یا لیس علیه الاعادة. گفته اند اونی که در این روایات آمده هم در بحث جهر و اخفات بود و هم در بحث قصر و تمام، با اختلاف در عبارت بود دیگه. یکیش میگفت لا اعادة علیه. یکی هم میگفت که تمت صلاته. اینها گفته اند که اونی که در این روایات آمده در این دو مساله مفادش این است که عمل جاهل تام است. مسقط است. خب مسقطیت هر عملی به یکی از دو امر است؛ یا مسقطیت به خاطر این است که مطابق ماموربه آوردی، همان اجزای همه جا. یا مسقطیت آن به خاطر این است که فرد تعبدی را اوردی. به کمک تعبد. مهم نیست روایات گفته که این عملت صحیح است حالا ارشاد باشد به این که عملت مطابق ماموربه است یا تعبد باشد. فرد جعلی باشد. مقتضای روایات مسقطیت است حالا یا واجدانا یا تعبدا. وقتی عملی مسقط شد لا محاله عقوبت هم دیگه ساقط، بابا اگر شما تکلیفی را مسقط واقعیش را اوردی لا مجال برای استحقاق عقوبت. اگر مسقط تعبدی آن را اوردی لا مجال برای استحقاق عقوبت.
میماند دعوای شهرت و اجماع که مرحوم نائینی و من تبع اقای نائینی جواب دادند. اونی که هست اگر باشد شهرت است اجماع که نیست. تحصیل اجماع خیلی سخت است کثیری از کلمات علما به ما نرسیده ما در بحث اجماع بحث کردیم. ما نهایتا به شهرت برسیم. تازه اجماع هم باشد غایتش این است که شهرت داریم اجماع داریم بر استحقاق عقوبت. شهرت هم نیست. شهرت هم باشد اجماع هم باشد، اصل شهرت دلیلی بر حجیت ندارد. اصل اجماع منقول، این منقول است ما که خودمان نرفتیم ببینیم اقوال را. دلیلی بر حجیت آن نداریم. خصوصا که معقد این اجماع امر شرعی نیست استحقاق عقوبت ربطی به شریعت ندارد.
اگر هم کسی گفت شهرت خصوصا شهرت قدما نمیشود از آن بگذریم این در شهرت بر احکام شرعیه است که ما میگفتیم اگر شهرت باشد ظاهرش این است که تلقی کردند از امام معصوم. اما اگر یک حکم عقلی است کاشفیت که ندارد از امام. طبق عقل خودشان حکم کردند به استحقاق عقوبت. این شهرت براستحقاق عقوبت هیچ دلیلی بر اعتبارش نداریم. بلکه همان شهرت بر حکم شرعی باز گیر دارد. شهرت بر حکم شرعی هم اگر مستندش واضح باشد یا محتمل باشد، شهرت اگر محتمل المدرک باشد باز اعتباری ندارد. بنا بر این که بگوییم شهرت و اجماع محتمل المدرک لا اعتبار به که اینجا محتمل المدرک هم هست.
پس اولا اجماعی در کار نیست. شهرتی در کار نیست. ثانیا اگر باشد بر امر شرعی نیست. استحقاق عقوبت امر عقلی است. ثالثا بر امر شرعی هم باشد چون محتمل المدرک است حجیتی ندارد. مدرکش همین هایی که گفتیم حکم عقل بود مقصر بودن و همین داستان هایی که اونجا گفتیم. اجماع و شهرت را زدیم. مقتضای قاعده همین است که استحقاق عقوبتی در کار نیست.
و لکن ما گیر داریم در این مساله. ما میگوییم جاهل مقصر علی القاعده مقصر است، ما بحثمان در مورد مقصر است قاصر که مشکلی ندارد. جاهل مقصر، مقصر است علی القاعده. جاهل مقصر عند العقل و العقلاء مستحق عقوبت است. جاهل مقصر به خاطر مقصر بودنش استحقاق عقوبت دارد. فقط چیزی که مانع میشود از قول به استحقاق عقوبت مثلا اطلاق مقامی این روایات است که گفت صحت صلاته. گفت صحت صلاته اگر استحقاق عقوبت میداشت خب میگفت دیگه. صحت صلاته.
سوال:؟؟؟
جواب: در مقام بیان استحقاق عقوبت نیست. فوقش این است دیگه ترک بیان است.
ما میگوییم این دلالت ندارد روایات صحت صلاته بر نفی عقوبت دلالت ندارد. صحت صلاته سه فرض دارد. غافل جاهل قاصر و جاهل مقصر. اگر صحت صلاته در خصوص جاهل مقصر بود، میگفتیم این که مولا فرموده صحت صلاته نگفته و عقاب میشود بعید نبود که ما استظهار بکنیم در خصوص شخصی که مقصر است میگوید نمازت صحیح است. بعید نیست که بگوییم ظهور عرفی لا یستحق العقوبه است و لکن خطاب در خصوص جاهل مقصر که نیست. صحت صلاته غافل را میگیرد و جاهل بسیط را میگیرد و جاهل مقصر را. تازه بعید نیست بگوییم قدر متیقن برای اهل نماز که میگوید نماز خوانده قصراً بدل اتمام. جهرا نماز خوانده بدل سرّاً، چون مومنین در صدد تعلم احکامشان هستند. قدر متیقنش همین قاصرین هستند مربوط به نماز است مومنین که در مورد نماز کم است که مقصر باشند.
حرف ما این است که این روایات جاهل مقصر را میگیرد صحت صلاته چون در مقابل عامد اورده. اون بحث نداریم. به اطلاقش جاهل مقصر را هم میگیرد. این که بگوییم پس در حق جاهل مقصر هم دلالت دارد عقوبت ندارد، از این اطلاق کشف بکنیم عدم عقوبت را با این که قاعده اولیه عقوبت است، ما در این گیر داریم.
میخواهیم بگوییم استحقاق عقوبتش هست یا نه میگوییم ما نمیتوانیم از این روایات کشف بکنیم عدم استحقاق عقوبت را. چون شمول این روایات نسبت به مقصر بالاطلاق است یک، دلالتشان بر عدم عقوبت به سکوت است دو، سکوت چون نگفته. میگوییم نمیتوانیم به سکوتش. شاید چون غالبا این ها مقصر نبودند دیگه از عقوبت چیزی نگفته. نمیتوانیم به سکوتش بگوییم این استحقاق عقوبت ندارد خصوصا که ادله وجوب تعلم هم اطلاق دارد. ادله وجوب تعلم که میگوید وجوبش طریقی است یعنی اگر به مخالفت واقع بیافتی از جهت ترک تعلم معاقب هستی. ادله وجوب تعلم مقتضایش در جاهل مقصر که جاهل مقصر امر به تعلم دارد. قاصرش حالا نداشته باشد. امر به تعلم در جاهل مقصر یا امر به تفقه، برو مساله را یاد بگیر. تعلم یک مثال است. اون اوامر طریقیه ای که برای رفع جهل در انسانها امده است ظاهر اون روایات که امر طریقی هستند این است که اگر تعلم نکنی استحقاق عقوبت داری. ببینید همین. یک دلیل این جا است میگوید تمت صلاته. میگویید چون نگفته مستحق عقوبت است پس مستحق عقوبت نیست. میگوییم این که نگفته اولا لزومی نداشت بگوید. چون اکثر افرادش مستحق عقوبت نبوده. لزوم ندارد بگوید و مستحق عقوبت است اگر جاهل مقصر است لزومی ندارد. این دلالت ندارد. فوقش دلالت هم دلالت سکوتیه داشته باشد ادله وجوب تعلم اثبات میکند وجوب عقوبت را بر ترک مخالفت واقع در جایی که به مخالفت واقع بیافتد عن جهل.
سوال:؟؟؟
جواب: وجوب تعلم حاکم است. اون سکوت است. همیشه دلالت سکوتیه در جایی است که ما دلالت نطقیه و لو به اطلاق نداشته باشیم. از این که ساکت است گفته تمت صلاته و نگفته عقوبت دارد اذا کان مقصرا فلا عقوبه خب ادله وجوب تعلم میگوید.
سوال:؟؟؟
جواب: اطلاق لفظی است این سکوتی است دلالت سکوتی لا تقاوم دلالت لفظی را.
سوال:؟؟؟
جواب: اطلاق دارد میگوید هلا تعلمت یعنی میگوید تو مستحق عقوبت هستی اگر مخالفت واقع بکنی. در باب عقوبت بود که میخواست عقوبتش کند. هلا تعلمت طریقی است گفت مستحق عقوبتی اگر ترک تعلم کنی این اطلاقش لفظی است. چه در مساله جهر و اخفات و چه در مساله شرب خمر. همه را میگیرد. دلالت اون روایات بر ترک عقوبت سکوتی است و دلالت سکوتی با دلالت نطقی قابل معارضه نیست همیشه سکوت دلیل است اگر یک جایی دیگر بیان نداشته باشد. اطلاق مقامی را میگویند ولی اطلاق مقامی ضیق است. اگر جای دیگری نگفته باشد و لو به اطلاق. معنای تعلم کن یعنی اگر تعلم نکنی به مخالفت واقع بیافتی، معنای وجوب طریقی این است، یعنی اگر تعلم نکنی و به مخالفت واقع بیافتی مستحق عقوبت هستی.
سوال:؟؟؟
جواب: بله اطلاق لفظی دارد و لو عمل را قبول کرده. اطلاق لفظی دارد.
این است که ما ادعایمان این است که اون که نسب الی المشهور که استحقاق عقوبت دارد به لحاظی که جاهل مقصر است فرض این است که جاهل مقصر است، جاهل مقصر عند العقل مستحق عقوبت است، همین عقل را روایت هم تثبیت کرد گفت هلا تعلمت گفت تو مستحق عقوبت هستی.
سوال:؟؟؟
جواب: کی گفت اشکال ندارد؟ گفت نمازت صحیح است.
سوال:؟؟؟
جواب: ملازمه عرفیه اگر خودم نگفته باشد دیگه و عقوبت دارد. ما هم قبول داریم ها! ما تسلم میکنیم که بله اگر چیزی نمیگفت اطلاق مقامیش این است که استحقاق عقوبت نداری ولی اگر یک جایی گفت اگر به مخالفت واقع افتادی علی نحو اطلاق از جهت جهلت مستحق عقوبتی، نه...
سوال:؟؟؟
جواب: بله. یکی از مقدمات اطلاق مقامی اینست در هیچ جایی و لو بالاطلاق خلافش را نگفته باشد. اطلاق مقامی قوامش به سکوت است. سکوت متصل و منفصل. اگر یک جا سکوت نکرده به نحو اطلاق یا عموم گفته است مجالی برای تمسک به اطلاق مقامی نیست این است که ما.
سوال:؟؟؟
جواب: گفته نمازت صحیح است ساکت است. اطلاق مقامی هم ظهور عرفی است چون نگفته و عقاب دارد اون هم در خصوص جاهل مقصر.
0.1.3- وجه دوم و بررسی آن
این وجه اولی که اورده شده برای عدم استحقاق عقوبت حرف ناتمامی است. وجه ثانی وجهی است که مرحوم نائینی که مرحوم کاظمینی هم میگفت نائینی در فقهش رسیده بر عکس صحبت کرده این است حرفش. مرحوم نائینی از جمله کسانی است که میگوید این جاهل مقصر عقوبت ندارد. چرا عقوبت ندارد؟ مرحوم نائینی فرق گذاشته بین اون کسی که اتم فی موضع القصر اینجا گفته روایت داریم مشکل نداریم. نمازش محکوم به صحت است. اتم فی موضع القصر. اما عکسش قصر فی موضع التمام گفته اصلا نادرست است. لذا اون خیلی مهم نیست پیشش. قصّر فی موضع التمام. قصد عشره ایام کرده تمام واجب است قصر. گفته نمازش باطل است.
در فقهش جلد سه کتاب الصلاة نائینی ص 383 اونجا بحث کرده. در اون قسمتش که اصلا قائل نیست. شخصی قصر فی موضع التمام گفته اصلا نمازش باطل است بحث نداریم اونجا. بحث در اتم فی موضع القصر اینجا گیر دارد نائینی. اتم فی موضع القصر مسافر بوده وظیفه اش قصر بود که مورد روایات هم همین است اتم فی موضع القصر مورد روایت است حضرت فرمود تمت صلاته. اتم فی موضع القصر تمت صلاته. نائینی میگوید تمت صلاته علی القاعده است و استحقاق عقوبت هم ندارد علی القاعده است.
به چه بیانی؟ ایشان میفرماید خطاب اولی که نماز تمام را واجب کرده بر همه واجب کرده. مسافر حاضر، یک ادعا است ها! که آیا ما مطلقی داریم که بگوید نماز تمام واجب است چه مسافری و چه حاضری. نائینی این ادعا را دارد خودش محل بحث است حالا ما هم قبول داریم. اقیموا الصلاة انصراف دارد به صلات تامه چه مسافر باشی و چه حاضر باشی. ادله مسافر که میگوید قصر تخصیص این است. ما این را قبول کردیم. نائینی این ادعا را دارد که مقتضای اطلاقات وجوب تمام است بر همه چه عالم به وجوب قصر باشد و چه نباشد.
یک مخصصی امده مرحوم نائینی ادعا دارد اون مخصوص در خصوص من قرئت علیه ایه التقصیر است. در خود روایت هم همین امده. سوال میکنند تمام خوانده در موضع قصر حضرت میفرماید قرئت علیه ایه التقصیر. مخصص ما قرئت علیه ایه التقصیر است. خب بحث ما چیه؟ بحث ما جاهل است. جاهل لم یقرأ علیه ایه التقصیر پس واجبش همان تمام است. خطابات اولیه. خب تمام خوانده فی موضع القصر وظیفه واقعیش را انجام داده استحقاق عقوبت هم اصلا یعنی مجال ندارد. اونی را که جاهل انجام داده همان وظیفه واقعیه اش است تمام. اصلا قصر وظیفه این نبوده که. جاهل لم یقرا و من لم یقرا داخل است در ادله اولیه که میگوید تمام واجب است. فلا وجه برای استحقاق. اصلا این مخالفت تکلیفی نکرده تا موضوع استحقاق عقوبت باشد. مرحوم نائینی در بحث فقهیش من اتم فی موضع القصر گفته که این اتیان کرده به وظیفه اولیه اش مخالفتی از او صادر نشده و استحقاق عقوبتی هم قهرا مجال ندارد. این فرمایشی که مرحوم نائینی دارد.
این فرمایش مرحوم نائینی از دو جهت مناقشه دارد. این که وظیفه جاهلی که معنای جاهل این است که لم یصل الیه ایه التقصیر. جاهل است دیگه. وظیفه این هم تمام است. وظیفه این همان اطلاقات اولیه تمام است. این که گفتنی نیست. بعید است به لازمه اش مرحوم نائینی ملتزم بشود. لازمه اش چیست؟ لازمه اش این است که این ادمی که جاهل به وظیفه قصر است و نمیداند ولی اتفاقا اقتدا کرد به یک اقایی که قصر میخواند حواسش نبود سر دو رکعتی سلام داد. لازمه کلام نائینی این است که بگوییم نمازش باطل است. و این گفتنی نیست. درست گفته مرحم اقای خویی که تعین وجوب تمام بر چنین مسافری که جاهل است گفتنی نیست قابل التزام نیست. لازمه کلام نائینی این است که اگر این شخص آمد علی سبیل الاتفاق قصر خواند نمازش ماموربه نیست و این فقهیا قابل التزام نیست. مسافر است بابا. اطلاقات میگوید مسافر یقصر، بگوییم نماز قصرش باطل است گفتنی نیست. همین که کاظمینی گفته مرحوم نائینی در فقهش خلاف اینها را کلا گفته درست میگوید.
سوال:؟؟
جواب: به مشهور نسبت نداده. گفته باطل است.
این یک جهت مساله است. مشهور هر چه میخواهند بگویند مای نائینی میگوییم شخص مسافر جاهل به وجوب قصر اگر تمام خواند نمازش باطل است. از این بالاتر که نمیشود دیگه. ما ملتزم میشویم. میگوییم ثانیا. این ثانیا مهم است. ما باید ادله را مراجعه کنیم ببینیم مقتضای ادله چیست. الان شما امدی یک چیزی را ادعا میکنی و میگویید درحق جاهل ادله اولیه میگوید تمام. این جور میگویید دیگه. مخصص آن من قرئ است. این لم یقرأ است. پس اتی به وظیفه خودش. نائینی این حرف را میزند میگوییم نه نمیشود. شما از یک دسته از روایات غفلت کرده اید. بله، قبول کردیم یک مطلقاتی داریم میگوید نماز تمام واجب است چه بر حاضر و چه بر مسافر. سلمنا. ولی در این وسط یک مطلقاتی داریم المسافر یقصر. مسافر یقصر. إن ندارد. این المسافر یقصر تخصیص میزند ادله اولیه را. خطاب سوم همین خطابی است که ما الان داریم بحث میکنیم. ان قرئ. اگر این ان قرئ قدرت داشت ظهور داشت در تخصیص قصر بر عالم، حرف شما درست است. و اما اگر نه. روایات ان قرئ دلالتی نداشت یا لا اقل شک داشتیم، اجمال داشت، ما میگوییم نه، اون ادله اولیه که میگفت تمام بر همه واجب است، تخصیص خورده به ادله ثانویه هم، الا المسافر، به اطلاقش باقی است. این طائفه ثالثه باید ببینیم که مدلولش چه مقدار است. مدلولش به مقداری است که تخصیص را ضیق میکند یا نه، تخصیص اون ادله اولیه به الا المسافر به حال خودش باقی است؟
ادعای ما این است که این قسم ثالث که میگوید ان قرئت علیه ایه التقصیر این مضیِّق اون المسافر نیست. ما میگوییم المسافر یقصر عالم باشد یا جاهل باشد وظیفه اش قصر است. این ان قرئت ....این مقام امتثال است. ربطی به تشریع ندارد. یک کسی است امده نمیدانسته به جای نماز قصر تمام خوانده حضرت فرموده اگر جاهل بود نمازش صحیح است. این ربطی به تقیید حکم به مسافر ندارد. سه تا خطاب داریم نماز واجب است نماز تمام بر همه. یک خطاب وسط داریم الا المسافر. یک خطاب ثالث داریم که میگوید اگر مسافر نمیدانست لم یقرأ نمازش تمام است. وظیفه اولیه اش را بیان نمیکند که. تمت صلاته مقام اجزا است مقام امتثال است. ربطی به مقام اشتغال ندارد. این که مرحوم نائینی ادعا کرده از این خطاب ثالث کشف میکنیم که حکم واقعی از اول مال مسافری است که عالم است. مسافی که جاهل است در همان خطابات اولیه باقی است که یتم، نه.
این قسم ثالث و طایفه ثالث از روایات چنین قدرتی ندارد. الصلاة تامه واجبه علی کل شخص حاضرا او مسافرا. القصر واجب علی المسافر. این تخصیص زد. الا المسافر. خطاب ثالث میگوید من اتم فی موضع القصر صحت صلاته. مقام امتثال را امده تصویر کرده. ربطی به مقام اشتغال ندارد.
سوال:؟؟
جواب: نه. توضیح چیه. یک کسی امده نمیدانسته مساله را لم یقرا علیه.... تمام خوانده در مقام. حضرت فرموده تمت صلاته. تمت صلاته مال مقال امتثال است. المسافر یقصر مقام اشتغال است ربطی به هم ندارند.
این است که همین که اقای خویی فرموده. این که ما بگوییم مسافر جاهل به وجوب قصر حکم اولیش همان تمام است نه این گفتنی نیست. حکم اولی مسافر قصر است منتها ان اتم فی موضع القصر اجزات. تمت صلاته به جای اجزات. لا اعاده علیه است که در بعضی از روایات داشت. اعاده نداشت که در مقام امتثال است خطابات قرئت مربوط به مقام امتثال است و ربطی به مقام اشتغال ندارد. مقام اشتغال دو خطاب داریم. الانسان یتم. المساقر یقصر. المکلف یتم الا المسافر فیقصر.
سوال:؟؟
جواب: تعبد در مقام امتثال ندارد اون. جاهل تعبد در مقام امتثال دارد. عالم همان حکم اولیش باقی است اعاد و لم یعد، عالم است اعاد است همان حکم اولیش باقی است. تعبد در مقام امتثال ندارد. اما جاهل است اعاده ندارد نه اینکه تکلیف نبوده.
اون واضح است المسافر یقصر اطلاقش واضح است، و لو تنزلنا میگوییم المسافر یقصر اطلاقش واضح است اما این روایات ان قرئت علیه... همین که واضح نباشد ایا مقام امتثال را میخواهد تعبد بکند یا مقام اشتغال را میخواهد تقیید بکند همین که واضح نباشد خطاب ثالث، خطاب ثانی را مجمل نمیکند. مرجع ما خطاب ثانی است فرمایش مرحوم نائینی. به نظرم مرحوم نائینی در یک ورطه یک گیری افتاده میخواهد این را خلاص بشود. در اصولش یک چیزهایی بافیده و در فقهش یک چیزهای دیگری بافیده برای حل مشکله.
0.1.4- بیان سوم و بررسی آن
اما راه سوم راه مرحوم اقای خویی است. ایشان میگوید استحقاق عقوبت ندارد. میگوید احد الامرین است، حرفهای نائینی را دیده دیگه. میگوید احد الامرین است یا میگویید این جاهل حکم واقعیش تخییر است میگوید کما هو مقتضی ادله. خب اگر تخییر است خب اون عدل تخییر را اورده پس استحقاق عقوبت ندارد. و یا میگویید نه. حرف نائینی. حکم جاهل اصلا تمام است. چون جاهل است همان ادله خطابات اولیه میگوید تام بخوان. خب این هم تام خوانده. پس استحقاق عقوبت ندارد. اقای خویی فرموده احد الامرین است یا حکم برای این تخییری است و یا تمام تعیینی است. قصر تعیینی که معنا ندارد قصر اگر تعیینی بود مجزی نبود که. هر کدام باشد استحقاق عقوبت مجال ندارد.
این فرمایش مرحوم اقای خویی که میگوید تقصیر با اونی که در بحث نماز مسافر گفته تنافی دارد. در بحث صلات مسافر گفته نه، نمیشود در حق جاهل هم تخییر معنا ندارد. تخصیص احکام و لو تعیینیتش، بگوییم در حق عالم تعیینی است تخصیص احکام به عالم و لو حیث تعیینی آن معقول نیست. مرحوم اقای خویی انچه را که در اینجا فرموده است با اون چه که مبنا اختیار کرده و در صلات مسافر فرموده در تنافی است. اگر بنا باشد جاهل مخیر باشد و عالم متعینا قصر بر او واجب باشد لازم میاید تخصیص وجوب قصر به عالمین، گفته این معقول نیست. در صلات مسافر امده این را اصلاح کرده و یک جور دیگری بیان کرده. فرموده که نه. حکم مشترک بین عالم و جاهل یک چیز است همان قصر است حکمشان. این که در جاهل امده گفته که اعاده نیست این مقام امتثال است. در حقیقت شارع مقدس عمل ناقص جاهل را تمام خوانده فی موضع القصر، ناقص خوانده، در مقابل اون قصر واجب است را قبول کرده. اونچه را که مرحوم خویی در محل کلام فرموده مخالف اون چیزی است که در صلات مسافر، اون مهتر است. اصول استطرادی بحث میکند اونجا عمود کلام نماز مسافر است. اونجا گفته معقول نیست.
ما هم روی همین مبنا تازه ما میگوییم حتی معقول هم باشد تخییری را که اقای خویی فرموده ناتمام است. ما میگوییم یک شق ثالثی هم دارد. اصلا شما بگو تخییر ممکن است. ما حرفمان این است که فرمایش مرحوم اقای خویی که در اینجا فرموده تخییر و لو تخییر ممکن باشد ولی در محل کلام مقتضای خطابات تعیین است. مسافر یقصر تعیین است. این که عمل جاهل را گفته مجزی است این کاشف از تخییر نیست. کلام تتمه دارد میخواستیم تمامش بکنیم ولی نشد دیگه. فردا این را تکرارش میکنم. ما مجالی و لو تخییر ممکن باشد اقای خویی اینجا میگوید تخییر اصلا امکان ندارد. در حق عالم وجوب تعیینی و در حق جاهل وجوب تخییری. این محال است. ما حتی میگوییم ممکن هم باشد باز فرمایش مرحوم اقای خویی که در اینجا در حق جاهل تخییری است و در حق عالم تعیینی است میگوییم مقام اثبات وافی نیست. ما نمیتوانیم از مقام اثبات کشف بکنیم تخییریت را در حق جاهل. چطوری هست انشالله تتمه کلام فردا بحث میکنیم.