1405/07/18
بسم الله الرحمن الرحیم
محتويات
0.1- بررسی استاد «دام عزه» نسبت به راه حل مرحوم نائینی از مشکله0.1.1- مشکل ثبوتی کلام مرحوم نائینی
0.1.2- مشکل اثباتی کلام مرحوم نائینی
0.2- مختار استاد «دام ظله» در بیان راه حل از مشکله
درس خارج اصول جلسه 22تاریخ:18/7/ 1405
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
0.1- بررسی استاد «دام عزه» نسبت به راه حل مرحوم نائینی از مشکله
0.1.1- مشکل ثبوتی کلام مرحوم نائینی
بحث پیرامون فرمایشات مرحوم نائینی بود که یک راه حلی ارائه داده بود برای این که هم عمل جاهل مقصر در دو مساله معروفه صحیح است و هم مستحق عقوبت است. ظاهرا خیلی فکر کرده تلاش کرده که این راه را بیان کرده. بعضی اشکالاتی داشت. آغاضیا که گذشت. مشکل ما در راه مرحوم نائینی این است که فرمایش مرحوم نائینی ثبوتا هم بعید است و اثباتا هم دلیل ندارد. مرحوم نائینی که فرمود وجوب نفسی اون جزء در خصوص جاهل است، این جعل وجوب نفسی برای جاهل این عرفیت ندارد. اصل جعل تکلیف برای این است که به مکلف برسد و داعی او باشد نحو العمل یا زاجر او باشد عن العمل. غرض از تکلیف جعل ما یمکن ان یکون داعیا او زاجرا. و فرض این است که این تکلیف اگر به مکلف برسد از اون وجوب نفسی خارج میشود. این عمل وجوب نفسی دارد بر جاهل ولی هیچ وقت به جاهل نمیرسد. این که در بعضی بیاید که خب گاهی جاهل شک میکند و اثر دارد این وجوب، احتیاط را درست میکند، اینها عقلائیت ندارد که ما حکم را جعل کنیم که اگر او شک کرد احتیاط عقلائیت داشته باشد اینها با غرض از جعل حکم سازگاری ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: جعل برای تحریک است رتبه قبلش. بعدش نوبت به عمل میرسد. بگو عملت صحیح است مجزی است چرا جعل وجوب میکنی؟ جعل وجوب عقلائیت ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: اصل جعل برای این است که یمکن ان یکون داعیا باشد. این داعویتش در وقت وصول است و به وصول از داعویت میافتد و مبدل میرسد. ما صاف داریم صحبت میکنیم و عقلائی. هر چند نیشقولی میشود درست کرد ها!. حکمی را برای جاهل جعل کردیم که هیچ باعثیتی برای جاهل ندارد.
0.1.2- مشکل اثباتی کلام مرحوم نائینی
اما از جهت اثباتی ادعای ما این است که خطاباتی که ما در حق جاهل در این دو مساله داریم این خطابات هم مساعد فرمایش مرحوم نائینی نیست. البته مرحوم نائینی ممکن است بگوید هر چند خطابات مساعد نیست ولی چاره ای غیر از این نیست. حالا ما برای تتمیم بحث میگوییم و گر نه اگر مرحوم نائینی بگوید ثبوت منحصر به همین است اثبات را باید توجیه کنیم. حالا ما که میگوییم ثبوت منحصر به این نیست فرمایش مرحوم نائینی خلاف ظاهر است. ظاهر از روایاتی که در باب جهر و اخفات آمده ظاهرش ارشادیت به شرطیت است. ارشادیت به جزئیت است. این که جهر خواندن یک تکلیف نفسی باشد این خلاف خطاباتی است که امر به جهر و اخفات میکند.
اضف الی ذلک این که ایشان در اون مساله دوم ادعا کرده، خیلی ادعای عجیبی است، در مساله دوم خودش التفات داشته که باید مقام اثبات هم مساعد باشد گفت مقام اثبات هم مساعد است. اون روایاتی که میگوید دو رکعت برای عالم جعل شده، در حالی که اون بحث اتمام موضع قصر هم خلاف ظاهر فرمایش ایشان. ظاهر اون روایاتی که من اتم فی موضع القصر ظاهرش این است عبارتش را نوشتیم، روایاتی که وارد شده بود در فرض نبی ظاهر در وجوب اخیرتین است در ضمن، همین جور هم هست، اخیرین احتمالش نیست که وجوب نفسی داشته باشد. ظاهرش این است اضیفتا و زیدتا علی فرض الله. ظاهر اضیفتا و زادتا .... فی فرض الله، اون را نگه داشته اون ظرف این است، این با واجب غیر استقلالی سازگاری دارد و این که گفت وجوب اون دو تا. بابا قدر متیقن از وجوب اون دوتا عالم است. در عالم گفت غیری است در جاهل گفت نفسی است. یک خطاب که بیشتر نیست. نگاه کنید در اجود شاید این نباشد، در فوائد گفت ظاهر خطابات این است که این دو تا واجب نفسی است خلاف ظاهر است. ظاهر اضیفتا....
مضافا اصلا گفتنی نیست. در حق جاهل اینها وجوب نفسی داشته باشد. وجوب نفسی که هیچ وقت هم به او نمیرسد چون تا رسید میشود غیری. بابا اینها احتمالش نیست که. وجوب نفسی دارد که.
سوال:؟؟؟
جواب: مقام اثبات ظاهرش وجوب نفسی است که هیچ وقت به فعلیت نمیرسد. اینها بعید است.
سوال:؟؟؟
جواب: یعنی به فعلیت این جوری که یعنی محرکیت داشته باشد. شاگرد؟؟؟؟ استاد: وقتی که میخواستیم انجام بدهیم جاهل بودیم و جای انجام نبود وقتی فهمیدیم تکلیف مبدل شد. اینها اشکال جدی به نائینی نیست ها! نائینی همه را میگوید از راه اضطرار. میگوید راهی به غیر از این نیست. مهم بحث بعدی است که خواهیم گفت.
اما در اون فرض سوم که فرمود تخییر است بین قصر و تمام، ولی خصوص یکی از اینها یک وجوب نفسی دیگری دارد این را ما بحث خواهیم کرد که این هم با خطابات سازگاری ندارد. بله، این که در حق جاهل متعین باشد یک تکلیف دیگری نه، ظاهرش این است که جاهل و عالم فرقی نمیکند این را اجازه بدهید گفتیم سیاتی. برمیگردیم. اونی را که در قسم ثالث هم ادعا کرده اون هم لایساعده. اعتبار که لایساعده، خطابات هم لایساعده بر میگردیم.
0.2- مختار استاد «دام ظله» در بیان راه حل از مشکله
اونی که در ذهن ما است و اشکال بر مرحوم نائینی است ما گفتیم که صحیح در مقام حل مشکله طریق چهارمی است که بعضی ها گفته اند و این طریق چهارمی که اشکال ثبوتی و اثباتی ندارد. کلام مرحوم نائینی واقعا استبعاد دارد ثبوتا و اثباتا هم اگر هیچ راهی نداشتیم اشکال ندارد خلاف اثبات است ولی چون راه دیگری داریم که الان میخواهیم بحث کنیم نوبت به فرمایش مرحوم نائینی نمیرسد.
طریق چهارم که طریق اخیر است عرض کردیم طرق زیادی برای این بحث، این از اون بحثهای کش داری اگر نگاه کرده باشید مثل مرحوم آسید محمد باقر و دیگران خیلی تطویل کردند ما گزینش کردیم و چهار راه را بیشتر بیان نکردیم. تطویلش ضرورتی ندارد. راه چهارمی که ما گفتیم بعید نیست این است که بگوییم که فعلی را که جاهل انجام میدهد ماموربه نیست ولی مجزی از ماموربه است. ماموربه مشترک است بین عالم و جاهل. اگر جهر واجب است بر همه واجب است. احکام مشترک بین عالم و جاهل هستند. اونی را که جاهل انجام میدهد بر خلاف اون وظیفه اولیه ما میگوییم ماموربه نیست اصلا. نقطه مقابل مرحوم نائینی. نائینی میگفت ماموربه به امر نفسی است. نه. اصلا اون ماموربه نیست.
فعلی را که جاهل انجام میدهد ظاهر خطابات این است که اون فعل بر همه واجب است. درست است در خصوص جهر و اخفات داریم ان قرئ آیه التقصیر اون را میرسیم معنا میکنیم. احکام مشترک بین عالم و جاهل هستند، آیه و روایتی نداریم ولی از مسلمات گرفتند که احکام مشترک بین عالم و جاهل هستند. امر به اخفات در نماز مثلا ظهرین این امرش مشترک بین عالم و جاهل هستند. همه آنها امر دارند.
اما این که مجزی است اگر غیر ماموربه را اوردیم از ماموربه، خب این هم که مشکلی ندارد، ما به روایاتی که میگوید اعاده نکن، منصوص است، اعاده نکن، میگوییم اون روایاتی میگوید اعاده نکن. اشکالی ندارد. اون را که ماموربه قرار نداده، فقط میگوید اعاده نکن. لیس علیه شیئ. ما چون که امر به اون فعلی را که اون انجام میدهد نتوانستیم درست کنیم با امر ترتبی درست کردند گفتیم نمیشود درست کرد، میگوییم نه، فعلی را که مکلف انجام میدهد، ماموربه نیست ولی چون خب اون هم مشتمل بر ذکر است بر دعا است. نماز اون هم که میخواند با نماز ما، تازه گاهی اضافه تر از ما میخواند، وظیفه قصر است او تمام میخواند، خب شارع گفت تمت صلاته. این مسلم است تمت صلاته. بگوییم فعلی را که او انجام داده تمت صلاته است و غایت تمت صلاته امتثال است. پس حکم اولی مشترک است به مقتضای خطابات اولیه است. قصر واجب است تمام واجب است، جهر واجب است، اخفات واجب است، احکام مشترک بین عالم و جاهل است اونها اطلاق دارند. وجهی برای رفع ید از خطابات اولیه نداریم. حکم به صحت میکنیم میگوییم این ماموربه نیست ولی صحیح است چون شارع فرموده این صحیح است. به حکم شارع إجزا را درست میکنیم.
مستحق عقوبت است به خاطر این که این کوتاهی کرده و نرفته مساله را یاد بگیرد. تحلیلش این میشود که اون وظیفه اولیه ملاک اوفی را دارد. باید میرفت اون وظیفه اولیه را یاد میگرفت. اون وظیفه اولیه را چون تقصیر کرده و فوت شده، مستحق عقوبت است. جاهل مقصر علی القاعده مستحق عقوبت است. و این که این عملی را که انجام داده میگوییم این عملی که انجام داده ماموربه نیست. ما نتواستیم امر به این را درست کنیم ولی خب شارع مقدس به ید شارع است همان طور که مقام جعل به ید شارع است مقام امتثال هم به ید شارع است شارع مقدس گفته همین مجزی است.
فرق این با اونی که مرحوم آخوند فرمود فرقش این است: مرحوم آخوند هم میگفت این ماموربه نیست ولی این جور تحلیل میکرد او تحلیل میکرد که این ملاکها با هم تنافی دارند. و وقتی یک ملاک را اورد عاجز میشود از اتیان ملاک دیگر. ما گفتیم بابا تنافی ملاکات امر خیالی است. نه. ملاکات هیچ تنافی ندارند. ما میگوییم شارع مقدس چه میدانیم، شارع مقدس هم شاید، همین طور هم هست الفقیه لا یعید الصلاة، شارع مقدس اعاده صلات پیشش خوب نبوده. همین که شما نماز قصر خواندی به جای تمام، این نماز قصرت عبادت است، دیده این هم ملاک، بابا ملاک عبادات همین ابراز عبودیت است دیگه، شما ابراز عبودیت کردی و لو هیچ امری هم نداشته، آمده حکم کرده به إجزای این از اونی که ابراز عبودیت اوفی است. ما همان راه آخوند را میگوییم ما هم میگوییم این امر نداشته منتها نکته إجزایش حکم شارع است به إجزا، حکمتش شاید پیشش مثلا اعاده، الفقیه لا یعید الصلاة، اعاده نماز خوشایند شارع نبوده، گفته که، ببینید همین عقلائی هم هست یا نه، گفته همین کافی است و تو هم جاهل مقصر چون به سوء اختیارت ناقص الملاک را اوردی عقوبت داری.
سوال:؟؟؟
جواب: میخواستی این کار را نکنی.
سوال: عبادت ما صحیح است یا نه؟
جواب: صحیح به معنای مطابقت ماموربه با ماتی به نه. ولی مجزی است.
سوال:؟؟؟
جواب: ملاک دارد. نمازی که این اقا خوانده خصوصا تمام در موضع قصر ابراز بندگی است.
سوال:؟؟
جواب: خودش گفته در عالم من قبول نمیکنم.
سوال:؟؟؟
جواب: میگوید اگر عالمی باید همین را بیاوری. جاهلی حالا این را اوردی ملاک دارد من تکرارش را نمیخواهم.
سوال:؟؟؟ چرا برای عالم این حرف را نمیزنیم؟
جواب: ما از کجا اینها را کشف میکنیم؟ عرفیش هم همین است عالمی باز اون را میاوری. خودش یک تأسی علیه مولا است. اون مرتبه اش با این فرق میکند. ما چه میدانیم شارع مقدس در حق عالم فرموده همین جور بیاور، این جور نیاوری نمازت باطل است اما در جاهل چون میاورد فرض اوردن است گفته همین قبول است.
سوال:؟؟؟
جواب:یک امر داریم برای عالم جاهل و این امر به جاهل نرسیده و جاهل ماموربه را ناقص اورده شارع میگوید همین ناقص اشکال ندارد. عقابت میکنم چون این ناقص اوردن به سوء اختیارت است.
سوال:؟؟
جواب: مبغوض نیست. نماز ملاک دارد. بابا اگر گفت من از عالم ملاک تام را میخواهم ناقص را بیاورد به درد نمیخورد.
سوال:؟؟؟
جواب: عالم باید اعاده کند. روایت داشت که عالم اگر باشد باید اعاده کند. اصلا مقتضای ادله اولیه همین است. فقط استثنای است. ادله اولیه گفته قصر بر همه واجب است مشترک است. جاهل به این مساله تمام خوانده و مقصر هم بوده. شارع میگوید نمازت را من قبول دارم و لکن.
سوال:؟؟؟
جواب: مقتضای خطابات این است که عالم نمازش باطل است.
سوال:؟؟
جواب: در جاهل مقصر خطاب داریم که اگر عن جهل مخالفت. بابا در عالم نداریم. ملاک اون قدر زور ندارد. چه مقدار؟
ما همان فرمایش مرحوم آخوند را میگوییم. وجه چهارم همین است این هم ملاک دارد اون هم ملاک دارد استیفای ملاک این، ملاک او قابل استیفا نیست منتها این که آخوند را برده بود در ملاکات ما میگوییم نه، خود شارع گفته. نه که ملاکات با هم تنافی دارند. ما اون که استبعاد داشتیم این بود که نماز یک نوع بندگی است ملاکش با ملاک اون تزاحم داشته باشد اینها را ما باور نکردیم. بله؛ شما بگو یک ملاک بیشتر نیست این ملاک را به یک مرتبه ای که استیفا کرده شارع میگوید دیگه نمیخواهم. چطور در جاهل قاصر میگوید دیگه نمیخواهم و چوبش نمیزند در اینجا هم همان امری که به اصطلاح چی شده کافی است ولی چون کوتاهی کرده و نرفته یاد بگیرد و خودش را در اثر یاد نگرفتن، عقلائی است، خودش را از استیفای ملاک اوفی عاجز کرده چوبش هم میزند.
سوال:؟؟
جواب: جاهل تخصیص خورد و عالم تحت او باقی ماند. بنا شد وقتی گفت جهر واجب است بر همه. بعد یک الا امده. میخواهیم ببینیم نقشش چیست. ایا خطاب را تضییق میکند، بحث سر اون الا است والا ما هم میگوییم احکام مشترک بین عالم و جاهل است. اون الا ها امده حکم را برداشته یا اصلا اون الایی نیست ها! اون خطاباتی که میگوید جاهل اعاده ندارد ایا اون خطاب را در حق این برداشته یا نه، خطاب در حق این بوده و این مخالفت کرده و این اعاده را برداشته.
سوال:؟؟؟
جواب: عالم از اولش یک نماز میخواند. شارع از تکرار نماز خوشش نمیاید.
سوال:؟؟؟
جواب: عالم عاصی ماموربه را نیاورده.
سوال:؟؟؟
جواب: چون اون را گفتیم صحیح است چون اونی را که اورده باطل است. وضع جاهل بدتر نشد.
ما اینها را به صورت اشکال اوردیم. پس فرق این راه چهارم با راه مرحوم آخوند، مشترکات آنها این است: مرحوم آخوند میگفت اون عملی را که اورده امر ندارد بر خلاف کسانی که میگفتند امر دارد. حالا یکی میگفت به امر ترتبی و نائینی میگفت امر غیر ترتبی دارد. میگوییم اونی را که جاهل اورده امر ندارد. منتها مرحوم آخوند فرمود مجزی است از باب تزاحم ملاکات قابل استیفا نیست که به ذهن مرحوم نائینی سنگین امده بود که ما گفتیم درست هم هست. تزاحم ملاکات اینها در ذهن ما خیالات است. تا اینجایش میگوییم ما با آخوند موافق هستیم که این امر نداشته. نه امر ترتبی. نه امر غیر ترتبی. ملاک داشته مثل مرحوم آخوند میگوییم ملاک داشته، همه میگویند ملاک داشته، این که مجزی است از او، شارع گفته تمت صلاته، گفته همین ملاک اکمل را نداشته ولی ملاک لزومی را چون داشته شارع مقدس گفته تمت صلاته. اما این که قابل اعاده نیست از اینجا از آخوند جدا میشویم، قابل اعاده نیست، آخوند گفت چون تزاحم ملاکات است، میگوییم نه، شارع گفته تمت صلته امر ساقط شده از این باب است که نمیتوانیم بیاوریم.
سوال:؟؟؟
جواب: اشکال ندارد. اختلاف ما با مرحوم اخوند این است. آخوند میگوید تمت صلاته تحلیل میکند میگوید تمت صلاته از این باب است که تزاحم ملاکات است قابل استیفا نیست پس مستحق عقوبت است. ما میگوییم نه. ملاکات تزاحم ندارند. شارع مقدس به یک عنوان دیگری به یک جهت دیگری حکم کرده به تمت صلاته. وقتی گفت تمت صلاته قابل تدارک نیست دیگه. تمت صلاته امر ساقط شده دیگه. پس چرا مستحق عقوبت است؟ چون تفویت کرده ملاک اهم را عن تقصیر.
سوال:؟؟؟
جواب: قید واجب است. معلوم است که قید واجب است. قید واجب است مخالفت هم کرده حکم مشترک بوده، مخالفت هم کرده، مستحق عقوبت هم هست، معذلک چون شارع مقدس، تحلیل ما این است، اون ملاک عمده حاصل شده، و تکرار صلات را، همین جور هم هست، الفقیه لا یعید الصلاة، تکرار صلات، این را هم اضافه کنید، نزدش حزازت داشته، گفته که نمازت تمام است، مستحق عقوبت است به من چه، میخواستی یاد بگیری. کوتاهی کردی بعد یک چیزی اوردی که موضوع آن را از بین برده.
یک اشکال این است: لایقال که جهر در موضع اخفات و بالعکس اون جا دارد تمت صلاته. تمت صلاته کاشف از این است که اونی را که اورده تمامیت، تمامیت یعنی موافقت ماتی به با ماموربه، همین نمازی را که ناقص اورده ها! میگوید تمت صلاته، پس معلوم میشود که این ماموربه است. تمامیت یعنی مطابقت ماموربه با ماتی به. پس معلوم میشود که عمل ماموربه بوده. نائینی همین را میگفت که عملش ماموربه بوده. ما گفتیم ماموربه نیست فقط مجزی است.
گفتیم لا یقال، این تمت صلاته دقتهای عقلی است. اشکالی ندارد نمازش تمام است به جای این باشد که یعنی اعاده ندارد. نه این که تمت صلاته اون تمامی که در اصول تعریف میکنیم. انها دقتهای عقلی است. تمت صلاته کنایه از این است که اعاده ندارد شاهدش این است که در بعضی از این روایات گفته لیس علیه الاعاده. یا گفته لااعاده علیه. تمت صلاته این عنوان کشف بکنیم که این نمازی را که اورده ماموربه است. ما هم خودمان همین طور صحبت میکنیم. اینها کاشفیت ندارد. میگوییم تمام است نمازش دیگه اعاده ندارد و لو از این باب که مُکفی از اون را اورده. با یک کلمه تمت صلاته نمیتوانیم.
این است که گفتیم سید یزدی، پیدایش کنید، گفتیم سید یزدی که در تقریراتش گفته، مرحوم سید یک جور دیگری معنا کرده. تمت صلاته یعنی این صلات شخصیه اش نه تمت صلاته یعنی نماز مطابق با ماموربه کلی است. صحت جاهای دیگر صحت به معنای مطابقت ماموربه با ماتی به، گفته نه، صحت صلاته یعنی تمت صلاته الشخصیه التی لا تمامیة الصلاته التی امر بها. اون هم در ذهنش این بوده. در حاشیه رسائل گفته. اون هم تمت صلاته را اینجور معنا کرده. نه که تمت صلاته به معنای مطابقت ماموربه با ماتی به. یعنی همین عرفی. صلاتش تمام است یعنی مسقطیت دارد مثلا.
سوال:؟؟؟
جواب: فرض این است که قبول میکند، قبول کردند مولا دو جور است. قبول کردن گاهی از باب این است که مصداق ماموربه است. گاهی هم از باب مسقط بودن است. قبول کردن مولا اعم است. مولا اگر قبول کرد معنایش این نیست که مطابق ماموربه من را اوردی.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا چوب بر مقصر بودن است نه بر لاتعاد.
سوال:؟؟
جواب: خودش کوتاهی کرده. مستند به خودش است. این سبب شده. بابا میخواست جهلش را بر طرف کند که کاری نکند استیفایش را مانع شود. مثال عرفی هم دارد. گفت اب خنک بیاور و اب گرم اورد خورد، چوبش هم میزند.... شاگرد؟ شما که این را قبول نکردید؟ استاد: میگویم این را میشود درست کرد.
ما اخرش یک چیزی گفتیم ببینید قبول میکنید یا نه. ما اخرش گفتیم میتوانیم بین این دوم ساله فرق بندازیم. بین مساله جهر و اخفات و مساله قصر و تمام. در جهر و اخفات بگوییم که هر کدام از عملی را که میاورد اونها ببین در بحث جهر و اخفات اصلا جهر واجب است اخفات واجب است این گیر دارد. روایاتش متعارض هستند. بعضی ها در جهر گفته اند علی الاحوط. نماز عشائین را رکعتین اولتین را باید جهری بخوانی گفته اند علی الاحوط. روایاتش متعارض است اصلا جمع بین اون راویات این است که افضل این است که جهر بخوانی عشائین را. خیلی صاف نیست. ممکن است کسی در جهر و اخفات همان حرف که بعضی ها زدند. تمت صلاته را بگوییم نه. مثلا این جهر و اخفات بر فرضی که ملاک لزومی داشته در فرض علم بوده. خلاف ظاهر هم نیست. فقط جهت اعراض مشهور است. و گر نه مقتضای جمع بین اون روایاتی که در باب جهر و اخفات است عشائین یا نماز صبح مقتضای جمعش همان افضلیت اکید جهر است.
سوال:؟؟؟
جواب: اون هم اخر محرز نیست. حالا یک احتمال دادیم. یمکن این یقال. اینها جای بحث دارد. یمکن ان یقال که در بحث جهر و اخفات بعید نیست بگوییم اونی که جاهل اورده ماموربه است.
اما در قصر و تمام نه، در قصر و تمام جاهل مقصر، این جور عبارتش دارد، اون تمت صلاته در همان جهر و اخفات امده. تمت صلاته که گیر داشت، شاید همان تمت صلاته نمازش کامل است ماموربه بوده. اون توجیه سابق ما را نیاز نداشته باشد.
سوال:؟؟
جواب: یمکن ان یقال. خلف چیه....
سوال:؟؟؟
جواب: تمت صلاته که آمده میگوییم نه. تمت صلاته تمامیت یعنی مطابقت ماتی به با ماموربه اونجا را قبول میکنیم. تمت صلاته موافقت دارد. عمل این هم ماموربه است.
و اما در مساله قصر و تمام نه، حالا این را نگاهش کنید ها! ما این طور نوشتیم تمت صلاته مخصوص جهر و اخفات است که اصل وجوبش هم گیر دارد. بر خلاف قصر و تمام. در قصر وتمام عنوانش لا اعاده علیه است. خب، میتوانیم ما حرف قائل را تفصیل بدهیم. بگوییم در جهر و اخفات همان که اورده ماموربه است و اصلا احتیاط است خیلی دلیلش صاف نیست. اما در قصر و تمام نه. اونی که اورده ماموربه نیست. این هم جا دارد کسی بگوید و لو اینکه خلاف، اصلا کلش خلاف مشهور است. در جهر و اخفات کسی بگوید واجب نیست خودش خلاف مشهور است ولی یک راه حلی است کسی این طور تفصیل بده.
تحصّل ان فتوی المشهور بصحة العمل فی المسالتین حتی مع ترک التعلم ایضا مع استحقاق العقوبه اذا کان مقصرا لا اشکال فیه. میشود درستش کنیم. فتوای مشهور را میشود درست کنیم و قد ذکرنا لحله وجوها اربعه که لا یخلو الرابع منها عن الاشکال ثبوتا و اثباتا فی ما اذا زال جهله و کان مقصرا و الوقت لم ینقض.
اینها زورهایی است که در این مساله زده شده. یک مساله ای است که مشکل دارد. نسب الی المشهور که عملش صحیح است ولی جاهل مقصر مستحق عقوبت است. اما این که این نسبت درست باشد فیه کلام. مثل اقای بروجردی و دیگران که به کلمات قدمای اصحاب به کلمات مشهور اعتنا داشتند و آمدند تتبع کردند میگویند اصلا شهرتی در کار نیست. حالا اگر شهرت را بگذاریم کنار. شهرت این بود پس که عملش صحیح است مستحق عقوبت است. اگر شهرت را بگذاری کنار مشکلی ندارد و اما اگر شهرت را قبول کردی مشکل داری و برای حل این مشکل وجوهی گفته شده است که در ذهن ما وجه چهارم کمترین اشکال را دارد.
و لکن بعضی ها استحقاق عقوبت را اصلا منکر شدند. ببینیم آیا این که نسب الی المشهور که این نسبت هم نادرست است ها! کار نداریم مشهور گفته اند یا نه، اصلا مجالی برای استحقاق عقوبت هست یا نه، اینجا محل کلام واقع شده. مثل نائینی میگوید استحقاق عقوبت اصلا ندارد. یا بعضی دیگر میگویند استحقاق عقوبت ندارد ما انشالله فردا از این جهت بحث میکنیم تا الان میخواستیم توجیه کنیم مع استحقاق العقوبه را حالا میخواهیم ببینیم اصلا واقعا استحقاق عقوبتی در کار هست یا نه؟ تتمه بحث انشالله فردا.