1405/07/15
بسم الله الرحمن الرحیم
حل اشکال در مساله جهر فی موضع الاخفات و بالعکس و اتمام فی موضع القصر و بالعکس/أصالة الاحتياط /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /حل اشکال در مساله جهر فی موضع الاخفات و بالعکس و اتمام فی موضع القصر و بالعکس
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
حل اشکال در مساله جهر فی موضع الاخفات و بالعکس و اتمام فی موضع القصر و بالعکس
بحث در دو مساله جهر و اخفات و قصر و تمام بود که نسب الی المشهور گفته اند ان الجهل و کان مقصرا مستحق عقوبت است و عملش محکوم به صحت است. مشکل این بود که چطور میشود عمل محکوم به صحت است، جای اعاده ندارد دیگه و در عین حال اگر در وقت فهمید مستحق عقوبت است.
حل مشکل توسط مرحوم نائینی و تقسیم مساله
مثل مرحوم نائینی و اینها استحقاق عقوبت را قبول نکردند ولی مثل این که درذهن ایشان هم یک شهرةٌ مّایی بوده و در صدد بر آمده که این ما نسب المشهور را توجیه کند. چطور میشود که عملش صحیح و مستحق عقوبت است اگر جاهل مقصر است و لو این که در وقت کشف خلاف بشود.
مرحوم نائینی این دو مساله را تقسیم کرده و نکته تقسیم ایشان هم روشن میشود که چرا تقسیم کرده. در جهر موضع اخفات، اخفات در موضع جهر گفته که این عملی را که میاورد صحیح است. منصوص است. مستحق عقوبت است از باب این که خصوص جاهل، خصوص جاهل یک تکلیف نفسی دارد به اون جهر و اخفات. و چون این مقصر است نرفته دنبالش یاد بگیرد و این تکلیف نفسی را مخالفت کرده است مستحق عقوبت است. وجه حکم به صحت این است که اون وافی به ملاک است وجه این که مستحق عقوبت است چون یک واجب نفسی را ترک کرده که این واجب نفسی قابل تدارک نیست. این واجب نفسی صفت جهر و اخفات است وقتی موصوف را اورده صفت قابل تدارک نیست. این در مساله جهر و اخفات.
در مساله قصر و تمام اینجا را دو مساله کرده. یک فرض این است که قصر خوانده فی موضع التمام. قصد اقامه عشره کرده باید تمام میخواند قصر خواند بنا بر این که مجزی باشد. قصر فی موضع التمام. همان جوابی که در اونجا اورده اینجا هم باز تکرارش کرده. اشکالی ندارد. تقسیم کرده چون یک شقش فرق میکند تقسیم اشکالی ندارد. اینجا هم همان را تکرار کرده. فرموده در حق این شخص بایستی به اصطلاح قصر خوانده در موضع تمام و باید تمام میخواند ولی قصر خوانده. تمام میخواند در فرض جهل مرحوم نائینی فرموده که این هم یک واجب نفسی داشته، نسبت به اون تمام واجب نفسی است. جاهلی تمام را باید نفساً بخوانی. عالمی باید غیری بخوانی. فرق است بین عالم و جاهل. در جاهل اون دو رکعت وجوب نفسی دارد مرتبط هم هست. خب اگر به جای تمام قصر خواند قصر چون ملاک دارد دیگر جای استیفای تمام نیست مستحق عقوبت است چون یک تکلیف نفسی را مخالفت کرده. تمام خواندن تکلیف نفسیش بود. اون که نمیدانم ملاک قابل استیفا نیست حرفهای مرحوم آخوند با ذهنیات مرحوم نائینی جور در نمیاید. همه را برده به خطاب. گفته تکلیف را مخالفت کرده. این هم فرض دوم.
فرض سوم که تمام خوانده در موضع قصر. قصر واجب بوده. فرض سوم تمام خوانده فی موضع القصر. اینجا اون جواب قبلی نمیاید. تمام خوانده فی موضع القصر. یک اضافه ای، اون اضافه را واجب نبوده آورده. اون را نمیتوانیم واجب کنیم. بر خلاف مساله قبلی. مساله قبلی که در جایی که تمام واجب است قصر خوانده. خب اونجا تمام واجب بوده و آن را مخالفت کرده. اینجا بر عکس است. اضافه خوانده. تمام خوانده فی موضع القصر. اون اضافه را بگوییم واجب هم هست که تکلیف را اورده که. استحقاق عقوبت درست نمیشود. فرق اینجا با مساله قبل این است. اونجا واجبش تمام بود قصر خواند. گفت تمام واجب نفسی است ترک کرده استحقاق عقوبت دارد. جا داشت. اینجا بر عکس است. واجبش قصر است و تمام خوانده. چرا تمام خوانده؟ اون جوابها اینجا نمیاید. نکته ای که مرحوم نائینی اینها را تقسیم میکند فرقی است که بین صورت اولی و ثانیه بین ثالثه است. جواب اولی و ثانیه در ثالثه نمیاید. در ثالثه اون چه که واجب بوده قصر بوده. این تمام خوانده. خب اضافه خوانده. اون جوابها دیگه اینجا نمیاید. اونجا کمبود دارد اینجا اضافه دارد.
این است که اینجا یک جواب دیگری دارد که عبارت است از میگوید باز بین جاهل و عالم فرق است از این جهت مثل جوابهای قبلی است. منتها فرقش این است که در حق جاهل تکلیف به نحو تخییری است. جاهل است به وظیفه قصر بخواند صحیح است تمام هم بخواند صحیح است. علی نحو التخییر است. وجوب به نحو تخییری است در حقش. همه میگویند اگر این جاهل اتفاقی امد اونی که خلاف اگاهیش هست خواند میگویند مجزی است. بحث نداریم. میگویند تخییر است در حقش بین قصر و تمام. و لکن این که باید قصر بخواند گفته یک تکلیف زائدی است که درحق جاهل هست در حق عالم نیست. عالم علم پیدا کند باید قصر بخواند. یک تکلیف بیشتر ندارد. اما جاهل یک تکلیف اضافه ای دارد. همین بزنگاه مساله همین جا است. جاهل است به وجوب قصر حکم واقعیش تخییر است بین قصر و تمام. هر کدام را بخواند صحیح است در این بحث نداریم. ولی یک تکلیف اضافه هم دارد. اون تکلیف اضافه نمازش را مقید نمیکند. تقید اور نیست. همین بزنگاه بحث حرف نائینی در شق ثالث این است که میگوید جاهل مخیر است بین قصر و تمام هر کدام را بخواند مجزی است ولی این که باید قصر را بیاورد و لو ما لمّش را پیدا نمیکنیم یک خصوصیتی در ناحیه قصر است که تقید هم نمیاورد ها! که واجب را منحصر به قصر نمیکند و تخییر به حال خودش باقی است. یک خصوصیتی در بین است که قصر را، قصر را معین میکند ولی واجب تعیینی نمیکند. یک خصوصیتی در قصر است که قصر را واجب تعیینی نمیکند تا تمام باطل شود. نه. تخییر به حال خودش بقای است. ولی یک خصوصیتی که آن خصوصیت را هم نمیدانیم. شبیه حرفهای آخوند که یک چیزی است نمیدانیم. یک خصوصیتی در قصر است که باید ان را بیاورد و اگر نیاورد معاقب است. جاهل مقصر که معاقب است به خاطر ترک خصوصیتی است که در قصر است. و الا واجب را اورده است.
تشبیه میکند به باب نذر. کسی نذر کرده نمازش را در مسجد بخواند. خلف نذر کرد و نمازش را در خانه خواند. همه میگویند نمازش صحیح است. نماز را بخوان چه در مسجد و چه در خانه این واجب تخییری است. نذر که کرد یک خصوصیتی برای نماز در مسجد به وجود میاید ولی نماز واجب را مقید به مسجد نمیکند و آن تخییر به حال خودش باقی است. تمام تلاش مرحوم نائینی این است که بگوید فعلی که واجب اصلی است اون وجوب تعیینی پیدا نمیکند ولی یک خصوصیت لازم الاستیفایی دارد. نماز در مسجد یک خصوصیت لازم الاستیفایی دارد وفای به نذر. ولی اون واجب را منحصر نمیکند به نماز در مسجد. باز هم تخییر هست. نماز واجب را چه میخواهی در مسجد و چه میخواهی در خانه بخوان.
سوال:؟؟؟
جواب: نذرکرده نماز واجب را در مسجد بخواند.
سوال:؟؟
جواب: بلا اشکال اگر نماز را در خانه خواند صحیح است. بحث سر همین است مخالفت کرده یک تکلیف را که به نذرش عمل نکرده. موافقت کرده یک تکلیف را که یکی از عدل تخییر را اورده.
تمام تلاش نائینی این است که این وجوبی که آمده در اینجا بر اثر نذر و در محل بحث ما بر اثر جهل. جهل مقصر. میگوید این وجوبی که آمده تخییر را از بین نبرده. تخییر هنوز به حال خودش باقی است. یک تکلیف زائدی است حالا اون تخییر زائد حدودش چیست؟ میگوید نمیدانیم چیست. فقط از این که این را عقابش میکنند معلوم میشود یک تکلیف زائدی بوده و مخالفت کرده. ما از استحقاق عقوبت کشف میکنیم که این جاهل نسبت به اون قصر یک تکلیف زائدی داشته، تکلیف زائد نه به این معنا که قصر وجوب تعیینی داشته و تمام باطل بوده، نه، تکلیف زائد شبیه تعدد مطلوب. مخیر هستی بین تمام و قصر و هر کدام را بیاوری صحیح است ولی به شما میگویم باید قصر بیاوری. اون باید به عنوان دیگری. تخییر است فی حد ذاته و باید است به خاطر عنوانی که خبر ندارم.
این فرمایشاتی که مرحوم نائینی در این مقام فرموده. وجه این که مرحوم نائینی تقسیم کرده اون دو بیانی که در دو قسم اول بود که شبیه هم بودند، دو تا تکلیفی به نحوی که گفتیم، اینجا نمیاید. اینجا به تمام تکلیف ندارد. این جا به خصوصیت قصر، نه فعلی را که اورده تکلیف دارد. اونجا فعلی که اورده بود تکلیف داشت این نه. اونی که ترک میکند. خصوصیت قصر که ترک میکند تکلیف زائد داشت که این تکلیف زائد تقید هم نمیاورد و قصر را واجب تعیینی نمیکند. تمام تلاش مرحوم نائینی این است که تخییر به حال خودش باقی بماند تکلیف زائدی هم در ناحیه قصر باشد که اون عن جهل تقصیری مخالفت شده باشد.
سوال:؟؟؟
جواب: تخییر فقط مال جاهل است.
سوال:؟؟؟
جواب: برای عالم تخییر نبود. اونها معین است.
سوال:؟؟
جواب: جامعش بود. جامع صحبت نیست.
اشکال اول مرحوم آغاضیا بر مرحوم نائینی و بررسی آن
خب این فرمایشی که ایشان فرموده. مرحوم آغاضیا در دو نقطه کلام مرحوم نائینی اشکال کرده که دیگه خود کتاب را اوردیم تعلیقه مرحوم آغاضیا بر کلام مرحوم نائینی. یکی در اون ابتدا. تعلیقه اولی که مرحوم آغاضیا دارد همان راه حلی که نائینی این جور گفت دیگه. گفت که در حق جاهل این عمل در حق جاهل گفت این عملی را که انجام داده اون نسبت به اون خصوصیت جهریه یک تکلیف زائدی بوده در حق این جاهل تکلیف نفسی، که اگر علم پیدا میکرد این تکلیف نفسی میشد غیری. مرحوم نائینی در مساله اولی این جور گفت. گفت در حق جاهل اون صفت جهریت وجوب نفسی دارد این واجب نفسی را ترک کرده و مستحق عقوبت است؛ که این جهری که وجوب نفسی دارد اگر جهلش مبدل به علم بشود وجوب غیری پیدا میکند چون خودش که معنا ندارد وجوب نفسی داشته باشد. کسی که عالم است نماز جهری واجب است اون جهریت شرط است. وجوبش شرطی است. وجوبش غیری است. شبیه این را هم در دومی گفت. حرف ما این است که اگر اشکال آغاضیا تمام باشد در دومی هم میاید.
مرحوم آغاضیا میگوید که شما میگویید در حال جهل واجب است، این عمل نمازی واجب است در حال جهل مثلا واجب است اخفاتش واجب دیگری است. ذاتش واجب است. اخفاتش واجب نفسی دیگری است. تا علم پیدا کرد این واجب نفسی میشود واجب غیری. آغاضیا میگوید این معقول نیست. این که یک چیزی در حال جهل واجب نفسی است به علم شما میشود واجب غیری دیگه. این طور گفت اقای نائینی دیگه. گفت جهر در حق جاهل واجب نفسی را ترک کرده. مستحق عقوبت است بر ترک جهر. همین که عالم شد جهر میشود واجب غیری و مقدمه برای نماز جهریه. مرحوم آغاضیا میگوید این معقول نیست یک چیزی در ظرف جهل با قطع نظر از علم واجب نفسی باشد و علم پیدا کنی واجب غیری بشود میگوید این معقول نیست.
عبارتش این است: الوجوب الذی تعلق به العلم قهرا یکون فی الرتبة السابقة علی العلم اونی که شما علم پیدا کردی به آن این در رتبه سابق بر علم. همیشه علم توقف دارد بر معلوم. بذارید اون عبارت نائینی را بخوانیم. کلمه اندکاک را غفلت کردیم. و الحاصل ان وصف الاستقلالیه، استقلالیه مال جاهل است جهر مستقلا واجب است. و الغیریه غیریه مال عالم است. نائینی میگوید در حق جاهل جهریت وجوب استقلالی دارد مخالفتش عقوبت دارد تا عالم شدی وجوب غیری پیدا میکند و صفت نماز میشود. این را آغاضیا نمیتواند قبول کند. ان وصف الاستقلالیه و الغیریه کوصف الوجوب و الاستحباب. چطور یک چیزی مستحب است بعد به یک عنوانی واجب میشود این جا هم یک چیزی استقلالیت دارد، اینجا هم این طور است استقلالیت دارد جهریت علم پیدا میکنی غیریت پیدا میکند. مما لا یمکن ان یجتعمان لتنافیهما ذاتا. الا انه یمکن این یطرء عارض شود علی الاستقلالیه ملاک الغیریه. علم که میاید همان که مستقل واجب شده بود ملاک غیری پیدا میکند. همان که واجب شده بود نفساً بر جاهل، جهر واجب شده بود نفسا دیگه، همان که جهر نفسا واجب شده بود تا علم پیدا کردید نائینی میگوید ان یطرء علی الاستقلالیه ملاک الغیریه فیکون الشیئ واجبا بالغیر الان واجب غیری شد بعد ما کان واجبا بالاستقلال. جاهل بودی جهریت وجوب استقلالی داشت. لذا ترکش عقوبت دارد دیگه. عالم شدی وجوب غیری پیدا میکند. آغاضیا میگوید این معقول نیست. معقول نیست که یک شیئی واجب نفسی باشد به علم واجب غیری بشود. میگوید فیکون الشیئ واجبا بالغیر بعد ما کان واجبا بالاستقلال. خب چطور میشود هم استقلالی و هم غیری؟ اون وقت در، یک چیزی که مستحب است، نماز شب مستحب است شما نذر میکنی واجب میشود، استحباب در وجوب مندک میشود دیگه. اندکاک پیدا میکند. نائینی گفته که و تندک جهة الاستقلالیه فی الجهة الغیریه کما تندک جهة الاستحباب فی جهة الوجوب. اندکاک استحباب در وجوب جای کلام نیست. نماز شب مستحب است، نذر میکنی که بیاوری یندک طلب استحبابی در وجوب. در حقیقت اون استحباب اینجا هست و به علاوه هست. اشکال ندارد. اما استقلالیت تندک فی الیغیریه این معنا ندارد.
استحباب مرتبه ای از وجوب است. مرتبه ای از طلب است معنا دارد اندکاک. فرض کنید طلب پنجاه درجه ای شده هفتاد درجه. خب همان پنجاه درجه موجود است شده هفتاد. و اما استقلالیت که در حق جاهل است اندکاک پیدا کند در غیریت که در حق عالم است، استقلالیت با غیریت. وجوب استقلالی یعنی خودش محبوب نفسی است. وجوب للغیریه یعنی للغیر است. اینها متباین هستند. اندکاک استقلالیت در نفسیت میگوید معنا ندارد. اشکال مرحوم آغاضیا این است. اقول الوجوب الذی تعلق به العلم قهرا یکون فی الرتبه السابقه علی العلم. علم به همان خورده که موجود بوده. علم به چی خورده؟ به وجوب نفسی. وقتی به وجوب نفسی خورده فکیف یعقل اندکاکه بما یتحصل فی الرتبه اللاحقه. چطور وجوب نفسی که معلوم است رتبه اش سابق است بعد علم که پیدا کنی مندک بشود در وجوب غیری که لاحق است! معنا ندارد. دو مرتبه هستند. بر خلاف استحباب و وجوب که در یک مرتبه هستند. اندکاک استحباب در وجوب معنا دارد ولی اندکاک وجوب نفسی در غیری مجال ندارد.
بعد گفته بل لا محیص من وجود کل منهما فی رتبة نفسه و یستحل صیرورة علم بالشیئ محال است علم به شیئ موجب بشود للانقلاب عما هو علیه فی مرتبه وجوده. غایه الامر بله میشود این جور بگوییم که علم پیدا کرد به وجوب نفسی اون وجوب نفسی به حال خودش بقای است یک وجوب غیری دیگری هم پیدا کرد. گفته غایه الامر امکن ان یحدث العلم وجودا اخر فی الرتبه المتاخر عن نفسه فلاجرم یبقی المعلوم فی رتبه المعلومیه... بعد گفته و لازمه اگر بگویید همان که قبل بود جهر واجب بنفسه هنوز باقی است. الان وجوب غیری پیدا کرده لازمه اش این است که در حق عالم هم دو عقاب بگویی. و این گفتنی نیست. و لازمه عند ترک الجهر فی الصلاة الجهریه مع الوجوب بوجوب الجهر العقابین.
مرحوم نائینی ظاهر عبارتش اندکاک وجوب نفسی بود که قبل از علم است در حق جاهل است اندکاکش در وجوب غیری که بعد از علم است. علم پیدا کرد به جهر، جهر وجوب غیری پیدا میکند مقدمه است. اغاضیا میگوید این معقول نیست. اون رتبه قبل است. اون نفسی رتبه قبل است.
و لکن در ذهن ما این است که درست است عبارت مرحوم نائینی حالا شاید هم مقرر اینها را اورده. قاصر است ولی این که مرحوم نائینی حالا کلمه اندکاک، ادغام، اینها را نمیاوریم. ببینید چطور است این حرف: مرحوم نائینی میگوید جاهلی، چون جهل داری جهر، اخفات، وجوب نفسی است. تا عالم شدی منقلب بشود وجوب نفسی به وجوب غیری. حالا میگویم این عبارتها قاصر است. ما اندکاک را نمیگوییم. انقلاب را میگوییم. ما میخواهیم راه نائینی را درست کنیم دیگه. با یک کلمه ای که بد گفته خراب نمیشود حرفش که. ما نمیگوییم اندکاک. ما میگوییم در حق جاهل واجب بود جهر به وجوب نفسی. تا علم پیدا کرد در حق عالم جهر واجب میشود به وجوب غیری. این چه اشکالی دارد؟ وجوب نفسی در فرض جهل. درست است شما علم پیدا میکنی به اصل وجوب نه که علم پیدا میکنی به وجوب جهر عند الجهل. نه. شما علم پیدا میکنی به اصل وجوب جهر. وجوب جهر، حالا کلمه وجوب هم تسامح است. اون که باید جهر بخوانم. اون جهر بخوانم جاهل باشی وجوب نفسی دارد برای شما، این که جهر خواندم علم پیدا کنم که جهر خواندن شرط است وجوب غیری پیدا کند. چه اشکالی دارد؟
اینها اشکال بر عبارات است ما کلمه اندکاک را نمیاوریم. ما میگوییم اختلاف. مثل وجوب و استحباب هم نیست اینجا. محل بحث ما با وجوب و استحباب فرق میکند. یک چیزی مستحب شد عنوان دیگری روی همان مستحب میاید استحباب مندک میشود اما یک چیزی وجوب نفسی پیدا کرد و بعد جهلش مبدل به علم شد، نفسیّت برود، اصل وجوب باقی بماند بشود غیری. چه اشکالی دارد؟
به نظر من اینها اشکال بر عبارات است. جهریت وجوب نفسی داشته باشد در حال جهل، جهریت شرط نماز باشد در حال علم. چه اشکالی دارد! عبارات مرحوم نائینی گیر دارد که اندکاک گفته. اندکاک نه. ولی اصل مدعا را که خراب نمیکند. مرحوم نائینی ادعایش این است که حالت جهل با علم فرق میکند در حال جهل، جهر وجوب نفسی دارد. علم پیدا کردی که جهر شرط نماز است وجوب غیری پیدا میکند. این یک تعلیقه از مرحوم آغاضیا.
اشکال دوم مرحوم آغاضیا بر مرحوم نائینی و بررسی آن
تعلیقه دومش در این جا است که، در مساله ثانیه مرحوم نائینی فرمود که مساله ثانیه قصر در موضع اتمام. اتمام واجب است این قصر خوانده. مرحوم نائینی گفت در حق جاهل اون اتمامش یک واجب دیگری است. این طور گفت دیگه. اتمام واجب بوده قصر خوانده. ما در حق جاهل دو تکلیفی میشود. میگوییم قصر هم واجب است هم تمام واجب است. مرحوم آغاضیا اشکال کرده گفته اگر در حق جاهل بگویید دو تا تکلیف است لازمه اش این است که اگر جاهل این نماز را خواند گفته لو أتی الجاهل تماما. نماز را خواند تماما، بقصد التقرب بالامر بالصلاة اتفاقی، غفلت کرد، میشود گاهی از مسافر بودن غفلت میکنند نماز را تمام میخوانند به قصد امر به تمام باید بگویید نمازش باطل است. چون جاهل امر به تمام نداشت. جاهل دو تا امر داشت. یک امر داشت به قصر و یک امر داشت به تمام. خب اگر همین جاهل آمد کل نماز را به قصد امر به تمام خواند باید بگوییم باطل است. میگوید این را مقرر هم پیدا کرده خوب هم هست. لازمه کلام مرحوم نائینی این است که اگر کسی، جاهل نماز تمام بخواند علی سبیل الاتفاق که میشود گاهی دیگه. غفلت میکند فکر میکند مسافر نیست نماز را میخواند به قصد امر به تمام. باید بگویید نمازش باطل است چرا؟ به خاطر این که امری که این اقا دارد دو امری است دیگه. نائینی دو امریش کرد گفت نماز قصر یک نماز است در حق این. اون اتمام یک امر نفسی دیگری است. پس مجموع امر نفسی ندارد.
مرحوم آغاضیا فرموده لازمه کلام نائینی گفته و لازمه فساد الصلاة لو اتی الجاهل تماما بقصد التقرب بالامر بالصلاة وحدانیا ارتباطیا مقتصدا فی قصده بحیث لا یدعوه غیر ذلک الامر. و لا اظن التزامه من احد. این جور گفته. گفته و لقد اجاد المقرر حیث تعرض لهذا الاشکال. این هم اشکال دومی که مرحوم آغاضیا دارد بر مرحوم نائینی.
معلوم باشد ها! یک وقت این جاهل نماز تمام میخواند به قصد امر به تمام به خیال این که تمام بر او واجب است. به قصد امر به تمام. به خیال این که تمام بر او واجب است. در حالی که تمام بر این واجب نبوده. اون دو رکعت وجوب نفسی دارد اون دو رکعت یک وجوب نفسی دیگر. کل این وجوب نفسی نداشته. اسم این را میگویند داعی. تقید نداشته. کلام آغاضیا در اون فرضی که تقید ندارد در اونجا کلام آغاضیا نمیاید. خودش هم متوجه بوده قید زده. یک کسی جاهل است نماز تمام میخواند جاهل به وجوب قصر است نماز تمام میخواند به قصد امر به تمام. ولی این از باب این است که خیال میکند تمام امر میکند و گر نه قصد قربت دارد این.
سوال:؟؟
جواب: قصد قربت دارد مشکلی ندارد این که.
مرحوم آغاضیا یک قیدی اورده. میگوید این نماز تمام را میاورد به قصد امر به تمام بحیث که اگر تمام امر نداشت من نمیاوردم. میگوید لازمه کلام مرحوم نائینی این است که این نمازش باطل باشد. چرا؟ چون این نمازی را که جاهل اورده نماز تمام اورده. به قصد امر متعلق به تمام. بحیث اگر این تمام امر نداشت، فرض نادری است ها! مردم که این جور قصدها را ندارند. این فقط عاشق نماز تمام است اگر تمام امر داشت من قصدم قربی است. وگرنه قاصد امر به تمام نیستم. آغاضیا این جا اشکال میکند میگوید شما که میگویید در حق جاهل دوتا امر است. یک امر داریم به نماز قصر و یک امر نفسی دیگری داریم به اتمامش. لازمه اش این است که بگوییم نماز این اقا باطل است. چون قصد امری را کرده، اسمش را گذاشته اند به نحو تقیید، قصد امری را کرده که وجود ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: همین دیگه. تقیید است. این هم در فقه بارها صحبت شده. به نحو داعی یا به نحو تقیید. نه. به نحو تقیید. بحیث اگر این چهار رکعت یک امر دارد میاورم و اگر نداشته باشد قصد امتثال امرش را ندارم و در واقع هم این چهار رکعت یک امر نداشته. دو امر بوده. پس قصد امر واقعی نکردم.
سوال:؟؟؟
جواب:عملی را اورده به قصد امری علی نحو التقیید که اون امر وجود نداشته.
خب این فرمایش مرحوم آغاضیا. لازمه کلام مرحوم نائینی این است که. همین یک کلمه. لازمه کلام مرحوم نائینی این است که اگر این شخص نماز تمام اورد به قصد امر واحد به تمام. بحیث که اگر دوتا امر بود من قصد نکردم لازمه اش این است که این نمازش باطل باشد و این هم مثلا قابل التزام نیست. ملاحظه کنید که مرحوم آغاضیا. یک فرض بعیدی است ها! که میگوید این قابل التزام نیست نه. ممکن است مرحوم نائینی بگوید ملتزم میشوم. اشکال ندارد. اینها که ایه و روایت که ندارد. بگوییم در حق جاهل دو امر است اگر یک امر را به نحو تقیید قصد کردی وجود نداشت اون عملت قربی نیست. کلام تتمه دارد. فرمایشات مرحوم آغاضیا اشکالات اساسی نیست بر مرحوم نائینی. ما در ذهنمان این است که کلام نائینی ثبوتا مشکل دارد و اثباتا مشکل دارد. نه ثبوت موافق نائینی است نه اثبات. تتمه کلام روز شنبه انشالله بحث خواهیم کرد.