1405/07/05
بسم الله الرحمن الرحیم
أدله وجوب تعلم-بیان دلیل عقلی بر وجوب تعلم/أصالة الاحتياط /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط / أدله وجوب تعلم-بیان دلیل عقلی بر وجوب تعلم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
جمع بندی بحث قبلی
بحث در واجبات مشروطه و موقته و موسعه بود که اگر مکلف ترک کند تعلم را در اینها، آیا مستحق عقوبت هست یا نیست؟ عرض کردیم ادله وجوب تعلم اطلاق دارد. و کذا حکم عقل هم که فحص را لازم میداند، فحص را لازم میداند یعنی عقل را مستحق عقوبت میبیند بر مخالفت، اگر که فحص نکند، معنایش است. گفتیم بعید نیست که عقل هم همان طور که در واجبات مطلقه عقل میگفت باید تعلم بکنی، تعلم نکنی به خلاف واقع بیافتی مستحق عقوبتی، کذلک در واجبات موقته، مشروطه، موسعه. اینها را هم عقل میگوید که اگر در ظرف خودش، در زمانی که وقتش میرسد، نمیتوانی تعلم کنی، و سبب میشود که ترک کنی اون عمل را، یا احراز نکنی امتثال اون عمل را، در ذهن ما این است که عقل میگوید که قبل از شرط هنوز فعلیت پیدا نکرده ها! حکم فعلیت پیدا نکرده، قبل از شرط، قبل از وقت، عقل مکلف را مستحق عقوبت میبیند.
در جایی که وقت و شرط قطعی است خیلی واضح است. قطعا زالت الشمس میشود. من نماز را یاد نگیرم اونجا سبب میشود که نماز را ترک کنم. مجالی برای احتیاط نیست ها! احتیاط که مشکلی ندارد. نه. سبب میشود که ترکش کنم یا لااقل سبب میشود که من احراز نکنم امتثال را. یک چیزی بخوانم شاید امتثال باشد یا نه. در ذهن ما استحقاق عقوبت اینجا پر واضح است. اگر شخصی ترک کرد تعلم را قبل از وقت، نماز را یاد نگرفت، و وقتی که وقت داخل شد، نماز را ترک کرد، درست است در وقتی که وقت داخل میشود حکم فعلی نمیشود. این درست است چون قدرت ندارد. اما چون این به سوء اختیارش هست این عدم قدرتش، استحقاق عقوبت دارد.
و به عبارت دیگر، چون در واجب مشروط، واجب موقت، واجب موسع، ملاک در ظرف خودش فعلی است عقل میگوید مبادا اون ملاک را تفویتش بکنی. همین شبیه حرفها را در مقدمات مفوته هم گفتند ها! حرفهای اونجا است اینجا اوردیم. در جایی که یقین دارد مبتلا میشود در ذهن ما پر واضح است.
و در جایی هم که شک دارد باز بعید نیست، شک دارد که آیا مبتلا میشود یا نمیشود؟ احکامی که در رساله ها نوشتند. احتمال ابتلا میدهد اون ترک در زمان خودش قبح عقاب بلابیان ندارد. قبح عقاب بلابیان یعنی قبیح است عقاب بلامبرر . الان اگر این عبد را عقابش بکنند بگویند چرا ترک کردی بگوید نمیدانستم میگویند خب قبلا میتوانستی یاد بگیری. قبح عقاب بلامبرر مجال ندارد. این است که در ذهن ما این است که دلیل عقلی بر مساله محل کلام واضح تر از دلیل شرعی است. وجوب تعلم را ممکن است بعضی ها خبر پیدا نکنند. نتوانیم به اون استشهاد کنیم. ولی حکم عقل همه عقلا این عقل را دارند دیگه. عقلشان میگوید که شما که یقین داری که اون تکلیف خواهد آمد یا شک داری احتمال آمدنش هست، تامین تحصیل کن. تحصیل امان هم به همین است که این مسائل را یاد بگیری.
حاصل الکلام: در تعلم احکام مشروطه قبل از شرطشان، بعد از شرط که بحث نداریم. قبلا بحث کردیم. گیر در تعلم احکام مشروطه قبل از فعلیت شرطشان است. تعلم احکام موقته قبل از آمدن وقتشان، اینها آیا لازم است یا لازم نیست، به چند بیان اینها گفتیم لازم است. اولا مبرر ندارد. این در زمان خودش مخالفت کند، مخالفتش مبرر ندارد. مبرر قبح عقاب بلابیان است. قبح عقاب بلابیان در اینجاها قبیح است عقاب بدون مصحح عقوبت، نه، مصحح دارد اینجا. میتوانست یاد بگیرد چرا یاد نگرفت. عقلاً مبرر ندارد و مجالی برای قبح عقاب بلابیان نیست. شرعاً رفع ما لایطیقون، این اطلاق داشته باشد، گفتیم حدیث رفع امتنانی است و مورد باید قابلیت امتنان داشته باشد رفع ما لایطیقون طاقت ندارد اینجا نمیگیردش. اگر رفع ما لایطیقون نگرفت قبح عقاب بلابیان مجال نداشت، حکم عقل مسجل است. این یک بیان است. حکم عقلی به ضم این که رفع ما لایطیقون مجال ندارد. ترخیص شارع مجال ندارد مسلم است.
ثانیا اطلاق ادله وجوب تعلم که میگفت احکام را باید تعلم بکنی و مضافا به اون علم اجمالی که مرحوم نائینی ادعا کرده بود علی کلام در اون. عمده اش همین دو تا است. حکم عقل و اطلاق ادله وجوب تعلم میگوید واجب اگر مشروط شد قبل از شرطش، موقت شد قبل از وقتش، موسع که دیگه پر واضح است اصلا حکم فعلی هست اونجا و مشکلی نداریم. تعلم اینها واجب است به این معنا که اگر من تعلم نکنم و بر اثر ترک تعلم به خلاف واقع بیافتم عند العقل و العقلاء و الشارع مستحق عقوبت هستم.
سوال:؟؟؟
جواب: وجوب طریقی، مخالفت ملاکش. تعلم احکام اطلاق دارد و لو ملاکش. اطلاقش مشکل ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: خطاب ندارد چون فرض فعلیت شرط چون ترک تعلم کرده قدرت ندارد. فرض کلام است. اگر قدرت دارد احتیاط کند احتیاط میکند مشکلی نداریم که.
سوال:؟؟
جواب: اون واضحتر است ملاحظه کنید.
هذا تمام الکلام در مقام اول که ما بحث کردیم در مقام اول از استحقاق عقوبت بر ترک تعلم و حاصل این شد که ترک تعلم بماهو ترک تعلم استحقاق عقوبت ندارد ولی اگر ترک کردی تعلم را استحقاق عقوبت بر مخالفت واقع مجهول مسجل میشود.
مقام ثانی: تبعات و آثار ترک تعلم
مقام ثانی بحث در تبعات و آثار ترک تعلم است. کسی اگر تعلم را ترک کرد، اعمالش از جهت صحت و فساد چگونه است؟ خب لاینبغی الریب که اگر کسی تعلم را ترک کرد، عملش خلاف واقع درآمد عمل خلاف واقع مطابق ماموربه نیست مجزی نیست. بحث نداریم. یک استنثائی دارد بعد بحث میکنیم. علی القاعده. مقتضای قاعده این است من ترک التعلم و لم یاتی بعمل صحیح عهده اش به حال خودش باقی است. ما أتی به لیس بماموربه پس ماموربه به حال خودش باقی است بحث نداریم.
بلکه بعضی ها مثل شیخ انصاری ادعا میکردند که اصلا، شیخ انصاری مقداری کوتاه امد، گفت اجتزاء عملش و لو مطابق ماموربه باشد. بعدا دیده که مطابق ماموربه است حالا توکلت علی الله فعل را یک جوری انجام داد و بعد رفت سوال کرد و اتفاقا درست بود. شیخ انصاری گفته در صحتش اشکال است. همان عمل تارک الطریقی التقلید و الاجتهاد. در عبادات قدر متیقنش. حتی مطابق با واقع باشد. حتی احتیاط کرده باشد. میگوید عملش فی الاجتزاء بِه اشکال. مخالف با واقع باشد که بحث نداریم. نه. تقلید نکرده اجتهاد نکرده عمل را همین طور آورده اتفاقا مطابق با واقع در آمد. گفته فی الاجتزا به اشکال.
مرحوم نائینی که بالاتر. مرحوم نائینی چون مراتب امتثالی هست اگر یادتان باشد میگفت امتثال به علم تفصیلی مقدم است بر امتثال به علم اجمالی. علم اجمالی مقدم است بر حجت تفصیلیه. یک مراتبی برای امتثال درست کرده بود. او میگوید تا امکان دارد و میتوانی امتثال تفصیلی بکنی اصلا امتثال اجمالی احتیاطی مجزی نیست. خب اینها بحثهایش سابق گذشته. مهم نیست اینها. عمل تارکی الاجتهاد و التقلید اگر خلاف واقع در آمد مجزی نیست. چون عملی را که انجام داده مطابق با ماموربه نبوده. حالا اگر مطابق در آمد چی میشود فعلا بحث نداریم. عمل تارک طریقی الاجتهاد و التقلید اگر خلاف واقع در آمد مجزی نیست. از این عدم اجزاء دو تا مساله استثنا شده. بحث در این است.
مسائل محل بحث
یکی مساله قصر و تمام. اگر کسی اتمّ فی موضع القصر جهلا و لو کان مقصرا. نرفته یاد بگیرد. مساله اش را نپرسیده. من اتم فی موضع القصر جهلا و لو جهل تقصیری عملش محکوم به صحت است. مشهور گفته اند و لو به خاطر این که مقصر است مستحق عقوبت هم هست. هم عقابش میکنند و هم عملش صحیح است. این یک قسمت از مساله. و کذلک کسی که، اتمّ هم جا است. خب اضافه خوانده شارع قبول کرده، عکسش، من قصّر فی موضع التمام. اونجا در خصوص اقامه عشرة ایام بعضی ها گفتند. کسی که قصد عشرة ایام میکند وظیفه اش تمام است ولی عن جهل و لو جهل تقصیری نرفته سوال بکند. یک جایی بیست روز پانزده روز میخواهد بماند میگوید ما مسافر هستیم شکسته نماز میخواند. من قصر فی موضع تمام که عشره ایام است نه در خانه اش. خصوص مسافر قاصد عشره ایام اونجا هم منصوص است و خیلی ها هم قائل هستند که عملش مجزی است و لو کان جاهلا مقصرا. الان عملش مطابق ماموربه نیست. ماموربه تمام است. قصر غیر ماموربه مجزی از ماموربه شده. این یک مساله.
مساله دوم هم جهر و اخفات است. کسی اجهر فی موضع الاخفات و بالعکس، دو طرفش مساوی است. مثل این نیست که یک طرفش ضیق است. در مساله جهر و اختفات هم و لو کان جاهل مقصر، مقصر بوده نرفته مساله را سوال کند، و لو کان جاهل مقصر بعضی ها میگویند و لو کان عالم حتی. حالا عالمش مقداری گیر دارد. خیلی ها الان عن علم اخفات میکنند فی موضع الجهر. حالا خجالت میکشند یا داستانش چیست. میدانند در مغرب و عشا که باید رکعتین اولتین جهری باشد ولی...
سوال:؟؟
جواب: اینها مضطر هستند مثلا. اینها بشوند مثلا ایراد میگیرند ایراد در قرائتشان هست خجالت میکشند آرام میخوانند.
حالا میشود این را درست کرد یا نه، خیلی صاف نیست بطلانش. راه دارد. محل کلام است. حالا مع العلم را کاری نداریم. جهر در موضع اخفات و بالعکس عن جهل تقصیری. قصوریش که مشکل ندارد. جهل تقصیری که حدیث لاتعاد ندارد. نمازش را تصحیح نمیکند. نمازش غیر ماموربه است. ولی گفته اند همین غیر ماموربه مجزی از ماموربه است و به خاطر این که مقصر است مستحق عقوبت هم هست. مشهور این را میگویند. میگویند نمازی که خوانده ماتی به مطابق ماموربه نیست لذا مستحق عقوبت است ولی صحیح هم هست حتی در وقت پشیمان بشود و از نو بخواند فایده ندارد عقوبت مرتفع نمیشود.
سوال:؟؟؟؟
جواب: نه. اینجا علی القاعده نیست. نماز ظهر را جهرا خوانده عن جهل تقصیری. میتواند دوباره هم اخفاتا بخواند.
سوال:؟؟
جواب: یک مشکله ای است خودش. همین را گفته اند.
سوال:؟؟؟
جواب: اون که اورده واجب نیست. مجزی است. شما میگویید اون مجزی است دیگه شما نمیتوانید دوباره بخوانید برای رفع عقوبت. مقداری سخت که هست. پیشمان هم بشود و از سر نو بخواند فایده ندارد. عقوبت مسجل است.این به عنوان یک مشکل مطرح شده و در صدد برآمدند علما و اهل فکر که این مشکل را حل کنند. حالا میرسیم به حل مشکل.
در این دو تا مساله گفته اند ما در فقه دو مساله فقط داریم که غیر ماموربه مجزی از ماموربه است حتی مع الجهل التقصیری. جهل قصوریش بحث نداریم. قصوری لاتعاد میگوید صحیح است و میگوید ماموربه هم هست. بحثی نداریم. جهل تقصیری است. لاتعاد مجال ندارد. لاتعاد نمیاید این نماز را ماموربه کند. این نماز با حفظ این که ماموربه نیست مسقط است. یک سوال اینجا اون وقت مطرح میشود که آیا این قضیه منحصر به همین دو مساله است در فقه؟ یا مساله سوم هم داریم.
از قدیم در ذهنم بود که بعضی دنبال این بودند این که معروف است مشهور است که فقط همین دو مساله است. جاهل مقصر است لاتعاد ندارد. عملش ماموربه نیست. مجزی هست. با این که میتوانی اعاده هم بکنی ها! در وقت. امکان اعاده هست، عمل غیر ماموربه مجزی از ماموربه هست حتی با امکان تدارک، خصوصا با استحقاق عقوبت، در فقه همین دو مساله است.
سوال:؟؟؟
جواب: روزه در سفر؟ روزه در سفر فرض این است که جاهل مقصراست. با قاصر بحث نداریم ما. جاهل مقصر. با فرض مقصر بودن آیا حکم به اجزا میشود یا نه؟ این از سابق دنبال بودیم بعضی ها دنبال بودند که آیا مساله ثالثه ای در فقه داریم که فعل ماموربه نیست. شاید اقای خویی صوم در سفر را میگوید ماموربه است اصلا. عند جهل قصوری که قطعا ماموربه است. من صام .... قصوریش که قطعا ماموربه است. نه. جهل تقصیری با حفظ این جهت که ماموربه نباشد. یک وقت شما از خطابات استظهار میکنید که در صوم هم این ماموربه است حتی در جهل تقصیریش که بحث نداریم. نه. با حفظ این جهت که این ماموربه نیست. شاهدش این است که استحقاق عقوبت هم داری.
این را تامل کنید. میتوانید پیدا کنید مساله ثالثه ای. فعلی را مکلف انجام داده ماموربه نیست و معذلک مسقط امر است و در فرض تقصیرش مستحق عقوبت است.
سوال:؟؟؟
جواب:نه دیگه در جهر و اخفات هم این طوری است. اگر بر خلاف خواند و جاهل مقصر باشد قضا واجب نیست. فرض کلام است که استحقاق عقوبت دارد ماموربه نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: واضح نیست یک مساله است این که اون که الان میگویند کدام است. حرف سر این است که غیر از این دو مساله در فقه پیدا میکنید عملی را اورید ماموربه نیست. مسقط ماموربه باشد با تمکن از تدارک و خصوصا با استحقاق عقوبت. اگر مقصر باشد. این جوری مساله ای را.
در ذهنم این است که قدیم ها بعضی ها خیلی تلاش کردند پیدا کنند پیدا نشد. حالا شما فحص کنید. الان هم همین دو مساله گفتند استثنا است. دو مساله استثنا است. کسی توهم نکند یک چیزی اینجا ما نوشتیم عرضم خدمت شما که مثلا در ربا، در ربا میگوید عن جهل حتی جهل تقصیری میگوید اگر ربا خورده حلال است. و لکن فرق است بین بحث ربا و بحث ما. در ربا از اول حکم مختص به عالمین است. میگویند یکی از جاهایی که علم در موضوع حکم اخذ شده مساله حرمت ربا است. اذا علم به حرمت ربا حرمت دارد. در جاهل اصلا حرمتی وجود ندارد. فرض کلام ما این است که در حق جاهل ما تکلیف هست. عملش هم مطابق تکلیف نیست. معذلک مجزی است و مستحق عقوبت است. قیاس محل کلام ما به بحث ربا به بحث کفارات به بحث حدود و امثال ذلک که اونجا علم اخذ شده است، قیاسش مع الفارق است. اونجاها از اول حکم ضیق است، اینجا حکم از اول سعه دارد گفته است واجب است نماز جهریه حتی بر شمایی که جاهل مقصر هستی. لذا شما مستحق عقوبت هستی. لذا عمل شما مطابق ماموربه نیست. اون موارد حکم ضیق است. عمل جاهل مطابق ماموربه است. اینها را دقت کنید.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا مقتضای ادله.
سوال:؟؟؟
جواب: الان روی مبنای مشهور داریم صحبت میکنیم. بعضی اینطور گفته اند. میرسیم در ادامه. بر مبنای مشهور عملی را که اورده مطابق ماموربه نیست لذا معاقب است اگر مقصر است. و معذلک نمیتواند دوباره تدارک کند.
سوال:؟؟؟
جواب: اونها محل بحث است میگویم این فتوای مشهور را چطور درستش کنیم. حالا اصلا عقاب را بگذارید کنار. در جهر و اخفات و قصر و تمام با این که مقتضای ادله این استکه عملی که اتیان شده ماموربه نیست مقتضای ادله این است که مجزی هست. این مختص به همین دو مساله است. شما مساله سومی نمیتوانی در فقه.
بررسی شمول لاتعاد نسبت به جاهل مقصر
خب این را نمیشود این دو تا مساله، این خصیصه را دارد. مگر، اللهم کسی بگوید که لاتعاد جاهل مقصر را میگیرد یک، بحث است که آیا لاتعاد شامل، قدر متیقن مسلمش ناسی است، مشهور اصلا مختص به ناسی قرار دادند. بعضی ها گفتند جاهل قاصر هم لاباس. اما جاهل مقصر گفتند لاتعاد ندارد. حالا محل بحث است ما هم گیر داریم. اگر گفتیم لاتعاد جاهل مقصر را شامل میشود به جاهل مقصر هم میگوید اعاده ندارد و از اون طرف هم دو تا مبنا است در لاتعاد. آیا لاتعاد تخصیص ادله اولیه است؟ ادله اولیه را ضیق میکند. ادله اولیه که گفته فاتحه الکتاب واجب است میگوید فاتحه الکتاب واجب است جزء نماز است در حق عالم. ضیقش میکند. اگر لاتعاد که مشهور همین را میگوید ادله اولیه را ضیق کرد باز ربطی به بحث ما ندارد. لاتعاد جاهل مقصر را میگیرد ادله اولیه را ضیق میکند ربطی به بحث ما ندارد. بحث ما این استکه ادله اولیه ضیق نیست و عمل این اقا خلاف واقع است.
اما اگر گفتیم نه، که نظر اقای خویی است که لاتعاد اجتزا در مقام امتثال است به مقام اشتغال دست نمیزند. لاتعاد الصلاة در مقام امتثال میگوید مجزی است نمازی را که خواندی. اگر گفتیم لاتعاد جاهل مقصر را میگیرد یک، و گفتیم لاتعاد تعبد به امتثال است در مقام امتثال، نه تصرف در خطابات اولیه، موارد لاتعاد هم مثل این دو تا مساله میشوند. لاتعاد هم در مواردی که شما جاهل مقصر هستی حکم کرده به صحت نماز. و اما اگر گفتید نه. لاتعاد جاهل مقصر را نمیگیرد خب موارد لاتعاد داخل در این مساله نمیشود یا گفتید لاتعاد جاهل مقصر را نمیگیرد ولی لاتعاد تصرف در مقام اشتغال است باز هم ربطی به این مساله ندارد. اگر بخواهیم لاتعاد را مرتبط کنیم به مساله دو مقدمه نیاز دارد اولا لاتعاد جاهل مقصر را میگیرد که اقای خویی این را قبول ندارد ثانیا لاتعاد تصرف در مقام امتثال است این را قبول دارد اگر کسی این دو مقدمه را قبول کرد موارد لاتعاد در جاهل مقصر میشود مثل این دو مساله قصر و تمام، جهر و اخفات.
و لکن ما سراغ نداریم، لاتعاد میگویند که جاهل مقصر را شامل نمیشود. و اگر پیدا بشود جاهل مقصر را میگویند لاتعاد تصرف در مقام اشتغال است نه امتثال. حرف اقای خویی را قبول ندارند. پس دو مساله است. ایا همین دو مساله است یا اضافه تر است، اضافه تر وجود ندارد مگر موارد حدیث لاتعاد به ضم دو تا مقدمه که هر دو مقدمه اش محل کلام است.
خب این تقریر و تحریر محل نزاع که قصّر اتمّ فی موضع القصر مطلقا قصر فی موضع التمام احیانا، اجهر فی موضع الاخفات و بالعکس در این دو مساله مشهور میگویند عملی که انجام داده ماموربه نیست همین بحث ما ولی معذلک مجزی است به حکم روایات کثیره. اجزائش گیر ندارد بحث نداریم.
کلام در تحلیل این مساله است که چطور تحلیلش بکنیم؟ این مساله از جهت عقلانی گیر پیدا کرده. مرحوم شیخ انصاری در این مساله این طور فرموده گفته ان استحقاق العقوبه کاشف عن بقاء التکلیف الواقعی فما اتی به لم یکن ماموربه فکیف یحکم بصحته؟ فان کان صحیحا کان ماموربه ولی و لا تجتمع مع التکلیفی الواقعی فلامجال استحقاق العقوبه. هم میگویید مجزی است و هم میگویید مستحق عقوبت است این دو تا با هم جمع نمیشود. مجزی است حتی در جایی که میتوانی تدارک کنی و وقت باقی است. میگویند مجزی است هم استحقاق عقوبت است. این قول ایجاد مشکل کرده و اهل فکر را وادارد کرده که اینجا تامل بکنند تعمق بکنند. مرحوم اخوند هم این جور میگوید کیف یحکم بصحتها مع عدم الامر بها و کیف یصح الحکم باستحقاق العقوبه کما هو ظاهر حتی فیما اذا تمکن مما امر به. کما هو ظاهر اطلاقات کلامشان است. این مشکله ای است که اهل فکر را وادار کرده چطور حلش کند. جای تدارک ندارد و مع ذلک استحقاق عوقبت هست. این را چطور حلش کنیم؟ بزرگان وارد حل این قضیه شدند. نگاه کنید ببینید چطور این مشکله را حل کنیم.