1405/07/04
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله وجوت تعلم- بیان دلیل عقلی بر وجوب تعلم/أصالة الاحتياط /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /ادله وجوت تعلم- بیان دلیل عقلی بر وجوب تعلم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی وجوب تعلم
بررسی وجوب تهیئیِ تعلم
بحث در این بود که تعلم احکام که واجب است، وجوبش مسلم است، این وجوب چه وجوبی است؟ بعضی ها فرموده بودند این وجوبش وجوب نفسی است. منتها از طرف دیگر دیده بودند که در متعلقش ملاک نیست. تعلم واجد ملاک نیست، برایش ملاک درست کرده بودند. گفته بودند ملاکش تهیئ است. مهیا شدن برای امتثال تکالیف. گفته بودند وجوب تعلم وجوب نفسی تهیئی است.
ما بحث کردیم. گفتیم وجوب نفسی هم خلاف ظاهر است. درست است که ظاهر هر امری وجوب نفسی عینی و کذلک، سائر خصوصیات که در جلد اول گذشت، و لکن این ظهور یک ظهور دائمی نیست. همه جایی نیست. اگر قرینه ای نبود نکته ای در کار نبود ظاهر امر، وجوب نفسی است. و لکن در مثل تعلم مواردی که طریقیت دارند عنوان طریقی هستند، مثل صدّق العادل، گفتیم اینجا ظهور بر خلاف است. منقلب میشود. تعلم کن، استحباب تعلم اشکال ندارد. نفسی است. تعلم مطلوب خدا است. خوب است. عالم از جاهل؟؟؟؟ ولی تعلم واجب، ملاک در خودش باشد خلاف متفاهم عرفی است. تعلم از عناوین طریقیه است. واجب است یاد بگیری برای این که اونهایی که باید عمل کنی، عمل کنی. ظاهر وجوب تعلم احکام شرعیه ظاهرش این است که ملاک لزومی در نفس تعلم نیست. تعلم مثل عناوین طریقیه است. مثل صدق العادل است. ظهورش در وجوب طریقی است. وجوب نفسی خلاف ظاهر است.
اشکال عمده بر نظریه وجوب نفسی تعلم همین خلاف ظاهر بودن است. استحباب تعلم نفسی باشد مشکلی نداریم ولی وجوبش، تعلم واجب باشد، تعلم احکام شرعیه واجب باشد، دانستش یک ملاک لزومی داشته باشد، بعید است. وجوب تعلم، وجوب نفسی و لو به ملاک تهیئی، خلاف ظاهر است. واجب است تعلم به ملاک تهیئی، مهیا شدن واجب باشد، خود این خلاف ارتکاز است. خصوصا که در رساله ها مینویسند که انسان یا باید مقلد باشد که خودش یک تعلم است، یا مجتهد و یا محتاط باشد. ارتکاز نمیپسندد که تعلم واجب باشد برای مهیا شدن. مهیا شدن هم ملاک دائمی تعلم نیست. این است که، مهم همین است، این است که فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون ظاهرش این است که سوال کنید که عمل کنید. اون عمل مهم است. اگر یک کسی بدون سوال میتواند عمل کند، خودش را مورد این خطاب نمیبیند. ﴿فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون﴾. تحصیل علم برای اون معلوم است. برای ذو الطریق است. نه که خود تحصیل علم وجوب داشته باشد، نه، ما نمیتوانیم وجوب را بفهمیم.
اشکال به واجب نفسی تهیئی و جواب از آن
بعضی ها اشکال کردند بر این که وجوب تعلم نمیتواند نفسی باشد به اشکال دیگری. گفته اند اگر وجوب تعلم، وجوب نفسی و لو تهیئی به ملاک تهیئ باشد لازمه اش تعدد عقوبت است در حق کسی که تعلم را ترک کرده باشد و به خلاف واقع افتاده باشد. باید دو تا واجب را ترک کرده باشد. یکی تعلم را، واجب نفسی است، و دیگری هم اون واجب واقعی را. نتیجتاً باید مستحق دو عقوبت باشد و این خلاف ارتکاز است. بعضی ها بر مرحوم اردبیلی بر مرحوم آخوند اشکال کردند گفته اند نمیتواند تعلم وجوب نفسی داشته باشد و گرنه لازمه اشت تعدد عقوبت است.
و لکن میشود از این اشکال جواب داد. حاکم در باب عقوبت عقل است. مستحق عقوبت هست یا نه؟ عقل است. مستحق یک عقوبت است یا دو عقوبت است، عقل است. ما ممکن است بگوییم وجوب تعلم وجوب نفسی است، به ملاک تهیئ. ولی در عین حال بگوییم یک عقوبت هم بیشتر نیست. حاکم در باب استحقاق عقوبت عقل است. عقل برای ترک واجبی که به ملاک تهیئ است استحقاق عقوبت نبیند. نفسی محبوب است برای مولا. اما چون به غرض تهیئ است مهم اون است. اون که برایش مهیا شده است. عقل میگوید که نه شما یک استحقاق عقوبت بیشتر ندارید. درست است دو تا واجب نفسی را ترک کردی یک استحقاق عقوبت داشته باشی، خصوصا این که بعد از ترک تعلم قدرت هم ندارد بر اون اتیان واجب. ممکن است عقل اصلا بگوید که یک عقوبت داری بر همین ترک تعلم نفسی. اون واجب واقعی را که ترک کردی چون قدرت نداشتنی، اینها درست نیست ها! ولی میتواند کسی که قائل به وجوب نفسی است جواب بده از این اشکال. بگوید من یک عقوبت را بیشتر قائل نیستم. حالا یک عقوبت یا بر ترک تعلم دون الواقع، چون واقع قدرت ندارم. یا نه، استحقاق عقوبت بر ترک واقع دو تعلم چون که تعلم وجوبش تهیئی است. چه کسی گفته هر واجبی مخالفتش استحقاق عقوبت دارد؟
ما حکم عقل را که قائل ادعا کرده قبول میکنیم. کسی که تعلم نکرده به خلاف واقع افتاده یک تعلم بیشتر ندارد. این درست است. در اون حدیث هم گفت هلا عملت؟ بعد گفت نمیدانستم. چرا تعلم نکردی ظاهرش برای این که همان عمل است نه این که باز خود تعلم هم یک عقوبت داشته باشد. یک عقوبت بیشتر نیست درست است. اما چون یک عقوبت است پس نمیشود وجوب تعلم نفسی تهیئی باشد! نه. یک وجوب نفسی برای تعلم است یک عقوبت است که یا برای ترک واقع است و یا برای ترک تعلم. کی گفته هر واجب نفسی مخالفتش عقوبت دارد؟ این اشکال بر مرحوم اردبیلی و مرحوم آخوند که قائل به وجوب نفسی تهیئی شده اند نه، این اشکال وارد نیست.
تحصل که ظاهر از قول خداوند تبارک و تعالی ﴿فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون﴾ ظاهرش وجوب سوال است در لایعمل. وجوب طریقی است. وجوب نفسی خلاف ظاهر است. ظاهرش وجوب طریقی است و این فاسئلوا اهل الذکر که عمده دلیل ما بود و یکی هم اون روایات زمان قیامت هلا تعلمتم، اینها دلیل بر وجوب تعلم هستند. بوجوب طریقی. و این فاسئلوا... نه اون حدیث، خصوص فاسئلوا هر چند اطلاق دارد چه مسائلی را که یقین داری مبتلا به شما نیست، هر چند اطلاق دارد ظاهرش، فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون ولی چون همین نکته اش، چون غرض از سوال عمل است، سوال خودش محبوبیت لزومیه ندارد. چون غرض از ایجاب سوال عمل است این فاسئلوا اهل الذکر اطلاق ندارد. فاسئلوا اهل الذکر سوال کنید از اهل ذکر، واجب است سوال کنی به ذهن میزند که برای این که عمل کنی.
اون که یقین داری که محل ابتلای شما نیست. هیچ کسی از فاسئلوا.... نمیفهمد که ما برویم از علما احکام حیض را سوال کنیم. مردها نمیفهمند. زنها اشکال ندارد. فاسئلوا.... به مردها بگویید و یا به زنها، زنها میفهمند که باید بروند از علما مسائل حیض را بپرسند بر خلاف مردها. فاسئلوا اهل الذکر به فهم عرفی که سوال برای عمل است انصراف دارد از جایی که شما یقین داری محل ابتلای شما نیست. و اما در جایی که یقین داری محل ابتلا است، قدر متیقن است، باید سوال کنی. و اگر شک داری احتمال ابتلا میدهی، باز هم فاسئلوا اطلاق دارد. عرفیت هم دارد که بگویند اون هم که احتمال میدهی محل ابتلایت باشد، در زمانی هم که محل ابتلا شد جای سوال ندارد، فاسئلوا اهل الذکر عرفیت دارد. عقلائیت دارد لذا میگوییم فاسئلوا.... دلیل ما است بر وجوب فحص، وجوب سوال، اطلاق دارد، در اول رساله ها مینویسند که واجب است انسان تعلم کند مسائلی را که محل ابتلا هست یا احتمال بدهد محل ابتلا باشد. اما اونی که یقین دارد محل ابتلایش نیست نه. فاسئلوا اهل الذکر اطلاق فاسئلوا، چون سوال مقدمه عمل است، اینها نکاتش هست برای این که اطلاق ندارد ها! سوال کن خود سوال که مطلوبیت ذاتی لزومی ندارد. این مقدمةً للعمل است. پس باید جای ابتلای من به عمل باشد یا به نحو یقینی و یا به نحو احتمالی. فاسئلوا.... دو مورد را میگیرد. اطلاق ندارد. جایی را که یقین دارد محل ابتلایش نیست اونجا را شامل نمیشود. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون اطلاقش هر دو مورد را شامل میشود.
بررسی استصحاب استقبالی عدم وجوب تکلیف
حالا که اطلاق داشت شما نمیتوانید در موارد شک، شک داری که آیا این محل ابتلایت هست یا نه، الان ما هم شک داریم خیلی چیزها را که آیا محل ابتلای ما خواهد شد یا نخواهند شد. یک مساله ای است که غالب مومنین حتی ما طلبه ها از آن غافل هستیم. باید مسائل محل ابتلا را بدانیم حالا ما طلبه ها میگوییم مبتلا شدیم همان وقت نگاه میکنیم ولی غالب مردم، بلکه در خود طلبه ها هم وسط نماز است الان همه شکوک را، همه شکوک محتمل است دیگه، خیلی از ماها تکلیف همه شکوک را بلد نیستیم. احتمال ابتلا هست حالا در ذهن یکی بود بنا بر یکی میگذارم و بعد رساله را نگاه میکنم. بعضی ها قبول دارند این مطلب را ولی خیلی ها قبول ندارد و میگویند باید به وظیفه شاک عمل شود. محل اختلاف است. در هر حال اطلاق ادله وجوب تعلم شامل میشود هر کجا که احتمال عقلائی میدهی به ابتلا را... وقتی اطلاق داشت استصحاب عدم ابتلا مجال ندارد دیگه. این الغای استصحاب است کسی بگوید من شک دارم مبتلا میشویم به این مساله یا نه، استصحاب استقبالی ها! میگوید الان که مبتلا نیستم. استصحاب استقبالی میگوید تا آخر هم مبتلا نمیشوی. استصحاب عدم ابتلا مجال ندارد. خود این خطابات الغای استصحاب است اولا. بعضی ها ثانیا هم گفتند. گفتند که استصحاب عدم ابتلا اصلا مجال ندارد. نه اینک ه الغا شده توسط فاسئلوا اهل الذکر. نه اصلا استصحاب عدم ابتلا مجال ندارد. چرا؟ چون گفته اند ابتلا و عدم ابتلا حکم شرعی و موضوع حکم شرعی نیست. و یشترط فی الاستصحاب که مستصحب یا باید حکم شرعی باشد یا موضوع حکم شرعی باشد. ابتلا و عدم ابتلا نه حکم شرعی است و نه موضوع حکم شرعی است.
خب خود این یک بحثی دارد. این که معروف است مشهور است که در باب استصحاب یا باید حکم شرعی باشد یا موضوع حکم شرعی باشد این خودش محل کلام است. در باب استصحاب خواهد آمد که ما هیچ آیه ای نداریم. دلیلی ندارم که مستصحب باید حکم شرعی باشد یا موضوع حکم شرعی باشد. نه. مستصحب باید قابل تعبد باشد و استصحاب عدم ابتلا جای تعبد دارد. شما مبتلا نمیشوی و لو اثر عقلی داشته باشد کفایت میکند. این سیاتی. مضافا به این که این اشکال وارد نیست که ابتلا نه حکم شرعی است و نه موضوع حکم شرعی است، مضافا به این که این اشکال وارد نیست میشود ما استصحاب را یک جور دیگری تقریب کنیم که اشکال وارد نشود استصحاب استقبالی. شک دارد که در آینده مستطیع میشود یا نه. الان که حج واجب نیست استصحاب میکند عدم وجوب حج را. استصحاب حکمی. ما استصحاب موضوع را کنار میگذاریم به اشکال شما. خب استصحاب حکمی. الان شک دارد که آیا در آینده مستطیع میشود یا نه، استصحاب عدم استطاعت استصحاب موضوعی هم داریم. نداشته باشد هم استصحاب عدم وجوب را میکند. بعضی جاها استصحاب موضوعی. بعضی جاها استصحاب حکمی. روی این حساب ما میگوییم که مهم اطلاق فاسئلوا اهل الذکر است که این استصحاب ها ار اگر جاری بشود این استصحابها را الغا کرده.
حاصل الکلام: فاسئلوا.... اطلاق دارد. چه یقین داری به ابتلا. چه شک داری به ابتلا. چه یقین داری به عدم ابتلا. یقین به عدم ابتلا مخصص لبی دارد. معنا ندارد که شارع بر مردها واجب کرده باشد که بروند مسائل حیض را یاد بگیرند. اون قرینه لبیه و قطعیه دارد که اگر شما یقین داری که مبتلا نمیشوی سوال واجب نیست. و اما اگر شک داری در مبتلا شدن فاسئلوا اهل الذکر اطلاقش شامل میشود و این اطلاق الغا کرده اون استصحابی را که بعضی مثلا توهم کردند که و گفته اند که
سوال:؟؟؟
جواب: مسائلی که احتمال علائی میدهد. غالبا مقصود همین است و الا غلبه خودش موضوعیت ندارد. مهم این است که مسائلی که یقین دارد مبتلا به است یا احتمال عقلائی میدهد. فاسئلوا اهل الذکر هر دو قسم را شامل میشود.
سوال:؟؟؟؟
جواب: الان من موضوعش نیستیم چون بر من محقق نشده. استصحاب استقبالی. الان یقین دارم مستطیع نیست. شک میکنم در آینده مستطیع میشویم یا نه؟؟؟؟
حاصل الکلام چی شد: ما در واجبات مشروطه، حج مشروط به استطاعت است مثلا. یا موقته. نماز مشروط به آمدن وقت است. تعلم احکام مشروط قبل از شرطیت شرطشان، تعلم احکام موقته قبل از آمدن وقتشان، اگر که تعلم نکنم امکان امتثال ندارم، غافل میشوم، یا اگر غافل نمیشوم قدرت بر امتثالش ندارم، نمیتوانم احتیاط کنم، احکام مشروطه ای که شرطش یا یقینا میاید یا محتمل است. یا موقته ای که وقتش قطعا میاید و یقین ندارم، با این قید یقین ندارم با زمان آمدن شرط، حج این طوری است، بعد از زمان آمدن شرط هم یقین دارم که یاد میگیرم، لازم نیست شما یاد بگیری. فرض کلام این جا نیست. فرض کلام جایی است که واجبی است مشروط و موقت که زمانی که شرطش بیاید، وقتش بیاید، من قدرت بر تعلم ندارم. یا نه، قدرت بر احتیاط ندارم. یا این که قدرت بر احراز امتثال ندارم. چنین واجباتی تعلمشان قبل از آمدن شرط، قبل از آمدن وقت واجب است به ادله وجوب تعلم بلکه بعید نیست که اگر ادله8 وجوب تعلم نباشد چنان چه ادله وجوب تعلم در حق از عامی ها نیست. عامی ها خبر ندارند که یک فاسئلوا اهل الذکر داریم. بلکه بعید نیست که بگوییم تعلم احکامی که در آینده مبتلا میشود یا احتمال عقلائی هست مبتلا بشود و نمیتواند اونجا تعلم کند و نمیتواند با احتیاط احراز امتثال کند بعید نیست که بگوییم از نظر عقل لازم است تعلمشان. ببینید همین جور هست یا نه.؟
مفاد حکم عقل و عقلاء در مساله
عقل و عقلاء کسی را که مخالفت کرده تکلیفی را که موقت بود، تکلیفی را که مشروط بوده مخالفت کرده به خاطر ترک تعلم، مقدمات مفوته در جلد اول کفایه بحث شد. بعید نیست که بگوییم عقل و عقلاء این را مستحق عقوبت میبینند. این دلیل بهتر است از وجوب سوال و وجب تعلم است. چون عوام الناس کجا فاسئلوا ... را خبر دارند. همین عقلشان. عقل هر عاقلی میگوید واجب مشروط واجب موقت در جایی که یقین داری شرطش میاید و اگر یاد نگیری نمیتوانی امتثال بکنید عقل درکش این است که اگر اینجا یاد نگرفتی و اونجا مخالفت کردی استحقاق عقوبت داری. ادعای ما این است که در واجب مشروط قبل از شرطش، در واجبات موقت قبل از وقتش، تا چه برسد به واجبات که فعلی شده در سعه وقت، حکم عقل لزوم تعلم است در جایی که بدانی یا شک داری که در زمانی که حکم فعلیت پیدا میکیند شما قادر بر امتثالش نیستی لترک التعلم. ببینید همین طور هست یا نه؟ عقل عقلاء مذمت میکنند کسی را که، همین فرض کنید در حج. فرض کنید روحانی کاروانی نیست کسی همرانش نیست یک کسی ترک تعلم کرده. میدانست که هنوز مستطیع نشده ولی الان یک روحانی هست میتواند مسائل را یاد بگیرد و احتمال هم هست یا یقین دارد که دو سه ما ه دیگر بابایش میمیرد و پول کلانی به او میرسد و باید امسال برود حج. هنوز واجب مشروط فعلی نشده است. اگر این شخص ترک بکند تعلم حج را، بعد در فرضی که این حج به عهده اش میاید و ترک میکند مستند به این که یاد نگرفته این عند العقلاء معاقب است. میگوید تو که میدانستی باید بروی حج خب مسائلش را یاد میگرفتی.
سوال:؟؟؟
جواب: عجزش به دست خود است.
سوال:؟؟
جواب: گفتیم دیگه بین تعلم و سائل شرایط فرق است. قیاس محل کلام به قصر و تمام قیاس مع الوفارق است. مکلف را تقسیم کرده. گفته در حالی که قمتم الی الصلاة اگر مسافری اون و اگر حاضری اون. اما اگر گفت امسال قدرت داری بر حج، حج را بیاور. یک طرفش ترک حج است. این هم میداند الان یاد نگیرد الان اسم نویسی نکند به حج نمیرود. حالا مثلا اسم نویسی را بگیرید. تعلم نه. یقین دارد که پدرش امروز و فردا میمیرد و اگر وجوب حج فوری باشد، در فرض یقینش در ذهن ما پر واضح است که عقل حکم میکند که ثبت نام بکند.
سوال:؟؟؟
جواب: ولی در موسوم مستطیع میشود. فقط مشکلش یاد نگرفتن است.
سوال:؟؟
جواب: ما اصلا بحثمان در قبل از وقت است.
سوال:؟؟؟
جواب: اصلا ما خطابات شارع را کنار گذاشتیم. اصلا شما بگویید ادله وجوب تعلم نداریم. ما هستیم و عقلمان.
سوال:؟؟؟
جواب: اطلاق ادله وجوب تعلم. گفتیم سه فرض دارد. یکیش میگوید محتمل است به احتمال عقلائی مبتلا بشوی تعلم لازم است. یقین داریم که گفتیم نمیشود. ما این فرض را بحث نمکنیم. ما گفتیم اطلاق وجوب تعلم میگیرد یقین داری مبتلا میشوی یا حتی شک داری. فقط یقین به عدم ابتلا را گفتیم عرفیت ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: وجوب تعلم که هست. وجوب طریقی که لازم نیست بعد از ذو الطریق بیاید. طریق ربط داشته باشد. وجوب طریقی ربطی به.
حاصل الکلام: مقدماتی که مفوته هستند اگر الان تحصیلش نکند زمان تحقق فعلیت وجوب قدرت ندارد. یک بیان این است که ادله وجوب تعلم. وجوب احکام اطلاق دارد میگیرد این را. گفتیم میگیرد هم کسی را که یقین دارد در اینده مبتلا میشود و هم کسی که شک دارد عقلائیت دارد. فقط فرض یقین به عدم ابتلا را نمیگیرد. ثانیا بیان عقلی داریم بیان میکنیم و میگوییم بیان عقلی بهتر از اون شرعی است. اون وجوب تعلم شرعی به همه نمیرسد. به عوام الناس نمیرسد ولی عقلشان این طور میگوید که مسائلی را که هنوز حکمشان فعلی نیست، فرض کلام است، شرطش وقتش نیامده ولی یقینا وقتش میاید این پر واضح است. یقینا شرطش میاید و من در زمانی که حکم فعلی میشود قدرت بر امتثال ندارم. عقل میگوید، درست است عقل میگوید ایجاد موضوع واجب نیست، ولی این استثنا است. در خصوص تعلم تحصیل قدرت از ناحیه تعلم عقل حاکم به این است که تعلم کن یاد بگیر مسائل را، منتظر نمان. برای این که اگر الان یاد نگیری اون عدم توجه خطاب به خاطر این ترک تو است درست است وقتی شرط محقق میشود وقت میاید حکم میخواهد فعلی بوشد تو عاجزی ولی این عجزت به اختیاری خودت است. این به سوء اختیار خودت است. هر چند مانع از فعلیت است، حکم فعلی نمیشود در حقش لغوش است، ولی عذر نیست. عقل تحصیل قدرت بر واجب را، تحصیل قدرت که شرط وجوب است واجب نمیداند. این درست است.
ببینید همین میخواهم یک ادعایی داریم ما. قدرت شرط فعلیت حکم است. من اگر قدرت ندارم بر فرض بفرمایید نماز با طهارت مائیه، قدرت ندارم، عقل تحصیل قدرت را لازم نمیداند. این درست است و لکن اگر تحصیل قدرت بر فعلی که در آینده میخواهد واجب بشود، که اون واجب نشدنش به خاطر این عدم تحصیل قدرت من است، ادعای ما این است که عقل در اینجا میگوید نباید یک کاری کنی که مانع از خطاب مولا بشوی. تعلم نکنم درست است قدرت ندارم. همین را حسابش کنید. تعلم با سائر چیزها فرق میکند. تعلم نکنم قدرت ندارم عقل میگوید شما تعلم کن تا قدرت پیدا بکنی بر امتثال خطاب مولا تا خطاب مولا در زمان خودش توجه خطاب مولا به تو مانعی نداشته باشد. ادعای ما این است.
این را یک تامل بکنید. ما میگوییم عقل هم تحصیل قدرت را واجب نمیداند ولی عجزی که مستند به ترک تعلم است عذر نمیداند. ادعای ما این است. عجز مستند به ترک تعلم، میتوانستم تعلم کنم که عاجز نباشد. هر عجزی عند العقل عذر است الا عذر بر اثر ترک تعلم است. عقل عجز مستند به ترک تعلم را عذر نمیداند. عقل عقلاء همین است میگویند بابا هنوز وقتش نیامده بالاخره وقتش میاید. اونجایش که یقینی است در ذهن ما پر واضح است. وقتش میاید دیگه. اون وقت هم نمیتوانی یاد بگیری.
سوال:؟؟
جواب: اشکال ندارد امادگی را لازم میدانند. مهم نیست.
حالا تامل کنید ببینید حکم عقل و عقلاء محل بحث اینجا است در جایی که واجب مشروط است یا موقت است و شرط و وقتش قطعا فعلی میشود و اون زمان هم من قدرت بر تعلم ندارم. ایا عقل و عقلاء در اینجا تعلم را لازم میدانند یا نه؟