1405/06/29
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله وجوب تعلم- بررسی اقوال/أصالة الاحتياط /الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /ادله وجوب تعلم- بررسی اقوال
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
کیفیت وجوب در وجوب تعلم
معنای وجوب طریقی
بحث در این بود که وجوب تعلم چه وجوبی است؟ نظریه اولی این شد که وجوب تعلم، وجوب ارشادی است. مختار مرحوم آغاضیا بود که گذشت. نظریه دوم این است که وجوب تعلم، وجوب طریقی است. مثل وجوب احتیاط. طریقی که اینجا میگویند غیر از اون طریقیتی است که در باب امارات میگویند. وجوب طریقی در مقابل نفسی، غیری، تهیئی، یعنی واجب شده لجهة اخری، طریق به این مناسبت میگویند. واجب شده تعلم به غرض، نه که خود تعلم ملاک دارد یا تعلم مقدمه است، نه، واجب شده تعلم به غرض تنجیز احکام واقعیه. تنجیز احکامی که باید تعلم کند. این را میگویند وجوب طریقی. مثل ایجاب احتیاط که میگویند ایجابش طریقی است. اگر احتیاط واجب شده باشد معنایش این است: برای تنجیز واقعی که احتیاط محصل آن است. در لاتنقض الیقین بالشک هم میگویند حرمت نقض یقین به شک طریقی است. برای تنجیز اون متیقن است. وجوب طریقی، حکم طریقی حکمی است که جعل شده به داعی تنجیز واقع یا تعذیر عن الواقع. حالا گفتند وجوب تعلم این چنین است.
کلام مرحوم آغاضیا و مناسبت نداشتن وجوب طریقی برای تعلم
مرحوم آغاضیا در وجوب احتیاط قائل است، میگوید وجوب طریقی اشکالی ندارد. وجوب احتیاط یا وجوب تصدیق عادل یا حرمت نقض یقین به شک. اونجاها مشکلی ندارد. میگوید طریقیت معنا دارد. به داعی تنجیز واقع است. گفته که تنجیز واقع منوط به یک ارتباطی است بین این متعلق امر یا نهی با اون واقع. احتیاط ارتباط تنگاتنگی با واقع دارد دیگه. خب شما احتیاط کنید واقع تحفظ پیدا میکند. احتیاط همان واقع است به عنوان احتیاط. عبارت بهترش تصدیق عادل همان عمل به خبر واحد است. عمل به خبر ثقه است، همان واقع است به عنوان عمل به خبر ثقه. عمل به واقع است. اینها ارتباط دارند. صدّق العادل واقع را منجز میکند. منطبق است تصدیق عادل بر عمل واقعی. همان نماز است به عنوان اولی، تصدیق عادل است به عنوان این که تصدیق ثقه است. اونجا وجوب طریقی را قبول کرده.
اما به وجوب تعلم که رسیده گفته وجوب تعلم با واقع ارتباطی ندارد. وجوب تعلم احکام یک چیز است، یک واقعیتی است، عنوان واقع نیست. این خودش یک چیزی است برای خودش. واقع یک چیز دیگری است. تعلم وجوب نماز جمعه شیئ، خود نماز جمعه شیئ آخر. این است که گفته در وجوب طریقی لبّ وجوب طریقی همان وجوب واقع است به عنوان دیگر، اگر باشد، مثل همان مثالهایی که زدیم. وجوب تعلم همان وجوب نماز جمعه نیست به عنوان دیگر. یک واقعیت است. اون یک واقعیت دیگری است. این است که نتوانسته وجوب تعلم را وجوب طریقی قرار بدهد. وجوب طریقی یعنی تعلق وجوب به اون که عنوان واقع است. تعلم یک حقیقت دیگری است، عنوان واقع نیست. گفته نمیشود وجوب تعلم وجوب طریقی باشد. لذا آمد گفت ارشادی است که دیروز بحث کردیم. نتواسته وجوب طریقی را در وجوب تعلم تصدیق بکند.
کلام صاحب منتقی الاصول
بعضی گفتند میشود و لو قبول ندارند، منتقی الاصول در واقع قبول ندارد ولی گفتند میشود وجوب تعلم وجوب طریقی باشد. نه وجوب طریقی برای واقع. وجوب طریقی میخواسته ارتباطی درست کند. وجوب طریقی متعلقش با ذو الطریق باید مناسبت داشته باشند. گفته وجوب تعلم وجوب طریقی است برای امارات در معرض وصول. امارات در معرض وصول یک نوع تعلم هستند دیگه. واجب است تعلم، این وجوب تعلم منجز میکند طرق در معرض وصول را. که البته باز اونهایی که منجز کرد اونها منجز میکند واقع را. در نهایت واقع منجز میشود ولی بما هو مودّای امارات است.
سوال:؟؟؟
جواب: میگوید که فرض کلام ما این است که در معرض وصول منجز نیست. تصریح کرده. فرض این است که در معرضیت وصول منجز نیست.
آمده همین شبهاتی که در ذهن مرحوم آغاضیا بوده همین ها را تقویت میکند. میگوید وجوب تعلم که نمیتواند منجز واقع باشد. وجوب نماز جمعه یک چیز است و وجوب تعلم یک چیز دیگری است. ارتباط منجز و متنجز میگوید در اینجا وجود ندارد. میگوید باید ارتباط داشته باشد. میگوید وجوب تعلم، تعلم یک چیزی است و احکام واقعیه یک چیز دیگری است.
یک احتمال دیگری هم داده است. وجوب تعلم منجز واقع نیست. ناشی از تنجز واقع هم نیست. این که اگر واقع منجز بود تعلم را واجب کند گفته نه، این هم نیست. مثل وجوب احتیاط نیست. در وجوب احتیاط واقع منجز است به خاطر تحفظ بر واقع منجز میگوید اوجبتُ الاحتیاط. نه. گفته اگر تنجز واقع در بین بود، تنجز واقع منشا میشود برای ایجاب احتیاط. نه برای وجوب تعلم. یک ادعای این جوری هم کرده. وجوب تعلم با وجوب احتیاط هر کدام یک متعلق خاص خودش را دارد، ربطی ندارد که وجوب تعلم منجز وجوب واقعی باشد.
گفته که تنجز وجوب واقع هم، همین جا را خوب باید دقت کنید، تنجز حکم واقعی، اگر حکم واقعی منجز شد، منشایت ندارد برای وجوب تعلم. تنجز حکم واقعی اقتضا میکند وجوب احتیاط را. مثل موارد علم اجمالی. واقع منجز است و احتیاط واجب است. پس چه چیز است که موجب وجوب تعلم میشود؟ گفته منجزیتِ طرُق منشا وجوب تعلم است. واجب است تعلم کنید، تعلم به همین است دیگه، به اینها مراجعه کنید. مشکل مرحوم آغاضیا که وجوب طریقی را منکر بود، میگفت وجوب طریقی با ذو الطریق که احکام واقعیه است باید ارتباط داشته باشد. وجوب تعلم با واقع چه ارتباطی دارد؟! ایشان هم قبول کرده. آمده یک مرتبطی درست کرده. گفته درست است وجوب تعلم ارتباط ندارد با واقع، نمیتواند منجز واقع باشد ولی وجوب تعلم ارتباط دارد به این طرق. طرق هم مصداق تعلم هستند دیگه. بروید طرق را پیدا کنید مصداق تعلم است. چون نزد شارع مقدس اون طرق منجز بوده، منجزیت اون طرق در ظرف جهل، منشا شده که بگوید تعلم واجب است.
پس وجوب تعلم، وجوب طریقی است اما نه به داعی تنجز واقع. بلکه به داعی تنجز منجزِ واقع. در ذهنش این بوده دیگه. امارات منجز واقع هستند. در ظرف جهل این منجزیت سبب شده که شارع مقدس تعلم را، تعلم مصداق همین ها است دیگه. تعلم کردن به همین که بروید اماره را پیدا کنید. محقق هایش همین ها است دیگه. یک ارتباط تنگاتنگی، همان که آغاضیا در ذهنش بود. گفت باید بین منجز و متنجز ارتباط باشد. وجوب تعلم با وجوب نماز چه ارتباطی دارد؟ ایشان گفته بابا ارتباط بین وجوب تعلم است با صدق العادلی که خبر ثقه است. تعلم، خب اونها مصداق تعلم هستند. خبر ثقه را پیدا کنی مصداق تعلم است، پس گفت واجب است تعلم؛ حالا واجب است تعلم پس اون طرق منجز هستند یا بگو چون طرق منجز هستند، همان طرق محتمله، طرق محتمله چون منجز بودند گفته واجب است تعلم. مهم نیست حالا. یا میگوید واجب است تعلم تا اون طرق را منجز قرار بده. گفت واجب است تعلم شما نرفتی. فردای قیامت میگوید خبر ثقه بود که. به شما هم گفتم واجب است علم. واجب است علم اون منجزیت اون خبر را درست میکند. یا بگو چون اون خبرهای محتمل، اگر خبر باشد منجز است گفته واجب است تعلم. بالاخره وجوب تعلم، تنجز خبر را میرساند. نه تنجز واقع را. که البته اگر خبر منجز شد، واقع هم به اون خبر متنجز میشود. در مقابل اونهایی که میگفتند به وجوب تعلم واقع متنجز میشود. نه، وجوب تعلم ربطی به واقع ندارد. این فرمایشی است که ایشان فرموده، طریقیت را در جواب آغاضیا درست کرده، وجوب طریقی، منتها وجوب طریقی به طریق، نه وجوب طریقی به احکام شرعیه تا بگویید اینها به هم ربطی ندارند.
بررسی کلام مرحوم آغاضیا و صاحب منتقی از منظر استاد «دام عزه»
و لکن در ذهن ما این است که اینها، اولش صولت کلام ایشان را شکستیم. گفتیم فاسئلوا اهل الذکر وجوب سوال وجوب نفسی نیست. وجوب مولوی است. طریقی است. فاسئلوا اهل الذکر سوال بکن واجب کرده سوال را ان کنتم لاتعلمون. اگر واقع را نمیدانید. برای تنجیز واقع. ظاهر فاسئلوا.... برای تنجیز واقع است. همان خبر هلا تعلمت هم برای تنجیز واقع بود. گفت چرا عمل نکردی؟ گفت نمیدانم. خب چرا یاد نگرفتی؟ چرا یاد نگرفتی سبب میشود که استحقاق عقوبت را بر واقع درست کند. یک پیچ است که ایشان میگوید چرا یاد نگرفتی، درست است استحقاق عقوبت را درست میکند اما بر این که مخالفت کرده ای خبری را که در بین است که من گفتم تعلم کن.
سوال:؟؟؟
جواب: فاسئلوا.... اصلا در روایت هم هست فاسئلوا ... مصداقش همین باشد به روایات مراجعه کنیم نه از بابی که روایت را بفهمیم، از بابی که به واقع برسیم. فاسئلوا اهل الذکر ظاهر اولیه اش، فاسئلوا اهل الذکر برای رسیدن به واقع، نه که، اصلا به ذهن کسی نمیاید، برای رسیدن به خبر ثم به واقع. بابا اینها عرفی نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: فاسئلوا اهل الذکر هستند دیگه. اون محققش است. سوال گاهی از خود امام است فاسئلوا... و یک وقت هم زراره میگوید قال امام باز هم فاسئلوا است منتها به توسط. باز هم اونجا مصداقش فاسئلوا امام است منتها به توسط زراره.
ما در ذهنمان این است که این پیچ ها خلاف متفاهم عرفی از خطابات است. خطاباتی که امر به سوال میکند برای این که واقع را بفهمیم نه طریق به واقع را بفهمیم.
و اما بیان فنی ایشان که ادعا کرد این وجوب، وجوب طریقی است به این معنا، ما اولا حرف آغاضیا را قبول نداریم که میگفت وجوب تعلم چون ارتباطی به واقع ندارد نمیتواند وجوب طریقی به واقع باشد. ما این را نتوانستیم بفهمیم که ایشان قبول کرده حرف آغاضیا را. وجوب تعلم، وجوب سوال، چون نمیتواند، چون ارتباطی به واقع ندارد، ما میگوییم چرا ارتباط نداشته باشد؟ درست است که فرق است بین وجوب سوال و وجوب احتیاط، این را درست گفته که مرحوم آخوند هم در وجوب احتیاط، وجوب طریقی شد ولی در وجوب سوال وجوب نفسی اردبیلی را قبول کرد، درست است فرق هست اما اون فرق فارق نیست. اینها دقتهای غیر عرفی است.
مولا برای این که برسد به به اون امتثال احکام واقعیه اش، دو راه دارد. حس ما این است. مولا برای این که برسد به امتثال احکام واقعیه اش دو تا راه دارد. یک راه میگوید احتیاط کن، میرسی، یک راه هم این است که میگوید سوال کن. این سوال کردن به غرض، برای وجوب طریقی، معنای وجوب طریقی یعنی نفسش ملاک ندارد به خاطر یک جهت دیگری است. میگوییم برای رسیدن به احکام واقعیه سوال کن، احتیاط کن، فرق چندانی ندارند. این که در رساله ها مینویسند انسان یا باید مجتهد باشد و یا مقلد و یا محتاط، اینها همه در ردیف هم هستند. احتیاط کن یک نوع رسیدن به واقع است، وجوبش طریقی است، یعنی نفسش ملاک ندارد، تعلم کن یک جور دیگری برای رسیدن به واقع است. درست است این مقدار فرق دارد، احتیاط همان واقع است، تعلم، تعلم واقع است، این درست است ولی این فارق نمیشود که وجوب را نتوانیم طریقی بگوییم. بابا وجوب طریقی یعنی متعلق ملاک ندارد، طریقیت دارد، به خاطر یک ملاک دیگری، به خاطر ملاکات واقعی میگوید تعلم کن.
ما هر چی فکر میکنیم این فرمایش. در ذهن آخوند هم بوده ها! که چرا نتواند وجوب تعلم وجوب طریقی باشد، اینها در ذهنم این است که گرفتار این عناوین شده اند. وجوب طریقی، نه این که طریق به واقع باشد، وجوب طریقی یعنی منشاش تحفظ بر ذو الطریق است. اگر میگوید یاد بگیر به این غرض است که به اون عمل برسی.
سوال:؟؟؟
جواب: غیر است. ما میگوییم غیر است ولی به غرض. مهم در وجوب طریقی غرض است. این که میگوید واجب است تعلم نفسش محبوبیت ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: کی گفته؟ همین ها را داریم صحبت میکنیم. کی گفته وجوب طریقی آن است که عینیت باشد بین اون که متعلق وجوب است با واقع؟ نه. وجوب طریقی یعنی نفسش ملاک ندارد به خاطر یک ملاک دیگری. در وجدان شما فرق است بین این که من میخواهم به واقع برسم. گاهی میگویم احتیاط کن. گاهی هم برای این که به همان واقع برسد یاد بگیر برای این که به واقع برسید.
سوال:؟؟؟؟
جواب: اما به غرض. بابا میگوید تعلم خودش که محبوبیت نفسی ندارد. عالم بلاعمل است. آغاضیا این که این حرفها را گفت، اینها را تامل کنید، میگوید نمیشود طریقی باشد، میگوییم طریقی بودن...
سوال:؟؟
جواب: اصلا اسم آن را بگذارد تهیئ. مهم نیست اون. قوام طریقی بودن به این است که اون ملاک ذو الطریق، او منشا شده است. اون منشا شده. ملاک وجوب نماز جمعه منشا شده که من واجب بکنم نماز جمعه را. منشا شده اگر شک کنی واجب کند احتیاط را. منشا شده که اگر نمیدانی تعلمش را واجب کنم. حرف ما این است. همان وجوب نماز جمعه منشا، همان ملاکی که در نماز جمعه است منشا جعل وجوب است، منشا جعل احتیاط است، منشا جعل تعلم است.
این فرمایش مرحوم آغاضیا که ایشان هم قبول کرده که نمیشود وجوب تعلم طریقی باشد چون تعلم عنوان واقع نیست، میگوییم عنوان واقع لازم نیست. قوام وجوب طریقی این است که به یک ملاک دیگری، اون ملاک دیگر منشا این شده باشد.
و این که ایشان اضافه کرده، گفته نمیشود، در حقیقت تایید کرده از این جهت کلام آغاضیا را، گفته نمیشود اون وجوب واقعی منشا وجوب تعلم بشود. اصلا نمیشود اون منشا بشود. منشا وجوب تعلم اون طرق است. نه خود واقع. گفته که چون واقع منشا وجوب احتیاط میتواند بشود. وجوب احتیاط للتحفظ علی الواقع، اشکال ندارد. اما واقع منشا بشود برای وجوب تعلم، گفته نه، مناسبت اقتضا این است که اقتضا بکند وجوب احتیاط را. نه وجوب تعلم را. ما این را هم نفهمیدیم. ما این اضافه ای که در کلام ایشان است نتوانستیم بفهمیم. نه، همان اهتمام به واقع، اهتمام به واقع کما این که میتواند اقتضا بکند وجوب احتیاط را، میتواند همان اهتمام به واقع هم اقتضا بکند وجوب تعلم را، میگوید برو احکام من را یاد بگیر مبادا به مخالفت واقع بیافتی.
سوال:؟؟؟
جواب: بنای شریعت بر احتیاط نیست. احتیاط عسر و حرج است. اصلا بنای موالی بر احتیاط نیست. موالی میایند، یک امر عقلائی است، ما ادعا کردیم یک امر عقلائی است، عقلاء میایند یک احکامی را جعل میکنند برای تحفظ بر اون احکامشان، تعلم اون احکام را واجب میکنند. درست است یک راهش هم احتیاط است. ولی عقلائیش، عقلائی بین عبید و موالی راه عقلائی این است. بنا باشد بگوید احتیاط کن بابا مشقت دارد احتیاط کردن. در فقه هم میگویند ادم یا باید اجتهادٍ أو تقلیدٍ اون احتیاط را گیر میکنند. اجتهاد و تقلید همان تعلم است.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا طریق است. ما نگفتیم طریق واصل است. ما که نمیگوییم وجوب نفسی دارد که. روی مبنای وجوب طریقی صحبت میکنیم. قائل چه میگوید؟ قائل میگوید اگر وجوبش طریقی است طریق به طریق است. نه طریق به ذو الطریق است.
ادعای ما این است که ایشان که اضافه کرده بر کلام آغاضیا، آغاضیا گفت وجوب تعلم نمیتواند وجوب طریقی باشد چون تعلم یک چیز است، عنوان واقع نیست که، ایشان قبول کرد، اضافه کرد گفت نمیتواند وجوب تعلم هم ناشی شده باشد از اون واقع. واقع اون که از اهمیت واقع ناشی میشود وجوب احتیاط است. میگوییم نه، واقع همان که طور که صلاحیت دارد که منشا وجوب احتیاط شود که بعضاً هم شده، مثل دماء و فروج که میگویند، میتواند واقع منشا بشود برای وجوب تعلم. واقع نزدش مهم است. اصلا راه طبیعیش هم این است ها! واقع نزد شرع مقدس مهم است. دوتا راه دارد. میتواند احتیاط را واجب کند. میبیند بابا عسر و حرج است میتواند تعلم را، تعلم را که واجب کرده برای رسیدن به همان واقع است. وجوب طریقی است. برای رسیدن به واقع به نظر من این که ایشان میگوید وجوب احتیاط باید استخدام کند، نه، من میگویم انسب است که وجوب تعلم را باید استخدام کند. چون احتیاط عقلائی نیست. کسی دینی میاورد بعد میگوید که هر جا شک داری حکم من هست یا نه، احتیاط کن، عسر و حرج است. برو یاد بگیر امر عقلائی است.
حاصل الکلام: ما در ذهنمان این است که وجوب تعلم با اون شبهه ای که در نفسیت داشتیم، اگر نفسیت را رها کنیم، وجوب تعلم وجوبش وجوب طریقی است و به داعی تنجیز واقع است، نه به داعی تنجیز منجِّز واقع. بابا اینها تنجیز منجز واقع، ریشه این که ایشان آمده همان حرف آغاضیا است که اینها ربطی به هم ندارند. ما میگوییم بین اینها کمال ارتباط است. بین وجوب تعلم و تنجز احکام واقعیه کمال ارتباط است. شارع مقدس واجب کرده تعلم را تحفظاً، قبول داریم در احتیاط واضحتر است ها! احتیاط اصلا ریشه اش تحفظ است، واجب کرده احتیاط را تحفظا علی الاحکام الواقعیه، میگوییم واجب کرده تعلم را تحفظا بر احکام واقع. تعلم نکنی خیلی از احکام زمین میماند.
سوال:؟؟؟
جواب: همین را فکر کنید. وجوب طریقی یعنی نفسش مطلوبیت ندارد. للغیر است. این للغیر اینجا جا دارد. اوجبتُ علیک تعلم لئلا ینترک احکامی الواقعیه.
سوال:؟؟؟
جواب:حالا اونها فی الجمله است. اونها را بحث کرده. ایشان اصلا قبول ندارد وجوبش مولوی ها! میگوید ارشادی است. ولی میگوید اگر مولوی باشد این مشکله را دارد که نمیتواند وجوب طریقی برای واقع باشد. باید وجوب طریقی برای طرق الی الواقعیه باشد.
روی این حساب کنید. ایشان میگوید وجوب طریقی است برای طرق الی الواقع چون باید یک ارتباطی باشد. بین واجب است تعلم و امارات، امارات مصداق تعلم است. مناسبت است. اما واجب است تعلم با واقع، گفته مناسبت نیست. ما همین را میگوییم واجب است تعلم اون احکام واقعیه، بینشان ارتباط تنگاتنگ است.
سوال:؟؟؟
جواب: بله باید تعلم کنید. منتها مرتبطی است که احتیاطش امکان ندارد. بابا اصلا تعلم در ذهن ما واضح است، تعلم واقع ارتباط تنگاتنگی با واقع دارد. واجب است تعلم احکام بکنی، اصلا احکام، بابا اینها خلاف ظاهر خطابات است، ارتباط تنگاتنگی با احکام دارد واجب است تعلمش. بیش از این دیگه چی ندارم.
احتمال سوم در وجوب تعلم و غیری بودن آن، و ردّ آن
احتمال سوم که مفاد این ادله ای را که گفتیم وجوب را ثابت میکند، مفادش وجوب غیری باشد. وجوب غیری، تعلم واجب باشد، این را در فقه هم در بحث اجتهاد و تقلید یادم میاید مرحوم آخوند مفصل بحث کرده، وجوب تعلم مولوی است، ارشادی است، خیلی از این حرفها در اون جلد اول تنقیح هم هستید اگر خواستید مراجعه کنید، وجوب غیری باشد. واجب شده است واقع، واجب شده تعلم، برای این که مقدمه امتثال واقع است.
اولا همه جا مقدمیت ندارد. بله، بعضی جاها مقدمیت دارد یاد نگیرم نمیتوانم واجب را بیاورم. مثل مرکبات اختراعیه. ثانیا وجهی ندارد وجوب غیری. واجب است غیریا یعنی واقع واجب است، تعلم مقدمه آن است، مقدمه واجب هم مثلا واجب است. اگر از راه خطابات بیایید، خطابات نه، خطابات فاسئلوا اهل الذکر سوال اهل الذکر جاهایی هم که مقدمیت ندارد میگیرد. واجب است سوال. وجوبش، وجوب مقدمی نیست. مناسبت فاسئلوا اهل الذکر هم با همان وجوب طریقی است. فاسئلوا، علم را، ببینید وجوب غیری در جایی است که ذی المقدمه ایجادش توقف دارد بر مقدمه. خیلی از احکام شرعیه ایجادشان یا خصوصا ترکشان توقف ندارد بر فحص کردن و سوال کردن. این یک جهت.
یک جهت ثانی هم این است که اصل این که سوال کن، یاد بگیر، ما ادعایمان این است، ظهور عرفی، سوال کن، یاد بگیر، این برای تنجیز واقع است. میخواهد واقع را، ما را مهمل نگذارد. فاسئلوا اهل الذکر سوال کن از اهلش نه که، در ذهن نمیاید که از بابی که دانستن شما مقدمه واجب اون است. بابا فاسئلوا، مناسبت وجوب تعلم، یاد گیری، مناسبتش با طریقیت است. نه با موقوفٌ علیهیت. همین.
سوال:؟؟؟
جواب: احتیاط نگفته. گفته سوال کنید.
سوال:؟؟؟
جواب: اون نفی احتیاط است.
سوال:؟؟؟
جواب: اصلا فاسئلوا را نمیگیرد. این موید همین است. مقدمیت برای چی دارد سوال کردن؟ برای واقع رسیدن نه برای عمل به واقع کردن. بابا مقدمیت مقدمه وجودی است. عمل به واقع توقف دارد. البته سوال برای این است که عمل بکنیم اما نه به این معنا که سوال مقدمه وجودی عمل است. سوال مقدمه علمیه به عمل است. و لو غرض نهایی عمل است. ما که میگوییم غرض نهایی عمل است اما این که میگوید سوال کن یا از باب مقدمه وجودیه عمل است یا نه، مقدمه علمیه است. مناسبت سوال کردن با مقدمه علمیه عمل میسازد.
سوال:؟؟؟
جواب: سوال کند دیگه. بابا احیانا که ما قبول داریم ولی متفاهم عرفی از سوال این نیست. بابا سوال کن یاد بگیری نه که سوال بکنی قدرت پیدا بکنی. اینها استظهارات است دیگه.
بعضی ها این طور گفته اند: مفادش واجب غیری است. شاهد هم اوردند، این هم در منتقی هست، میگوید در اون حدیث مذمت هم بود هلا تعلمت. این جا میگوید که کسی گفته گوشت بخر از بازار، این گوشت نخریده. دو جور میشود. میگوید چرا گوشت نخریدی؟ یک وقت میگوید چرا بازار نرفتی؟ راست میگوید گاهی هم میگویند چرا نرفتی بازار. بازار رفتن مقدمه وجودی است. میگویند چرا نرفتی بازار. گاهی هم تعلیل میکنند به ترک مقدمه. این درست است و لکن در مقام میگوید چرا نرفتی یاد بگیری. یاد گرفتن احیانا مقدمه وجودیه است. همان جا هم که چرا، همان جا هم گیر دارد ها! چرا نرفتی بازار؟ اونها یک بیانات عرفی است. در حقیقت میخواهد بگوید چرا گوشت نخریدی از بازار. خود ترک بازار که مذمتی ندارد. همان جا هم خیلی روشن نیست. این که ایشان استشهاد کرده اگر هم این تعبیر درست باشد میگوییم با محل کلام فرق میکند تا برسیم که اخرش گفتیم.
گفتیم لاینبغی الریب، قائل قبلی هم قبول دارد فاسئلوا اهل الذکر اگر اون جهت ارشادیت نبود، وجوب طریقی است، فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون، به ذهن میزند درست است میگوید اگر نمیدانید فاسئلوا حتی بدانید اینها درست است اما بدانید نه که خود دانستن مقصد است. بدانید پس عمل کنید مهم است. فسئلوا اهل الذکر امر به سوال ظاهرش امر طریقی است. حالا طریقی به علم پیدا بکنید در جایی که فقط علم مطلوب است مثل اعتقادیات. طریق به علم پیدا کنی و عمل کنی در غیر اعتقادیات.
در ذهن ما فاسئلوا..... ظهورش در وجوب طریقی، خودش ملاک مستقلی ندارد. سوال کن برای رفع جهالت است. رفع جهالت برای عمل به اون مجهول است. اون مهم است نه که خود سوال کردن، خود سوال کردن مطلوبیت نفسیه ندارد. مطلوبیت غیریه ندارد. همه جا مقدمیت ندارد. مطلوبیتش مطلوبیت طریقی است تا میرسیم به حرف سوم که مفاد این خطابات وجوب نفسی تهیئی است که قبلا این را بحث کردیم میخواستیم تمامش کنیم دیگه نشد.