« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1404/07/28

بسم الله الرحمن الرحیم

الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مبحث اشتغال/تنبیهات علم اجمالی/تنبیه ششم: ملاقی بعض اطراف شبه محصوره /بررسی صورة ثانیة بر اساس انظار ومبانی

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مبحث اشتغال/تنبیهات علم اجمالی/تنبیه ششم: ملاقی بعض اطراف شبه محصوره /بررسی صورة ثانیة بر اساس انظار ومبانی

 

خلاصه بحث سابق

بحث در فرمایش مرحوم آخوند است. ترتیب مباحث با ترتیب فرمایش مرحوم خوئی تفاوت دارد. در صورت ثانیه مرحوم آخوند فرمود اجتناب از ملاقِی و طرف واجب است دون الملاقَی. این صورت نیز دو فرض دارد. بحث در تتمه فرض اول است ولو کلام مرحوم نائینی را مطرح کردیم که به هر دو فرض نظر دارد.

در فرض دوم که زمان علم اجمالی ملاقَی خارج از محل ابتلاء است، مرحوم آخوند فرمود علم اجمالی در زمان حصولش نسبت به ملاقِی و طرف تنجیز می‌آورد و بعد که ملاقَی داخل در محل ابتلاء می‌شود، یک واقعه جدید است و مجرای أصالة الطهارة است.

قائلین به اقتضا مثل مرحوم شیخ انصاری چنین گفته اند که قاعده طهارت در ملاقِی و طرف تعارض می‌کنند چون در ملاقَی مجالی برای اصل نیست و بعد که دو اصل ساقط شدند و ملاقَی داخل در محل ابتلاء داخل شد، اصل در آن به دلیل تاخر زمانی جاری می‌شود.

بنابر مبنای اقتضاء وقتی ملاقَی خارج از محل ابتلاء است، اصل در ملاقِی جاری نمی‌شود کما صرح به الشیخ، اما مرحوم خوئی فرموده ملاقَی در خصوص اینجا طرف علم اجمالی است و اصل در آن مجال و موضوع دارد و اصل در ملاقَی با اصل در طرف معارضه می‌کند. فرموده اینکه ملاقَی خارج از محل ابتلاء است، پس بگوییم مجرای اصل نیست، نادرست است. با اینکه ملاقَی خارج از محل ابتلاء‌ است، همچنان مجرای اصل است و به دو مثال اشاره کرده.

نخست آنکه یک لباس متنجس را با یک آب شسته شد و آب تلف شد. بعد شک شد آن آب پاک بود یا نجس، بلا اشکال قاعده طهارت در آب تلف شده جاری است و می‌گوید الماء کان طاهرا پس این لباس پاک شد. ملاقَی تلف شده ولی أصالة الطهارة در آن جاری است.

بر عکس نیز چنین است. اگر با یک آب، لباسی شسته شد و آب تلف شد و بعد متوجه شد که این آب یک زمانی نجس بوده یعنی یقین سابق و شک است که وقتی این لباس شسته شد، نجاست داشت یا نه، شاید باران باریده شده و پاک شده، در این صورت استصحاب نجاست جاری است و می‌گوییم پس آن لباس نجسٌ.

این مثال‌ها شاهد بر این است که آن ملاقَی در زمانی که خارج از محل ابتلاء است، مجرای اصل است پس در این فرض مرحوم آخوند ـــ طبق مبنای مرحوم خوئی ـــ اصل در طرف هم با اصل در ملاقَی و هم اصل در ملاقِی تعارض می‌کنند و در نتیجه اجتناب از ملاقَی و ملاقِی لازم است مثل صورت ثالثه.

اگر این اصل در ملاقَی پذیرفته نشود، یک نتیجه دیگری به دست می‌آید کما سیأتی.

پس بنابر مبنای مرحوم شیخ، اصل در ملاقَی وقتی داخل در محل ابتلاء نیست مجال ندارد و اصل در ملاقِی و اصل در طرف معارضه می‌کنند و از این دو اجتناب لازم است. اما می‌توان چنین ادعا کرد که وقتی ملاقَی داخل در محل ابتلاء شد، در این صورت اصل مجال پیدا می‌کند.

با این حال ممکن است گفته شود، أصالة الطهارة الان در ملاقَی مجال پیدا کرد، مقتضای این اصل آن است هم خودش و هم ملاقِی‌اش پاک است. در ملاقِی بقاءا به طهارت حکم شود از باب أصالة الطهارة در ملاقَی. درست است که أصالة الطهارة در ملاقِی ساقط شده ولی به طهارت او حکم می‌شود از باب طهارت ملاقَی.

بنابراین این یک صورت رابعه است و در بعض صور فقط اجتناب از طرف لازم است لا من الملاقِی و لا من الملاقَی.

اگر این مبنا را قبول کردیم که از آثار طهارت ملاقِی، طهارت ملاقَی است، تارة می‌گوییم خارج از محل ابتلاء به لحاظ همین اثر، مجرای اصل است، در این صورت اجتناب از هر سه لازم است. واُخری اگر گفتیم خارج از محل ابتلاء، شامل تعبد شارع نمی‌شود، پس از دخول در محل ابتلاء، مجرای اصل می‌شود چون شک در طهارت آن است و لازمه‌اش طهارت ملاقِی است. حال اگر حکم و موضوع و ترتب را قبول کردیم، علی تقدیر اجتناب از هر سه لازم است و علی تقدیر فقط اجتناب از طرف لازم است. ولی اینکه بگوییم در این صورت اجتناب از ملاقِی و طرف لازم است دون الملاقَی نادرست است.

اما اینکه طهارت ملاقِی از آثار شرعیه طهارت ملاقَی باشد، قابل انکار است. البته دو مثال مرحوم خوئی صحیح است. طهارت مغسول از آثار طهارت آبی است که با آن شسته شده، و اگر آب پاک باشد یعنی چیزی که با آن شسته شود، پاک می‌شود. کما اینکه نجاست ملاقِی از آثار نجاست ملاقَی است و در فرضی که شیءای با رطوبة مسریة ملاقات کرد، در روایت عمار فرمود اغسله. استصحاب نجاست ملاقَی نجاست ملاقِی را اثبات می‌کند.

اما اینکه شارع مقدس فرموده باشد اگر چیزی پاک شد و شیءای با آن ملاقات کرد، فهو طاهرٌ، چنین چیزی ثابت نیست. هرچند ملاقِی طاهر نجس نمی‌شود ولی نه از باب اینکه با طاهر ملاقات کرده و موضوع طهارت موجود است بلکه از باب این است که ملاقات با نجس منتفی است. ادعای ما این است که أصالة الطهارة در ملاقَی شرعاً طهارت ملاقِی را اثبات نمی‌کند ولو اینکه شک در آن ناشی از این است و سیأتی در اصل سببی و مسببی که مجرد تسبب کافی نیست و شارع مقدس باید این را بر آن مترتب کرده باشد و الا مجرد سببیت برای اصل حاکم کافی نیست.

به هر حال اگر ادعا کردیم که از آثار أصالة الطهارة در ملاقَی طهارت ملاقِی نیست، فرمایش مرحوم آخوند بر اساس دو مبنای علیت و اقتضا صحیح است چون ملاقَی خارج از محل ابتلاء، اثر شرعی ندارد و اثر شرعی آن، طهارت ملاقِی بود که آن را انکار کردیم و وقتی طرفیت در علم نداشت، مجرای اصل قرار نمی‌گیرد و اصل در ملاقِی و ملاقَی با هم تساقط می‌کنند و بعد که ملاقَی داخل در محل ابتلاء ‌می‌شود، بنابر کفایت اصل تأخر، اصل در آن جاری می‌شود و البته این ثابت نمی‌کند که ملاقِی طاهر است.

پس سه دیدگاه است، اگر اثر شرعی را برای ملاقَی انکار کنیم رأسا، فرمایش مرحوم آخوند است. اگر بپذیریم ولی در خارج از محل ابتلاء بگوییم مجالی ندارد، دیدگاه کسانی است که گفته اند فقط از طرف اجتناب لازم است. اگر اثر شرعی را بپذیریم و بگوییم خارج از محل ابتلاء اصل دارد، وجوب اجتناب از هر سه ‌تا لازم است.

به نظر ما فرمایش مرحوم آخوند و مرحوم شیخ صحیح است نه به این دلیل که خارج از محل ابتلاء است بلکه از این جهت که اثر شرعی نیست و اصل در ملاقَی به لحاظ اثر ملاقِی مجال ندارد.

هذا تمام الکلام در فرمایش مرحوم خوئی که در این مورد نخست، با مرحوم آخوند مخالفت کرد و گفت اجتناب از هر سه واجب است.

مرحوم نائینی در صورت ثانیه فرموده اجتناب از ملاقِی لازم نیست. کلام ایشان در جایی است که در فرض دوم، داخل در محل ابتلاء شده. هم در فرض نخست که از ابتدا داخل در محل ابتلاء بوده و مکلف ابتدا علم به ملاقات نداشت و بعدا علم پیدا شد. ابتدا علم داشت یا این اناء یا آن اناء نجس است و بعدا متوجه شد که یک ملاقاتی صورت گرفته که اگر مثلا سمت راستی نجس بوده، از باب ملاقات بوده. یا ملاقَی از محل ابتلاء خارج شده با اینکه علم به ملاقات است.

مرحوم نائینی در هر دو فرض فرموده کلام مرحوم آخوند ناتمام است به دو مقدمه.

مقدمه اولی: در باب تنجیز آیا اعتبار به علم است و باید علم را نظر کرد که مقدم است یا مؤخر، یا معلوم را باید نظر کرد؟ فرموده باید معلوم را نظر کرد و چنین نیست که علم متقدم بر علم متأخر مقدم باشد. اگر معلوم علم متقدم مقدم است پس مقدم است و اگر معلوم علم متأخر مقدم است، پس همان مقدم است.

مرحوم آغاضیاء بر ایشان اشکال کرده که علم متأخر نمی‌تواند متقدم را منجز کند.

اما این اشکال وارد نیست چون مرحوم نائینی نمی‌گوید اگر معلوم علم متأخر مقدم بود، معلوم متقدّم را در ظرف خودش منجز می‌کند که اشکال شود تنجز نسبت به ما مضی معنا ندارد و استحقاق عقوبت یا فی الحال است یا در آینده. بلکه مرحوم نائینی در مورد علم سخن می‌گوید و می‌فرماید اگر معلوم علم متأخر، مقدم باشد، علم نیز تغییر می‌کند و در ظرف بقاء، آن علم متقدم زائل می‌شود و این علم متأخر باقی است و الان همین است که منجز است.

مثل اینکه در ساعت 6 به نجاست این کاسه یا آن کاسه علم اجمالی دارد و معلوم در ساعت 6 است. در ساعت 8 یک علم اجمالی پیدا شد که ساعت 5 یا یکی از این کاسه‌ها نجس بود یا دیگری. مرحوم نائینی می‌گوید علمی که باقی مانده، علم به نجاست یکی از اینها و آن سومی است. آن علم نخست ـــ یا این ظرف نجس است یا آن ظرف نجس است ـــ وجود ندارد بلکه الان علم دارد که یکی از این دو ظرف و سومی نجس بود و آنچه در ساعت 6 طرف علم بود از طرفیت خارج شد.

بنابراین ملاک در نظر مرحوم نائینی علم است ولی اگر معلوم متقدم بود، علم متأخر با معلوم متقدّم، باعث از بین رفتن علم متقدّم می‌شوند.

مرحوم خوئی ادعا کرده که این نکته را در دوره سابقه قبول داشتیم و الان نیز قبول داریم که اگر علم متأخر آمد و علم متقدم را از بین برد، فرمایش مرحوم نائینی صحیح است. مثل اینکه علم اجمالی داشت ساعت 8 که در ساعت 6 یا اناء یمین نجس است یا اناء یسار. ساعت 9 علم پیدا کرد که ساعت 5، یا یمین یا دیگری نجس بوده، در این صورت فرمایش مرحوم نائینی صحیح است و آن یکی از طرفیت خارج شده و مشخص شد علم نخست، اشتباه بوده.

اما در جایی که علم به حال خودش باقی است مثل مثال مرحوم نائینی که ساعت 7 علم اجمالی دارد یا یمین یا یسار نجس است و چند ساعت بعد یک علم متأخر پیدا شد که در ساعت 5 یا یمین یا خلف نجس بوده. در این صورت وجهی ندارد که یکی از این علم‌ها به وسیله دیگری زائل شود بلکه این دو علم متعاصر هستند و بالوجدان علم اجمالی دارد یا یمین یا یسار نجس است و در همان حال یک علم اجمالی دارد که یا یسار یا خلف نجس است.

مرحوم خوئی می‌فرماید در این دوره نظرمان این شد که کبرای کلی را قبول داریم ولی این کبری بر مقام و محل کلام منطبق نیست. در محل کلام، علم اجمالی دارد یا یمین یا یسار نجس است و سپس یک علم متأخر آمده و مشخص شد که در رتبه قبل از این ملاقِی یا خلف یا طرف نجس است. در این صورت کلام مرحوم نائینی وجهی ندارد.

پس اشکال مرحوم خوئی که مجرد تقدم زمانی، اثر ندارد و موجب انحلال نمی‌شود، صحیح است و هر دو علم وجود دارد. الان که قرار است علم تنجیز بیاورد، به چه بیان علم دوم تنجیز بیاورد ولی علم اول تنجیز نداشته باشد؟

ادعای ما این است که هر دو علم باقی است و مکلف می‌داند ساعت 5 یا این نجس بود یا آن، و ساعت 6 علم دارد یا این نجس بود یا سومی.

پس مقدمه اولی مرحوم نائینی ناتمام است.

مرحوم نائینی در مقدمه ثانیه دچار تکلف شده و فرموده تقدم رتبی مثل تقدم زمانی است و همانطور که در متقدّم و متأخر زمانی، علم دوم که آمد، مانع از علم اول است، پس در رتبی نیز چنین است. الان در ما نحن فیه رتبه زمانی نیست. مکلف علم اجمالی دارد ساعت 8 یا این نجس است یا آن، و ساعت 9 متوجه شد که نجاست یمین به دلیل ملاقَی است و تنجس ملاقِی مربوط به قبل از زمان ملاقات نیست بلکه همزمان با نجاست ملاقَی است. در این فرض فرموده تقدم و تاخر رتبی وجود دارد و نجاست ملاقِی در رتبه متأخر نجاست ملاقَی است. علم به نجاست ملاقِی مقدم است و علم به نجاست ملاقَی و طرف متأخر است ولی علم به نجاست ملاقِی از علم به نجاست ملاقَی تأخر رتبی دارد. همانطور که علم متأخر مانع علم متقدم می‌شد در جایی که معلومش زمانا متقدم باشد، کذلک مقدم است در جایی که معلومش مقدم باشد رتبة.

اما این فرمایش نیز ناتمام است. أوّلاً: معلوم بالاجمال عبارت است از نجاست یا در ملاقَی و طرف که تاخر رتبی ندارد چون یکی از آنها طرف است. به خلاف مثالی که خودش بیان کرد. نجاست یکی از این دو ظرف و ظرف خلف در ساعت 5، که تقدم زمانی داشت، ‌اما نجاست معلوم بالاجمال بین طرف و ملاقَی مردد است و اگر در ملاقَی باشد، تأخر رتبی دارد و مکلف نمی‌داند در ملاقَی است یا نه، لذا محرز نیست که معلوم بالاجمال در ملاقَی باشد. چیزی که باعث از بین رفتن علم بود، تقدّم معلوم بالاجمال است و وقتی علم دوم می‌آمد، معلوم بالاجمال اول زائل شد، اما در اینجا که علم دوم می‌آید، محرز نیست که معلوم بالاجمال تقدم دارد که اگر در ملاقِی باشد تأخر دارد ولی اگر در طرف باشد، تاخر ندارد.

پس اینکه تقدم و تاخر رتبی را مثل تقدم و تاخر زمانی می دانیم ومی‌گوییم اگر معلوم بالاجمال تقدم رتبی داشت، سخن ایشان صحیح بود ولی اینجا چنین چیزی احراز نشده.

ثانیاً: اصل مساله که تقدم رتبی مثل تقدم زمانی است، نادرست است و نیاز به اثبات دارد. ممکن است در تقدم زمانی قبول کنیم که علم در زمان دوم زائل می‌شود ولی در جایی که تقدم رتبی است ولی هر دو در یک زمان است، به چه بیان علم به متقدّم رتبی در همان زمان، مانع از علم به معلوم آخر در همان زمان است؟

logo