« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1404/07/27

بسم الله الرحمن الرحیم

الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مبحث اشتغال/تنبیهات علم اجمالی/تنبیه ششم: ملاقی بعض اطراف شبه محصوره /بررسی صورة ثانیة بر اساس انظار ومبانی

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مبحث اشتغال/تنبیهات علم اجمالی/تنبیه ششم: ملاقی بعض اطراف شبه محصوره /بررسی صورة ثانیة بر اساس انظار ومبانی

 

بررسی صورت ثانیة ملاقی بر اساس انظار ومبانی

بحث در صورت ثانیه است که مرحوم آخوند مطرح کرده. ایشان در این صورت فرمود مقتضای علم اجمالی، وجوب اجتناب از ملاقِی و طرف دون الملاقُی است. ایشان سه قسم را تصویر کرده، اول ملاقَی و طرف دون الملاقِی، دوم ملاقِی و طرف دون الملاقَی ، سوم، هم ملاقِی هم ملاقَی و هم طرف.

ایشان فرمود در صورت ثانیه، دو فرض است. نخست آنکه ابتدا علم به نجاست و سپس علم به ملاقات رخ می‌دهد. مکلف علم دارد که یا آب این کاسه یا آب آن کاسه نجس است و سپس علم به ملاقات پیدا کرد که اگر نجاست در مثلا اناء یمین باشد، این نجاست به ملاقات ملاقِی نجس است.

گفتیم مرحوم آخوند طبق مبنای علیت فرموده اجتناب از ملاقِی و طرف دون الملاقَی ب واجب است چون زمانی که علم پیدا کرد، به وجوب اجتناب از ملاقِی و طرف علم پیدا کرد و این اشتغال یقینی است و فراغ یقینی به این است که از این دو تا اجتناب کند ولو از ملاقَی که بعدا فهمیده، اجتناب نکند. لذا مثَل ملاقَی در این فرض مثَل ملاقِی در صورت قبل است. علم اجمالی فقط مقتضای اجتناب از ملاقِی و طرف دارد و ملاقَی طرف علم نیست و واقعه اُخری است. تا اینجا بر مبنای علیت است.

بر مسلک اقتضاء با دو راه ‌حل اختلاف رتبه و اختلاف زمان، ‌مساله بررسی می‌شود که با هم تفاوت دارند:

قائلین به اختلاف رتبه مثل مرحوم شیخ و مرحوم نائینی گفتند مکلف علم داشت که یا ظرف یمین و یا یسار نجس است و علم به ملاقات ندارد. بقاءا علم به ملاقات پیدا کرد و رتبه اصل در ملاقَی بقاءا متقدّم است و با اصل در طرف تعارض می‌کند و اصل در ملاقِی بلامعارض باقی می‌ماند. لذا اجتناب از ملاقِی ب لازم نیست.

اما بر مسلک تأخر زمانی، مرحوم خوئی فرموده اصل طهارت در ملاقِی در زمان أوّل با اصل طهارت در طرف تعارض و تساقط کرد و بعد از علم به ملاقات، اصل در ملاقَی بلامعارض جاری می‌شود چون اصل در سمت طرف با معارضه از بین رفت. پس مرحوم خوئی مثل مرحوم آخوند است که اجتناب از ملاقِی و طرف لازم است دون الملاقَی.

مهم فرض دوم در کلام مرحوم آخوند است:

فرض آن است که مکلف به ملاقات علم دارد و علم بملاقات بعد از علم به نجاست نیست بلکه مقارن است. مکلف علم دارد یا این کاسه یا آن کاسه نجس است و علم دارد نجاست این کاسه به دلیل ملاقات با آن شیء است، اما ملاقَی در زمان علم، از محل ابتلاء خارج است. شیء سوم که ملاقَی است که در برابر طرف قرار می‌گیرد، از محل ابتلاء خارج است ولی در ادامه وارد محل ابتلاء شد. مثلا قبلا ملک غیر بوده و سپس می‌خرد و ملک مکلف می‌شود.

اگر مرحوم آخوند فرموده بعد از علم مکلف، داخل در محل ابتلاء شد، این نکته داخل محل ابتلاء شدن تاثیری ندارد، بلکه ایشان آن را برای تکمیل فروض گفته که نتیجه بگیرد و بگوید اجتناب از ملاقِی لازم است دون الملاقَی.

لذا اگر ملاقَی داخل در محل ابتلاء‌ نشد، واضح است که فقط اجتناب از ملاقُی و طرف لازم است و اصلا علم اجمالی فقط همین دو طرف را دارد. چون یک علم اجمالی بیشتر نیست که یا این ملاقِی نجس است یا طرف، و همین باعث اشتغال می‌شود و نسبت به خارج از محل ابتلاء، اشتغال نیست و مستلزم فراغ یقینی از همین دو طرف است.

انما الکلام بر مبنای مرحوم شیخ و مرحوم نائینی در یک طرف و مرحوم خوئی در طرف دیگر که همه مسلک اقتضاء هستند:

بر اساس مبنای مرحوم شیخ انصاری و مرحوم نائینی، مرحوم نائینی در همه این فروض فرموده احتیاط لازم است و فرمایش مرحوم آخوند را قبول نکرده، الا در این مورد که فرمایش مرحوم آخوند صحیح است یعنی اجتناب از ملاقِی و طرف لازم است دون الملاقَی.

دلیل مطلب آن است که: قائل به تعارض اصول هستیم و مجالی برای اجرای قاعده طهارت در خارج از محل ابتلاء نیست و قاعده طهارت در ملاقِی ب و طرف تعارض می‌کنند و تساقط می‌کنند پس احتیاط لازم است.

اما به نظر می‌رسد طبق مبنای اقتضاء باید بگوییم اجتناب از ملاقِی لازم نیست چون:

بر اساس مبنای اختلاف رتبه، اصل در ملاقِی طرف تعارض نیست و این اختلاف رتبه در همینجا وجود دارد و اصل طهارت در ملاقَی خارج از محل ابتلاء، اثر دارد ولو خارج باشد. اصل در محل ابتلاء جاری می‌شود به این غرض که پس ملاقِی‌اش طاهر است. پس طولیت مانع است و اصل در ملاقِی بلامعارض جاری است. ظاهرا مرحوم شیخ در همین فرض نیز اصل طهارت در ملاقِی جاری است.

قائلین به تاخر زمانی نیز می‌گویند وقتی ملاقَی خارج از محل ابتلاء است و علم به ملاقات نیز همین الان است، أصالة الطهارة در ملاقَی در همین زمان با أصالة الطهارة در ملاقِی در همین زمان، طرف تعارض با أصالة الطهارة در طرف است و اصل طهارت در ملاقِی بدون معارض نیست و با همین بیان اجتناب از ملاقِی لازم است.

حال اگر علم اجمالی پیدا شد که ملاقَی خارج از محل ابتلاء بود ولی بعدا داخل شد، حکم چیست؟

مرحوم آخوند طبق مسلک علیت، فرموده اجتناب از ملاقِی و طرف لازم است، اما اجتناب از ملاقَی لازم نیست چون زمانی که علم حادث شد و حکمی که اشتغال آورد، بین ملاقِی و طرف بود، و ملاقَی خارج بود و حکم نداشت. اشتغال یقینی مستلزم اجتناب از ملاقِی و طرف است و چون ملاقَی داخل در محل ابتلاء نبوده، قاعده طهارت دارد.

بر اساس مبنای اقتضا که تعارض اصلین را قبول دارند، سخن قبلی تکرار می‌شود. اصل در ملاقِی با اصل در طرف همانطور که تعارض می‌کند، اصل در ملاقَی نیز با اصل در طرف تعارض می‌کنند. قائلین به اختلاف رتبه می‌گویند اصل در ملاقَی با اصل در طرف معارضه می‌کند و اصل در ملاقِی بلامعارض جاری می‌شود. اما قائلین به تاخر زمانی می‌گویند همه این اصول در یک زمان جاری می‌شوند و با هم تعارض و تساقط می‌کنند پس از هر سه باید اجتناب کرد.

مشکلی که در این میان وجود دارد که مرحوم آخوند بر اساس مبنای علیت گفته اجتناب از ملاقِی لازم است دون الملاقَی، با اینکه ملاقَی خارج از محل ابتلاء است، ‌اثر دارد، آیا این کلام مرحوم آخوند صحیح است یا نه؟

خارج از محل ابتلاء ‌در اینجا یک خصوصیت دارد و آن اینکه ملاقَی در فرض نجاستش، ملاقِی‌اش نجس است. پس می‌توان گفت همان علم اجمالی نسبت به خارج از محل ابتلاء باعث تنجز می‌شود اما تنجز آن، وجوب اجتناب از ملاقِی‌اش است نه از خودش. این نکته ربطی به آن مساله ندارد که اجتناب از ملاقَی لازم نیست. بلکه به خاطر اینکه وجوب اجتناب از ملاقِی از آثار وجوب اجتناب از ملاقَی است.

به تعبیر دیگر، وقتی شارع فرمود آن نجس است و مکلف به نجاست او اشتغال پیدا کرد، باید از ملاقِی‌اش نیز اجتناب پیدا کرد. آیا می‌توان گفت که این یک حکم تکلیفی است پس علم عند حدوثه که حادث شد، یا این نجس یا ملاقَی خارج از محل ابتلاء نجس است و بگوییم این علم به لحاظ ملاقِی‌اش اشتغال و تنجز آورد؟

فرض در صورت ثانیه آن است که همان زمان که مکلف علم پیدا کرد ملاقِی نجس است یا طرف، همان زمان علم پیدا کرد که ملاقَی نجس است یا طرف. مشکل کلام مرحوم آخوند که فرموده آن ملاقَی قابل تنجز نیست چون از محل ابتلاء خارج است، پس آن علم فقط ملاقِی و طرف را منجز می‌کند، آن است که می‌گوییم در این صورت داخل صورت ثالثه می‌شود که از هر سه اجتناب لازم است.

پس ملاقِی می‌تواند از دو جهت منجز شود، یکی از جهت اینکه ملاقَی تنجز پیدا کرده و دیگری از جهت اینکه خود ملاقِی تنجز پیدا کرده. بنابراین ملاقَی حین علم نیز به لحاظ اثرش جزو اطراف این اشتغال است.

پس لقائلٍ که به مرحوم آخوند اشکال کرده و بگوید ملاقَی در این صورت مثل صورت ثالثه، طرف اشتغال است. در صورت سوم واضح است که ملاقَی محل ابتلاء است و اشتغال آورده، اما در این صورت اشتغال به ذاتش معنا ندارد چون خارج از محل ابتلاء است ولی اشتغال به لحاظ اثرش معنا دارد. پس می‌تواند و لغو نیست که نجاست ملاقَی را به لحاظ اثرش یعنی نجاست ملاقِی مستحکم کند.

نظر مرحوم نائینی

مرحوم نائینی ابتدا بحث را مطرح کرده و تفصیل مرحوم آخوند را به عنوان یک شبهه پاسخ داده. ایشان در فرض اینکه ملاقات بعدا باشد، سخنی ندارد. در صورت ثانیه که علم به ملاقات بعد از علم اجمالی باشد یا اینکه خروج از محل ابتلاء باشد، فرموده اجتناب از ملاقِی واجب نیست.

فرمایش مرحوم نائینی دو مقدمه دارد:

مقدمه اولی: قائلین به علیت و قائلین به اقتضاء گفته اند علم به اجمالی به حدوثش، باعث تنجز حدوثی و بقائی نیست. بلکه در هر زمان باید علم اجمالی را بررسی کرد که آیا باقی مانده یا نمانده، آیا اطرافش تغییر کرده یا نه. مرحوم نائینی فرموده علم بما هی صفة منجز نیست بلکه علم بما هو طریق منجز است پس همیشه باید ذو الطریق را در نظر گرفت. مثلا اگر مکلف علم اجمالی دارد که یکی از این دو ظرف نجس است و بعد شک ساری شد که اصلا نجسی بوده یا نه، در این صورت علم از طریقیت ساقط می‌شود و چیزی نشان نمی‌دهد.

ایشان فرموده پس وقتی علم بما هو طریقٌ است، یعنی ملاک در تنجیز علم اجمالی، معلوم است که در کجا قرار گرفته است. اگر دو علم باشد که یکی متقدم و دیگری متأخر، ولی معلوم علم متأخر بر معلوم علم متقدم مقدم باشد، علم متقدم اثری ندارد چون ذو الطریق، معلوم متقدم است. مثلا ساعت 7 علم اجمالی دارد که یا کاسه یمین نجس است یا یسار، ولی ساعت 8 علم اجمالی دارد که یا کاسه یمین نجس است یا خلف در ساعت 6. مرحوم نائینی فرموده علم نخست منحل می‌شود و از تاثیر می‌افتد چون ملاک، معلوم است و معلوم علم دوم، متقدم است و در این زمان که نظر می‌شود، پس علم اول قابلیت تنجز ندارد.

مقدمه ثانیه: ایشان گفته ملاک در تقدم و تاخر معلوم است، اما مراد، اعم از تقدم و تاخر رتبی و زمانی است. پس اگر معلوم به علم متأخر از نظر رتبه، بر معلوم علم اول مقدم باشد، علم اول منحل می‌شود.

در ادامه این نکته را بر محل کلام تطبیق کرده و گفته گرچه هر دو در یک زمان نجس می‌شوند ولی نجاست ملاقِی در رتبه متأخر از نجاست ملاقَی است. در این صورت در محل کلام، علم اول مکلف به ملاقِی و طرف تعلق داشت ولی بعدا که علم به ملاقات پیدا شد، علم به نجاست ملاقَی و طرف پیدا می‌شود که این علم به ملاقَی و طرف، بر علم به ملاقِی مقدم است پس اجتناب از ملاقَی و طرف لازم است دون الملاقِی.

در نهایت نیز فرموده ذوق فقهی نمی‌پسندد که اجتناب از ملاقِی لازم باشد ولی اجتناب از ملاقَی لازم نباشد و صورت ثانیه را به طور کلی انکار کرده است.

logo