« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1404/06/17

بسم الله الرحمن الرحیم

الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مبحث اشتغال/انحلال علم اجمالی بر مسلک اقتضاء/ملاک علم است یا معلوم /شک در تقدم وتأخر علم اجمالی/انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مبحث اشتغال/انحلال علم اجمالی بر مسلک اقتضاء/ملاک علم است یا معلوم /شک در تقدم وتأخر علم اجمالی/انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر

 

خلاصه بحث سابق

مرحوم آغا ضیا که گفت علم إجمالی چه علم سابق و چه علم لاحق منحل نمی شود بلکه بقاءً دو علم اثر دارند، به ذهنم امر واضح است. در این زمان دو علم است عقل میگوید وجهی ندارد در این زمان این علم موثر باشد. این که بقاءً عدم انحلال است حرف متینی است.

بررسی انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر بر مسلک اقتضاء

انما الکلام بنا بر اقتضا است. مثل مرحوم نائینی مرحوم اقای خویی که اقتضائی میگوید بقاءً علم دوم اثری ندارد.

مرحوم سید محمد باقر اشکال کرد. گفت چه فرق است؟ همان طور که بنا بر علیت، علم را در هر زمان ملاحظه میکنید بنا بر اقتضا هم باید تعارض را در هر زمان ملاحظه کنید. وببینید آیا در این زمان تعارض هست یا نه؟

اصاله الطهاره یا اصاله الحل ـــ اصل نافی ـــ در این ظرف با ظرف دیگر تعارض داشت. الان که علم جدید پیدا شده در این زمان باید دوباره ملاحظه کرد اصول وضعیتش چیست.در اینجا اصل در این ظرف مشترک با آن دو اصل در آن دو طرف تعارض دارند. وقتی تعارض داشتند پس هر دو تا علم با هم موثر هستند. ووجهی برای انحلال نیست. مسلک علیة میگوید که فرق است بین این که ما به علم نگاه کنیم یا به خطاب نگاه کنیم. هر زمانی باید حال علم را ملاحظه کرده که به چه تعلق گرفته وطریق به چه چیزی است. که همان را در همان زمان منجز میکند. اما بر مسلک اقتضا که منشا تنجیز علم اجمالی، تعارض اصول است ـــ این هم تسامح است چون منشأ احتیاط، عدم المؤمّن است. چون مؤمن شرعی و عقلی نداریم باید احتیاط کنیم ـــ بنا بر مسلک اقتضا ما اطلاقات اصول مرخصه را باید نگاه کنیم. قائلین به اقتضا میگویند اگر علم اجمالی منعقد شد و اصول در اطراف تعارض کردند اطلاقات آن اطراف را شامل نمیشود. در این طرف مشترک آن علم نباید تبدل به علم دیگر شود. نائینی هم گفت علم را باید بقاءً ملاحظه کرد ـــ راست هم میگوید ـــ اگر علم به همان حالت اولیه باقی ماند دیگر مجالی برای اطلاقات کل شیئ طاهر، کل شیئ لک حلال در اطراف نیست. و لو اطراف تغییر پیدا کنند مثلاً یکی از محل ابتلا خارج شود یا یکی از آبها را بریزی باز آن اطلاق زنده نمیشود. علم دارم یا آن ظرف قبل از ریختنش نجس بود یا این ظرف الان نجس است. این همان علم قبلی است منتهی معلومش کوتاه شده. نه این که علم تغییر کرده باشد.

بعبارتی: قائل به اقتضا میگوید وقتی علم پیدا کردی که یا این ظرف نجس است یا آن ظرف نجس اطلاقات شامل نمیشود شارع نمی تواند بگوید هم این ظرف پاک است هم آن ظرف پاک است این عدم اطلاق باقی است به هیچ طرف نمی توان حکم به طهارة کرد حال اگر یکی از اطراف از بین برود باز هم همان محذور باقی هست اگر شارع مقدس بگوید این طرف الان پاک است. این ترجیح بلا مرجح است.

فرق بین اطلاقات با علم این است که علم دقّی و عقلی است ولی اطلاقات عرفی است. اگر اطلاقی این جا را نگرفت تا وقتی آن علم هست اطلاق شاملش نمیشود.

لذا میگویند المیت لا یعود. علم اجمالی دوم اگر آمد گفت که یا این مشترک نجس است یا یک شی ثالثی، دیگه اصل در آن طرف مشترک که قبلاً اطلاق نگرفتش. الان که یک واقعه دیگری است. اطلاقات نسبت به آن شق ثالث بلا معارض جاری میشود.

لا اقل این است که وقتی نسبت به آن طرفین اُولیین تعارض بود. نسبت به آن طرف ثالث جدید احراز نمی کنیم که اطلاقات آنرا نگیرید وهمین عدم احراز کافی است که این طرف مشترک را اطلاقات شامل نشود وچون محرز نیست که اطلاقات این را میگیرد ـــ شاید همان که تعارض کرد الی الابد دیگر اطلاقات نگرید. همین «شاید» کافی است که ما بگوییم اصل در آن طرف جدید بلا معارض جاری میشود.

تحصل که بنا بر علیت هر دو علم موثر هستند. وبنا بر اقتضا علم اول موثر است و علم دوم موثر نیست. این یک نکته تایید مبنای مرحوم اقای خویی.

اعتبار به علم است یا معلوم؟

در کلمات مرحوم نائینی و مرحوم اقای خویی آمده که اعتبار به معلوم است نه علم، لذا مرحوم نائینی تفصیل داده بین جایی که معلوم به علم دوم، متقدم باشد یا متأخر. در تنجیز علم اجمالی تمام مؤثر علم است. تنجیز یعنی چه؟ تنجیز یعنی عقل حکم به استحقاق عقوبت میکند بر این که عهده داری باید از این عهده خارج شوی. واین همان زمانی است که علم پیدا میکنی ونسبت به سابق تنجیز معنا ندارد.

اگر الان علم پیدا کردی که این ظرف دیروز نجس بوده یا آن ظرف از دیروز، قبل از این علم، جهل بود ومعذور بودی. الان هم علم نسبت به ظرف سابق معنا ندارد که بگوید منجز است. این را مرحوم اغا ضیا خوب بیان کرده ونائینی و اقای خویی هم مرادشان همین است.این علم در همان زمانی که حاصل میشود در همان زمان شما را مستحق عقوبت میکند. اگر قبلا مرتکب شده ای استحقاق عقوبت نداری. چون آن زمان جاهل بودید. این پر واضح است که تمام الموثر در تنجیز، علم است.

مرحوم اقای خویی در بحث ملاقی به این مساله تصریح میکند و میگوید که تمام الموثر، علم است ومعلوم هیچ دخالتی در تنجیز علم ندارد. معلومِ علم همان معلوم حال علم است سبقش هیچ فایده ندارد. این را باید وجدان کنید. لذا این که مرحوم اغا ضیا هم در بعضی از کلماتش گفته اگر کسی بگوید علم، معلوم سابق را منجز میکند از من غرائب الکلام حرف درستی است.

این که مرحوم اقای نائینی یا مرحوم اقای خویی در تنبیه چهارم امده میگوید: «إنّما الاعتبار بالمعلوم» مقصودشان این نیست که معلوم دخالت در تنجیز دارد. بلکه در ذهن این دو بزرگوار این است که اگر معلوم به علم متاخر سابق باشد، آن علم اول منحل میشود.

تمام الموثر فی التنجیز علم است وواقع هیچ اثری ندارد. این که میگویند انما الاعتبار بالمعلوم از باب این نبست که متاخر میخواهد معلوم متقدم را منجز کند بعد نوبت به علم بعدی نمیرسد. بلکه از این باب است که اگر معلوم متقدم بود به زعم اینها علم قبلی زائل میشود.

بر این أساس حرف مرحوم آقای خوئی در تنبیه چهارم که می گوید انما الاعتبار بالعلم با آنچه که در بحث ملاقی می گوید تمام المؤثر علم است تناقض ندارد چون این که میگوید اعتبار به معلوم است از بابی است که علم را از بین میبرد نه از بابی که در تنجیز آن موثر است.

بله؛ دو اشتباه در کلام ایشان رخ داده است یکی این که در تنبیه چهارم میگوید: «اگر معلوم به علم دوم متقدم باشد علم زوال پیدا میکند» این حرف نادرستی است. ودر باب ملاقی گفته علم زوال پیدا نمیکند. این دو با هم تنافی دارد. در اینجا این اشتباه را مرتکب شده و التفات پیدا نکرده.

دوّم این که در بحث ملاقی که سه طرفی می شود گفته علم تبدل پیدا می کند از دو طرف به سه طرف که این حرف نادرستی است چرا که این تبدل نیست بلکه ضم علم دیگر به علم أوّل است

حاصل الکلام: اعتبار به معلوم است نه علم اگر مرحوم نائینی یا اقای خویی در جایی میگویند اعتبار به معلوم است از باب این است که در جایی که معلوم به علم متاخر، متقدّم است موجب زوال علم اجمالی میشود.

حکم موارد شک در تقدم و تاخر

گفته اند که اگر معلوم به علم دوم متقدم باشد علم اول از بین میرود واگر متاخر باشد علم دوم منعقد نمیشود. حال اگر نمیدانیم متقدم است یا متاخر. چکار باید کرد پیدا نکردیم.

عرض کردیم اگر شک در تقدم و تأخر داشته باشید مثل شک ساری، علم أوّل زائل میشود. اگر شک داری این نجاستی که علم دوم میگوید معلوم به علم دوم است شک داری ساعت پنج است قبل از معلوم به علم اول. یا ساعت هشت است بعد از معلوم به علم اول. باز هم الان نمیتوانی بگویی ساعت شش علم دارم به حدوث تکلیف یا در این یا در اون. شاید ساعت پنج حادث شده. شبیه شک ساری است. تا اینجا گفتیم. لازمه مبنا و بیان مرحوم نائینی در جایی که یقین داریم به تقدم این است که اگر شک در تقدم هم داریم دیگه علم از صحفه ذهن میرود. علم به تقدم داریم مثل جایی است که علم به خلاف پیدا میکنیم. شک داریم مثل جایی که شک ساری پیدا میکینم. در هر دو حال علم اول زائل میشود.

اما باید بقاءً چه کنیم؟ بعید نیست که مرحوم نائینی در ظرف بقاء بگوید که هر دو علم موثر هستند. چطور در جایی که دو علم متعاصر بودند میگفت هر دو موثر هستند چون ترجیح بلا مرجح است. این جا هم در ظرف بقاء هر دو تا علم موثر باشند و ما بگوییم که از آن طرف ثالث هم اجتناب لازم است.

بعبارة اخری، نگوییم دو تا علم داریم که یکی منحل شده.بلکه یک علم سه طرفه داریم که یا این مشترک نجس است یا آن دو تا نجس است. باید از هر سه تای اینها اجتناب کرد. الان علم داریم به حدوث نجاست در این مشترک یا در این زمان یا در آن زمان. اگر حادث نشده باشد در او علم به حدوث نجاست در این دو تا دارم. زمان را الغا میکنیم.

هذا تمام الکلام در انحلال علم اجمالی اول به علم اجمالی دوم که ما میگوییم بعید نیست که علم اجمالی اول همان طور که مرحوم اقای خویی در بحث ملاقی فرموده اثرش را میکند وجوب اجتناب دارد علم دوم اثر ندارد. و آن طرف ثالث مجرای اصل نافی است.

انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر و اقسام آن

و اما مورد اخیری که برای انحلال است علم اجمالی کبیر به علم اجمالی صغیر است. این در دو جای علم اصول مطرح است. یکی در بحث حجیت خبر که بعضی تشبث کرده اند به اینکه علم اجمالی داریم به صدور اخبار یا صدور امارات. آنجا بحث انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر را آوردند. یکی هم در بحث اشتغال در بحث با اخباریین که میگویند علم اجمالی به وجود تکالیفی در وقایع مختلفه داریم.

آقای خویی سه قسم کرده. علم اجمالی کبیر، علم اجمالی متوسط، علم اجمالی صغیر. انحلال علم اجمالی کبیر به متوسط. انحلال علم اجمالی متوسط به صغیر. وفقط صغیر اثر می کند نه متوسط و نه کبیر.

مورد انحلال علم اجمالی کبیر به متوسط و متوسط به صغیر جایی است که علم اجمالی کبیر داریم به عده ای از تکالیف الزامیه. بعد میبینیم که در متوسط هم علم داریم و شاید هم همه آن احکام الزامیه که در کبیر بود در متوسط هم باشد. اسمش را میگذارند احتمال انطباق. احتمال میدهیم انطباق معلوم به علم اجمالی کبیر را بر معلوم به علم اجمالی صغیر.

میدانیم در همه وقایعی که محل ابتلای ما هست عده ای از تکالیف الزامیه هست. دین که بدون تکلیف نیست. بعد همه وقایع، اعم از وقایعی که اماره دارند و وقایعی که اماره ندارند ـــ که اخباری میگفت احتیاط ـــ میبینیم در دایره ای اصغر از علم اجمالی کبیر است هم علم اجمالی به وقایعی داریم که موارد زیادی از ان مطابق با واقع است که احتمال میدهیم که تمام آن تکالیفی الزامیه ای که در آن دایره کبیر بود در این دایره اصغر هم باشد مثل مرحوم آقای خویی گفته اینجا ما علم داریم ونسبت به آن مازادش اطراف کبیر شک بدوی است.

بعد در ان دائره متوسط که امارات ، أخبار ضعیف وقوی واولویت واجماعات و.. وجود دارد مثلاً خبر ثقة را جدا می کنیم خبر ثقه هم خیلی زیاد است در این اطراف خبر ثقه باز علم اجمالی داریم که عده ای از تکالیف هست شاید هم همه آن تکالیفی که در متوسط بود در اینجا باشد. این میشود علم اجمالی صغیر.

گفته اند علم اجمالی کبیر بدوی است. مقداری تامل کن، در دایره اصغر از او یک علم اجمالی دیگری داری. پس آن علم اجمالی کبیر رفت. دوباره تامل کن در دایره اضیق از این علم متوسط علم اجمالی داری. پس این علم اجمالی متوسط رفت. پس علم اجمالی فقط در اطراف خبر ثقه است پس این علم اجمالی صغیر وجوب عمل دارد.

مرحوم شیخ انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر را منکر شده کما این که محمد باقر صدر هم منکر شده اشکال کرده اند که اگر علم اجمالی أصغر که ایجاد کرده اید یک چیز جدیدی باشد ودر بطن علم کبیر نباشد بلا اشکال انحلال صورت گرفته است أما اگر علم اجمالی صغیر فقط اختراع ذهن باشد وهمین علم اجمالی کبیر را دست کاری کرده باشید انحلال معنی ندارد.

مثلا شخصی جنب است اول صبح. حالا به هر جهتی تیمم میکند ونماز صبح را میخواند. بعد ظهر که میشود غسل میکند نماز ظهر و عصر میخواند. چون غسل کرده شب که میشود وضو میگیرد نماز مغرب و عشا را میخواند. نماز عشا را که خواند علم اجمالی پیدا میکند یکی از اینها باطل است یا تیمم یا غسل یا وضو. آن وقت علم اجمالی کبیر پیدا میکند یا نماز صبح و یا نماز ظهرین یا نماز عشائین باطل است. این علم اجمالی کبیرش. بعد که تامل میکند میبیند آن وضویی که برای نماز سوم گرفته آن ارتباط تنگاتنگی با آن غسل دارد. غسل با تیمم ارتباط ندارد. ممکن است تیمم باطل باشد غسل صحیح باشد. ولی وضو به آن غسل ارتباط دارد. اگر غسل باطل باشد وضویش هم از حیث غسل باطل است این وضو بطلانش از دو زاویه است. یکی بطلان غسل یکی هم فرض کنید مسح نکرده شاید.

تا به این نکته التفات پیدا کند یک علم اجمالی صغیر پیدا میکند که یا نماز صبح و یا نماز عشائین باطل است. نماز ظهرین از گردونه خارج می شود. نمیتوانی بگویی یا نماز صبح باطل است یا ظهرین باطل است شاید هر دو صحیح باشند و تیمم و غسل هر دو صحیح بوده باشند. این علم اجمالی کبیر را نمیتوان تکه تکه اش کنی. ولی میتوان گوفت که یا نماز صبح باطل است یا عشاء. قطعا یکی از این ها باطل است. اگر تیمم باطل بوده نماز صبح باطل است. اگر غسل باطل بوده نماز عشا باطل است اگر وضو باطل بوده باز نماز عشا باطل است.

علم اجمالی صغیر که پیدا بکنی که یا نماز صبح باطل است یا عشائین باطل است پس شما سه تا نماز بخوان. یکی صبح و یکی ثُلاثیة بخوان احتیاطا و یک نماز چهار رکعتی جهری بخوان. چون دیگه ظهرین نیست که تا بگوییم که یک نماز اخفاتی هم بخوان. این علم اجمالی قابل انکار نیست پس یک علم اجمالی دارم در این دو تا ونسبت به ظهرین شک بدوی است.لذا صلاة ظهرین قاعده فراغ یا قاعده حیلوله جاری میشود وصحیح است وباید نسبت به صبح و عشائین احتیاط بکند.

و اما اگر علم اجمالی صغیر ما جدید نیست. ودر بطن آن علم اجمالی کبیر است مثل نجاسة اناءها که مثالش گذشت این علم اجمال انحلال پیدا نمی کند. سآسید

logo