« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد مهدی گنجی

1404/06/16

بسم الله الرحمن الرحیم

الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مبحث اشتغال/تأثیر علم اجمالی أوّل/تحلیل کلام بر اساس مسلک علیتی واقتضائی

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مبحث اشتغال/تأثیر علم اجمالی أوّل/تحلیل کلام بر اساس مسلک علیتی واقتضائی

 

خلاصه بحث سابق

بحث در انحلال علم اجمالی به علم اجمال دیگر بود. دو تا علم اجمالی داریم، طرف مشترک دارند. آیا این دو تا علم اجمالی در این سه طرف مؤثّر هستند یا در مثلا دو طرف موثرند؟ اصل تاثیر مفروغ عنه است.

در این جا سه تا نظریه بود یکی نظریه کسانی که میگویند علم إجمالی أوّل مؤثر است، بحث هم در جایی است که دو تا علم متعاصر نیستند. متقدم و متأخّر هستند. علم أوّلی مؤثر است و علم دوّم اثری ندارد. بعضی گفته اند هر دو علم بقاءً اثر دارند. مثل مرحوم سید محمد باقر صدر که میگوید هر دو علم اثر دارد.

مرحوم نائینی تفصیل داد. فرمود در یک فرد علم أوّل مؤثّر است و علم دوّم منعقد نمیشود. و در یک فرد علم دوّم مؤثّر است، علم أوّل منحل میشود. فرمود که باید معلوم را نگاه کنیم. اینجا ملاک معلوم است. اگر معلوم به علم متأخّر مقدم است بر معلوم به علم متقدم، آن علم متأخّر علم متقدم را منحل میکند. آن وقت علم دوّم مؤثّر است.

و اگر معلوم به علم متأخّر، متأخّر است اونجا علم أوّل مانع از انعقاد او میشود. اصلا آن علم منعقد نمیشود. همان علم أوّل منعقد شده و هو الموثر، آن طرف سومی که با علم دوّم اضافه شده آن مجرای برائت است. و اگر معلوم ها متعاصر شدند خب ترجیحی نیست. در بقاء هر دو مؤثّر هستند.

عرض کردیم که مهمّ در مقام همین کلام مرحوم نائینی است که این تفصیل مجال دارد یا مجال ندارد. تفصیلی که مرحوم آقای خویی هم در دراسات قبول کرده است. در مصباح هم آخر تنبیه چهارم قبول کرده است.

عمده کلام نائینی این است که اگر شما در ابتدا علم اجمالی پیدا کردید که ظرف شرقی نجس است یا ظرف غربی، بعد علم اجمالی پیدا کردید که ظرف غربی نجس است یا ظرف جنوبی، به نجاست قبل از آن علم أوّلی، الآن که شما علم جدید پیدا میکنید آن علم سابق چون این معلوم مقدم است، علم سابق زائل میشود. دیگر در صفحه نفستان شما نمیتوانی بگویی علم دارم یا ظرف شرقی یا غربی در ساعت شش نجس بوده است. الآن علم دارم ظرف غربی و جنوبی در ساعت پنج نجس بوده. شما در ساعت شش که علم أوّلی متأخّر است ومعلومش متأخّر است، علم وجدانی ندارید علم هم وقتی منجز است که به همان حالت أوّل باقی بماند تا علم دوّم پیدا نکردی آن علم أوّل منجز بود واستحقاق عقوبت می آورد ومشکلی نداشت. تا علم دوّم پیدا شد ینقلب از علم به لا علم. و در باب تنجیز علم اجمالی بقای تنجیز منوط است که علم به همان حالت بماند. آن هم علم به تکلیف به ما هو طریق الی التکلیف نه علم به این که دمی افتاده یا در این یا در آن.

مرحوم نائینی هم قبول دارد چون علم داری یک دمی افتاده ساعت شش یا در این یا در آن. افتادن دم را علم داری ولی علم به تکلیف نیست. چون ساعت پنج یک تکلیفی آمده.

مناقشه در کلام مرحوم نائینی

این فرمایش مرحوم نائینی ناتمام است. مرحوم نائینی با اینکه دو تا مقدمه را برای اثبات ادعایش بیان کرد ولی از یک نکته ای که در مقام است غفلت کرده. نکته ای که مرحوم آغا ضیا به آن نکته التفات پیدا کرده. اگر علم منجز، علم به حدوث تکلیف باشد در یا این یا اون، حق با مرحوم نائینی است. در جایی که معلوم به علم دوم، متقدم است، شما علم به حدوث تکلیف در اطراف علم أوّل ندارید. چون شاید قبلا یک طرفش نجس شده. پس نمیتوانی بگویی ساعت شش یا این نجس شد یا آن نجس شد شاید این طرفی که ما علممان متأخّر است ساعت پنج نجس شده. اگر ما در تنجیز علم نیاز داشته باشیم که معلوم ما حدوث تکلیف باشد حق با مرحوم نائینی است که مقرر اقای خویی هم در آخر تنبیه چهارم همین کلمه حدوث را آورده. گفته که بعد از علم متأخّر ما علم نداریم به حدوث نجاست در ظرف اسود او الابیض.

و لکن در تنجیز علم اجمالی حدوث دخالت ندارد. علم اجمالی طریق است به ثبوت تکلیف وعقل کاری به حدوث ندارد. اگر از أوّل شک دارید این نجس است یا نه، الآن علم پیدا کردی که یا قطره ای در این ظرف افتاده، یا در آن ظرف. بلا اشکال این علم شما منجز است و لو این که در آن مشکوک علم به حدوث ندارید. شاید قبلا نجس شده است. بعبارتی الآن یک دمی افتاد در این مشکوک النجاسه سابق علم به حدوث تکلیف ندارید بلا اشکال این علم منجز است. یا اصلا علم پیدا کردیم به وقوع قطره ای یا در این ظرف یا در آن ظرف بقاءً شک کردید شاید اصلا این ظرف شرقی قبلا نجس بوده. بقاءً باز علم به حدوث نداری. لذا علم به حدوث تکلیف نه حدوثاً ونه بقاءاً شرط نیست. یعنی اصلا دلیل منجزیت علم عقل است. عقل آن دامن گیری برایش مهم است. و لو دامن گیری الآن حادث شده باشد یا الآن ثابت شده باشد. یکی که مشکوک بود دامن گیر نبود. قبیح است عقاب بلا بیان. تا علم پیدا کردی قطره ای افتاد در این یا در آن، دامن گیر شد. حالا که دامن گیر شد از باب این که نجاست در این یا ثابت است یا در آن حادث، یا نجاست در این حادث یا در آن حادث. فرقی نمیکند. مهم آن تکلیف است. خود مرحوم نائینی هم علم بما هو طریق الی التکلیف را بیان کرده.

وأمّا این که مرحوم نائینی فرمود: اگر معلوم بالاجمال به علم دوّم متأخّر باشد اصلا منعقد نمیشود. این هم خلاف وجدان است. بله علم به حدوث تکلیف در این غربی یا جنوبی منعقد نمیشود چون شاید تکلیف در غربی قبلا حادث شده. ولی الآن هم من علم دارم به ثبوت تکلیف یا در غربی یا جنوبی، یا به این قطره جدید یا به قطره سابق.

مرحوم نائینی در این جا ادعا میکند انحلال علم إجمالی أوّل را چون معلوم متقدم است و در بحث ملاقی هم آمده دوباره همین را تاکید میکند ومی گوید چون ملاقات متقدّم است رتبتاً علم أوّل اگر به ملاقی و طرف بود علم دوّم چون معلومش متقدم است زائل میشود.

 

مرحوم اقای خویی در اخر تنبیه چهارم زوال علم متقدم را قبول کرده. ولی در باب بحث ملاقی که رسیده متنبه شده وگفته معلم سابق به علم لاحق منحل نمیشود و لو معلوم علم لاحق مقدم باشد و بحث خواهیم کرد که مرحوم اقای خویی ملاک را علم میداند منتهی اینجا گفته علم زوال پیدا کرده ولی اونجا میگوید علم زوال پیدا نکرده.

 

مرحوم آغا ضیا در بحث ملاقی گفته: این علم ها به حال خودش باقی است.

 

تاثیر علم اجمالی أوّل علی الاطلاق

در مقابل، بعضی ها به نحو مطلق گفته اندک علم اجمالی أوّل مؤثّر است و علم اجمالی دوّم منحل است حکماً واثر ندارد.

این که علم اجمالی أوّل مؤثّر است بحث نداریم. هنوز هم آن علم باقی است. این قاعده است. هر علمی در زمان خودش تاثیر کرد تنجز آورد، اگر آن علم به حال خودش باقی بماند وتبدل پیدا نکند، تنجیزش باقی است. و لو الآن نمیتواند علم منجز باشد. شما علم پیدا کردید یا این ظرف نجس است یا آن ظرف. واجب است اجتناب از هر دو. یکی از اینها ریختآیا اجتناب از دیگری واجب است ؟

میگوییم بله واجب است. الآن نمیتواند علم در آن که خارج از محل ابتلا است اثر کند. خارج از محل ابتلا قابل تنجز نیست. درست است که برای تنجیز علم اجمالی باید علم بماند. اما لازم نیست که بقاءً تنجزش در هر دو بماند. وعلم الآن باقی است. الآن هم علم دارم ساعت هشت یا شرقی یا غربی نجس شد. علم تغییر پیدا نکرده. و لو یک طرف از محل ابتلای من خارج بشود ولی آن طرف دیگری هنوز وجوب اجتناب دارد. این جور نیست که یکی را بریزی علم از کار بیافتد. بلکه باید هر دو را بریزی.

قائل میگوید: علم دومی که الآن آمده که یا غربی نجس است یا جنوبی نجس است. علم اولی باقی است وعلم دوم نمیتواند اثر کند. علم تبدل پیدا نکرده. درست است یک طرفش موضوع علم دیگری شده ولی آن خودش به حال خودش باقی است. آن اثرش که تنجز است باقی است.

تحلیل کلام بر مسلک علیتی ها

ادعا این است: تنجزی که به علم أوّل آمده هنوز هست. چون هست پس علم ثانی نمیتواند اثر کند. چرا نمیتواند اثر کند؟ در باب علم اجمالی دو مسلک بود. مسلک علیت و مسلک اقتضا.

علیتی ها به یک تقریب میگویند علم دوّم نمیتواند اثر کند چون در یک طرف که طرف مشترک است به علم اول تنجز پیدا کرده. المتنجز لا یتنجز ثانیا. پس علم دوّم در آن مشترک که تنجز علم در او باقی است نمیتواند اثر کند. هر کجا علم در یک طرف نتواند اثر کند در طرف دیگر هم نمیتواند اثر کند چون طرف دیگر شبهه بدویه است.

این ضابطه علم اجمالی است. علم اجمالی عبارت است از علم به تکلیف مردد بین اطراف، تنجزش مشروط به این است که بتواند تکلیف در تمام اطراف متنجز بشود. قابلیت تنجز، شرط تاثیر علم است. اگر یک طرفش قابلیت تنجز نداشت علم میگوید من اینجا نمیتوانم اثر کنم نسبت به آن دیگری هم که علم ندارم.

این که بارها صحبت شده که اگر یک طرف علم منجز داشت علم نمیتواند اثر کند نکته اش این است که نسبت به آنطرف که متنجز است المتنجز لا یتنجز ثانیا. یک بار عقل گفت استحقاق عقوبت داری وتمام شد. نسبت به طرف دیگر هم شک دارم. پس علم دوّم در طرف مشترک نمیتواند اثر کند پس آن علم أوّل باقی است و منجز است. علم دوّم هم باقی است ولی منحل حکمی است یعنی لا اثر است. این بر مبنای علیتی ها.

تحلیل کلام بر مسلک اقتضائی ها

اقتضائی ها میگویند: مهم این است که اصل مرخص داریم یا نه. اصول نافیه تعارض بکند اصل مرخص نداریم احتیاط لازم است. اما اگر اصول تعارض نکرد در یک طرف فقط جاری شد آن طرف اصل نافی مشکلی ندارد.

اقتضائی می گوید:اگر اصل در یک طرف علم اجمالی بالمعارضه ساقط شد دیگر آن برای همیشه ساقط است. اگر اصل در یک طرف علم اجمالی مُرد دیگه المیت لا یعود. برای همیشه ساقط است. این یک ادعا است.

اقتضائی ها ملاک را تعارض اصول میدانند و به ضم این مقدمه میگوید اصلی که با معارضه ساقط شد صلاحیت معارضه را ندارد. بر این أساس میگویند علم أوّلی باقی است وسبب شد برای تعارض اصول دراطرافش. علم داری یا شرقی نجس است یا غربی. قاعده طهارت در این طرف با قاعده طهارت در طرف دیگر تعارض و تساقط می کنند.

بعد علم دیگری پیدا شد یا ظرف غربی نجس است یا ظرف جنوبی. أصل در ظرف غربی که در علم أوّل بود ساقط شد أمّا أصل در ظرف جنوبی بلا معارض جاری میشود. اقتضائی میگویند اگر اصل در اطراف ساقط شد قابلیت معارضه با اصل جدید را ندارد. در این ظرف مشترک اصاله الطهاره ساقط شد الآن ما هستیم و این ظرف مشترک و آن ظرف جنوبی، ظرف مشترک که اصل در آن ساقط شده لذا أصل در ظرف جنوبی جاری میشود بلا معارض.

اگر علم اجمالی متأخّر بود قائلین به اقتضا میگویند تاثیر مال همان علم أوّل است و علم اجمالی دوّم ولو منعقد شده ولی اثر ندارد. این را میگویند انحلال حکمی. بر خلاف نائینی که در فرض تقدم میگفت علم إجمالی أوّل از بین میرود اقتضائی می گوید علم إجمالی أوّل مطلقا باقی است. علم دوّم کارایی ندارد.

اشکال استاد به قول دوّم و بیان نظریه سوم

و لکن هر دو فرمایش محل کلام است. أوّلاً: این که علیتی میگویند المتنجز لا یتنجز ثانیا دلیل ندارد. ثانیاً سلّمنا که المتنجز لا یتنجز ثانیا ما میگوییم علم اجمالی که تنجز دارد در هر زمانی باید همان زمان را ملاحظه کنیم. که شرایط را دارد یا نه. قبلا چه حالتی داشته اثر ندارد. تنجز یدور مدار علم حدوثا و بقاءً و خصوصیتا.

در محل کلام شما میگویید این علم اجمالی دوّم باقی است. در این زمانی که علم اجمالی دوّم حادث میشود این یک زمانی است برای خودش، به چه بیان میگویید این زمان برای علم اجمالی أوّل است پس علم اجمالی دوّم تنجز ندارد. هر دو علم یک تنجز نمی آورد این حرف اغا ضیا متین است که در این زمانی که علم دوّم معاصر علم أوّل شده به چه بیانی میگویید که علم أوّل منجز است و علم دوّم نمی تواند منجز باشد بلکه این زمان دوم هم قابلیت تنجز دارد به هر دو علم.

این که المتنجز لا یتنجز ثانیا یعنی چیزی که منجز شده علم اجمالی أوّل زمان أول را منجز می کند ولی زمان دوم را که منجز نکرده است زمانی که علم دوم می آید أوّل الکلام است که علم أول منجز شده باشد در زمان دوم بلکه این جا تعاصر علمین شد.همانطور که در تعاصر علمین حدوثاً میگویید هر دو مؤثّر هستند در اینجا هم تعاصر علمین است أما یکی حدوثی و یکی بقائی است.

کما این که بر مبنای اقتضا هم همین را می گوییم که أصلی که تعارض کرد تا أبد از بین نمی رود بلکه باید همان زمان را لحاظ کنیم. زمانی که علم دوّم پیدا شده یک زمان جدیدی است.چرا اصل در ناحیه مشترک قابلیت تعارض نداشته باشد؟ آن زمان که هنوز علم إجمالی دوم پیدا نشده بود أصل در دو طرف مورد تعارض بود. الآن که علم اجمالی دوم پیدا شد سه طرف شده.

 

این فرمایشاتی که مرحوم سید محمد باقر صدر فرموده و نتیجه گرفته که: لا مجال برای انحلال علم اجمالی سابق به علم اجمالی لاحق و لا العکس. بلکه بقاءً علمین با هم مؤثّر هستند در این سه طرف.

 

و بالجمله تعاصر علمین بقاءً مثل تعاصر علمین است حدوثا. چطور در تعاصر علمین حدوثا میگویید هر دو مؤثّر هستند و از هر سه طرف باید اجتناب بکنیم. بقاء هم با حدوث فرق نمیکند این هم نظریه سومی است که لا مجال برای انحلال همان طور که مرحوم آغا ضیاء می گفت ولی بیان فرق می کند.

logo