1404/06/15
بسم الله الرحمن الرحیم
الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مبحث اشتغال/انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر/تعاصر وتقدم وتأخر علم اجمالی/أنظار در تقدم وتأخر علم اجمالی/نظریه مرحوم نائینی/فرض شک در تقدم وتأخر علم اجمالی
موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /مبحث اشتغال/انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر/تعاصر وتقدم وتأخر علم اجمالی/أنظار در تقدم وتأخر علم اجمالی/نظریه مرحوم نائینی/فرض شک در تقدم وتأخر علم اجمالی
انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر
بحث در علم اجمالی، علم تفصیلی و اماره تفصیلیه تمام شد. کلام رسید به انحلال علم اجمالی، سومین مرحله، انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر.
این قسم از انحلال ثمره مهمهای در بحث ملاقی دارد در بحث ملاقی دو تاعلم اجمالی است. یک علم اجمالی داریم در ابتدا به نجاستِ ملاقی به یک طرف، بعد دوباره یک علم اجمالی دیگری پیدا میکنیم که یا ملاقی نجس است یا طرف دیگر. انجا این بحث ثمر دارد. انحلال علم اجمالی اول به علم اجمالی دوم یا بالعکس.
تعاصر و تقدم و تاخر دو علم اجمالی
آیا انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر مجال دارد؟ گاهی دو تا علم اجمالی در یک زمان ومتعاصرین هستند در متعاصرین بحثی نیست که انحلال منتفی است. مثل اینکه در یک زمان علم اجمالی پیدا کند یا ظرف شرقی و یا ظرف غربی نجس است. در همان زمان هم یک علم اجمالی دیگری دارد یا ظرف غربی یا جنوبی نجس است. این علم متعاصر هستند.
در تنجز این دو علم اجمالی کلامی نیست و باید از سه طرف اجتناب کرد. اصل اجتناب مسلم است بالآخره یک نجسی در بین هست. این که ما یک علم را در نظر بگیریم وبگوییم اجتناب از شرقی و غربی لازم است، ولی از غربی و جنوبی لازم نیست ترجیح بلا مرجح است.
به عبارت دیگر آیا میتوانیم این دو علم اجمالی را به یک علم اجمالی بر گردانیم یک قطره دم افتاده علم اجمالی داریم یا در ظرف شرقی یا در ظرف غربی افتاده است. یک قطره بول هم افتاد یا در ظرف غربی یا در ظرف جنوبی. آیا می توان گفت یا این ظرف مشترک نجس است که اگر این نجس نباشد یعنی دو تا قطره در دو ظرف دیگر افتاده. پس دو تا ظرف نجس است. یا این مشترک نجس است یا آن دو تا نجس است. یک علم اجمالی داریم که یک طرفش یک تکلیف دارد ویک طرفش دو تکلیف دارد. این علم اجمالی منجز است و لو این که اطرافش مختلف باشد.
انما الکلام در جایی است که دو تا علم متعاصر نباشند. یکی اول باشد و یکی دوم. یکی در یک زمان و یکی در زمان دیگر. علم اجمالی داریم ساعت 7 مثلا قطره دم افتاد یا در ظرف شرقی یا در ظرف غربی. یک ساعت بعد یک علم دیگری پیدا می کنیم که قطره بولی افتاده یا در ظرف غربی یا در ظرف جنوبی. علمها متأخر هستند. اگر علم ها متأخر باشند گاهی معلوم ها متعاصر هستند. الان معلومها همان زمانی است که معلوم آن علم بود. درست است ساعت 8 علم پیدا کردم به نجاست احدهما. و ساعت 9 علم پیدا کردم به نجاست احدهما. ولی علم اول من به نجاست احدهما ساعت 6 بود وعلم دوم من به نجاست احدهما هم ساعت 6 بود. معلوم ها متعاصر هستند.
اگر معلوم ها متعاصر باشند مثل مرحوم نائینی که در آن دو فرض بعدی تفصیل داده، گفته اگر معلوم ها متعاصر بودند این مثل این است که علم ها متعاصر هستند. هر دو علم منجز هستند. لا مجال برای انحلال. یک قاعده ای را ادعا کرده که طبق آن قاعده هر دو تا علم منجز هستند و از سه طرف باید اجتناب کنید.
اما اگر معلوم ها متقدم و متاخر بودند. علم به نجاست احدهما ساعت 8 پیدا کردم علم پیدا کردم به نجاست احدهما ساعت 6. آن علم دوم که ساعت 9 پیدا شد علم پیدا کردم به نجاست یکی از اینها و طرف دیگر، ساعت 9 علم پیدا کردم ولی ساعت 9 علم پیدا کردم به نجاست ساعت پنج. معلوم متقدم بر علم قبلی است.
و گاهی هم بالعکس است. ساعت 9 علم پیدا کردم به نجاست آن مشترک و طرف دیگر در ساعت 7. علم اولی ساعت شش است علم دومی ساعت هفت است. محل کلام در جایی است که علم ها متعاصر نیستند معلوم ها هم متعاصر نیستند. آیا اینجا مجالی برای انحلال هست یا نه؟
سه نظریه در تقدم و تاخر داشتن علم اجمالی
سه نظریه وجود دارد.
یکی نظریه آغا ضیا است که اینجا هم مثل متعاصرین است. هر دو علم اجمالی عمل میکنند. درست است تا الان یک علم مقدم بود ولی الان معاصر شدند لذا لا مجال برای انحلال.
یک نظر هم این است که علم اول باقی است علم دوم هیچ وقت مجال ندارد. انما الملاک در تقدم و تاخر هو العلم. علم اول ظرف مشترک را منجز کرده وعلم دوم اثری ندارد.
تفصیل مرحوم نائینی و دو مقدمه کلام ایشان
مرحوم نائینی ادعا کرده که حق تفصیل است. ملاک به معلوم است نه به علم. هر کدام معلومش متقدم است همان موثر است. اگر معلوم اولی متقدم است او موثر است و علم دوم منعقد نمیشود. انحلال به این معنا یعنی عدم انعقاد. و اگر معلوم دوم متقدم است آن علم اول منحل میشود وبقاءً زائل میشود. میگوید انما المهم هو المعلوم لا العلم. در آن دو مثال ساعت هشت علم پیدا کردی به نجاست شرقی یا غربی به قطره دمی در ساعت شش. ساعت نه علم اجمالی دوم پیدا شد به وقوع قطره بول در ساعت هشت در غربی یا در جنوبی. نائینی میگوید اصلا این علم دوم منعقد نمیشود.
شما علم داری در ساعت 9 به نجاست احد الانائین در ساعت 6. و در نفست علم نداری به نجاست غربی یا جنوبی در ساعت هفت. میگوید طرفش یک علم دیگری است کار خودش را کرده.
عکسش باز همین جور است. ساعت 8 علم پیدا کردی به نجاست شرقی یا غربی که یک قطره دم ساعت شش افتاده. در ساعت 9 علم پیدا کردی به قطره بولی که در ساعت 5 یا در غربی یا در جنوبی افتاده. مرحوم نائینی میگوید بقاءً علم داری به نجاست یکی از این دو ظرف در ساعت 5. فلا علم به نجاست شرقی و غربی در ساعت 6. و اگر معلومها متعاصرین شدند گفته در متعاصرین ترجیحی نیست هر دو علم هستند وهر دو موثر هستند.
مرحوم نائینی دو تا مقدمه برای این تفصیلش بیان کرده است. یک مقدمه واضح است. و آن مقدمه این است که علم که منجز است اگر خواسته باشد تنجزش باقی بماند باید شرایط تنجز باقی بماند. اگر علم حدوثا منجز بود این کافی نیست که بقاءً هم منجز باشد. بقاءً باید دوباره نگاه کنیم که آیا آن شرایط را دارد یا نه. این حرف متینی است. اغا ضیا هم خیلی این را تکرار کرده است.
علم به تکلیف حدوثا کافی نیست برای تنجز، بلکه بقاءً هم باید همان علم با همان شرایطش باشد. من که میخواهم اثار علم را بار کنم باید بالفعل علم کارایی داشته باشد. اگر من علم اجمالی داشتم که ساعت 8 یا شرقی یا غربی نجس است ولی ساعت 9 شک کردم شک ساری، که شاید اشتباه میکنم. لذا علم زوال پیدا کرد ومنجز نیست. در شک ساری همان طور که علم تفصیلی را زائل میکند علم اجمالی را هم زائل میکند. این واضح است. این علم میخواهد محرکیت داشته باشد باید در زمانی که محرکیت میخواهد داشته باشد، باید خودش باشد و شرایط تنجزش هم باید باشد. این معروف است. علم بحدوثه تنجز نمیاورد علم بحدوثه تنجز میاورد حدوثا. و اگر باقی بود با شرایطش تنجز میاورد بقاءً. این امر واضحی است. این یک مقدمه.
مقدمه ثانیه این است که: علم که منجز است بما هو طریقٌ الی ثبوت التکلیف است چون طریقیت دارد به خارج آن تکلیف را نشان میدهد عقل میگوید حرکت کن. علم بما هو طریق الی ثبوت التکلیف، ریشه منجزیتش هست. این دو مقدمه را کنار هم بگذارید گفته تفصیل ما تمام است.
در اونجایی که معلوم به علم دوم متقدم است. علم دوم ساعت نه است. معلومش ساعت پنج است. علم اولی ما ساعت هشت است. ولی معلومش ساعت شش است. متاخر است. یا همان ساعت هشت است مثلا. فرموده طبق مقدمه اول، آن علم اول منجز بود وقتی پیدا شد ولی حدوث تنجز کافی نیست برای بقائش. باید ببینیم آن علم هنوز باقی است یا نه.
نائینی میگوید که بقاءً که علم دوم طریق به ثبوت تکلیف هست علم اول طریقیتش از بین میرود. تمام حرف نائینی این است. بقاءً ساعت 9 که علم پیدا کردی به تنجس غربی یا جنوبی. اما علم پیدا کردی به نجاست احدهمای ساعت پنج، آن را بر شما منجز کرد پس ساعت 9 دیگه علم نداری به ثبوت تکلیف در ساعت 6 بین شرقی و غربی. این غربی قبلا طرف علم شده است.
نائینی قائل به انحلال حقیقی است وانحلال تعبدی وحکمی را کلاً منکر است. میگوید یا علم در صفحه نفس هست یا نیست. در این جا ادعا میکند که بقاء مهم است. بقاءً هم باید علم باشد به ثبوت تکلیف. ساعت 9 علم داری به ثبوت تکلیف در ساعت 5. ساعت 5 وجوب بوده شما خبر نداشتی. وجوب بوده یا در غربی یا جنوبی. پس ساعت 9 دیگر علم نداری که ساعت 6 تکلیف است یا در شرقی یا در غربی چرا که قبلا تکلیف در آن غربی بوده.
حالا فرض دیگر را حساب بکنید. شما ساعت 8 علم پیدا کردی به وقوع نجاست در ظرف شرقی یا ظرف غربی در ساعت 6. ساعت 9 هم علم جدید پیدا کردی به وقوع نجاست در ظرف شرقی یا ظرف غربی در ساعت 7. نائینی میگوید اصلا این علم دوم به تکلیف منعقد نمیشود. وقتی علم اول منعقد شد که یا تکلیف دارم در شرقی یا غربی، در ساعت 6، پس ساعت 7 علم نمیتوانی پیدا کنی یا غربی یا جنوبی. در ساعت 9 که معلومتان متأخر است علم به ثبوت تکلیف در ساعت 7 ندارید شاید این غربی طرف علم وجوب آمده. دیگه شما علم نداری در ساعت هفت یا غربی یا جنوبی واجب شده.
به عبارة اُخری : میگوید علم متقدم موجب انحلال علم متاخر است به معنایی که علم متاخر منعقد نمیشود. آنچه که موثر است در باب علمین اجمالیین معلوم است. اگر معلوم ها متعاصرین هستند هر دو علم اثر دارد این که بگوییم یکی اثر دارد و یکی ندارد ترجیح بلا مرجح است. اگر علم اول معلومش متقدم است آن موثر است وعلم دوم منعقد نمیشود. و اگر علم دوم معلومش متقدم است بقاءً علم اول از نفس انسان زائل میشود. علم را هم به ثبوت تکلیف ربطش بدهید تا منجز بشود. این دو مقدمه اگر باشد مرحوم نائینی ادعا کرده که باید تفصیل داد بین معلوم ها.
باید توجه داشت که: بحث انحلال علم أوّل به علم دوم در جایی است که اثر مختص وجود نداشته باشد اگر اثر مختص داشته باشیم انحلال معنا ندارد لذا مثال به قطره بول صحیح نیست وباید مثال بزنیم به قطره دم در یک طرف ومتنجس به دم در طرف دیگر.
فرض شک در تقدّم
یک فرض باقی میماند که شک میکنیم که آیا این علم متقدم است یا آن علم متقدم است. در اینجا کدام علم موثر است؟
علم دوم الان منعقد شد به نجاست غربی یا جنوبی به وقوع قطره دم دیگر. نمیدانم این دم دیگر ساعت پنج بوده که این متقدم است و موثر است؟ یا این که این معلوم ساعت هفت بوده که آن علم موثر بوده باشد. اصل تقدم و تاخر یقینی است اما کدام یک متقدم و متاخر است نمیدانم.
طبق ذهنیات مرحوم نائینی باید بگوید اینجا آن علم اول منحل میشود. مثل شک ساری. همین که ما شک داریم متقدم است آن معلوم علم أوّل یا متأخر است شک در تنجزش داریم. طبق مبنای مرحوم نائینی که میگوید علم أوّل از کار میافتد چون معلومش متأخر است اگر هم شک کنیم از کار میافتد. حالا چه میشود تکلیف یک داستان دیگری دارد.
همان طور که مرحوم نائینی میگوید علم اول در جایی که معلوم دوّمی متقدّم باشد علم اول زائل میشود نمیتوانیم الان بگوییم من علم دارم به ثبوت تکلیف، در جایی که آن تکلیف أوّلی ساعت پنج آمده نمیتوانیم بگوییم من علم دارم به ثبوت تکلیف در ظرف شرقی یا غربی ساعت شش، در جایی هم که شک دارم ساعت پنج آمده نمیتوانم بگویم علم به ثبوت تکلیف دارم در ساعت شش در شرقی یا غربی. شاید شرقی یا غربی قبلا آمده.