1404/11/14
بسم الله الرحمن الرحیم
كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 31 : تشهد/واجبات تشهد/واجب دوم:صلوات بر محمد وآل محمد
موضوع: كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 31 : تشهد/واجبات تشهد/واجب دوم:صلوات بر محمد وآل محمد
مرحوم خوئی[1] من حیث الاقتضاء فقط به یک روایت[2] اشاره کرد و فرمود دلالت بر وجوب دارد.
نسبت به خصوصیات این واجب اشکال شده که: هرچند صلوات بر آل جزء صلوات است ولی این روایت به صلوات در تشهد که مبحوث عنه است، اشاره ندارد.
اما این اشکال مجال ندارد. چنانچه وقتی فرمود لا صلاة الا بفاتحة الکتاب، نمیتوان اشکال کرد که در کجای نماز باید فاتحه را اتیان کرد، با توجه به اینکه معروف بوده و متشرعین همواره نماز میخواندند. لذا در مورد صلوات نیز جایگاهش در میان مستمعین و مخاطبان این روایت واضح بوده.
روایت دوم روایت احول است:
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَمْرٍو الْأَحْوَلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ: التَّشَهُّدُ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَوَّلَتَيْنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ.[3]
گفتیم از نظر سندی مشکلی ندارد.
مشکل این روایت آن است که مشتمل بر مستحبات است که ابتدا الحمد الله است و در پایان درخواست تقبل شفاعت است و شاید اصل صلوات نیز همین حکم را داشته باشد.
اما مرحوم خوئی[4] ادعا دارد سند روایت مشکل دارد ولی دلالتش مشکل ندارد لذا مؤید است چون ظاهر اولی امر، وجوب است و هرجا که قرینه بر خلاف باشد، از آن رفع ید میکنیم مثل الحمدلله و تقبل شفاعت، ولی نسبت به صلوات، بر وجوب باقی میماند.
ولی به نظر میرسد وحدت سیاق برای ظهور امر در وجوب مضر است با توجه به اینکه ظهور امر در وجوب، چندان قوت ندارد و همچنین در شریعت مستحبات نیز با صیغه امر بیان شده. لذا در اینجا اگر چنین سیاقی نبود، ظهور امر در وجوب را قبول میکردیم ولی وقتی صدر و ذیل روایت مشتمل بر مستحبات است، قابل باور نیست که امر در وجوب ظهور دارد. پس به نظر ما این روایت مؤید است نه به دلیل مشکل سندی بلکه به دلیل مشکل دلالی.
هذا تمام الکلام در جهت مقتضی که به نظر میرسد روایات دیگر نیز وجود دارد.
تمسک به آیه قرآن
در قرآن به صلوات بر پیامبر معظم اسلام صلیاللهعلیهوآله امر فرموده[5] و ادعا شده ظاهر امر صلوا، وجوب است و چون در موارد دیگر میدانیم، وجوب نیست و مستحب مؤکد است، پس به دلیل آن موارد، از ظهور وجوب در آیه رفع ید میکنیم ولی به ظهور در وجوب در نماز را اخذ میکنیم با توجه به اینکه شبهه وجوب دارد و بعضی از فقهاء به وجوب صلوات هنگام شنیدن نام حضرت، فتوا دادند.
اما به نظر میرسد این وجوب، لو کان لبان و اصلا به نماز ربطی ندارد. بعید است که خداوند سبحان از این آیه، وجوب صلوات در نماز را اراده کرده باشد. ظاهر آیه شریفه آن است که احتراما به نبی مکرم صلوات بفرستید ولی نه به عنوان جزء نماز. ظاهر آیه شریفه، تکلیف مستقل است و اصلا صلوات در نماز به عنوان جزء نماز را شامل نیست.
و ان شئت قلت، دوران امر است که صل را بر استحباب حمل کنیم که شامل نماز نشود، یا اینکه بگوییم صل به معنای وجوب است و آن را به خصوص نماز تخصیص بزنیم، و بیشتر به نظر میرسد که حمل صل بر استحباب اولویت دارد تا اینکه صل به معنای وجوب را به موارد کثیره تخصیص زده تا استحباب را در آنها ثابت کنیم.
تحصل إلی هنا: مقتضی برای وجوب صلوات در تشهد نماز، تمام نیست. نسبت به روایت صحیحه زراره مشکل داشتیم که مشتمل بر تشبیه است، مگر اینکه کسی این ادعا را قبول کند که وجوب صلوات در تشهد، مفروغ عنه بوده و مجال بحث ندارد و لذا روایات در مورد وجوب آن، متعدد نیست که بعید به نظر نمیرسد. البته مرحوم خوئی غیر از روایت زراره، موثقه ابیبصیر را نیز پذیرفت.
مرحله دوم: بررسی مانع
حال اگر فرض کنیم که مقتضی تمام است، عدهای از روایات تام السند از مثل زراره نقل شده که ظاهر در عدم وجوب صلوات است. اگر ظهور این روایات تمام باشد، از آنجا که نص در عدم وجوب هستند یا اظهر باشند، بر روایات قبلی مقدم میشوند.
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ وَ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ: إِذَا فَرَغَ مِنَ الشَّهَادَتَيْنِ فَقَدْ مَضَتْ صَلَاتُهُ فَإِنْ كَانَ مُسْتَعْجِلًا فِي أَمْرٍ يَخَافُ أَنْ يَفُوتَهُ فَسَلَّمَ وَ انْصَرَفَ أَجْزَأَهُ.[6]
ظاهر روایت این است که به صلوات اشاره نکرده و فقط به شهادتین اشاره فرمود که بعد از آن، مخرج از نماز محقق شده.
مرحوم خوئی[7] پاسخ داده که این روایت با روایات قبلی تعارض ندارند، زیرا روایات قبلی مقید این روایت هستند. آنها فرمودند تشهد مع الصلوات واجب است و این روایت مطلق است که حمل بر آن میشود.
اشکال نشود که فرض استعجال با اتیان صلوات مناسبت ندارد، چون؛ أوّلاً: فرستادن صلوات چندان فرصت نمیخواهد، ثانیاً: قید استعجال در برابر تشهدهای طولانی است که مشتمل بر مستحبات زیاد است و در حال نفی صلوات نیست، و ثالثاً: اصلا این روایت اطلاق ندارد که شهادتین را فقط به دو شهادت معنا کنیم، بلکه فراغ از شهادتین وقتی محقق میشود که صلوات اتیان شود چون صلوات از ملحقات تشهد است نه اینکه این روایت صلوات را نفی کند. لااقل شک است که آیا فرغ من الشهادتین بدون صلوات صادق است یا نه، میگوییم باید صلوات را اتیان کند.
عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام التَّشَهُّدُ فِي الصَّلَاةِ قَالَ مَرَّتَيْنِ قَالَ قُلْتُ: وَ كَيْفَ مَرَّتَيْنِ قَالَ إِذَا اسْتَوَيْتَ جَالِساً فَقُلْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تَنْصَرِفُ قَالَ قُلْتُ: قَوْلُ الْعَبْدِ التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ وَ الصَّلَوَاتُ الطَّيِّبَاتُ لِلَّهِ قَالَ هَذَا اللُّطْفُ مِنَ الدُّعَاءِ يَلْطُفُ الْعَبْدَ رَبُّهُ.[8]
بر خلاف روایت قبلی که فقط به عنوان شهادتین اکتفاء کرده و توانستیم توجیه کنیم، در اینجا خود امام علیهالسلام لفظ شهادتین را معین فرموده و به صلوات اشاره نکرده است.
اما به نظر میرسد این روایت نیز مانعیت ندارد چون سوال از تشهد بود و امام علیهالسلام به شهادتین اشاره کردند و اینکه به صلوات اشاره نکردند، به دلیل وضوح آن بوده که راوی میدانسته بعد از نام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، باید صلوات بفرست و اصلا در آن مورد، راوی سوال نداشته. پس صرف همین احتمال، مانعیت روایت را ساقط میکند.
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام :مَا يُجْزِي مِنَ الْقَوْلِ فِي التَّشَهُّدِ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَوَّلَتَيْنِ قَالَ أَنْ تَقُولَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ- قُلْتُ فَمَا يُجْزِي مِنْ تَشَهُّدِ الرَّكْعَتَيْنِ الْأَخِيرَتَيْنِ فَقَالَ الشَّهَادَتَانِ.[9]
دلالت این روایت برای منع وجوب، اضعف از روایات قبل است و عدم اشاره به صلوات، به دلیل وضوح آن است.