1404/10/14
بسم الله الرحمن الرحیم
كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 30:فی سائر أقسام السجود/فوریة سجده حتی در زمانهایی که صلاة کراهة دارد/حکم نسیان سجده تلاوة
موضوع: كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 30:فی سائر أقسام السجود/فوریة سجده حتی در زمانهایی که صلاة کراهة دارد/حکم نسیان سجده تلاوة
خلاصه بحث سابق
اگر کسی آیه سجده واجبه را در یکی از دو زمانی که نماز خواندن مکروه است، یعنی قبیل طلوع شمس و قبیل غروب شمس، تلاوة کرد حکم چیست؟ به مناسبت روایت عمار[1] این بحث مطرح میشود. مرحوم خوئی فرموده تفاوت ندارد و حتی در این دو زمانی که نماز خواندن مکروه است، سجده تلاوة را چه وچه مستحب را اتیان کند. مرحوم سید نیز به نحو مطلق بیان کرد و تخصیص نزده است. وجه اینکه در این دو زمان، سجده واجب نباشد یا مستحب نباشد، روایت عمار است که بیان شد.
مرحوم خوئی[2] از این روایت سه پاسخ داده، یکی اینکه این روایت قصور مقتضی دارد و تقیة صادر شده. ثانیا دارای مانع و معارض است و این معارض اقوی است.
گفتیم معلوم نیست که معارض اقوی باشد اما هنوز به نظر میرسد از نظر عرفی این اشکال صحیح است. كُلَّمَا سَمِعَهَا[3] به نحو عموم است و هر زمانی که شنید، چه قبل از غروب باشد یا نباشد، باید سجده کند. هرچند مورد، مرة و مرات است ولی همچنان صدق میکند که هر وقت شنید. ادعای ما این است که «کلّما» یعنی هر زمانی که شنید نه هر بار. این «ما»، مای زمانیه است.
پاسخ سوم مرحوم خوئی[4] این است که فرموده یمکن که بگوییم این روایت بر تقیه حمل میشود اما به یک بیان دیگر. بگوییم روایت عمار، شامل نماز واجب نیست. چون اگر نماز واجب را قبل از غروب نخوانده باید بخواند و این نکته را قطعا عمار میداند و سوالش از نماز واجب نیست و هر وقت فرصت باشد، باید اتیان شود. لذا لایستقیم فیه الصلاة مراد نماز مستحب است. پس به مناسبت حکم و موضوع که سوال از نماز مستحب است، پس سوال از سجده مستحب است و شامل سجده واجب نیست و ربطی به بحث ندارد. پس روایت عمار با روایاتی که مشتمل بر وجوب سجده است، متابینین هستند. با این تفاوت که در پاسخ اول که حمل بر تقیه بود، گفت این روایت در مورد سجده واجب است ولی تقیهای است.
ایشان به یک شاهد اشاره میکند که عمار در ابتدای سوال میگوید لایستقیم، و سپس در سوال دوم از عزائم و واجبات سوال میکند و این نشان میدهد که سؤال أوّل در مورد سجده واجب نبوده و در مورد سجده مستحب بوده.
گرچه ابتدای فرمایش ایشان صحیح است و سوال از نماز واجب نیست، ولی فرمایش اخیر مرحوم خوئی را متوجه نمیشویم. به نظر میرسد اینکه ایشان فرموده این نمازی که از آن سوال شده، نماز واجب نبوده، یستقیم نبوده بلکه یستقیم بوده، ولی به این معنا نیست که نماز مستحب باشد بلکه ممکن است نماز قضا باشد نه اداء.
حتی اگر بگوییم سوال از نماز مستحب باشد، سوال میکند که اگر آیه سجده را بخواند چه حکمی دارد، چنین نیست که امام علیهالسلام از حکم سجده مستحب پاسخ دهند و شامل سجده واجب نباشد.
همچنین اینکه ایشان به عنوان شاهد فرموده ذیل روایت در مورد عزائم است و شاهد است که صدر روایت در مورد مستحبات است، نادرست است چون غالب این روایات، از باب جمع در روایت است نه جمع مروی. اینها سوالات متفرق بودند که یا خود راوی در کتاب و اصل خویش جمعآوری کرده یا اینکه صاحب کتب أربعه آنها را جمع کرده اند و الان مخاطب فکر میکند که همه در یک مجلس بوده. این نکته را در تمام روایاتی که دارای سوالات متعددی هستند، میتوان دنبال کرد و به طور معمول وقتی یک شاگرد با استاد در ارتباط است، سوالات را یکجا نقل میکند. به طور کلی، جمع بین روایات، یک امر متعارف بوده.
با توجه به نکاتی که در ادامه بیان میشود، یک پاسخ نیز ما اضافه میکنیم که این روایت معرض عنه است و کسی به آن عمل نکرده و اعراض موجب سقوط از حجیت است و سجده واجب است ولو در وقتی که نماز مکروه است. البته مرحوم خوئی این پاسخ را صحیح نمیداند چون اعراض را موهن نمیداند.
پس تا الان چنین شد که اگر مکلف آیه عزیمه را در فریضه متوجه شد و مشکلی نداشت، باید اشاره کند و اگر در نماز سجده کند مستلزم زیادة فی المکتوبة است.
تذکر سجده تلاوة بعد از نسیان
نعم لو نسيها أتى بها إذا تذكر. [5]
مرحوم سید در ادامه این مساله را مطرح میکند که اگر مکلف به آیه سجده التفات نداشت و غافل یا ناسی بود، به هر حال غیر عامد است، آیا لازم است بعدا که متوجه شد، سجده کند؟ ظاهر کلام مرحوم سید این است که هر وقت تذکر پیدا کرد، واجب است سجده را اتیان کند.
در ادامه مرحوم سید حکم عامد و عاصی را بیان کرده، و شاید اینکه ابتدا ناسی را بیان کرده و سپس عامد را بیان کرده، به دلیل این است که در مورد ناسی، روایت نقل شده.
اما علی القاعدة در مورد ناسی و غافل حکم چیست؟ ظاهرا دلیلی نداریم که اگر التفات پیدا کرد باید فورا اتیان کند. ادلهای که فرمود فورا اتیان کند، شخص ملتفت بود که اگر در نماز متوجه آیه عزیمه شد، باید ایماء کند.
با این حال صحیحه محمد بن مسلم در اینجا نقل شده که در خصوص ناسی است و فرمودند اگر متذکر شد، سجده را اتیان کند، با این توجه که فرقی میان ناسی و غافل و جاهل نباشد و ناسی در برابر عامد است.
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهماالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَقْرَأُ السَّجْدَةَ فَيَنْسَاهَا حَتَّى يَرْكَعَ وَ يَسْجُدَ قَالَ يَسْجُدُ إِذَا ذَكَرَ إِذَا كَانَتْ مِنَ الْعَزَائِمِ.[6]
از نظر سندی اضمار در روایت مضر نیست.
واز نظر دلالی جمله حَتَّى يَرْكَعَ وَ يَسْجُدَ اطلاق دارد و شامل اتمام نماز نیز میشود. البته شاید ینساها به معنای عدم علم باشد نه نسیان اصطلاحی. ظاهر این روایت آن است که تذکر که حاصل شد، حکم وجوب زنده میشود.
روایت ابن ادریس نیز بر این مطلب دلالت داشت:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَقْرَأُ بِالسُّورَةِ فِيهَا السَّجْدَةُ فَيَنْسَى فَيَرْكَعُ وَ يَسْجُدُ سَجْدَتَيْنِ ثُمَّ يَذْكُرُ بَعْدُ قَالَ يَسْجُدُ إِذَا كَانَتْ مِنَ الْعَزَائِمِ.[7]
گفتیم بعید نیست که سند روایت قابل تایید باشد.
پس وقتی روایت در میان باشد، نیاز به اصل عملی نیست. اما مرحوم خوئی[8] بحث اصل عملی استصحاب را در پاسخ به مرحوم حکیم[9] مطرح کرده به این بیان که: آن وقت که قرائت کرد، سجده واجب شد، و همان وجوب را استصحاب میکنیم.
اما دلیل اجتهادی در میان است. وانگهی این استصحاب نادرست است چون وقتی نسیان عارض شد، رفع النسیان، تکلیف را قطع کرد گرچه در وقت التفات، تکلیف بود. پس استصحاب میگوید عدم وجوب سجده.
همچنین فرموده استصحاب در شبهات حکمیه جاری نیست و با استصحاب عدم جعل وجوب معارض است.
البته این اشکال بر مرحوم خوئی وارد است که وقتی ایشان استصحاب را اماره میداند پس فرقی بین این اماره و اماره روایت نیست و نباید اشکال کند که با وجود دلیل اجتهادی، نیازی به اصل عملی نیست.
ترک سجده تلاوت عصیاناً
بل و كذلك لو تركها عصيانا.[10]
مرحوم سید در ادامه با «بل» مطلب را ادامه میدهد چون در فرض نسیان روایت است و در فرض عصیان، روایت نقل نشده، چون اگر ما باشیم و روایات، میفرمود که فورا اتیان کند چون در اصول بحث شده که اگر امر دلالت بر فوریت داشت و عصیان شد، دلیلی وجود ندارد که آن را فوری اتیان کند چون امر دلالت بر فورا ففورا ندارد. لذا در اینجا وقتی عصیان کرد، معلوم نیست که امر باقی باشد. با این حال مرحوم سید فرموده حتی در فرض عمد، امر فوری به سجده باقی است و اتیان کند.
پس اگر مکلف در نماز فریضه، آیه عزیمه را شنید و عصیان کرد و ایماء نکرد، باید فورا اتیان کند.
ظاهرا این بحث مفروغ عنه است و خلافی در آن نیست که سجده تلاوت باید در هر شرایطی اتیان شود و ترک نمیشود. با توجه به اینکه نماز یک عبادت بسیار مهم است و شارع فرموده در همین شرایط ایماء کن. درست است که در شریعت یک سلسله واجبات فوری هستند ولی با عصیان، امر ساقط میشود مثل نماز آیات در فرض زلزله، یا جواب سلام که با فرض عصیان، موضوع وجود ندارد تا فوریت معنا پیدا کند. اما اگر یک مورد پیدا شد که فرمود در فرض نسیان با اینکه رفع النسیان نقل شده، با این حال سماع آن آیه، یک خصوصیتی دارد که باید سجدهاش اتیان شود، پس نشان میدهد که تذکر آیه، موضوع است ولو اینکه عن عمد ترک شده باشد.