1404/09/23
بسم الله الرحمن الرحیم
كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 29: فی مستحبات السجود/تتمة لمسأله الاقعاء/مسأله 4:الاحوط عدم ترک جلسة الاستراحة
موضوع: كتاب الصلاة/واجبات الصلاة /فصل 29: فی مستحبات السجود/تتمة لمسأله الاقعاء/مسأله 4:الاحوط عدم ترک جلسة الاستراحة
تتمه لمسأله الاقعاء
در مورد اقعاء چند نکته باقی مانده است. در این مساله سه نظریه است.
یک نظریه کسانی هستند که گفتند منظور از اقعاء همان قول فقهاء است یعنی روی پاشنهها جلوس کند. در روایت مرحوم شیخ صدوق نیز این نکته بیان شده گرچه احتمال است که ذیل روایت از اضافات مرحوم صدوق باشد ولی از اقوال دیگر فقهاء این معنا برداشت میشود. لذا معنای دوم که مثل اقعاء کلب است، وجهی ندارد. مرحوم حکیم[1] این دیدگاه را پذیرفته است.
نظریه دوم مثل مرحوم صاحب مستند[2] گفته اند اقعاء همان است که لغویون گفته اند و وجهی برای رفع ید کردن از ظهور آن نیست و همین کراهت دارد. در روایت نیز به جلوس کلب تشبیه کرده و با معنای لغوی مناسبت دارد. روایاتی که تشبیه نکردند، همین معنا مقصودشان بوده و حمل مطلق بر مقید میشود.
نظریه سوم از مرحوم سید است که ابتدای معنای فقهاء را بیان کرد و سپس معنای منسوب به لغویون را بیان کرده و ظاهر در این است که ایشان روایات را دو دسته دانسته به دلیل وجود قید اقعاء کلب در برخی روایات، و یا اگر یک دسته میداند، قول فقهاء را با اخبار من بلغ تصحیح کرده و کراهت را در این معنا اثبات میکند چون معنای معروف و مشهور نیز همین است.
به نظر میرسد نسبت به کراهت در مورد معنای نخست، بحثی نیست. اما نسبت به معنای دوم که اقعاء کلب باشد، کما اینکه مرحوم حکیم آن را شامل روایات ندانسته و فرموده مشخص نیست که اقعاء کلب به این صورت باشد، میگوییم کراهت به این معنا ثابت نیست. مرحوم حکیم فرموده روایات اقعاء کلب به معنای نخست که فقهاء گفتند، قابل حمل است و تشبیه کرده و گفته اگر مکلف روی عقیب پا جلوس کند، از آنجا که حالت انتصاب در جلوس دارد، شبیه اقعاء کلب میشود. پس اقعاء یک معنا بیشتر ندارد و تشبیه به کلب از همین جهت است. با توجه به اینکه فقهاء با اینکه روایات را دیدند ولی اقعاء را به این صورت معنا کردند، مؤید آن است که اقعاء به معنای لغوی مراد نیست.
پس فرمایش مرحوم سید در مورد معنای دوم، نادرست است.
نکته دیگر در مورد بین السجدتین است که روایات معتبره نقل شده بود و به دلیل روایت مرحوم صدوق، آن را بر کراهت حمل کردیم. اما مرحوم سید ترقی کرد. قدر متیقن از اقعاء در جلوس، بین السجدتین است ولی بعد السجدتین، دلیل نداشت. برخی گفته اند به دلیل تعلیل روایت زراره است که چون عام است، شامل آن نیز میشود. فرمود روی عقبیه جلوس نکند چون سخت و مشکل است و قرار است ذکر بگوید و با آن منافات دارد.
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام فِي حَدِيثٍ قَالَ: لَا تَلَثَّمْ وَ لَا تَحْتَفِزْ وَ لَا تُقْعِ عَلَى قَدَمَيْكَ.[3]
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَيْعٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام لَا بَأْسَ بِالْإِقْعَاءِ فِي الصَّلَاةِ بَيْنَ السَّجْدَتَيْنِ وَ بَيْنَ الرَّكْعَةِ الْأُولَى وَ الثَّانِيَةِ وَ بَيْنَ الرَّكْعَةِ الثَّالِثَةِ وَ الرَّابِعَةِ وَ إِذَا أَجْلَسَكَ الْإِمَامُ فِي مَوْضِعٍ يَجِبُ أَنْ تَقُومَ فِيهِ تَتَجَافَى وَ لَا يَجُوزُ الْإِقْعَاءُ فِي مَوْضِعِ التَّشَهُّدَيْنِ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ لِأَنَّ الْمُقْعِيَ لَيْسَ بِجَالِسٍ إِنَّمَا جَلَسَ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ وَ الْإِقْعَاءُ أَنْ يَضَعَ الرَّجُلُ أَلْيَتَيْهِ عَلَى عَقِبَيْهِ فِي تَشَهُّدَيْهِ فَأَمَّا الْأَكْلُ مُقْعِياً فَلَا بَأْسَ بِهِ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم قَدْ أَكَلَ مُقْعِياً. [4]
(مسألة 4) الأحوط عدم ترك جلسة الاستراحة و هي الجلوس بعد السجدة الثانية في الركعة الأولى و الثالثة مما لا تشهد فيه بل وجوبها لا يخلو عن قوة. [5]
مرحوم سید ابتدا فرموده احوط آن است که جلسه استراحت در رکعت نخست و سوم بعد از سجده دوم و قبل از قیام ترک نشود و در ذیل ظاهرا آن را واجب دانسته گرچه به آن فتوا نداده و گفته لایخلو من قوة. اما معروف و مشهور آن است که این عمل مستحب است. با اینکه از مرحوم سید مرتضی[6] نقل شده که این عمل واجب است.
مهم در این مساله، بررسی روایات است که باید از حیث اقتضا و عدم المانع بررسی کنیم.
روایات مقتضی وجوب جلسه استراحت
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيٍّ علیهالسلام فِي حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَةِ قَالَ: اجْلِسُوا فِي الرَّكْعَتَيْنِ حَتَّى تَسْكُنَ جَوَارِحُكُمْ ثُمَّ قُومُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِنَا.[7]
منظور از رکعتین، دو رکعتی است که تشهد و سلام ندارد و گرنه این دو رکعت که خود به خود جلوس دارد. لذا در ادامه فرمود ثم قوموا، که ظاهر در این است که تشهد و سلام ندارد.
بررسی سندی
مشکل سندی این روایت آن است که قاسم بن یحیی از جدش: حسن بن راشد نقل شده که توثیق ندارند.
اما مرحوم خوئی[8] فرموده عین همین سند در اسانید کامل الزیارة نقل شده و همین برای توثیق کافی است چون مرحوم ابن قولویه در مقدمه کتابش، به وثاقت رواة شهادت داده است.
اما باید بررسی کرد که آیا ظاهر کلام مرحوم ابن قولویه همین معنا است که فقط ثقات نقل میکند؟ و یا اینکه مجموع آنها مشتمل بر ثقات است. مرحوم خوئی در ابتدا چنین استظهار کرده که ایشان فقط از ثقات نقل روایت کرده. اما ایشان در ادامه از این مبنا رفع ید کرد و چون در کامل الزیارات رواتی مثل عایشه و شمر نیز وجود دارند، و لذا کلام مرحوم ابن قولویه را بر مشایخ بلاواسطه حمل کرد. با این حال، به نظر میرسد همین حمل نیز نادرست است و برخی از مشایخ بلاواسطه نیز توثیق ندارند.