درس آموزش زبان عریی استاد مسعود فکری
96/04/09
بسم الله الرحمن الرحیم
آموزش زبان عربي
موضوع :آموزش زبان عربی
درس نهم
بعض التعابیر المهمّه
کنا نتابع بعض الجمل و العبارات المستخدمة فی اللهجة العراقیة و ذکرنا شیئا منها. الیوم کذلک نرید أ ن نرکّز علی بعض التعابیر و قبل أن نشرح هذه التعابیر نلاحظ أن هذه التعابیر لها دَور مهم جدا فی مواقف مختلفة من التواصل اللغوی بیننا و بین الاخرین.
تعبیرها و عبارت های ویژه آنهایی هستند که در موقعیت های خاصی به کاربرده می شوند و در هر زبانی و به ویژه در زبان عربی دارای اهمیت می باشند مثل خسته نباشی، روز شما به خیر، خدا قوت، سفرخوشی داشته باشید. هذه نُسمیها تعابیر و هذه التعابیر کما أشرت لها دور مهم این تعابیر دارای نقش مهمی هستند در ارتباط زبانی. بما أنّ العربیة مشحونة بکثیر من هذه الاحترامات و التکریم فیُوجد فیها مثل هذه المصطلحات کثیرا. چون زبان عربی پر از روابط و آداب و سنن است لذا از این عبارات در آن زیاد وجود دارد. ماشالله عیلتک کبیر: ماشالله خانواده پر جمعیتی داری.انشالله رحلة سعیدة: انشالله سفر خوبی داشته باشی. طبعا هذه بعضها کتبناها علی السبورة لنشرحها فی هذا الدرس وفق الجمل.
طبعا أنا کتبت بعض التعابیر الشائعة، برخی از تعبیرهای رایج و پرکاربرد را نوشته ام فنذکر منها:
الله یُخلّیک(دعا) : خدا نگهدار، خدا حفظت کنه. وقتی بخواهیم برای کسی آرزوی تندرستی و بقا و عنایت خدا رو داشته باشیم از این مصطلح استفاده می کنیم. الله یخلیک، الله یخلّی اولادک. مثلا نقول آنی أرسلِت النِقود: من پول فرستادم و إنتو تُجیب الله یخلیک.
ساعدک الله: خدا قوت، خسته نباشی که جوابش می شود الله یخلیک. طبعا فی اللهجة الشامیة بدل ساعدک الله نقول یعطیک العافیة و الجواب الله یعافیک.
خلِّ بمعنی اترک یعنی بگذار، رهاش کن. مثلا خلّینی أشوف: بذار ببینم.شاف، یشوف بمعنی رأی. خلّیه یروح: بذار بره. خلّینا نِعود: بذار برگردیم.
المصطلح الآخر"بالله" یعنی به خدا. بالله مُو آنی شبعان، جُوعان، تعبان: به خدا سیر نیستم، گرسنه نیستم، خسته نیستم.
"ولله" کذلک بهذا المعنی؛ والله ما یروح یعنی به خدا قسم نمی رود.
یالله به معنای بشتاب، زودتر بیا، عجله کن می باشد. یالله نخرج: بیا بریم بیرون، بجنب بریم بیرون. یالله نِرکبِ الطیارة: بجنبید سوار هواپیما بشویم. الطیارة فی العامیة بمعنی الطائرة فی الفصحی.
بلله(bella) العراق مو بلد إچبیر بلله؟ درست است که عراق کشور بزرگی نیست؟ بلله بمعنی بالله. به خدا قسم.
ماشاء الله للتعجب مثلا ماشاء الله عیلتِچ إچبیره! ماشالله خانواده بزرگی داری! ماشاء الله شغلکم زِین! ماشالله شغل خوبی دارید! در زبان فصیح به جای کلمه شغل "مِهنة"استعمال می شود. ماشاءالله إشگد حَلو کلامک! ماشالله چقدر کلام شما شیرین است.
کلمه جاب یجیب بمعنی آوردن(أتی ب..) است فمثلا جیبی بالکرسی یعنی صندلی برای من بیاور. جیبه بالطعام(jeeboo) یعنی برای او غذا بیاور. آنی عطشان جیبی(یا جیب لی) بالمای. إجیب إلَک طعام برای تو غذا می آورم.
والمصطلح الأخیر شاف یشوف بمعنی رای یری فمثلا نقول: شَفَت بغداد؟ بغداد را دیده ای؟ لا ولله ما شفَت: نه، ندیده ام، .ممکن بِتشوف؟ میشه ببینی؟ مثلا اذا احد یرید ان یشتری شیئا من المحل التجاری سیقول له مثلا هذا گماش زِین، این پارچه خوبی است و انت تقول: ممکن أشوفه یعنی می شود آ ن را دید.
فتعلمنا فی هذا الدرس بعض المصطلحات مثل الله یخلی، ساعدک الله، خلِّ، یالله، جیب و شاف.
سنواصل الدرس فی الحلَقة القادمة بمساعدتکم و مرافقتکم ففی امان الله.
خلاصه درس نهم:
1- اصطلاح" الله یُخلّیک" در مقام دعا و به معنای خدا حفظت کنه می باشد؛ ضمایر تغییر می کنند.
2- ساعدک الله یعنی خدا قوت، خسته نباشی که جوابش می شود الله یخلیک.
3- خلِّ به معنی اترک یعنی بگذار، رهاش کن می باشد مثلا خلّینی أشوف: بگذار ببینم، خلّیه یروح: بگذار برود، خلّینا نِعود: بگذار برگردیم.
4-اصطلاح"بالله، والله" یعنی به خدا؛ بالله مُو آنی شَبعان، جُوعان، تعبان: به خدا سیر نیستم، گرسنه نیستم، خسته نیستم.
یالله به معنای بشتاب، زودتر بیا، عجله کن می باشد؛ یالله نخرج: بیا بریم بیرون، بجنب بریم بیرون. یالله نِرکبِ الطیارة: بجنبید سوار هواپیما بشویم.
اصطلاح "ماشاء الله" به عنوان تعجب استعمال می شود مانند ماشاء الله شغلکم زِین! ماشالله شغل خوبی دارید! ماشاءالله إشگد حَلو کلامُک! ماشالله چقدر کلام شما شیرین است.
جاب، یجیب یعنی آوردن مانند جیبی أو جیب لی بالطعام یعنی برایم غذا بیاور؛ جیبه(jeeboo) بالطعام.
شاف یشوف بمعنی رای یری مانند شَفَت بغداد؟ بغداد را دیده ای؟ لا ولله ما شفَت: نه والله، ندیده ام، هذا گماش زِین، این پارچه خوبی است و انت تقول: ممکن أشوفه یعنی می شود آن را ببینم؟
تدریبات 9
مساء الخیر.
تفضّلی الباسبورت.
فیمانیلـْلا.
مـْنین حضرْتک؟
شـْلون الأکل بالمطعم؟
شنو سبب الزِّیارة؟
شـْلون إلشُّغـُل؟
إنت أمریکی لو عراقی؟
شنو إسـْمک؟
وین السّفارة الأمریکیة؟
آنی أمریکی.
إنتی عراقیة.
إلبرید یَمّ إلسوگ.
أکو سفارة أمریکیة.
إنتو جوعانین.
تعرف فندق عـِشتار.
هی زینة، إلحمدلله.
هُمـَّه من بغداد.
هو طالب.
إلمطعم غالی لو رخیص؟