« فهرست دروس

درس خارج اصول احمد فرخ‌فال

1400/08/09

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی نظراصولیین در این‌که امر دلالت بر وجوب دارد یا اعم از وجوب و استحباب است

موضوع: بررسی نظراصولیین در این‌که امر دلالت بر وجوب دارد یا اعم از وجوب و استحباب است

 

استاد : مرحوم آخوند فرمود امر حقیقت در وجوب است .

اشکال شد که امرهم برای وجوب است و هم برای استحباب مثل ﴿فاستبقواالخیرات﴾ ، ﴿تعاونوا علی البر والتّقوی﴾[1] ، این‌ها دلالت بر استحباب دارد .

مرحوم آخوند فرمودند که استعمال اعم از حقیقت است ، یعنی استعمال ممکن است با قرائنی که وجود دارد استعمال در مجاز باشد .

مرحوم علامه حلّی در« نهایة الوصول إلي علم الأصول » میفرماید : امر هم در واجب استعمال شده و هم در مستحب ، هم در وجوب و هم در استحباب ، پس اگر قدر مشترکی در نظر گرفته نشود در نتیجه بالاجبار باید گفت که یکی از این استعمالات حقیقت و دیگری مجاز است ؛ در حالی که اصل عدم مجاز است .

استاد : حال آیا اشتراک اُولی است یا حقیقت و مجاز؟

مرحوم آخوند قبلاً این‌ها را رد کرد و فرمود ترجیح بلامرجح است و در اگر نتوانید این‌ها را اثبات کنید آن وقت بایستی به اصول عملیه مراجعه نمود .

حال مرحوم علامه میفرماید که ما می‌دانیم امر هم در مصادیق واجب استعمال شده و هم در مصادیق مستحب پس اگر قدر مشترکی در مفهوم لفظ امر در نظر گرفته نشود آن وقت مجبوریم قائل به حقیقت و مجاز شویم .

حال سئوال این است که قائل به مَجاز شدن به همین راحتی است؟ ایشان می‌فرماید : خیر ؛ برای رهایی از قولِ استعمال لفظ بصورت مجاز ، بهتر است بگوییم : لفظ امر وضع شده است برای قدرمشترکی که مثلاً مطلوبٌ باشد ، که هم شامل وجوب شود و هم استحباب و دیگر قائل به مَجاز نشویم .

مرحوم آخوند از صاحب نهایه الأصول اسم نمی‌برد ( خیلی هم محترمانه گفته ) می‌فرماید :

وَأمّا ما اُفیدَ مِن أنَّ الإستِعمالَ فیهما ثابتٌ...

( یعنی آن‌چه که از سوی علامه افاده شده است ) آن‌چه گفته شده ، که استعمال در وجوب و استحباب ثابت است و هیچ جای شک و شبهه‌ای نیست ...

...فَلو لم یَکُن موضوعاً لِالقَدرِ المُشتَرَکِ بَینَهما لَزِمَ الإشتِراک اَوِ المَجاز فَهوَ غَیرُ مُفیدٍ [2]

استاد : مرحوم آخوند می‌فرماید : علامه در نهایه الاصول فرموده ، ما می‌دانیم که امر در وجوب و استحباب است و اگر قدر مشترک نگیریم ، لازم می‌آید که یا قائل به اشتراک شویم ( مثل «عین» که هم برای چشم است هم برای چشمه و هم برای طلا ) ؛ یا این‌که بگوییم ، برای وجوب حقیقت است و برای استحباب مجاز .

مرحوم آخوند در جواب علامه می‌فرماید : مااُفیدَ...غَیرُ مُفیدٍ ؛ زیرا این‌ها ترجیح بلامرجح است و مبنای ما در اینجا این است که باید به اصول عمیله مراجعه شود .

به مرحوم آخوند اشکال دیگری شده که :

هر فعل مندوبی طاعت است یا این‌که بگوییم فعل مندوبی که امر بدان تعلق گرفته است طاعت است و هر طاعتی هم مأموربه است (متعَلَّق امر است ) ، پس طاعتی که مندوب است مأمورٌبه است . بنابراین ، امر دلالت بر طاعت می‌کند و طاعت یک قدر مشترک است و این طاعت هم شامل وجوب است و هم استحباب .

مرحوم آخوند در پاسخ به این اشکال میفرماید :

کلّیت کبرای این اشکال قابل پذیرفتن نیست . این‌که می‌گوید : هذا المندوب طاعةٌ ، بله درست است ، اما این که هر طاعتی مأموربه است ، خیر ، قابل قبول نیست و این کبری کلّیت ندارد زیرا امکان دارد شرط مأموربه طاعت مع الإلزام باشد مثل دفاع از اسلام یا اقامة نماز و یا عدل ، این‌ها مع الإلزام است .

استاد (توضیح بیشتر) : چگونه کلّیت کبری مخدوش شد و نتیجه معیوب گردید ؟ بدین‌صورت که گفته شد : « این مندوب طاعت است و هر طاعتی هم مأموربه است ، پس این مندوب مأموربه است » . خیر، زیرا امکان دارد این مندوب مأموربه نباشد ، بلکه مأموربه طاعتی باشد که مع قید الإلزام است .

مرحوم نائینی میفرماید:

فی دَلالةِ الصّیغَةِ عَلَی الوجوبِ وَ عَدَمِها: فَاعلَم أنَّ الأقوالَ فِي المَسأَلَة وَ إن کَثُرَت إلاّ أنَّ المُهِمَّ مِنها قولان ، اَحدُهما کونُها حَقیقَةً في خُصوصِ الوُجوب أو ظاهِرَة فیه بالإنصراف لِکونِهِ أکمَلَ الأَفراد .

الثّاني : کونُها حَقیقَةً فِي القَدرِ المشتَرکِ بَینَهُ و بَینَ الإستحباب .

وَ قبلَ الخَوضِ في بیانِ ما هوَ الحَق في المقام یَنبَغي تَقدیمُ مُقَدَّمَةٍ ...[3]

استاد : مرحوم نائینی می‌فرماید که اقوال زیاد است اما دو قول آن مهم است :

اول ) این‌که لفظ امر حقیقت در خصوص وجوب باشد و اگر متیقناً حقیقت در وجوب نیست ، ظهور و انصراف در وجوب دارد .

دوم ) این‌که قدر مشترک بین وجوب و استحباب است .

و پیش از ورود در بحث باید مقدمه‌ای را مطرح کنم که متقدّمین از اصولیین ما اعتقادشان این است که ؛ وجوب و استحباب ، یک جنس و یک فصل دارد ، جنس آن طلب فعل است و فصل آن ، منع از ترک و اذن در آن است . و این قولی که می‌گوید که امر جنس و فصل دارد ، جنس و فصل مقوّم [4] ماهیت است .

مرحوم نائینی میفرماید این قول را متأخرین از ما رد کرده‌اند و می‌گویند که این حرف درست نیست بلکه این جنس و فصلی که گفته شد واقعاً جنس و فصل نیستند بلکه این‌ها دو مرتبه از طلب هستند ؛ طلب یک مرتبه‌اش مع الإلزام است و مرتبة دیگرش بدون الزام .

استاد : قصد مرحوم نائینی این است که این‌ها را از یک جنس بگیرد تا اشتراک معنوی آن‌ها درست شود و بتواند برای آن‌ها قدر مشترک گرفته و نهایتاً نتیجه بگیرد که این‌ها جنس و فصل نیستند .

 


[4] - توضیح استاد : یعنی وقتی می‌گویید الإنسانُ ما هو؟ حیوانٌ ناطق ؛ این حیوان مقوم ماهیت انسان است کما این‌که ناطقٌ هم مقوم است . در مقوم‌ها اگر مقوم‌ها بر داشته شوند، ماهیت‌های غیر وارد او خواهند شد وخلط ماهیات خواهد شد .
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo