« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

1405/07/18

بسم الله الرحمن الرحیم

مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/واجب نفسی و غیری/«ترشّحی» بودن وجوب غیری و مسئلهٔ مصلحت

 

موضوع: مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/واجب نفسی و غیری/«ترشّحی» بودن وجوب غیری و مسئلهٔ مصلحت

 

خلاصه جلسه گذشته: در جلسه گذشته در بحث واجب نفسی و غیری گفتیم که ملاک، وجوب برای واجب دیگر است، نه غرض و مصلحت عمل؛ بنابراین، نماز واجب نفسی و وضو واجب غیری است. عملی که با واسطه مقدور باشد، مقدور محسوب می‌شود؛ امّا تحقق آثار نماز مانند «معراج المؤمن» لزوماً در اختیار مکلف نیست. نماز مُعِدّ و مقتضی تحقق برخی آثار است، نه علت تامهٔ آن‌ها؛ ازاین‌رو، ممکن است موانع، مانع تحقق آثار شوند. واجب نفسی به‌سبب حسن ذاتی و واجب غیری به‌سبب مقدّمه بودن برای واجب دیگر وجوب می‌یابد؛ واجب غیری ممکن است حسن ذاتی داشته باشد یا نداشته باشد. تکلیف به عمل مقدور تعلق می‌گیرد، نه به آثاری که تحقق آن‌ها در اختیار مکلف نیست. روشن‌ترین مصداق واجب نفسی، معرفت خداوند متعال است؛ زیرا خودِ معرفت مطلوب است، نه مقدّمهٔ واجبی دیگر.

 

مرور تعریف واجب نفسی و واجب غیری

بحث در واجب نفسی و واجب غیری بود. پیش‌تر بیان شد که واجب نفسی عبارت است از «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ»؛ یعنی آنچه به خاطر خودش واجب شده و بر ترک آن عقاب مترتب است. نماز از این قبیل است، چراکه به خاطر خودش واجب گردیده و ترک آن عقاب دارد. در مقابل، وضو «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» است؛ زیرا برای نماز واجب شده و «لَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ»، یعنی ترک آن عقاب ندارد.

بنابراین، اگر کسی وضو نگیرد و نماز را نیز ترک کند، عقاب بر ترک صلات است؛ از او سؤال می‌شود که چرا نماز نخوانده است، نه این‌که چرا وضو نگرفته است.

التعریف السادس

«إِنَّ الْوُجُوبَ النَّفْسِيَّ مَا كَانَ وُجُوبُهُ غَيْرَ مُتَرَشِّحٍ مِنْ وُجُوبٍ آخَرَ، بِخِلَافِ الْوُجُوبِ الْغَيْرِيِّ، فَإِنَّهُ هُوَ الْوُجُوبُ الَّذِي يَتَرَشَّحُ مِنْ وُجُوبٍ آخَرَ.»[1] برخی قید دیگری را نیز بر تعریف افزوده‌اند. بر اساس این دیدگاه، وجوب واجب غیری «ترشّحی» است، در حالی که وجوب واجب نفسی ترشّحی نیست. مراد از ترشّحی بودن آن است که وجوب از ناحیهٔ امر دیگری پدید آمده باشد؛ چنان‌که وضو و غسل به خاطر نماز واجب شده‌اند و این نوع وجوب را ترشّحی می‌نامند. به تعبیر دیگر، وجوب از واجبی دیگر ترشّح کرده و بر این واجب غیری عارض شده است؛ پس وجوب واجب غیری، وجوبی ترشّحی است.

این مطلب از میرزای نائینی و برخی دیگر نقل شده است. جای این پرسش هست که آیا این فرمایش صحیح است یا خیر؟

اشکال: مقدّمات پیش از وجوب ذی‌المقدّمه

در این مقام می‌توان حجّ را مثال زد. فرض کنید حجّ مقدّمات فراوانی دارد: چند سال پیش از آن باید ثبت‌نام کرد و مبلغی پرداخت؛ ده سال بعد اعلام می‌شود که نوبت رسیده است؛ آن‌گاه باید در کاروانی دوباره ثبت‌نام کرد و مبالغی دیگر پرداخت. حجّ مقدّمات عدیده‌ای دارد تا انسان بتواند به حجّ مشرف شود.

این مقدّمات را می‌توان «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ وَلَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» دانست؛ امّا آیا می‌توان آن را واجبی «ترشّحی» شمرد؟ ترشّحی بودن مقتضی آن است که نخست آن واجب، واجب شود و سپس از آن، وجوب بر مقدّمه عارض گردد؛ و تا آن واجب نشده است، ترشّح معنا ندارد. انسان شاید ده سال بعد بتواند به حجّ برود؛ آیا تهیهٔ مقدّمات پیش از وجوب حجّ ترشّحی است؟

می‌توان گفت این مقدّمات «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» است؛ یعنی کسی که قصد حجّ دارد، ناگزیر باید این مقدّمات را طی کند. لکن در ترشّحی بودن آن‌ها اشکال شده است. وجه اشکال این است که حجّ هنوز بر ما واجب نشده است. تا ده سال دیگر معلوم نیست انسان زنده باشد یا نه، مقدّمات فراهم گردد یا نه، و روابط جمهوری اسلامی با عربستان نیکو باشد یا نه؛ صدها مقدّمه لازم است تا انسان به حجّ مشرف شود. این‌ها مقدّماتی است که پیش از وجوب ذی‌المقدّمه باید انجام شود و بدون انجام آن‌ها، رفتن به حجّ ممکن نیست.

آیا این مقدّمات ترشّحی است؟ گفته‌اند خیر؛ مقدّماتی که بسیار پیش از واجب، انجام آن‌ها لازم می‌گردد، ترشّحی نیست. زیرا ترشّح بدین معناست که نخست ذی‌المقدّمه واجب شود و آن‌گاه مقدّمه واجب گردد؛ حال آن‌که هنوز معلوم نیست ذی‌المقدّمه به چه سرانجامی می‌رسد و مقدّمه و ذی‌المقدّمه کی فراهم می‌شود؛ این امر ناظر به آینده است.

عبارت «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» در این مقدّمات صحیح است؛ چون انجام این امور به خاطر حجّ لازم است و کسی که می‌خواهد حجّ بگزارد، باید آن‌ها را انجام دهد. امّا ترشّح دارد یا ندارد؟ گفته‌اند ندارد؛ زیرا خودِ حجّ هنوز واجب مسلّمی بر ما نشده است و شاید ده یا دوازده سال بعد، و گاه هفده سال بعد، معلوم شود که آیا توفیق حجّ حاصل می‌شود یا نه.

تبیین معنای ترشّح با مثال نماز

اکنون باید ملاحظه کرد که آیا این تعبیر، یعنی «ترشّحی»، صحیح است یا نه؟ مرحوم میرزای نائینی این واژه را به کار برده است. پرسش این است که آیا همهٔ مقدّمات یک واجب ترشّحی است، یا ممکن است برخی از مقدّمات ترشّحی نباشد؟

ترشّحی بودن بدین معناست که نخست آن واجب، واجب شود و سپس از آن به مقدّمه ترشّح کند؛ چنان‌که با گفتن اذان، نماز واجب می‌شود و انسان ناچار است وضو بگیرد؛ این ترشّحی است. امّا اگر چیزی هنوز خودش واجب بالفعل نشده باشد، ثبت‌نام و فراهم‌سازی مقدّمات آن، هفده سال پیش از آن، چگونه ترشّحی خواهد بود؟ گفته‌اند در این مقدّمات عنوان ترشّح صادق نیست؛ ولی می‌توان گفت «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» است؛ برای حجّ واجب شده است، امّا عنوان ترشّح در این‌جا صدق نمی‌کند.

قائلان به ترشّح می‌گویند در مثال نماز ترشّح هست؛ یعنی نخست نماز واجب می‌شود و سپس وضو واجب می‌گردد. امّا در مسئلهٔ حجّ باید پرسید: آیا نخست حجّ واجب شده و آن‌گاه این مقدّمات واجب گردیده است؟ امروزه بسیاری از کسانی که مستطیع نیستند، مقدّمات حجّ را فراهم می‌کنند و می‌گویند ان‌شاءالله تا پانزده یا هفده سال دیگر شاید خداوند پول برساند؛ چراکه هزینهٔ حجّ بسیار است، ولی ثبت‌نام آن هزینهٔ چندانی ندارد؛ نام را می‌نویسند تا ببینند خداوند چه می‌خواهد، شاید پس از پانزده سال پول به آنان برسد و اگر زنده بودند، به حجّ بروند.

آیا در این‌جا عنوان ترشّح صادق است یا نه؟ این اشکال مطرح شده و گفته‌اند تعبیر «ترشّحی» که میرزای نائینی در تعریف واجب غیری به کار برده، تعریف جامع و کاملی نیست و در همه‌جا نمی‌توان آن را اخذ کرد. زیرا برای برخی مقدّمات بعیده، که فاصلهٔ بسیار دارند، عنوان ترشّح صدق نمی‌کند.

مثال وضو پیش از وقت نماز

اگر کسی ساعت یازده‌ونیم بخواهد برای نماز ظهر وضو بگیرد، آیا این نیز وجوب دارد که... و آیا مشمول این بحث است؟ در این فرض وضو وجوب ندارد، بلکه مستحب است؛ استحبابی که از نماز کفایت می‌کند، ولی وجوب ندارد.

اگر فرض را بر وجوب بگذاریم، آیا وجوب وضو ترشّحی است؟ آری؛ با اذان، نماز واجب می‌شود و وجوب وضو ترشّحی است. امّا در ساعت یازده هنوز وضو وجوب ندارد تا واجب غیری شمرده شود؛ مستحب است، و آن، استحباب نفسی است که انسان وضو داشته باشد و با وضو باشد.

به هر روی، این فرمایش مرحوم نائینی است و برخی نیز اشکال کرده‌اند که ترشّح را نمی‌توان در همه‌جا صادق دانست.

تعریف دیگر

«إِنَّ الْوَاجِبَ النَّفْسِيَّ عِبَارَةٌ عَمَّا هُوَ مَطْلُوبٌ لِذَاتِهِ بِمَا لَهُ مَصْلَحَةٌ فِي نَفْسِهِ، وَالْوَاجِبُ الْغَيْرِيُّ عِبَارَةٌ عَمَّا هُوَ مَطْلُوبٌ لَا لِنَفْسِهِ.»[2]

نکتهٔ دیگر آن است که می‌گوییم احکام تابع مصالح و مفاسد است. همهٔ احکام برای رضای خداوند و تحصیل رضایت او انجام می‌شود. این امر موجب می‌گردد که واجب، غیری شود. یعنی نماز برای رضای خدا خوانده می‌شود، روزه برای رضای خدا گرفته می‌شود، تمام واجبات برای رضای خدا انجام می‌گیرد و محرمات برای رضای خدا ترک می‌شود؛ همه برای رضای خداست و مصلحت، رضای خداست. مصالح و مفاسدی که گفته می‌شود، همان رضای پروردگار است.

امّا این‌که در هر چیز به دنبال مصلحت بود و درصدد درک آن مصالح برآمد، چنان‌که پرسیده شود مصلحت نماز چیست و مصلحت روزه چیست و مصلحت آن واجب کدام است، مطلب دیگری است. آنچه اهمیت دارد رضای پروردگار است؛ انسان با این عمل رضای پروردگار را به دست می‌آورد، لکن ممکن است مصلحت دیگر را درنیابد و از آن آگاه نباشد. ممکن است مصالحی باشد که انسان بدان پی نبرد؛ مثلاً مسح سر، یعنی کشیدن مقداری از انگشت بر سر، چه مصلحتی دارد، یا کشیدن انگشت بر پا چه مصلحتی دارد، ممکن است انسان آن را نفهمد. البته گاهی مصلحت در «الْمَجْعُولِ» است و گاهی در «الْجَعْلِ». مصلحت در مجعول؛ مثلاً گفته می‌شود خمس و زکات بدهید تا زندگی فقرا بگذرد؛ اینجا مصلحت در مجعول است. امّا گاهی مصلحت در جعل است؛ مثلاً کسی می‌خواهد کودک فرمانبردار شود؛ می‌گوید برخیز و این کار را انجام بده؛ نظرش به خود آن کار نیست، بلکه می‌خواهد کودک تربیت شود، از جای خود برخیزد و کاری را بیاموزد؛ اینجا مصلحت در جعل است.

[توضیح: مراد از «مصلحت در مجعول» این است که مصلحت در خودِ متعلَّق حکم است؛ و مراد از «مصلحت در جعل» این است که مصلحت در خودِ تشریع و امر کردن است، هرچند متعلَّق آن فایدهٔ مستقلی نداشته باشد.]

در همهٔ موارد نباید در پی مصالح و مفاسد یک چیز بود، که این کار چه مصلحتی برای جامعه و چه مصلحتی برای فرد دارد؛ لازم نیست که در احکام شرعی به دنبال مصالح و مفاسد گشت.

 

خلاصه بحث

    1. تعریف پیش‌گفته: واجب نفسی «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» و واجب غیری «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ وَلَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» است. عقاب بر ترک نماز است، نه بر ترک وضو.

    2. التعریف السادس (قید «ترشّحی»، از میرزای نائینی و برخی دیگر): وجوب واجب غیری از وجوب واجب دیگر ترشّح می‌کند، ولی وجوب واجب نفسی ترشّحی نیست.

    3. اشکال بر این قید: ترشّح یعنی نخست ذی‌المقدّمه واجب شود و آن‌گاه مقدّمه واجب گردد. امّا مقدّماتی مانند ثبت‌نام حجّ، سال‌ها پیش از وجوب فعلی حجّ لازم می‌شوند. این مقدّمات «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» است، ولی عنوان ترشّح بر آن‌ها صدق نمی‌کند. پس قید «ترشّحی» جامع نیست.

    4. مثال وضو: وضو پیش از وقت نماز وجوب ندارد و مستحب نفسی است؛ ترشّح تنها پس از وجوب نماز (با اذان) صدق می‌کند.

    5. تعریف دیگر (مبتنی بر مصلحت): واجب نفسی «عِبَارَةٌ عَمَّا هُوَ مَطْلُوبٌ لِذَاتِهِ بِمَا لَهُ مَصْلَحَةٌ فِي نَفْسِهِ» و واجب غیری «عِبَارَةٌ عَمَّا هُوَ مَطْلُوبٌ لَا لِنَفْسِهِ» است. در پی آن، این پرسش مطرح می‌شود که اگر احکام تابع مصالح و مفاسدند و همه برای رضای خدا انجام می‌شوند، آیا واجبات غیری می‌شوند؟ در متن آمده است که مصلحت همان رضای پروردگار است؛ امّا لازم نیست در هر حکم مصلحت جزئی آن را درک کنیم (مانند مسح سر و پا).

    6. مصلحت در «مجعول» و «جعل»: مصلحت گاهی در خودِ متعلق حکم است (مانند خمس و زکات برای گذران زندگی فقرا) و گاهی در خودِ جعل و امر کردن (مانند فرمان دادن به کودک برای تربیت و فرمانبرداری).


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo