1405/07/12
بسم الله الرحمن الرحیم
مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/تعریف واجب نفسی و غیری
موضوع: مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/تعریف واجب نفسی و غیری
خلاصه جلسه گذشته: در جلسه گذشته در شرط وجوب و شرط واجب گفتیم: قیدِ واجب، مانند وضو، تحصیلش لازم است؛ و قیدِ وجوب، مانند بلوغ و قدرت، تحصیل آن لازم نیست. حال اگر شک کنیم قیدی از کدامیک است، سه قول هست: قیدِ واجب، قیدِ وجوب، و تفصیل میان متصل و منفصل (در متصل کلام مجمل میشود و در منفصل، قیدِ واجب است). دلیل قیدِ واجب بودنِ قید منفصل این است که اگر قید را به هر دو؛ یعنی وجوب و واجب، برگردانیم دو تقیید لازم میآید، ولی اگر فقط به واجب برگردانیم یک تقیید کافی است. چون تقیید خلافِ اصل است (اصل، اصالةُ الإطلاق است)، یک تقیید مقدم است. اما اگر قید را قیدِ وجوب بدانیم، مقتضای برائت از وجوب این است که تحصیل آن لازم نباشد؛ مانند استطاعت که لازم نیست دنبالش رفت.
بنابراین ثمرهٔ نزاع در همین تحصیل ظاهر میشود: اگر قید شرطِ وجوب باشد تحصیل آن واجب نیست و اگر شرطِ واجب باشد تحصیل آن واجب است؛ مانند اذن ولی در نماز میت و نصاب نماز جمعه.
المبحث الثالث: في تقسیم الواجب إلی النفسي و الغیري
به مناسبت بحث «مُقَدِّمَةِ الْوَاجِبِ»، بحث «الْوَاجِبِ النَّفْسِيِّ» و «الْوَاجِبِ الْغَيْرِيِّ» مطرح میشود. مقدمهٔ واجب، واجبِ غیری است. نماز واجبِ نفسی است، ولی وضو واجبِ غیری است.
قال الشیخ محمد تقی الاصفهاني (رحمة الله علیه):«أنّ الواجب باعتبار تعلّق الخطاب به وعدمه ينقسم إلى أصلي وتبعي ، وباعتبار كونه مرادا في نفسه وعدمه إلى نفسي وغيري.»[1]
تعاریف الواجب النفسي و الغیري
در تعریف واجب نفسی و واجب غیری تعبیرات مختلفی آمده است. اگر پرسیده شود واجب نفسی چیست و واجب غیری کدام است، باید گفت چند گونه تعبیر شده است:
• یکی از تعبیرها این است:«مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ» واجب نفسی آن است که به خاطر خودش واجب شده است؛ نماز به خاطر خودش واجب شده است. و در مقابل:«مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» وضو برای نماز واجب شده است. آنچه به خاطر خودش واجب شده، واجب نفسی است، و آنچه به خاطر غیر واجب شده، مانند وضو، غسل و تیمم برای نماز، «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» و واجب غیری است. شیخ محمد تقی اصفهاني (رحمة الله علیه) میفرماید:«والواجب النفسي: ما يكون مطلوبا لنفسه، والغيري: ما يكون مطلوبا لأجل غيره أي: لحصول الغير والإتيان به.»[2]
• در اینجا تعریفی هست که قیدی بر آن افزوده شده است:«مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» یعنی ترک آن عقاب دارد. و در مقابل، واجب غیری:«مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ وَلَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» یعنی ترک آن عقاب ندارد.
وجه ذکر قید «يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ»
این قید برای این ذکر میشود که در تمام واجبات مصالحی لحاظ شده است؛ مثلاً دربارهٔ نماز آمده است: «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ الْمُؤْمِنِ»[3] ، «الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٍّ»[4] ، ﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ﴾[5] . نماز دارای اهدافی است. این اهداف را اگر بهخوبی تحلیل کنیم، نماز «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ» است یا «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ»؟ اگر برای معراج باشد، چنانکه در «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ الْمُؤْمِنِ» آمده، «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» میشود.
بررسی اشکال و افزودن قید «يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ»
الف) تقریر اشکال
اشکالی که در اینجا مطرح شده این است که در تمام واجبات اهداف و مصالحی هست و واجب برای رسیدن به آن مصالح واجب شده است: نماز برای معراج، برای «تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ» و برای نزدیکی به خداوند، که باید حاصل شوند. پس نماز «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ» است یا «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ»؟ ممکن است کسی اشکال کند که همین نمازی که واجب نفسی دانسته میشود، آن هم برای رسیدن به آن مصالح، یعنی معراج و «قُرْبَانِ كُلِّ تَقِيٍّ» و امثال آن، واجب شده است.
ب) پاسخ: افزودن قید
بر پایهٔ این اشکال قیدی را به تعریف افزودیم:«وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ». ترک نماز عقاب دارد، ولی ترک وضو چنین نیست. اگر کسی نماز نخواند، به او گفته میشود چرا نماز نخواندی؛ گفته نمیشود چرا وضو نگرفتی، چرا غسل نکردی، چرا تیمم نکردی. برای ترک نماز عقابی هست، اما برای ترک وضو و غسل و تیمم عقابی نیست، چون واجب غیری هستند. واجب غیری ترک آن عقاب ندارد، ولی واجب نفسی ترک آن عقاب دارد.
بنابراین واجب نفسی دو خصوصیت دارد:
1. «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ»؛ به خاطر خودش واجب شده است، نه به خاطر چیز دیگر، مانند وضو که به خاطر نماز واجب شده است.
2. «وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ»؛ اگر نماز ترک شود عقاب دارد، ولی ترک وضو و ترک غسل عقاب ندارد؛ عقاب بر ترک نماز است.
پس به نظر ما بهترین تعریف برای واجب نفسی و واجب غیری این است:
• واجب نفسی: «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ»
• واجب غیری: «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ وَلَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ»
ج) اشکال مرحوم شیخ انصاری
بر این اساس، اگر تعریفهای دیگر علما بررسی شود، روشن میگردد که آیا این اشکالها بر آنها وارد است یا نه؛ مانند اشکالی که مرحوم شیخ انصاری در «مطارح الأنظار» مطرح کرده و فرموده است:«يَلْزَمُ أَنْ يَكُونَ جَمِيعُ الْوَاجِبَاتِ الشَّرْعِيَّةِ أَوْ أَكْثَرُهَا مِنَ الْوَاجِبَاتِ الْغَيْرِيَّةِ، إِذِ الْمَطْلُوبُ النَّفْسِيُّ قَلَّمَا يُوجَدُ فِي الْأَوَامِرِ، فَإِنَّ جُلَّهَا مَطْلُوبَاتٌ لِأَجْلِ الْغَايَاتِ الَّتِي هِيَ خَارِجَةٌ عَنْ حَقِيقَتِهَا، فَيَكُونُ أَحَدُهُمَا غَيْرَ مُنْعَكِسٍ، وَيَلْزَمُهُ أَنْ يَكُونَ الْآخَرُ غَيْرَ مُطَّرِدٍ لِانْتِفَاءِ الْوَاسِطَةِ.»[6] یعنی اگر تعریف را «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» بگیریم، چون نماز نیز برای تقرب و برای معراج است، نماز هم واجب غیری میشود. این اشکالی است که مرحوم شیخ مطرح کرده است و دستهٔ دیگری از علما نیز آن را مطرح کردهاند.
د) پاسخ به اشکال
پاسخ این است که جملهٔ «وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» به تعریف افزوده شود؛ یعنی واجب نفسی هم به خاطر خودش واجب است و هم ترک آن عقاب دارد. اگر گفته شود نماز به خاطر معراج است، گفته میشود ترک آن عقاب دارد و این عنوان شامل آن میشود؛ پس واجب نفسی است. ولی در واجبات غیری «لَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ»؛ به انسان گفته میشود چرا نماز نخواندی، ولی گفته نمیشود چرا وضو نگرفتی، چرا غسل نکردی و «أَمْثَالُ ذٰلِكَ».
این امر مبنایی است. به هر حال تعبیر «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» اندکی عمومیت دارد؛ یعنی چیزی که برای چیز دیگر واجب شده است. گاهی چیزی را خودش را میخواهیم و گاهی خودش را نمیخواهیم، بلکه برای رسیدن به چیز دیگر میخواهیم؛ مثلاً نماز وسیلهٔ تقرب به خداوند یا وسیلهٔ رسیدن به معراج است. این اشکالی است که شیخ انصاری مطرح کرده است.
به نظر ما اگر قید «وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» را بیفزاییم، این اشکال دفع میشود، زیرا عقاب بر ترک آن است. پس در نماز، ولو گفته شود برای معراج است، ترک آن عقاب دارد.
نظر مرحوم شهید صدر و نقد آن
مرحوم شهید صدر(أَعْلَى اللهُ مَقَامَهُ الشَّرِيفَ)، در کتاب «بحوث» خود مطلبی فرمودهاند که فرمایش ایشان درست است؛ میفرماید: «لَيْسَتِ النَّفْسِيَّةُ وَالْغَيْرِيَّةُ فِي التَّعْرِيفِ بِلِحَاظِ عَالَمِ الْمِلَاكِ وَالْمَبَادِئِ، بَلْ بِلِحَاظِ عَالَمِ الْإِلْزَامِ وَتَحْمِيلِ الْمَسْئُولِيَّةِ مِنْ قِبَلِ الْمَوْلَىٰ عَلَى الْعَبْدِ. وَإِنْ شِئْتَ قُلْتَ: إِنَّ الْوَاجِبَ النَّفْسِيَّ مَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ بِمَا هُوَ هُوَ، وَالْوَاجِبَ الْغَيْرِيَّ مَا لَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ بِمَا هُوَ هُوَ، بَلْ بِمَا هُوَ يُؤَدِّي إِلَىٰ تَرْكِ شَيْءٍ آخَرَ، وَعَلَىٰ هٰذَا الْأَسَاسِ فَإِذَا جُعِلَتِ الْمَصْلَحَةُ بِنَفْسِهَا فِي عُهْدَةِ الْمُكَلَّفِ ابْتِدَاءً فَاشْتَغَلَتِ الذِّمَّةُ بِهَا كَانَتْ هِيَ الْوَاجِبَ النَّفْسِيَّ وَالْفِعْلُ الْمُحَصِّلُ لَهَا وَاجِبًا غَيْرِيًّا، لِأَنَّ اشْتِغَالَ الذِّمَّةِ وَاسْتِحْقَاقَ الْعُقُوبَةِ يَكُونَانِ بِلِحَاظِهَا، أَمَّا إِذَا جُعِلَ نَفْسُ الْعَمَلِ كَالصَّلَاةِ وَالصَّوْمِ فِي الْعُهْدَةِ وَاشْتَغَلَتِ الذِّمَّةُ بِهِ كَانَ الْفِعْلُ وَاجِبًا نَفْسِيًّا، لِأَنَّ اسْتِحْقَاقَ الْعُقُوبَةِ يَكُونُ بِلِحَاظِهِ لَا بِلِحَاظِ الْمَصَالِحِ الَّتِي قَدْ تَتَرَتَّبُ عَلَيْهِ.»[7] ملاک و مصالح و مفاسد، معیار نیست؛ بلکه معیار «الزام شرعی» است. الزام شرعی به خاطر خود نماز است. اما به خاطر معراج نیست. شاید بیشتر نمازهای ما معراج در آنها نیست و «تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ» نیز در آنها نیست؛ «قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٍّ» هم ممکن است تا حدی باشد و تا حدی نباشد؛ ولی آن مصالح و مفاسد همیشه دریافت نمیشود. زیرا آن کیفیتی را که باید باشد نداریم، حواس ما پرت است؛ قرض و گرفتاریها و مشکلات زندگی و «أَمْثَالُ ذٰلِكَ» باعث میشود حواس ما در نماز جمع نباشد، و گاهی به آن مصالح و مفاسدی که برای واجبات و محرمات گفتهاند نمیرسیم.
شهید صدر میفرماید:«لَيْسَتِ النَّفْسِيَّةُ وَالْغَيْرِيَّةُ فِي التَّعْرِيفِ بِلِحَاظِ عَالَمِ الْمِلَاكِ وَالْمَبَادِئِ.» یعنی تعریف نفسی و غیری به لحاظ ملاکات نیست، بلکه به لحاظ عالم الزام است: اینکه این کار لازم است و انجام آن واجب است. ما از نظر دلیل میگوییم این واجب نفسی است، چون الزام دارد. اما دریافت یا عدم دریافت آن مصالح و مفاسد دخالت چندانی ندارد؛ «بَلْ بِلِحَاظِ عَالَمِ الْإِلْزَامِ وَتَحْمِيلِ الْمَسْئُولِيَّةِ مِنْ قِبَلِ الْمَوْلَىٰ عَلَى الْعَبْدِ وَإِنْ شِئْتَ قُلْتَ: إِنَّ الْوَاجِبَ النَّفْسِيَّ مَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ بِمَا هُوَ هُوَ، وَالْوَاجِبَ الْغَيْرِيَّ مَا لَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ بِمَا هُوَ هُوَ، بَلْ بِمَا هُوَ يُؤَدِّي إِلَىٰ تَرْكِ شَيْءٍ آخَرَ.» ایشان توجه دادهاند که اگر این قید افزوده شود دیگر مشکل حل است، زیرا عقاب بر ترک واجب نفسی هست و واجب غیری آن است که عقاب بر ترک آن نیست.
ج) نقد فرمایش شهید صدر
به نظر ما این فرمایش شهید صدر خوب است، ولی باید آن را به تعریف قبلی افزود، نه اینکه تنها همین معیار باشد. اشکالی که بر کلام شهید صدر هست این است که ایشان فقط «يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» و «لَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» را معیار گرفتهاند: اگر عقاب بر ترک آن هست، واجب نفسی است، و آنچه عقاب بر ترک آن نیست، واجب غیری است. به نظر ما این تعریف شهید صدر به تنهایی، کافی نیست؛ باید قسمت اوّل را نیز بیفزاییم:«مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» این دو را باید با هم گفت، زیرا مسئلهٔ عقاب به تنهایی ممکن است دور لازم بیاورد.
مسئلهٔ دور و ثواب بر مقدّمات
الف) تقریر لزوم دور
چگونه دور لازم میآید؟ از کجا میتوان گفت این امر عقاب دارد یا ندارد؟ از کجا گفته میشود ترک وضو و ترک غسل عقاب ندارد؟ دلیل آن چیست؟ ممکن است دلیلی نداشته باشیم و دوباره به مشکل بیفتیم که اگر کسی مقدّمات حجّ را انجام داد ولی حجّ را انجام نداد، یا مقدّمات حجّ را انجام نداد، آیا ترک مقدّمات عقاب دارد یا ندارد. به هر صورت اینکه ترک مقدّمات عقاب دارد یا نه، خودش ممکن است «إِنْ قُلْتَ»ی داشته باشد؛ یعنی ممکن است گفته شود ترک غسل عقاب دارد؛ کسی که جنب شده و غسل نمیکند عقاب دارد، عقابی جدا از عقابی که بر ترک نماز دارد؛ بر ترک غسل هم عقابی هست. «إِنْ قُلْتَ» دیگری نیز ممکن است قابل بحث باشد.
از این رو اینکه «يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» را معیار بگیریم، نوعی دور لازم میآید. مراد از دور این است که خود این معیار نیز اجمالی دارد و نمیتوان آن را کاملاً تشخیص داد. اما اگر «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ» و «يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» به هم افزوده شود، میتوان گفت تعریفی نسبتاً جامع و کامل است.
ب) مثالها و امکان عقاب بر برخی مقدّمات
سؤال یکی از طلاب: اگر کسی نماز را بیوضو بخواند، در پیشگاه الهی گفته میشود چرا نماز نخواندی، یا گفته میشود چرا نماز بیوضو خواندی؟
ملاحظه کنید که ما از نزد خداوند نیامدهایم [تا بهطور قطعی بدانیم]: مثلاً کسی غسل نمیکند و نماز هم نمیخواند و اما کسی موقع جنابت غسل میکند ولی نماز نمیخواند. چه میتوان گفت؟ در این خصوص نمیتوان به طور حتم نظر داد فقط میتوان گفت ممکن است. شاید بتوان گفت که ترک برخی مقدّمات عقاب دارد؛ این امکان وجود دارد. از این رو «يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» را اگر به تنهایی بگیریم، اثبات آن ممکن است اندکی دشوار باشد و در همه جا نتوانیم اثبات کنیم که آیا در اینجا عقاب هست یا نه. ولی اگر آن دو را به هم ضمیمه کنیم:«مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» به نظر میرسد در اینجا اشکال کاملاً مرتفع میشود.
ج) ثواب بر مقدّمات و تعریف مختار
از این رو دیده میشود که بر مقدّمات ثواب هست؛ یعنی به تعبیر روایت:«الْوُضُوءُ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ»[8] ؛ معنای این تعبیرها این است که ثواب دارد. ثواب بر مقدّمات هست؛ «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا»[9] ؛ اگر مقدّماتش بیشتر باشد ثواب بیشتری دارد. این مسئلهٔ ثواب و عقاب را نمیتوان حتماً معیار گرفت، ولی بهعنوان یکی از علائم میتوان گفت:
• واجب نفسی: «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ»
• واجب غیری: «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ وَلَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ»
به نظر ما این تعریف، درست است و هیچ اشکالی ندارد.
مقدّمات مفوِّته و غیرمفوِّته
در اینجا فرقی نمیکند که مقدّمات «مُفَوِّتَة» باشند یا «غَيْرُ مُفَوِّتَة». مقدمهٔ مفوِّته یعنی مقدمهای که وقتی فوت شود، دیگر تحقّق «ذِيالْمُقَدِّمَةِ» ممکن نیست؛ همان مقدمهٔ آخر، که باعث پیدایش «ذِي الْمُقَدِّمَةِ» میشود. اگر تمام مقدّمات انجام شود و آن مقدمهٔ آخر انجام نشود، نمیتوان «ذِي الْمُقَدِّمَةِ» را انجام داد.
الإشکال الثاني
«يَرِدُ عَلَىٰ تَعْرِيفِ الْمَشْهُورِ النَّقْضُ بِوُجُوبِ الْمُقَدِّمَاتِ الَّتِي يَتَرَتَّبُ عَلَىٰ تَرْكِهَا فَوْتُ الْوَاجِبِ فِي ظَرْفِهِ، فَإِنَّهُ دَاخِلٌ فِي تَعْرِيفِ الْوُجُوبِ الْغَيْرِيِّ عَلَىٰ تَعْرِيفِ الْمَشْهُورِ، مَعَ أَنَّهُ مِنْ أَقْسَامِ الْوُجُوبِ النَّفْسِيِّ.»[10]
برخی، مانند مرحوم نائینی، میان مقدّمات مفوِّته و غیرمفوِّته فرق گذاشتهاند؛ ولی به نظر میرسد چنین نیست؛ بلکه حتی مقدّمات مفوِّته نیز که باعث فوت واجب شده است، اگر ترک شود، عقاب بر آن مقدمه نیست، بلکه عقاب بر ترک خود واجب است.
خلاصه بحث
۱. «الْوَاجِبُ النَّفْسِيُّ» آن است که به خاطر خودش واجب شده باشد، و «الْوَاجِبُ الْغَيْرِيُّ» آن است که به خاطر غیر واجب شده باشد، مانند وضو، غسل و تیمم برای نما مقدمهٔ واجب، واجب غیری است.
اگر تنها «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ» و «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ» ملاک باشد، اشکال میشود که نماز نیز برای مصالحی مانند معراج، قربان و نهی از فحشا واجب شده است و باید غیری باشد. مرحوم شیخ انصاری فرموده است: لازم میآید همهٔ واجبات شرعی یا بیشتر آنها غیری باشند، زیرا مطلوب نفسی کمتر یافت میشود.
پاسخ این است که قید «وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» افزوده شود. ترک نماز عقاب دارد، ولی ترک وضو و غسل و تیمم عقاب ندارد. پس به نظر ما بهترین تعریف این است: واجب نفسی «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ وَيُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ» و واجب غیری «مَا وَجَبَ لِغَيْرِهِ وَلَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ».
۴. شهید صدر ملاک را «عالم الإلزام» میداند، نه عالم ملاک و مبادی، و واجب نفسی را «مَا يُعَاقَبُ عَلَىٰ تَرْكِهِ بِمَا هُوَ هُوَ» تعریف میکند. به نظر ما این فرمایش خوب است، ولی به تنهایی کافی نیست و باید به قید «مَا وَجَبَ لِنَفْسِهِ» ضمیمه شود.
۵. دلیل کافی نبودن: اگر عقاب به تنهایی معیار باشد، ممکن است دور یا اجمال لازم بیاید، چون اثبات عقاب بر ترک هر واجب در همه جا آسان نیست و دربارهٔ برخی مقدمات (مانند غسل) احتمال عقاب هست. با ضمیمهٔ دو قید، این اشکال به نظر میرسد کاملاً مرتفع میشود. ثواب بر مقدمات نیز هست («الْوُضُوءُ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ»، «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا»)، ولی ثواب و عقاب حتماً معیار نیست و تنها یکی از علائم است.
۶. نقضی بر تعریف مشهور وارد است: وجوب مقدماتی که ترک آنها به فوت واجب در ظرفش میانجامد (مقدمات مفوِّته)، بنا بر تعریف مشهور داخل در غیری است، با آنکه از اقسام واجب نفسی است. در اینجا فرقی میان مقدمات مفوِّته و غیرمفوِّته نیست. مرحوم نائینی میان آنها فرق گذاشته است، ولی به نظر میرسد چنین نیست؛ حتی در مقدمات مفوِّته نیز اگر مقدمه ترک شود، عقاب بر ترک خود واجب است، نه بر ترک آن مقدمه.