« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

1404/11/20

بسم الله الرحمن الرحیم

مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/واجب معلّق/وجوب تعلّم واجب غیری است یا نفسی؟

 

موضوع: مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/واجب معلّق/وجوب تعلّم واجب غیری است یا نفسی؟

 

خلاصه جلسه گذشته: در جلسه گذشته در بحث وجوب تعلّم گفتیم که پرسش اصلی این است که آیا امر به «تعلّم» در خطابات شرعی، وجوبی نفسی دارد یا غیری؟ ثمره این بحث در کیفیت عقاب اخروی ظاهر می‌شود. دو دیدگاه در اینجا وجود دارد: 1. قول به وجوب نفسی: عقاب بر ترک تعلّم است. چون او جاهل بوده، گناهانش ثبت نمی‌شود، ولی به خاطر این که یاد نگرفته، مؤاخذه می‌گردد. خطاب «چرا نرفتی یاد بگیری؟» ناظر به همین است. 2. قول به وجوب غیری: عقاب بر خود گناهان است. او را به خاطر زناها عقاب می‌کنند و ترک تعلّم عقاب مستقل ندارد.

نتیجه: اگر «أَ فَلَا تعلّمتَ» را ظهور در وجوب نفسی بدانیم، عقاب بر ترک تعلّم است و اگر ظهور در وجوب غیری بدانیم، عقاب فقط بر ترک عمل است و ترک تعلّم عقاب ندارد. تفاوت این دو مبنا در شدت عقاب و منشأ آن روشن می‌شود.

 

در علم اصول، بحث در این بود که آيا «وُجُوبُ التعلّم»، واجب نَفْسی است يا واجب غَيْری؟

نقطه‌ی اصلی بحث: داستان از این قرار است که در روز قیامت، دو نفر را حاضر می‌کنند:

نفر اوّل: شخصی است که گناهان را انجام داده در حالی که می‌دانسته حرام است. او عالم عاصی است که حرمت گناه و مجازات آن را می‌دانسته و با این حال مرتکب شده است.

نفر دوّم: شخصی است جاهلِ مُقَصِّر؛ یعنی می‌توانسته برود مسائل را بپرسد و یاد بگیرد، ولی نرفته و گناهان را انجام داده است.

هر دو نفر گناهان را انجام داده‌اند، با این تفاوت که یکی عالم بوده و دیگری جاهل مقصّر. پرسش این است: آيا مجازات این دو نفر یکسان است یا با هم تفاوت دارد؟

ثمره‌ی بحث در مسئله‌ی مجازات

به نظر شما، آیا مجازات این دو نفر متفاوت است یا یکسان؟

اگر گفتید که مجازات آن‌ها متفاوت است، لازمه‌اش این است که وجوب تعلّم، واجب نَفْسی باشد. زیرا در این صورت، خودِ تَرْکُ التعلّم (یاد نگرفتن) یک گناه مستقل محسوب می‌شود. به شخص جاهل مقصّر می‌گویند: «چرا نرفتی یاد بگیری؟» و او به خاطر همین ترک تعلّم مجازات می‌شود، امّا به خاطر خودِ گناهانی که از روی جهل مرتکب شده، مجازات چندانی نمی‌بیند. زیرا او می‌گوید: «من خبر نداشتم، در این وادی نبودم که بروم یاد بگیرم. اشتباه کردم نرفتم، امّا نمی‌دانستم که این گناه اینقدر سنگین است.»

امّا اگر گفتید که مجازات این دو نفر یکسان است، لازمه‌اش این است که وجوب تعلّم، واجب غَيْری باشد. یعنی مجازات، متعلّق به خود عمل (گناهان انجام شده) است و ترک تعلّم، مجازات مستقلی ندارد.

حتی در میان طلبه‌ها نیز داشته‌ایم که بعضی چیزها را نمی‌دانستند و می‌گفتند: «ما خبر نداشتیم که این گناه دارد.» بعداً متوجه می‌شدند که گناه داشته است. به کسی که نمی‌داند، خطاب می‌شود: «چرا نمی‌دانستی؟ تو که باید بدانی!»

به نظر ما می‌رسد که این اختلاف نظر، ریشه‌ای عقلی نیز دارد. از نظر عقل نیز باید بررسی کرد که آیا مجازات این دو نفر یکسان است یا نه؟

اگر قائل به وجوب غیری شویم، معنایش این است که مجازات، مالِ خودِ عمل است و به ترک تعلّم ربطی ندارد. امّا اگر قائل به وجوب نفسی شویم، معنایش این است که مجازات به خاطر این است که «چرا یاد نگرفتی؟» او را به خاطر ترک تعلّم مجازات می‌کنند، امّا برای اعمال حرامی که انجام داده، مجازات چندانی نمی‌کنند؛ چون می‌گویند: «بنده‌ی خدا خبر نداشته، درست است که بی‌جا کرده و یاد نگرفته، امّا نمی‌دانسته که مجازاتش اینقدر سنگین است.»

در روز قیامت به انسان خطاب می‌شود: «أَ فَلَا تعلّمتَ؟»[1] (چرا یاد نگرفتی؟). این خطاب ظهور در این دارد که عقاب بر ترک تعلّم است، نه بر خود عمل. اگر این برداشت را داشته باشیم، وجوب تعلّم نفسی می‌شود. اگر برداشت کنیم که «یاد نگرفتی، پس تمام گناهانی که انجام دادی مجازاتش به گردن توست»، این می‌شود وجوب غیری.

القول الثاني: بعض موارد التعلّم تندرج فی المقدمات المفّوتة[2]

نکته‌ی دیگر این است که آیا ترک تعلّم از باب مقدّمات مفوّته واجب است یا نه؟

«أدخلنا بعض موارده في المقدمات المفوتة، و ذلك إما من جهة عدم الالتفات إلى لزوم الاحتياط بواسطة ترك التعلم كما هو الحال في الجهلة الغافلين، و إما من جهة عدم إمكان الاحتياط بالنسبة إلى الجاهل المحض.» [3]

در مواردی که احتیاط ممکن باشد، تعلّم لازم نیست؛ زیرا می‌توان با احتیاط عمل کرد. امّا در جاهایی که احتیاط ممکن نیست، تعلّم باید انجام شود.

القول الثالث

«وجوب التعلّم قبل البلوغ وقبل حصول شرط الوجوب فعلى الظاهر أنه لا يكون ملاكه إلاّ الملاك في المقدمات المفوتة. وهكذا الحال في وجوب تعلم أحكام الصلاة من الشكوك وغيرها قبل وقت وجوبها.»[4]

یکی از خصوصیات مقدّمات مفوّته این است که قبل از وجوب ذی‌المقدّمه، مقدّمه واجب می‌شود. مثلاً حجّ در ماه ذی‌حجّه واجب می‌شود، امّا اسم‌نویسی برای حجّ باید شش ماه یا یک سال زودتر انجام شود. شما که می‌دانید مستطیع خواهید شد، باید قبل از استطاعت، اسم‌نویسی کنید.

مثال در بحث ما: شخصی می‌خواهد مکلّف شود، امّا هنوز بالغ نشده است. می‌داند که دو روز دیگر پانزده سالش تمام می‌شود (یا برای دختر، نه سالش تمام می‌شود). آیا باید نماز را یاد بگیرد یا نه؟ هنوز وجوبی نیامده، امّا اینجا جزء مقدّمات مفوّته است. یعنی قبل از اینکه ذی‌المقدّمه (نماز) واجب شود، مقدّمه (تعلّم) واجب شده است.

پس می‌توان گفت که وجوب تعلّم، از باب مقدّمات مفوّته قابل بحث است. یعنی حتی قبل از بلوغ، باید کودک نماز را یاد بگیرد تا وقتی به سن تکلیف رسید، بتواند نماز بخواند. این همان فلسفه‌ی مقدّمات مفوّته است: هنوز واجب نیامده، ولی باید مقدّمات را انجام داد؛ زیرا وقتی واجب آمد، نمی‌توانی واجبت را انجام دهی.

 

خلاصه بحث:

محور اصلی بحث: بررسی این است که وجوب تعلّم، واجب نفسی است یا غیری؟ ثمره‌ی آن در کیفیت مجازات اخروی ظاهر می‌شود.

دو نفر در قیامت: شخص عالم عاصی و شخص جاهل مقصّر. آیا مجازات آن‌ها یکسان است؟

نتیجه‌ی قول به نفسی: اگر مجازات متفاوت باشد، معنایش این است که عقاب بر ترک تعلّم است و خودِ گناهانِ ناآگاهانه، مجازات مستقل ندارند.

نتیجه‌ی قول به غیری: اگر مجازات یکسان باشد، عقاب بر خود عمل (گناهان) است و ترک تعلّم مجازات مستقلی ندارد.

خطاب «أَ فَلَا تعلّمتَ؟» در قیامت: این خطاب ظهور در وجوب نفسی دارد؛ یعنی مؤاخذه به خاطر ترک یادگیری است.

ارتباط با مقدّمات مفوّته: وجوب تعلّم در مواردی که احتیاط ممکن نیست، از باب مقدّمات مفوّته واجب می‌شود. حتی قبل از بلوغ، کودک باید احکام را یاد بگیرد تا هنگام تکلیف، توانایی انجام واجب را داشته باشد.


logo