1404/11/19
بسم الله الرحمن الرحیم
مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/واجب معلّق/وجوب تعلّم واجب غیری است یا نفسی؟
موضوع: مباحث الفاظ/اوأمر/مقدّمه واجب/واجب معلّق/وجوب تعلّم واجب غیری است یا نفسی؟
خلاصه جلسه گذشته: در جلسه گذشته در بحث وجوب تعلّم گفتیم که وجوب تعلّم احکام شرعی، در مسائل مُبْتَلَی بِهَا (دارای عموم بلوی) جزء مقدّمات مفوّته است و ترک آن، موجب فوت واجب اصلی میشود. در مسائل غیرمُبْتَلَی بِهَا، چنین وجوبی ثابت نیست. در موارد امکان احتیاط (به ویژه در توصّلیات)، ممکن است وجوب تعلّم تساقط کند، ولی در تعبّدیات با قول به عدم جواز احتیاط، تعلّم لازم است. نظر مرحوم شیخ انصاری مؤید وجوب تعلّم در مواردی است که ترک آن، موجب تردد در حین عبادت شود. نظر مرحوم نائینی مبنی بر اینکه جهل، نافی قدرت نیست و لذا تعلّم از مقدّمات مفرطه نیست، مورد نقد است؛ زیرا جاهل مقصّر با سوء اختیار خود، قدرتی را که برای تعلّم داشته ضایع کرده و این میتواند مصداق سلب قدرت شرطِ تکلیف باشد..
وجوب تعلّم واجب غیری است یا نفسی؟
تصور کنید روز قيامت، فردی را بر پل صراط حاضر میکنند. به او خطاب میشود: «چرا عمل نکردی؟» پاسخ میدهد: «من نمیدانستم.» بار دیگر خطاب میرسد: «أَ فَلَا تعلّمتَ؟»[1] «چرا نمیدانستی؟ چرا نرفتی یاد بگیری؟»
اینجاست که پرسش اصلی اجتهادی برای شما مطرح میگردد: امر «تعلّم» در اين خطاب، آيا امری نَفْسی است يا امری غَيْرِی؟
به عبارت روشنتر: آيا عقاب اين شخص بر «تَرْکِ التعلّم» (یاد نگرفتن) است يا بر «تَرْکِ الْوَاجِبِ» (انجام ندادن عمل واجب)؟ در قيامت وقتی به او میگويند: «چرا تعلّم نکردی؟» او میگويد: «نمیدانستم.» خطاب میرسد: «خب چرا نرفتی ياد بگيری؟» اکنون پرسش اين است که عقاب او بر چيست؟ آيا او را به خاطر ترک عمل عقاب میکنند يا به خاطر ترک تعلّم؟
برای روشن شدن مطلب، به اين مثال توجه فرماييد: فردی صد بار مرتکب زنای محصنه شده است. روز قيامت به او میگويند: «چرا اين کارها را کردی؟» پاسخ میدهد: «من اصلاً خبر نداشتم، مسئلهاش را نمیدانستم. نمیدانستم که اين عمل حرام است.» فرض میکنيم که او راست میگويد و واقعاً از حکم آگاه نبوده، حتی نرفته بپرسد که زنا و زنای محصنه چيست و اصلاً در اين وادیها نبوده است. روز قيامت میخواهند او را عقاب کنند. شما به عنوان مجتهد، بفرماييد: چه عقابی برای او در نظر گرفته میشود؟ آيا او را به خاطر صد بار زنا کردن عقاب میکنند و به قعر جهنم میفرستند؟ يا به او میگويند: «چرا نرفتی ياد بگيری؟» (چرا که اگر ياد گرفته بود، اين گناه را انقدر انجام نمیداد)؟
در اينجا دو نظر وجود دارد:
نظر اوّل: چون او واقعاً جاهل بوده (البته جاهلِ مُقَصِّر، نه قاصر)، ولی در عين حال جاهل است و نمیدانسته، عقاب او کمتر است و آن صد بار زنای محصنه را برایش ثبت نمیکنند. به او میگويند: «چرا نرفتی ياد بگيری؟» و به خاطر همين ترک تعلّم، مقدارى شلاق میزنند. در اين صورت، وجوب تعلّم، وجوب «نَفْسی» خواهد بود.
نظر دوّم: او را به خاطر همان زناها عقاب میکنند و میگويند: «تو زنا کردی، ما تو را به خاطر زناهایت شلاق میزنيم.» در اين صورت، وجوب تعلّم، وجوب «غيری» خواهد بود.
تحقيق و بررسی دو نظريه
اين مسئله نيازمند تأمّل و بررسی ادلّه است. دو برداشت در اينجا وجود دارد:
برخی گفتهاند: روز قيامت، خداوند اين شخص را بر ترک تعلّم عقاب میکند. زيرا او واقعاً نمیدانسته و جاهل مقصّر است. گرچه تقصير کرده و نرفته ياد بگيرد، امّا به هر حال جاهل بوده و عقابش در حد عقاب فرد عالم نيست.
برخی گفتهاند: او بر همان صد بار زنا عقاب میشود و خطاب «چرا نرفتی ياد بگيری؟» دليل بر اين است که وجوب تعلّم، وجوبی نَفْسی است.
توضيح: شخص مذکور، جاهلِ مقصّر است (یعنی میتوانسته برود تحقيق کند و ياد بگيرد، امّا نرفته است). با اين حال، او جاهل بوده و نمیدانسته که اين عمل چنين عقابی دارد. روز قيامت وقتی او را حاضر میکنند و میگويند: «تو اين همه گناه کردی»، پاسخ میدهد: «خدا شاهد است من اصلاً نمیدانستم.» خطاب میرسد: «چرا نرفتی ياد بگيری؟» او میگويد: «لااُبالی بودم و نرفتم ياد بگيرم.»
آيا اين شخص با فردی که میداند اين گناه چقدر سنگين است و با علم و عمد صد بار مرتکب آن میشود، تفاوت دارد؟ قطعاً تفاوت دارد.
بنابراين، دو نظريه در اينجا شکل میگيرد:
اگر گفتيد «أَ فَلَا تعلّمتَ؟» ظهور در واجب غَيْری دارد، نتيجه اين میشود که اصلاً عقابی برای ترک تعلّم نيست و عقاب فقط بر خود عمل است.
2. اگر گفتيد «أ َفَلَا تعلّمتَ؟» ظهور در واجب نَفْسی دارد، نتيجه اين میشود که عقاب بر ترک تعلّم است، نه بر خود عمل.
خلاصه بحث:
پرسش اصلی این است که آیا امر به «تعلّم» در خطابات شرعی، وجوبی نفسی دارد یا غیری؟ ثمره این بحث در کیفیت عقاب اخروی ظاهر میشود.
مثال: فردی صد بار مرتکب زنای محصنه شده، امّا مدعی است واقعاً حکم را نمیدانسته و جاهل قاصر نبوده، بلکه جاهل مقصّر است (میتوانسته یاد بگیرد ولی نکوشیده). در قیامت، آیا او را به خاطر صد بار زنا عقاب میکنند یا به خاطر ترک تعلم؟
دو دیدگاه:
قول به وجوب نفسی: عقاب بر ترک تعلم است. چون او جاهل بوده، گناهانش ثبت نمیشود، ولی به خاطر این که یاد نگرفته، مؤاخذه میگردد. خطاب «چرا نرفتی یاد بگیری؟» ناظر به همین است.
قول به وجوب غیری: عقاب بر خود گناهان است. او را به خاطر زناها عقاب میکنند و ترک تعلم عقاب مستقل ندارد.
نتیجه: اگر «أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ» را ظهور در وجوب نفسی بدانیم، عقاب بر ترک تعلم است و اگر ظهور در وجوب غیری بدانیم، عقاب فقط بر ترک عمل است و ترک تعلم عقاب ندارد. تفاوت این دو مبنا در شدت عقاب و منشأ آن روشن میشود.