1405/07/08
بسم الله الرحمن الرحیم
زهد/صفات مؤمن /شرح چهل حدیث امام خمینی(رحمهالله)
موضوع: شرح چهل حدیث امام خمینی(رحمهالله)/صفات مؤمن /زهد
راه رسیدن به زهد؛ از تمرین اخلاق تا استمداد از خداوند
مقدمه: زهد، مقامی عالی برای انسان
در مباحث گذشته گفته شد که مرحوم امام خمینی (اعلیالله مقامهالشریف) در کتاب چهل حدیث مسئله زهد را مطرح فرمودهاند. زهد یکی از مقامات عالی انسان است و همه ما دوست داریم زاهد باشیم. پرسش این است که چگونه میتوان به این مقام رسید.
گفتیم یکی از راهها، معرفت است. عشق به زیارت، نماز شب، نماز اول وقت، دعای کمیل، انجام واجبات و ترک محرمات، همه زمینه رسیدن به زهد را برای انسان فراهم میکنند.
۱. سادهزیستی
یکی از چیزهایی که انسان را به زهد نزدیک میکند، سادهزیستی است.
اگر میخواهید برای فرزندتان عروسی بگیرید، میتوانید میلیاردها خرج کنید یا مراسمی آبرومند و ساده برگزار کنید. ده نوع غذا لازم نیست؛ یک نوع هم کافی است.
در سفر هم همینطور است. لازم نیست حتماً بهترین هتل را انتخاب کنیم. شاید پول هم داشته باشیم و از این نظر مشکلی نباشد، اما لزومی ندارد چنین هزینهای کنیم. اتاقی که انسان بتواند در آن راحت زندگی کند، کفایت میکند. میتوان زندگی را کمی سادهتر برگزار کرد.
اگر پولی دارید، چه از وجوهات و چه غیر آن، سعی کنید زندگی را ساده بگذرانید.
تمرین فضیلت تا واقعی شدن آن
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) میفرمایند:
«إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيمًا فَتَحَلَّمْ، فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ»[1] اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری بزن؛ زیرا کم است کسی که خود را شبیه گروهی کند و بهزودی از آنان نشود.
اخلاق نیک، یعنی زهد و تقوا و تواضع و دیگر کارهای خوب، چندان سخت به دست نمیآید. راهش این است که ابتدا صورت ظاهری آن را در خود ایجاد کنیم؛ سپس بهتدریج، آن حالت واقعی میشود.
حلم و مهار خشم:
فرض کنید آدم عصبانیای هستم؛ دادوفریاد میکنم و به همسر و فرزند و همسایه بد میگویم. میخواهم اخلاقم خوب شود. چه کنم؟
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند: اگر حلیم نیستی، خودت را به حلم بزن. تصمیم بگیر این کارها را نکنی، ولو در ظاهر.
دلت میخواهد فحش بدهی و تندی کنی، اما یک لیوان آب خنک بخور و از آنجا برو. نگذار عصبانی شوی.
ممکن است دیگران بگویند تو آدم عصبانیای هستی و حالا خودت را به این راه زدهای. اشکالی ندارد. اگر مدتی حلیمنمایی کنی، کمکم حلیم میشوی.
تواضع:
اگر متواضع نیستید و همیشه دلتان میخواهد همه به شما سلام کنند و در برابر شما دستبهسینه بایستند، سعی کنید متواضع باشید. به همه سلام کنید.
روز اول میگویند تصنعی است و از روی تظاهر این کار را میکند. بگذارید بگویند. اما روز دوم و سوم و دهم و صدم، میبینند این شخص واقعاً متواضع است؛ به همه سلام میکند و دستبهسینه میایستد. نمیگذارد دستش را ببوسند و خودش دست دیگران را میبوسد.
ابتدا تصنعی است، ولی بعد از مدتی واقعی میشود و به آن عادت میکنید. با کوچک و بزرگ خوشوبش میکنید و تواضع شیوه شما میشود. اول کار شاید این حالت کاملاً واقعی نباشد، اما بعد واقعی میشود.
نماز شب و نماز اول وقت:
میخواهید نماز شب بخوانید یا نمازتان را اول وقت بهجا بیاورید. ممکن است همسرتان بگوید مقدسبازی درآوردهای. دیگران هم ممکن است بگویند میخواهد رئیس شود و چنین و چنان.
اشکالی ندارد؛ بگذارید بگویند. کارتان را انجام بدهید. بعد از مدتی، این کارها به عادت و برنامه زندگی شما تبدیل میشود. واجبات را انجام میدهید و مستحبات را هم بهجا میآورید و به حرف مردم کاری ندارید. در نماز جماعت هم شرکت میکنید.
زهد:
شاید زاهد نباشید و دلتان بخواهد بهترین زندگی و تشریفات را داشته باشید. اما «ألتّزهّد يؤدّى إلى الزّهد»[2] «تزهّد» کنید؛ یعنی خودتان را به زهد بزنید، کمکم زاهد میشوید.
خانه و ماشین و زندگیتان را بیش از اندازه پرتشریفات نکنید. ممکن است دیگران بگویند این کار را برای خدا انجام نمیدهد. بگذارید بگویند. شاید هنوز واقعاً زاهد نباشید، اما خودتان را به زهد میزنید و کمکم به زهد میرسید.
حسد:
اگر کسی بهتر از شما سخنرانی میکند، درسش بهتر است، زندگی بهتری دارد یا بیانش قویتر است و شما به او حسادت میکنید، به او محبت کنید و از او تعریف کنید. با خودتان مقابله کنید و آن حسد را از بین ببرید.
چرا باید به برادری که بهتر صحبت میکند و درسش بهتر است حسادت کنم؟ از او تعریف کنید و با نیروی حسدی که در وجودتان است مقابله کنید. وقتی از او تعریف کنید، حسادتتان کمکم از بین میرود.
جمعبندی این راه:
مقدمه رسیدن به زهد، «تزهّد» است؛ مقدمه رسیدن به حلم، «تحلّم» است و مقدمه رسیدن به تواضع این است که، ولو بهصورت ظاهری، تواضع کنید تا تکبر از وجودتان خارج شود.
تمام اخلاق نیک را میتوان با همین برنامه در خود پرورش داد. ابتدا تصنعی است، اما اگر ادامه دهید، واقعی میشود.
با همسر و فرزند، همسایه و رفیق و همه، خشم را کنار بگذارید و زبان بد را کنار بگذارید.
امام راحل ما نیز میفرمایند: «تزهّد داشته باشید»؛ یعنی خودتان را به زهد و تواضع و امثال اینها وادار کنید تا به آن برسید.
استمداد از خداوند
راه دیگر این است که از خداوند بخواهیم به ما کمک کند. بگویید: «خدایا، میخواهم زاهد باشم، اما خیلی سخت است. میخواهم متواضع باشم، اما برایم سخت است. میخواهم حسود نباشم و حلیم باشم، اما سخت است. خودت کمکم کن.»
از خداوند استمداد کنید و خدا هم کمک میکند.
این دو راه با هم منافاتی ندارند و مانعةالجمع نیستند. هر دو را در پیش بگیرید؛ هم تمرین اولیه را انجام دهید و هم از خداوند یاری بخواهید.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با آن مقام والا از خداوند یاری میخواستند و به درگاه خدا عرض میکردند «إن لم تعنّى على دنياي بزهد ، وعلى آخرتى بتقوى هلكت»[3] اگر مرا در امر دنیا و آخرت یاری نکنی، هلاک میشوم. ما به طریق اولی نیازمند یاری خداوند هستیم.
همواره بگویید: «خدایا، کمکم کن؛ خودت ادارهام کن؛ خودت همهچیز را جور کن؛ خودت خیر دنیا و آخرت را به من بده.»
حتی وقتی وضو میگیرید، بگویید: «خدایا، کمکم کن؛ خودت کارها را جور کن.»
۴. نمونههایی از زهد بزرگان
امام خمینی (رحمهالله)
بزرگان ما را نگاه کنید. امام چه داشتند؟
همین خانهای که در میدان روحالله است، منزل امام بود و ما برای دیدار با ایشان به همین منزل میرفتیم. این خانه اجارهای بود و مالک آن امام نبودند. بعدها خانه را برای امام خریدند، اما ایشان زمانی که در آنجا زندگی میکردند، مستأجر بودند و درس خارج میدادند.
مستأجر بودن آنقدرها هم سخت نیست. ما امروز چنان تصور میکنیم که کسی که خانه ندارد، بیچاره است.
آیتالله العظمی بهجت (رضواناللهتعالیعلیه)
ایشان منزلی در کوچه ارک داشتند که من زیاد به آنجا رفتوآمد میکردم. ایشان هم زیاد به منزل ما میآمدند و با پدر ما رفیق بودند. ارتباط ما با آیتالله بهجت زیاد بود.
شاید شما هم به منزل ایشان در کوچه ارک رفته باشید. کوچه باریکی بود که ماشین وارد آن نمیشد. حتی مقام معظم رهبری، شهید ما، هم وقتی به منزل ایشان میرفتند، ماشین را بیرون کوچه میگذاشتند و پیاده میرفتند.
در آن خانه احساس امنیت نمیکردید. در اتاقی که روضه برگزار میشد و ما در آن مینشستیم، ترکهای ساختمان واقعاً خطرناک بود و میترسیدیم دیوار فرو بریزد. ایشان اجازه نمیدادند خانه را تعمیر کنند.
آشپزخانه در طبقه پایین بود. همسر ایشان که هشتاد و پنج یا نود ساله بود، برای آشپزی باید ده پله پایین میرفت و در زیرزمین آشپزی میکرد.
باور میکنید یا نه، همسران شما حاضرند چنین آشپزخانهای را قبول کنند؟ من آشپزخانه ایشان را خودم دیدهام.
توالت و دستشویی ایشان هم در حیاط بود و برای رسیدن به آنجا باید از چند پله پایین میرفتند.
پیرمردها هر یک ساعت یک بار باید به دستشویی بروند. پیرمرد نودساله باید از اتاق بیرون میآمد، هفتهشت پله پایین میرفت و در زمستان و تابستان به حیاط میرسید. بعد برای ورود به توالت، دو پله دیگر هم پایین میرفت. توالت هم از همان توالتهای بزرگ و قدیمی بود.
«پول نداشت؟ امکانات نداشت؟ مرید نداشت؟» شوخی نیست؛ باور کنید هشتاد سال و نود سال اینطور زندگی کرد.
گاهی وقتی ایشان مدت زیادی در دستشویی میماندند، دیگران میآمدند و میدیدند از حال رفتهاند و نمیتوانند بلند شوند. دستشان را میگرفتند و با زحمت بلندشان میکردند.
با این حال، آیتالله العظمی بهجت میخواستند به همسرشان هم زحمت ندهند. خودشان تخممرغ درست میکردند و نیمرو میخوردند و میگفتند: «تو بخواب، حال نداری.»
مستخدم و نوکر و کلفت هم نداشتند. گفتن این حرفها آسان است، اما نه همسر من حاضر است اینطور زندگی کند، نه همسر شما و نه فرزندان ما.
در سالهای آخر که حالشان بد شد، شهرداری آمد و گفت این خانه در مسیر خیابان است و باید تخریب شود. ایشان میگفتند: «من از این خانه نمیروم.»
به ایشان گفتند که شهرداری میگوید خانه باید خراب شود. بالاخره بهسختی ایشان را از آن خانه بیرون آوردند. در راه حق، چند اتاق در یک طبقه همکف برایشان فراهم کردند و آیتالله خرازی و دیگران کمک کردند.
تا وقتی شهرداری نگفته بود که خانه باید خراب شود، ایشان حاضر نمیشدند از آن منزل بیرون بروند. اینها را زاهد میگویند.
مرحوم آیتالله لنگرودی نیز ارادت زیادی به آیتالله بهجت داشتند و آیتالله بهجت هم به ایشان بسیار علاقهمند بودند.
نتیجه: زهد یعنی وابسته نبودن به دنیا
معنای زهد این است که انسان به دنیا وابسته نباشد، حتی اگر میلیاردها هم داشته باشد.
اگر ما پولی به دستمان برسد، ماشین و خانه و زندگیمان را عوض میکنیم؛ من خودم را میگویم. اما آیتالله بهجت اینطور نبودند، امام اینطور نبودند و امام شهید ما هم همینطور بودند و همان خانه مشهدشان را هم وقف کردند.