1405/01/30
بسم الله الرحمن الرحیم
قاعده ثانویه/علاج تعارض /تعادل و تراجیح
موضوع: تعادل و تراجیح/علاج تعارض /قاعده ثانویه
دسته دوم ← روایاتی که دلالت دارد حدیث غیر موافق با کتاب معتبر نیست؛
حضرت آیت الله سیستانی[1] میفرمایند که در مجامع روایی ما روایت فراوانی وجود دارد که قرآن را وسیله سنجش اعتبار احادیث مطرح کردهاند و دلالت دارند که فقط روایات موافق با قرآن معتبر است و روایات مخالف قرآن بیاعتبار میباشد. به عنوان نمونه به چند روایت از این احادیث اشاره میکنیم:
• عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : إِنَّ عَلَی كُلِّ حَقٍّ حَقِيقَةً وَ عَلَی كُلِّ صَوَابٍ نُوراً فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اَللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اَللَّهِ فَدَعُوهُ. [2]
مطابق با این روایت هر مسأله درستی نوری دارد و از روی آن نور میتوان به صحت و سقم مسائل پی برد. بر همین اساس نور روایات صحیح موافقت مضمون آن با قرآن است و لذا تنها روایات موافق با قرآن قابلیت اخذ دارد.
• حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ قُولَوَيْهِ وَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ بُنْدَارَ اَلْقُمِّيُّ ، قَالاَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَی بْنِ عُبَيْدٍ ، عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ : أَنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا سَأَلَهُ وَ أَنَا حَاضِرٌ، فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا أَشَدَّكَ فِي اَلْحَدِيثِ وَ أَكْثَرَ إِنْكَارَكَ لِمَا يَرْوِيهِ أَصْحَابُنَا فَمَا اَلَّذِي يَحْمِلُكَ عَلَی رَدِّ اَلْأَحَادِيثِ فَقَالَ حَدَّثَنِي هِشَامُ بْنُ اَلْحَكَمِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِاَللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) يَقُولُ: لاَ تَقْبَلُوا عَلَيْنَا حَدِيثاً إِلاَّ مَا وَافَقَ اَلْقُرْآنَ وَ اَلسُّنَّةَ أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِيثِنَا اَلْمُتَقَدِّمَةِ، فَإِنَّ اَلْمُغِيرَةَ بْنَ سَعِيدٍ لَعَنَهُ اَللَّهُ دَسَّ فِي كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِي أَحَادِيثَ لَمْ يُحَدِّثْ بِهَا أَبِي ، فَاتَّقُوا اَللَّهَ وَ لاَ تَقْبَلُوا عَلَيْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَی وَ سُنَّةَ نَبِيِّنَا (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَإِنَّا إِذَا حَدَّثْنَا قُلْنَا قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) . قَالَ يُونُسُ : وَافَيْتُ اَلْعِرَاقَ فَوَجَدْتُ بِهَا قِطْعَةً مِنْ أَصْحَابِ أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) وَ وَجَدْتُ أَصْحَابَ أَبِي عَبْدِاَللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) مُتَوَافِرِينَ فَسَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ أَخَذْتُ كُتُبَهُمْ، فَعَرَضْتُهَا مِنْ بَعْدُ عَلَی أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فَأَنْكَرَ مِنْهَا أَحَادِيثَ كَثِيرَةً أَنْ يَكُونَ مِنْ أَحَادِيثِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) وَ قَالَ لِي: إِنَّ أَبَا اَلْخَطَّابِ كَذَبَ عَلَی أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) لَعَنَ اَللَّهُ أَبَا اَلْخَطَّابِ ! وَ كَذَلِكَ أَصْحَابُ أَبِي اَلْخَطَّابِ يَدُسُّونَ هَذِهِ اَلْأَحَادِيثَ إِلَی يَوْمِنَا هَذَا فِي كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) ، فَلاَ تَقْبَلُوا عَلَيْنَا خِلاَفَ اَلْقُرْآنِ، فَإِنَّا إِنْ تَحَدَّثْنَا حَدَّثْنَا بِمُوَافَقَةِ اَلْقُرْآنِ وَ مُوَافَقَةِ اَلسُّنَّةِ إِنَّا عَنِ اَللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ نُحَدِّثُ، وَ لاَ نَقُولُ قَالَ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ فَيَتَنَاقَضَ كَلاَمُنَا إِنَّ - كَلاَمَ آخِرِنَا مِثْلُ كَلاَمِ أَوَّلِنَا وَ كَلاَمَ أَوَّلِنَا مُصَادِقٌ لِكَلاَمِ آخِرِنَا، فَإِذَا أَتَاكُمْ مَنْ يُحَدِّثُكُمْ بِخِلاَفِ ذَلِكَ فَرُدُّوهُ عَلَيْهِ وَ قُولُوا أَنْتَ أَعْلَمُ وَ مَا جِئْتَ بِهِ! فَإِنَّ مَعَ كُلِّ قَوْلٍ مِنَّا حَقِيقَةً وَ عَلَيْهِ نُوراً، فَمَا لاَ حَقِيقَةَ مَعَهُ وَ لاَ نُورَ عَلَيْهِ فَذَلِكَ مِنْ قَوْلِ اَلشَّيْطَانِ. [3]
براساس این روایت سبب سختگیری جناب یونس بن عبدالرحمن در نقل احادیث، بررسی مضامین روایات و مقایسه آن با قرآن بوده است، چرا که به حسب فرمایش حضرت رضا علیهالسلام روایات مخالف با قرآن را نباید قبول کرد.
• مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَا لَمْ يُوَافِقْ مِنَ اَلْحَدِيثِ اَلْقُرْآنَ فَهُوَ زُخْرُفٌ. [4]
این روایت دلالت دارد هر حدیثی که مضمون آن موافق با آیات قرآن نباشد، سخن باطل و بیهوده است.
• مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ اَلْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَكَمِ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: خَطَبَ اَلنَّبِيُّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِمِنًی فَقَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ مَا جَاءَكُمْ عَنِّي يُوَافِقُ كِتَابَ اَللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا جَاءَكُمْ يُخَالِفُ كِتَابَ اَللَّهِ فَلَمْ أَقُلْهُ. [5]
در این روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معیار تشخیص احادیث صادر شده از خود و احادیث جعلی را موافقت و مخالفت مضمون آن با قرآن عنوان کردهاند.
• مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ وَ حَدَّثَنِي حُسَيْنُ بْنُ أَبِي اَلْعَلاَءِ أَنَّهُ حَضَرَ اِبْنُ أَبِي يَعْفُورٍ فِي هَذَا اَلْمَجْلِسِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اِخْتِلاَفِ اَلْحَدِيثِ يَرْوِيهِ مَنْ نَثِقُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لاَ نَثِقُ بِهِ، قَالَ: إِذَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ حَدِيثٌ فَوَجَدْتُمْ لَهُ شَاهِداً مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ أَوْ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ إِلاَّ فَالَّذِي جَاءَكُمْ بِهِ أَوْلَی بِهِ. [6]
سؤال راوی در این روایت اگرچه از شیوه برخورد با دو روایت متعارض است، اما امام علیهالسلام در مقام جواب طریقه اعتبارسنجی مطلق روایات را بیان فرمودهاند و آن موافقت مضمون روایت با مفاهیم قرآنی و وجود شاهد قرآنی برای مدلول آن است.
براساس این روایت معیار قبول و ردّ احادیث و روایات، موافقت و مخالفت مضامین آنها با آیات قرآنی است، لکن نسبت به اینکه مقصود از موافقت با قرآن چیست، دو احتمال وجود دارد:
۱) مقصود این روایت موافقت مضمون روایات با آیهای از آیات قرآن و نصوص آن است. از آنجا که بخش زیادی از روایات رسیده از اهل البیت علیهمالسلام مضمون مشابهی در قرآن ندارد و آیهای به صورت عام یا خاص نسبت به آن مضامین وجود ندارد، لازمه این احتمال آن است که عمده روایات طرح شود و نتوان به آنها اخذ کرد.
۲) مقصود این روایت موافقت مضمون روایات با روح قرآن و منطق آن است. به اعتقاد حضرت آیت الله سیستانی احتمال صحیح همین است که مضمون هر روایتی را باید با روح قرآن سنجید و چنانچه روایتی برخلاف منطق و اصول قرآن و مخالف با اهداف و مقاصد و قواعد آن باشد، نمیتوان آن روایت را اخذ کرد، کما اینکه امروزه هم عقلاء صحت انتساب یک شعر یا کتاب و یا یک اثر هنری به یک شاعر یا نویسنده و یا هنرمند را از طریق همخوان بودن یا نبودن آن با سایر آثار آن اشخاص و سبک آنها میسنجند. همچنین حقوقدانان نیز تفسیری از مواد قانونی که با روح آن قانون تناسب نداشته باشد، را ردّ میکنند.
ظاهرا به مقتضای همین برداشت از این روایات بوده که مشهور بزرگان تا قبل از مرحوم علامه حلّی روایات را براساس وثوق خبری و بعد از ارزیابی مضمون روایات قبول میکردند و به مجرد ثقه بودن تمام سلسله سند یک روایت آن را معتبر نمیدانستند، کما اینکه برخی از بزرگان نیز یکی از شرایط اعتبار روایات را مأنوس بودن مضمون آن با مفاهیم قرآنی عنوان کردهاند (مثلا روایاتی که قومی را برتر از سایر اقوام دانسته موافق با روح قرآن نیست).
مؤید این نوع اعتبارسنجی روایات، احادیث زیادی است که معصومین علیهمالسلام در مقام شاهد آوردن برای درستی کلام خود، آیاتی از قرآن را ذکر نمودهاند که نه به صورت منصوص و تطبیقی، بلکه صرفا به صورت روحی و کلی با فرمایش ایشان تناسب و ارتباط دارد، مانند اینکه امام باقر علیه السلام برای منهی بودن پر حرفی به آیهای استشهاد میکنند که عمدهی نجویها را فاقد هرگونه خیر و فایده عنوان کرده است[7] .