1404/10/15
بسم الله الرحمن الرحیم
ولایت تبلیغ/علل اختلاف حدیث /تعادل و تراجیح
موضوع: تعادل و تراجیح/علل اختلاف حدیث /ولایت تبلیغ
خاطر نشان میشود که از منظر قائلین به حق کتمان داشتن اهل البیت علیهمالسلام، برای کتمان نمودن امامان چند سبب مهم وجود داشته که عبارت است از [1] :
• مدارا کردن با سؤال کننده — با توجه به اینکه بعضی از اصحاب و حتی راویان شناخته شدهای همچون زرارة به جهت پیشینهای که داشتند تحمل شنیدن کلامی برخلاف باورها و مرتکزات ذهنی خود را نداشته و دیدگاه مخالف اعتقاد خود را استغراب و استنکار مینمودند، طبعا اهل البیت علیهمالسلام در مواجهه با آنها نیز همان سنت نبوی در مدارا کردن با مردم[2] در پیش میگرفتند و تا حد امکان از بیان مطالبی که مخاطبشان برنمیتابد پرهیز مینمودند. به عنوان نمونه برای زمینه این نوع کتمان به روایت ذیل اشاره میکنیم:
◦ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلْجَدِّ، فَقَالَ: مَا أَجِدُ أَحَداً، قَالَ: فِيهِ إِلاَّ بِرَأْيِهِ إِلاَّ أَمِيرَاَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، قُلْتُ: أَصْلَحَكَ اَللَّهُ فَمَا قَالَ فِيهِ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، قَالَ: إِذَا كَانَ غَداً فَالْقَنِي حَتَّی أُقْرِئَكَهُ فِي كِتَابٍ، قُلْتُ: أَصْلَحَكَ اَللَّهُ حَدِّثْنِي فَإِنَّ حَدِيثَكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ تُقْرِئَنِيهِ فِي كِتَابٍ، فَقَالَ لِيَ اَلثَّانِيَةَ: اِسْمَعْ مَا أَقُولُ لَكَ إِذَا كَانَ غَداً فَالْقَنِي حَتَّی أُقْرِئَكَهُ فِي كِتَابٍ، فَأَتَيْتُهُ مِنَ اَلْغَدِ بَعْدَ اَلظُّهْرِ وَ كَانَتْ سَاعَتِيَ اَلَّتِي كُنْتُ أَخْلُو بِهِ فِيهَا بَيْنَ اَلظُّهْرِ وَ اَلْعَصْرِ وَ كُنْتُ أَكْرَهُ أَنْ أَسْأَلَهُ إِلاَّ خَالِياً خَشْيَةَ أَنْ يُفْتِيَنِي مِنْ أَجْلِ مَنْ يَحْضُرُهُ بِالتَّقِيَّةِ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ أَقْبَلَ عَلَی اِبْنِهِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، فَقَالَ لَهُ: أَقْرِئْ زُرَارَةَ صَحِيفَةَ اَلْفَرَائِضِ ثُمَّ قَامَ لِيَنَامَ فَبَقِيتُ أَنَا وَ جَعْفَرٌ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي اَلْبَيْتِ، فَقَامَ فَأَخْرَجَ إِلَيَّ صَحِيفَةً مِثْلَ فَخِذِ اَلْبَعِيرِ، فَقَالَ: لَسْتُ أُقْرِئُكَهَا حَتَّی تَجْعَلَ لِي عَلَيْكَ اَللَّهَ أَنْ لاَ تُحَدِّثَ بِمَا تَقْرَأُ فِيهَا أَحَداً أَبَداً حَتَّی آذَنَ لَكَ وَ لَمْ يَقُلْ حَتَّی يَأْذَنَ لَكَ أَبِي، فَقُلْتُ: أَصْلَحَكَ اَللَّهُ وَ لِمَ تُضَيِّقُ عَلَيَّ وَ لَمْ يَأْمُرْكَ أَبُوكَ بِذَلِكَ، فَقَالَ لِي: مَا أَنْتَ بِنَاظِرٍ فِيهَا إِلاَّ عَلَی مَا قُلْتُ لَكَ، فَقُلْتُ: فَذَاكَ لَكَ وَ كُنْتُ رَجُلاً عَالِماً بِالْفَرَائِضِ وَ اَلْوَصَايَا بَصِيراً بِهَا حَاسِباً لَهَا أَلْبَثُ اَلزَّمَانَ أَطْلُبُ شَيْئاً يُلْقَی عَلَيَّ مِنَ اَلْفَرَائِضِ وَ اَلْوَصَايَا لاَ أَعْلَمُهُ فَلاَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَلْقَی إِلَيَّ طَرَفَ اَلصَّحِيفَةِ إِذَا كِتَابٌ غَلِيظٌ يُعْرَفُ أَنَّهُ مِنْ كُتُبِ اَلْأَوَّلِينَ فَنَظَرْتُ فِيهَا فَإِذَا فِيهَا خِلاَفُ مَا بِأَيْدِي اَلنَّاسِ مِنَ اَلصِّلَةِ وَ اَلْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ اَلَّذِي لَيْسَ فِيهِ اِخْتِلاَفٌ وَ إِذَا عَامَّتُهُ كَذَلِكَ فَقَرَأْتُهُ حَتَّی أَتَيْتُ عَلَی آخِرِهِ بِخُبْثِ نَفْسٍ وَ قِلَّةِ تَحَفُّظٍ وَ سَقَامِ رَأْيٍ، وَ قُلْتُ وَ أَنَا أَقْرَؤُهُ بَاطِلٌ حَتَّی أَتَيْتُ عَلَی آخِرِهِ ثُمَّ أَدْرَجْتُهَا وَ دَفَعْتُهَا إِلَيْهِ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ لَقِيتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ لِي: أَ قَرَأْتَ صَحِيفَةَ اَلْفَرَائِضِ، فَقُلْتُ: نَعَمْ فَقَالَ: كَيْفَ رَأَيْتَ مَا قَرَأْتَ، قَالَ قُلْتُ: بَاطِلٌ لَيْسَ بِشَيْءٍ هُوَ خِلاَفُ مَا اَلنَّاسُ عَلَيْهِ قَالَ: فَإِنَّ اَلَّذِي رَأَيْتَ وَ اَللَّهِ يَا زُرَارَةُ هُوَ اَلْحَقُّ اَلَّذِي رَأَيْتَ إِمْلاَءُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ خَطُّ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِيَدِهِ، فَأَتَانِي اَلشَّيْطَانُ فَوَسْوَسَ فِي صَدْرِي فَقَالَ: وَ مَا يُدْرِيهِ أَنَّهُ إِمْلاَءُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ خَطُّ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِيَدِهِ، فَقَالَ لِي قَبْلَ أَنْ أَنْطِقَ: يَا زُرَارَةُ لاَ تَشُكَّنَّ وَدَّ اَلشَّيْطَانُ وَ اَللَّهِ إِنَّكَ شَكَكْتَ وَ كَيْفَ لاَ أَدْرِي أَنَّهُ إِمْلاَءُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ خَطُّ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِيَدِهِ وَ قَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَدَّثَهُ ذَلِكَ، قَالَ قُلْتُ: لاَ كَيْفَ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ وَ نَدِمْتُ عَلَی مَا فَاتَنِي مِنَ اَلْكِتَابِ وَ لَوْ كُنْتُ قَرَأْتُهُ وَ أَنَا أَعْرِفُهُ لَرَجَوْتُ أَنْ لاَ يَفُوتَنِي مِنْهُ حَرْفٌ ... [3]
زراره گويد از امام باقر عليه السّلام سهم جد از ميراث را پرسيدم. ایشان فرمود: هركسی كه درباره جد فتوا داده به رأی شخصی خود فتوا داده است، جز اميرمؤمنان علی عليه السّلام. عرض كردم خداوند كارهای شما را اصلاح كند! امير مؤمنان علی عليه السّلام چه فتوايی داده است؟ فرمود: فردا بيا تا فتوای اميرمؤمنان علی عليه السّلام را از روی كتاب و نوشته برایت بخوانم. عرض كردم خداوند كارهای شما را اصلاح كند! اگر برای من حديث بفرماييد تا با گوش خود بشنوم بهتر از آن است كه از روی نوشته بخوانم. امام دوباره به من فرمود: حرف مرا بشنو، فردا به ملاقات بيا تا از روی نوشته فتوای علی عليه السّلام را نشانت بدهم. من فردا بعد از ظهر به ملاقات امام رفتم. وقت ملاقات من همواره بعد از ظهر بود كه در فاصله نماز ظهر و عصر شرفياب میشدم؛ چون مايل نبودم پرسشهای خود را جز در مواقع خلوت مطرح نمايم كه مبادا به خاطر حضور ديگران فتوای تقيهای صادر كند. هنگامی كه فردا خدمت امام شرفياب شدم، آن حضرت رو به فرزندش امام صادق عليه السّلام نمود و فرمود: كتاب ارث را در اختيار زراره بگذار تا بخواند. آنگاه خود برخاست تا به اندرون رود و بخوابد. من در اتاق بيرونی با امام صادق عليه السّلام تنها ماندم. آن حضرت برخاست و كتابی ضخيم همانند يك ران شتر آورد و فرمود: اين كتاب در اختيار تو قرار نخواهد گرفت جز اينكه با خدا عهد كنی تا من اجازهات ندهم هرگز احكام آن را با هيچكس در ميان ننهی. و نگفت تا پدرم اجازهات دهد. عرض كردم: خداوند كارهای شما را اصلاح كند! چرا تا اين حد مرا در تنگنا میگذاری با آنكه پدرت چنين نفرمود؟ فرمود: تو اين كتاب ارث را مطالعه نخواهی كرد جز بههمين شرط كه من میگويم. عرض كردم: باشد، شرط تو را پذيرفتم. من در آن موقع به مسائل ارث و وصيت بهطور كامل و با محاسبات دقيق آشنا بودم و هميشه در جستوجوی آن بودم كه مسئلهای طرح شود كه من پاسخ آن را ندانم و به پژوهش و تحقيق در آن بپردازم، ولی آنچه مطرح میشد پاسخ همه را میدانستم.
موقعی كه امام صادق عليه السّلام يك سر كتاب ارث را به دست من داد ديدم كتاب ضخيمی است كه معلوم میشود از آثار پيشينيان است. من به قرائت و مطالعه كتاب پرداختم، ولی مفاد آن را با فقه متداول و معروف مخالف ديدم، حتی در مسائل صله رحم و امر به معروف كه مورد اختلاف مردم نيست. من همچنان به مطالعه كتاب ادامه دادم تا به آخر رسيدم، اما با خاطر پریشان و بیتوجهی به عمق مسائل و بدبينی كامل، و هر مسئلهای را كه خواندم با خود گفتم: مردود و باطل است. من كتاب ارث را درهم پيچيدم و به امام صادق عليه السّلام دادم.
فردا كه خدمت امام باقر عليه السّلام شرفياب شدم فرمود: كتاب ارث را خواندی؟ عرض كردم: آری. فرمود: آن را چگونه ديدی؟ عرض كردم: همه آن باطل و بیارزش است. اين كتاب با آراء همۀ مسلمانان مخالف است. چه فرمود: ولی به خدا سوگند كه آنچه را خواندی همه آن بر حق است، كتابی كه خواندهای با املای رسول خدا صلّی اللّه عليه و آله و خط علی عليه السّلام نگاشته شده است. در اين هنگام شيطان در دل من رخنه كرد و با وسوسه گفت: از كجا میتواند تشخيص بدهد كه املای رسول خدا صلّی اللّه عليه و آله و خط علی عليه السّلام است؟ پيش از آنكه حرفی بزنم، امام باقر عليه السّلام فرمود: ای زراره! شك نكن! به خدا سوگند! شيطان دوست دارد كه شكاك باشی؛ چگونه تشخيص من صحيح نخواهد بود با آنكه پدرم علی بن الحسين عليهما السّلام از جدم حسين عليه السّلام به من خبر داد كه امير مؤمنان علی عليه السّلام شخصا به او گفته است كه اين كتاب به خط من و املای رسول خدا صلّی اللّه عليه و آله است. عرض كردم: خداوند مرا فدايت كند! ديگر شكی ندارم. اما سخت پشيمان شدم كه با بیتوجهی كامل كتاب ارث را خواندم و نكات آن را از دست دادم؛ اگر با شناخت كامل و علاقۀ وافر خوانده بودم، با حافظهای كه در خود سراغ دارم اميدوار بودم كه هيچ نكتهای را از دست ندهم.
• اعتماد زیاد برخی از اصحاب به روایات عامه — گاهی همین که عدهای از اصحاب با اهل سنت حشر و نشر داشتهاند و برای آنها قابل درک نبوده که این حجم را روایات عامه کذب باشد و تمام راویان اهل سنت با این همه التزامات عملی و تقیّدات دینی دروغگو باشند، سبب میشده معصومین علیهمالسلام در مواجهه با چنین افرادی از بیان برخی از مطالب حق اجتناب کنند. به عنوان نمونه برای وجود چنین افرادی به روایت ذیل اشاره میکنیم:
◦ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَی عَنْ أَبِي أَيُّوبَ اَلْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَرْوُونَ عَنْ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاَ يُتَّهَمُونَ بِالْكَذِبِ فَيَجِيءُ مِنْكُمْ خِلاَفُهُ، قَالَ: إِنَّ اَلْحَدِيثَ يُنْسَخُ كَمَا يُنْسَخُ اَلْقُرْآنُ. [4]
• تفکر غلو — با در نظر گرفتن اینکه یکی از تفکرات باطل و بسیار رایج در عصر ائمه علیهم السلام مسأله غلو بوده است، طبعا اهل البیت علیهمالسلام در مواجهه با افرادی که زمینه چنین تفکری داشتهاند، از بیان مسائلی که به این تفکر باطل دامن میزده خودداری میکردهاند، مثلا اگرچه مسافر در چهار جا مخیر بین نماز قصر و تمام است، اما چون ممکن بوده بیان چنین حکمی برای مکانهایی همچون حائر حسینی و کوفه دستاویزی برای غالیان شود، ائمه علیهم السلام در روایاتی حکم به نماز قصر در چنین مکانهایی نموده و از بیان حکم تخییر اجتناب کردهاند[5] .
• معرفت ناقص برخی از اصحاب به مقام امام — اینکه عدهای از اصحاب ائمه علیهمالسلام معرفت کامل به مقام امامت و علم لدنّی آنها نداشته و امامان را فقط در حد یک عالم دینی جامع الاطراف و اعلم فقهاء میدانستند، اقتضاء داشته که معصومین علیهمالسلام در قبال چنین افرادی از بیان برخی معارف و احکام پرهیز نمایند.
مختار در مسأله
به نظر میرسد اگرچه به حسب عواملی که شمرده شد، این نکته که معصومین علیهمالسلام به جهت شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عصر خود از بیان برخی از مطالب صحیح خودداری میکردند، امر غیر قابل انکاری است، اما با توجه به اینکه به حسب آیات قرآن کتمان و خودداری کردن از بیان حق و هدایت ممنوع میباشد و حرمت آن گویا آبی از تخصیص است، این کتمان قطعا در حوزه احکام الزامی شرعی محل ابتلای معاصرین ائمه (غیر موسّعات و احکام تخییری) نبوده است.
به عبارت دیگر اگرچه امامان علیهم السلام برخلاف پیامبر صلی الله علیه وآله موظف به تعلیم و تبلیغ عمومی نبودهاند و بسان کعبه باید به آنها مراجعه شود[6] ، اما جواز کتمان از بیان احکام شرعی الزامی در قبال کسانی که از آن حکم سؤال کردهاند و دنبال شناختن وظیفه خود هستند، امر غیر قابل قبولی است (وجوب سؤال با عدم وجوب پاسخدهی ناسازگار و لغو است).