1404/10/09
بسم الله الرحمن الرحیم
منشا اختلاف/علل اختلاف حدیث /تعادل و تراجیح
موضوع: تعادل و تراجیح/علل اختلاف حدیث /منشا اختلاف
شایان ذکر است اگرچه جمع زیادی از مفسرین عامه صرف مختلف بودن مفاد دو آیه را حمل بر ناسخ و منسوخ کردهاند، اما در میان علمای شیعه نسبت به اینکه چه آیاتی میتواند ناسخ آیات دیگر باشد، اختلاف نظر وجود دارد. برخی مانند مرحوم آیت الله خوئی[1] معتقدند که فقط آیهای میتواند ناسخ آیه دیگر باشد که ناظر بر آن آیه بوده و محفوف به قرینه نظارت نسخ باشد (نه اینکه در خبر واحد یکی ناسخ و دیگری منسوخ معرفی شده باشد)، زیرا اگر آیات مختلفی با مفاهیم و مضامین ناسازگار در قرآن وجود داشته باشد و هیچ قرینهای بر ناسخ بودن یکی و منسوخ بودن دیگری هم در نفس آیات وجود نداشته باشد، عرف آن آیات را مبتلا به همان اختلاف و تهافت و تناقضی میبیند که به نص آیه شریفه ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا﴾[2] قرآن مبرّی از چنین اختلافی است. بدین جهت مرحوم آیت الله خوئی بر این باورند که صرف ناسازگار بودن دو آیه به لحاظ ظاهری نمیتواند حاکی از منسوخ بودن یکی باشد، بلکه با تدبّر و تأمّل پیرامون مضمون آن آیات میتوان پی برد که منافاتی بین مفاد آنها وجود ندارد و بین آنها جمع عرفی وجود دارد، مثلا برخی به نگاه بدوی پنداشتهاند که آیات جنگ و جهاد در قرآن[3] ناسخ آیات صلح و سازشی است که عموما در مکه بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است[4] ، اما بعد از تدبّر در مضامین این آیات روشن میشود که اصل اولی در اسلام بر صلح و سازش با دشمنان و کفار است و جنگ و جهاد فقط مربوط به سه گروهی است که یا درصدد فتنهانگیزی در جامعه مسلمین هستند[5] و یا از پرداخت جزیه امتناع ورزند[6] و یا اقدام به نبرد و جنگ علیه مسلمانان کنند[7] .
همچنین به نظر میرسد اینکه برخی بزرگان (مانند حضرت آیت الله سیستانی[8] ) این کلام مرحوم آیت الله خوئی و استدلال ایشان به آیه را ناتمام دانسته و مدعیاند که از یک سو حتی اگر آیه ناسخ محفوف به قرینه هم باشد، عرف وجود دو آیه ناسخ و منسوخ در قرآن را مصداق همان تناقضی میداند که نباید در کلام وحیانی وجود داشته باشد، و از سوی دیگر چون تدبّر به لحاظ لغت مد نظر قرار دادن عواقب و فرجام عمل است و غایت و اهداف الهی حتی در آیات ناسخ و منسوخ هم تهافت و تناقضی با یکدیگر ندارد (تحقق یک غایت در هر زمان و شرایطی با یک حکم خاص صورت میگیرد)، اساسا آیه شریفه ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا﴾[9] منافاتی با وجود آیات ناسخ و منسوخ بدون قرینه در قرآن نخواهد داشت[10] ؛ کلام صحیحی نباشد، زیرا اولا ظهور این آیه شریفه در مختلف نبودن مفاد و مضمون آیات است (نه عدم اختلاف در غایات و اهداف)، و ثانیا عرف مضمون دو آیه متناقضی که یکی محفوف به قرینه ناسخ بودن است را مختلف و متهافت نمیبیند.
خاطر نشان میشود اگرچه امثال مرحوم آیت الله خوئی نسخ شدن آیات قرآن با روایت متواتر را به صورت کبروی پذیرفتهاند (گویا ایشان به خصوصه موردی شناسایی نکردهاند)، اما پذیرش این مسأله نسبت به احادیث اهل البیت علیهمالسلام متوقف بر دو نکته است:
• پرونده تشریع احکام و وضع قوانین الهی را بعد از نزول آیه شریفه ﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[11] را مختومه ندانیم و این امکان وجود داشته باشد که در عصر اهل البیت علیهمالسلام هم همچنان احکام الهی زیاد و کم شود و تبدل یابد.
چه بسا گفته شود (کما ادعی الآخوند) ائمه اطهار علیهم السلام اساسا درصدد نسخ کردن برخی آیات (نسخ إنشائی) نبودهاند تا کلام ایشان منافاتی با اکمال دین در عصر پیامبر صلی الله علیه وآله داشته باشد، بلکه ایشان صرفا خبر از پایان یافتن أمد برخی از احکام و وقوع نسخ (نسخ ابلاغی) میدادهاند و این نسخ هم طبعا در همان عهد نبوی و عصر تشریع صورت گرفته است (مثلا پیامبر به امیرالمؤمنین علیهماالسلام فرمودهاند که در سال فلان به مردم بگو أمد فلان حکم سرآمده است) ؛ لکن عدهای همچون حضرت آیت الله سیستانی میفرمایند که نسخ ابلاغی نیز با عمومات فراوانی که حلال و حرام پیامبر را تا روز قیامت مستدام و مستمر معرفی میکنند[12] ، در تعارض و تناقض است (مثلا اگر پیامبر حکمی تشریع نموده که فقط مربوط قرن اول بوده، لازم میآید که حلال و حرام نبوی تا روز قیامت مستمر نباشد). بنابراین فقط معنا دارد معصومین علیهمالسلام نسخی که در عصر نبوی إنشاء و ابلاغ شده اما خیلی از صحابه از آن بیاطلاع بودهاند را در ضمن بیان حکم به ظاهر جدیدی برای ما یادآور شوند و از همین رو فقط برخی از تعارضات روایات صادقین در تراث روایی شیعی با احادیث منقول از صحابه در مجامع روایی عامه را میتوان بر چنین مسألهای حمل کرد (به اعتقاد حضرت آیت الله سیستانی روایاتی که حاکی از وجود نسخ در میان روایات هست[13] نیز صرفا ناظر بر احادیث عامه و خاصه است).
• اهل البیت علیهمالسلام را دارای حق تشریع احکام بدانیم و معتقد باشیم که آنان علاوه بر اینکه حق داشتهاند حکمی برای دین وضع نمایند، مجاز به برداشتن و نسخ احکام هم بودهاند.