1404/09/25
بسم الله الرحمن الرحیم
منشا اختلاف/علل اختلاف حدیث /تعادل و تراجیح
موضوع: تعادل و تراجیح/علل اختلاف حدیث /منشا اختلاف
از مطالب فوق بدست میآید که تفکیک بین روایات تعلیمی و افتایی دور از ذهن نیست، لکن مرحوم میرزا مهدی اصفهانی به عنوان مبدع این تفصیل معتقدند که اگرچه در آیات مبارکات قرآن فقط دو آیه[1] به صورت افتای نازل شده و سایر آیات با ارائه قواعد و بیان اصول کلی درصدد تعلیم بشر هستند[2] ، اما در تراث روایی شیعه اکثر روایات به صورت افتایی میباشد و حتی عمده روایاتی که امام علیهالسلام بدون طرح سؤال ابتدا به کلام نمودهاند نیز از جمله روایات افتایی است، زیرا وقتی عموم مردم عصر ما حتی با بودن امکانات و ابزار و هوش کافی هم قابلیت تعلیم احکام شرعی به صورت بیان قاعده و اصول را ندارند و صرفا دنبال یادگیری حکم جزئی و فعلی خود هستند، مردم عصر معصومین علیهمالسلام با آن زندگانی بدوی و بسیط و دور بودن از فرهنگ علمآموزی و فرصت اندیشیدن و برخوردار نبودن از سطح علمی قابل توجه، لامحاله ظرفیت فراگیری احکام کلی و قواعد فقهی و منطبق نمودن آن بر وظایف فردی خود را نداشتهاند و حتی تعلیم احکام به این چنین مردمی ممتنع و مستحیل به نظر میرسد. همچنین تردیدی وجود ندارد که تکیه بر بیانات متأخر و قیودات منفصل در مقام بیان حکم فعلی افراد و صدور فتوا برای مخاطب امر مستهجن خواهد بود و قبح عقلی دارد (برخلاف قرآن که چون درصدد تعلیم میباشد، عموم تعالیم خود را منوط به بیانات منفصل اهل البیت علیهمالسلام نموده است). مؤید این نکته آن است که نه تنها هیچ یک از اصحاب بعد از استمتاع فرمایشات امام علیهالسلام درصدد کنکاش و فراگیری قیودات و مخصصات منفصل آن برنمیآمده و به دنبال تحصیل آن نبوده، بلکه همان فرمایش اولی حضرت را مبنای عمل خود قرار میداده و مطابق با آن رفتار میکرده است. [3]
چه بسا گفته شود اگر بنا باشد به عمومیت و اطلاق فرمایشات ائمه علیهم السلام اخذ کنیم و بیانات منفصل ایشان را قید و شرط آن مطلقات ندانیم، مفاهیمی مخالف با ضروریات دین و مذهب و إجماعیات و سیره متشرعه بدست میآید و منجر به پدید آمدن دین جدیدی خواهد شد ؛ لکن باید گفت همچنان که ما اطلاق و عمومیت یک دلیل را خلاف ضروری دین میدانیم، طبیعتا اصحاب و مشافهین ائمه علیهم السلام هم توجه به این نکته داشتهاند و این امر مسلّم و بدیهی بسان یک قرینهی متصل از ابتدا موجب مضیق شدن فرمایش امام علیهالسلام بوده است (عرفا قیود بدیهی نیاز به بیان ندارد). همچنین از آنجا که پروردگار متعال بیان احکام شرعی را به معصومین علیهمالسلام تفویض نموده و ایشان در باب بیان احکام ولایت داشتهاند، بُعدی ندارد که یک حکم در واقع موسع و عام باشد اما امام علیهالسلام اعمال ولایت کرده و به جهت مقتضیاتی همچون تربیت نفوس و تزکیه مخاطب خود آن را به صورت مضیق و مقید بیان نموده باشند (مثلا مخاطب خود را از ارتکاب عمل مکروهی نهی کنند). [4]