1404/07/16
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر سوره «بقره»/ تفسیر آیه 112
ادامه تفسیر آیه 112:﴿«بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون»؛﴾ آرى، هر كس كه خود را با تمام وجود، به خدا تسليم كند و نيكوكار باشد، پس مُزد وى پيش پروردگار اوست و بيمى بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد.
تلازم بین مقام تسلیم و احسان
همانگونه که در جلسه گذشته اشاره شد، تسلیم یک معنای ابتدایی دارد که همان صلح و آشتی با خداوند متعال است، لکن معنای دیگر تسلیم این است که انسان تمام وجود و هستی خود را تسلیم خدا کند، یعنی جانش را به حق بسپارد و تسلیمِ مطلق ذات حق شود. معنای «بذل» نیز همین است که انسان همه چیزش را در راه خدا فدا کند. در فراز آخر زیارت عاشورا آمده است: «الذین بذلوا مُهَجَهُم دون الحسین علیه السلام»؛ اصحاب و یاران امام حسین (ع) کسانی بودند که جانشان را در برابر امام حسین (ع) بذل کردند.
«مُهَج»، خونی است که در قلب باقی میماند و منظور، این است که اصحاب امام حسین (ع) حتی خونی که بعد از گردش و رفت و برگشت به قلب، به صورت ذخیره در قلب باقی ماند را نیز بذل کردند.
پس، تسلیم محضِ خدا شدن، به این معناست که انسان فکر و هستی خود را در مسیر خداوند سبحان قرار دهد و خانه ذهن را از غیر او خالی کند، یعنی به محض اینکه فکر گناه به ذهنش خطور میکند، به یاد خدا میافتد و متنبّه میشود. خداوند متعال فرموده است: ﴿«إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون»؛﴾ پرهيزگاران، هنگامى كه گرفتار وسوسههاى شيطان شوند، به ياد (خدا و پاداش و كيفر او) مىافتند و (در پرتو ياد او، راه حق را مىبينند و) ناگهان بينا مىگردند.
عبارت: «مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ»، حاکی از این است که انسانی که در برابر خداوند متعال سر تسلیم فرود آورده است، علاوه بر تسلیم، محسن و نیکوکار نیز میباشد. عبارت «و هو محسن»، جمله حالیه است و محلّاً منصوب است و منظور، این است که انسان در برابر خداوند متعال تسلیمِ محض است، در حالی که نیکوکار است. از نظر ادبی، حال، وضعیت ذوالحال را مشخص میکند، مثل «جائنی زیدٌ راکباً»، یعنی زید نزد من آمد در حالی که سوار بر مرکب بود که «راکباً» که حال است، وضعیت ذوالحال، یعنی «زیدٌ» را تشریح میکند. در مانحن فیه نیز «وَ هُوَ مُحْسِنٌ» که حال است، وضعیت ذوالحال، یعنی «مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ» را تشریح میکند، یعنی مؤمن واقعی، کسی است که در برابر خداوند متعال، تسلیمِ محض است، در حالی که علاوه بر تسلیم بودن، نیکوکار نیز میباشد و خیرش به دیگران میرسد.
جالب این است که بین حال و ذوالحال، به لحاظ زمانی تقارن و تقارب وجود دارد، یعنی وقتی گفته میشود: «جاء زیدٌ راکباً»، منظور، این است که زید هنگام آمدن، بر مرکب سوار بود، یعنی بین رکوب و مجیء تقارب و تقارن وجود دارد و در مانحنفیه نیز بین «محسن» و «مَن أسلَمَ وجهَهُ لله» تقارب و تقارن وجود دارد، یعنی در همان حال که تسلیم محض خداست، محسن و نیکوکار نیز میباشد.
بنابراین، منظور، این است که کسی که در برابر خداوند متعال، تسلیمِ محض است و جانش را در طبق اخلاص گذاشته و تسلیم پروردگار کرده است، کارهای نیک نیز انجام میدهد و فقط ادعا نمیکند که من تسلیم خداوند میباشم، بلکه در عمل نیز کار خیر و نیک انجام میدهد و خیرش به مردم میرسد و همانطور که گام به گام وجودش را تسلیم خدا میکند، گام به گام محسن و نیکوکار میشود و تسلیم و احسان در وجود او تلازم و تقارن دارند لذا اگر کسی، بخیل باشد، نمیتواند ادعا کند که تسلیم محض خداوند است.
برای واژه «احسان» دو معنا ذکر شده است؛ معنای اول آن، نیکوکاری است و منظور، این است که برکات و آثار کار خیری که انجام میدهد به دیگران میرسد و انسانِ محسن کسی است که دیگران از خیر او بهرهمند میشوند و وجودش را برای جامعه منشأ برکت میدانند. امام علی (ع) فرموده است: «خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُم»[1] ؛ با مردم چنان معاشرت كنيد كه اگر بميريد بر شما بگريند و اگر زنده باشيد مشتاق ديدن شما باشند.
معنای دیگرِ احسان، نیککاری است و منظور، این است که کاری که شخص انجام میدهد، آن کار را بدون فریب، دروغ و کَلک، بلکه مرتب و درست انجام بدهد.