1404/09/08
بسم الله الرحمن الرحیم
امتداد وقت مغرب و عشاء تا فجر برای مضطر و عامد در کلام سید یزدی/ بررسی وثاقت محمد بن سنان و اثر آن در اثبات وقت اختصاصی/مواقيت نمازهای عصر، مغرب و عشاء
« ا لحمدلله رب العالمين و صليالله علي محمد و آله الطاهرين و اللعن علي اعدائهم اجمعين»
موضوع: مواقيت نمازهای عصر، مغرب و عشاء/ بررسی وثاقت محمد بن سنان و اثر آن در اثبات وقت اختصاصی/ امتداد وقت مغرب و عشاء تا فجر برای مضطر و عامد در کلام سید یزدی
خلاصه جلسه گذشته
بحث در وقت مختص نماز عصر بود. عرض شد که برای وقت اختصاصیِ نماز عصر به دو روایت استناد شده است که در جلسه گذشته به آن دو روایت اشاره شد. در بررسی روایت دوم (روایت حلبی)، عرض شد که طریق شیخ طوسی (ره) به حسینبن سعید اهوازی صحیح است و حسینبن سعید از أجلّاء ثقات امامیه است. عبدالله بن مُسکان نیز از أجلّاء ثقات و در زمره اصحاب اجماع است همچنین، حلبی از أجلّاء ثقات امامیه میباشد. البته! مشکلی که در رابطه با این روایت وجود دارد این است که این روایت، مضمره است، لکن این اضمار لطمهای به اعتبار روایت نمیزند چون حلبی که این روایت را به صورت مضمره نقل کرده است از أجلّاء است و در ضمره فقهاست که از هر کسی سؤال نمیپرسیده است لذا جلالت شأن او اقتضاء میکند که از غیر امام معصوم (ع) سؤال نکند بنابراین، چون ایشان در طبقه اصحاب امام صادق (ع) است، وقتی میگوید: «سألته»، منظور، این است که از امام صادق (ع) سؤال کرده است.
در ادامه عرض شد که آیت الله خویی (ره) با وجود اینکه دلالت روایت حلبی بر مدعای مشهور، مبنی بر وقت مختص نماز عصر را تمام میداند، لکن به دلیل اشتمال سند این روایت بر محمد بن سنان، این روایت را ضعیف و غیر معتبر میداند.
نظر مختار، این است که محمدبن سنان نیز همانند عبدالله بن سنان ثقه و مورد اعتماد است زیرا محمدبن سنان از رواتی است که کثیر الروایة است و بزرگانی، مثل احمدبن محمدبن عیسی الأشعری که در أخذ روایت بسیار سختگیر است، از او روایت نقل کرده است همچنین، حسینبن سعید اهوازی و صفوان بن یحیی نیز روایات فراوانی را از محمدبن سنان نقل کردهاند بنابراین، محمدبن سنان از باب إکثار روایت، ثقه میباشد. بعضی از متأخرین، مانند سیدبن طاووس (ره)، علامه حلّی (ره)، شیخ حر عاملی (ره) و علامه مجلسی (ره)، محمدبن سنان را توثیق کردهاند.
البته! بعضی از علما محمدبن سنان را تضعیف کرده و تعابیر خشنی را در رابطه با او بکار بردهاند که از باب نمونه به بعضی از آنها اشاره میشود؛
1) کشّی: «قَالَ حَمْدَوَيْهِ: كَتَبْتُ أَحَادِيثَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ وَ قَالَ: لاَ أَسْتَحِلُّ أَنْ أَرْوِيَ أَحَادِيثَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ»[1] .
2) نجاشی: «هو رجل ضعيف جدا لا يعول عليه و لا يلتفت إلى ما تفرد به»[2] ؛ محمدبن سنان شخصی ضعیف است که بر روایات او نمیشود تکیه کرد و به روایاتی که خودش به تنهایی نقل کرده است توجه نمیشود.
3) شیخ طوسی (ره): «مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ مَطْعُونٌ عَلَيْهِ ضَعِيفٌ جِدّاً وَ مَا يَخْتَصُّ بِرِوَايَتِهِ وَ لاَ يُشَارِكُهُ فِيهِ غَيْرُهُ لاَ يُعْمَلُ عَلَيْهِ»[3] ؛ محمدبن سنان مورد طعن و جرح قرار گرفته است و ضعیف است و به روایاتی که او خودش به تنهایی و بدون مشارکت دیگران نقل کرده است، عمل نمیشود.
4) ابن غضائری: «ضعيف، غال، لا يلتفت إليه» [4] .
برداشت ما این است که تضعیف محمدبن سنان در آثار قدماء، ناشی از اتهام غلو به او بوده است چون بعضی از راویان، مثل محمدبن سنان این روحیه را داشتهاند که روایات مربوط به باب فضائل، کرامات و علم غیب ائمه (ع) را بسیار منتشر میکردهاند و فضای آن عصر، اینگونه نبوده است که این مسائل را تلقّی به قبول کنند و باور و هضم این مطالب برای همه آسان نبوده است لذا امثال محمدبن سنان را غالی دانسته و تضعیف میکردهاند.
در بین معاصرین نیز امام خمینی (ره)، در بحث طهارت، محمدبن سنان را تضعیف کرده است و در بحث بیع، او را توثیق کرده است. آیت الله فاضل لنکرانی (ره) نیز در بحث صلاة، محمدبن سنان را توثیق کرده است، اما در بحثهای دیگر او را تضعیف کرده است.
آیت الله حکیم (ره) و بعضی از بزرگان دیگر از جمله آیت الله شبیری زنجانی (حفظه الله تعالی) به وثاقت محمدبن سنان قائل شدهاند و دلیل وثاقتش را إکثار روایت میدانند.
نتیجه: از مجموعه مطالبی که بیان شد، این شبهه تقویت میشود که نسبت ضعف دادن به محمدبن سنان و جرح و طعن او ناشی از مسأله غلو میباشد بنابراین، نظر مختار، این است که هم عبدالله بن سنان و هم محمدبن سنان، ثقه میباشند، بنابراین، ابن سنان که در سند روایت دوم (روایت حلبی) آمده است، ثقه است؛ چه مراد از او، عبدالله بن سنان باشد و چه مراد، محمدبن سنان باشد پس، استناد به هر دو روایتِ مرسله داودبن فرقد و صحیحه حلبی بر وقت اختصاصیِ نماز عصر تمام است و نظر مختار نیز همانند نظر مشهور، این است که زمان خواندن چهار رکعت نماز تا غروب خورشید، وقت اختصاصیِ نماز عصر است.
وقت نماز مغرب و عشاء
«و ما بين المغرب و نصف الليل وقت المغرب و العشاء و يختص المغرب بأوله بمقدار أدائه و العشاء بآخره كذلك هذا للمختار و أما المضطر لنوم أو نسيان أو حيض أو نحو ذلك من أحوال الاضطرار فيَمتَد وقتهما إلى طلوع الفجر و يختص العشاء من آخره بمقدار أدائها دون المغرب من أوله أي ما بعد نصف الليل و الأقوى أن العامد في التأخير إلى نصف الليل أيضا كذلك أي يمتد وقته إلى الفجر و إن كان آثما بالتأخير، لكن الأحوط أن لا ينوي الأداء و القضاء بل الأولى ذلك في المضطر أيضا» [5] .
به نظر مرحوم سید (ره)، ما بین زمان مغرب تا نصف شب، وقت نماز مغرب و عشاء است و اول وقتِ مغرب، به اندازه خواندن نماز مغرب، وقت اختصاصی نماز مغرب و آخر وقت [نزدیک نصف شب]، به اندازه خواندن نماز عشاء، وقت اختصاصیِ نماز عشاء است. آنچه گفته شد برای شخص مختار است [و حکم شخصِ مضطر فرق میکند] و اما شخص مضطر، به خاطر خواب یا فراموشی یا حیض یا مثل آن از حالات اضطرار، تا طلوع خورشید وقت نماز مغرب و عشاء را امتداد میدهد [و فرصت دارد که تا طلوع فجر، نماز مغرب و عشاء را بخواند] و به مقدار خواندنِ نماز عشاء تا طلوع فجر، وقت اختصاصی نماز عشاء است، ولی بعد از نصف شب، به مقدار خواندن سه رکعت نماز مغرب، وقت اختصاصی ِنماز مغرب نیست [لذا اگر شخص، بلا فاصله بعد از نیمه شب و از روی نسیان، نماز عشاء را بر نماز مغرب مقدم کند مشکلی ندارد چرا که وقت بعد از نیمه شب، وقت اختصاصی نماز مغرب نیست] و أقوی این است که کسی که عمداً نماز مغرب و عشاء را تا نصف شب به تأخیر انداخته است نیز تا طلوع فجر، فرصت دارد که نماز مغرب و عشاء را بخواند، هرچند که در تأخیر انداختن نماز، گناه کرده است، لکن احتیاط این است که نیّت ادا و قضا نکند، بلکه اولی این است که شخصی که از روی اضطرار نماز مغرب و عشاء را تا نصف شب به تأخیر انداخته است نیز در هنگام خواندن نماز، نیّت ادا و قضا نکند.
کلام مرحوم سید (ره) چند فرض دارد؛
1- مبدأ وقتِ نماز مغرب
2- منتهای وقتِ نماز مغرب
3- مبدأ وقتِ نماز عشاء
4- منتهای وقتِ نماز عشاء
5- وقت مختصِ نماز مغرب
6- وقت مختصِ نماز عشاء
7- منتهای وقتِ نماز مغرب و عشاء برای شخص مضطر
8- منتهای وقتِ نماز مغرب و عشاء برای شاخص عامِد
بحث جلسه آینده: فروض هشتگانه مذکور، انشاء الله، در جلسه آینده مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
«الحمدلله رب العالمین»