1405/07/12
بسم الله الرحمن الرحیم
مبحث اول؛ فصل دوم: معانی حرفیه/الوضع /المقدمة

موضوع: المقدمة/الوضع /مبحث اول؛ فصل دوم: معانی حرفیه
فصل دوم: در معانی حرفیه
قول ششم: مسلک ذات نسبت و وجود ربطی در کلام محقق اصفهانی(قدس سره) (نظریه مختار)
ششمین دیدگاه در تبیین حقیقت معانی حرفیه، نظریه محقق اصفهانی(قدس سره) است. ما این مسلک و نظریه را در ضمن چهار عنوان اساسی تبیین و تشریح میکنیم.[1]
درآمد: تصحیح یک تسامح اصطلاحی در باب موضوعله حروف
دقت بفرمایید، در این نظریه یک نکته بسیار لطیف و بنیادین نهفته است؛ محقق اصفهانی(قدس سره) معتقدند که حروف برای «وجود نسبت حقیقیه» وضع نشدهاند، بلکه منحصراً برای «ذات نسبت حقیقیه» وضع گردیدهاند. وجود نسبت در عالم خارج، یک مفهوم عام نیست، بلکه یک نسبت حقیقی، جزئی و کاملاً متشخص است که همواره قائم به دو طرف بوده و خود نیز باعث تشخص میگردد. ما از این وجود متشخص خارجی، «ماهیت» را انتزاع نمیکنیم؛ زیرا مفهوم مستقل اسمی ندارد تا بتواند در پاسخ «ما هو» (این چیست؟) واقع گردد. با این حال، هر موجود امکانی لزوماً واجد ذات است و از آنجا که این وجود، محدود است، قطعاً ذات دارد؛ لکن ذات آن، یک «ذات تعلقی» است. همانگونه که وجود آن یک وجود ربطی است، ذات آن نیز ذات تعلقی میباشد.
از سوی دیگر، همانگونه که در مباحث پیشین تنقیح نمودیم، الفاظ در ساختار لغت همواره برای «طبیعت معنا» وضع میگردند و حیثیات وجود ذهنی یا خارجی مطلقاً در حریم موضوعله دخالتی ندارد. بر این اساس، موضوعله در حروف، همان «ذات تعلقی» است نه وجود ربطی؛ و اگر در کلمات اصولیان از آن به وجود ربطی تعبیر میشود، مسامحهای در تعبیر است. مفهوم اسمی نسبت (نظیر واژه «نسبت»)، تنها عنوانی است که از انحاء نسب واقعیه حکایت میکند و هرگز نمیتواند خودِ آن نسبت خارجی باشد.
عنوان اول: تباین بالذات میان معانی اسمیه و معانی حرفیه
برخلاف نظریه تفتازانی و مسلک صاحب کفایه(قدس سره) که تفاوتی میان معنای حرفی و اسمی قائل نبوده و آنها را در ذات متحد میپنداشتند، ما در این مکتب معتقدیم که این دو معنا متباین بالذات هستند و هیچگونه اشتراکی در یک طبیعت و مفهوم واحد ندارند.[2]
برهان ما بر این تباین ذاتی آن است که اگر اسم و حرف متحدالمعنا بودند و تفاوت آنها صرفاً به جهت کیفیت لحاظ (یعنی لحاظ استقلالی و لحاظ آلی) بود، لازم میآمد که یک طبیعت واحد بتواند در دار خارج نیز به دو نحو تحقق یابد: هم به وجود مستقل و هم به وجود غیرمستقل؛ همانگونه که در ساحت ذهن به دو صورت موجود میشود. در حالی که حقیقت معنای حرفی در خارج منحصراً به نحو «وجود لا فینفسه» محقق میگردد و محال است نسبت در خارج به وجود نفسی و استقلالی استقرار یابد.[3]
نکته استطرادی: تفاوت نسبت مقولی با اضافه اشراقی
در تبیین مفهوم «وجود فینفسه»، باید توجه داشت که این وجود گاهی «لنفسه و بنفسه» است (نظیر وجود ذات اقدس ربوبی)، و گاهی صرفاً وجود فینفسه است که در ممکنات (نظیر مقولات جوهر و عرض) محقق میشود. اما معنای حرفی مطلقاً فاقد وجود فینفسه است و وجود آن در تمام عوالم، «لا فینفسه» و غیرمستقل میباشد.
البته در نظام هستی و با نگاه عمیق فلسفی، تمامی ممکنات (اعم از جواهر و اعراضی که در ظاهرِ فلسفی دارای وجود فینفسه هستند)، نسبت به وجود حق تعالی عین ربط، تعلق و فقر میباشند. لکن باید دقت نمود که این انتساب و تعلق به خداوند، از سنخ «اضافه اشراقیه» است که منحصراً یک طرف (یعنی مبدأ فاعلی) دارد؛ و نباید آن را با «وجود ربطی» در معانی حرفیه که متقوم به دو طرف است و نسبت حقیقیه میان موضوع و محمول برقرار میسازد، خلط نمود. نتیجه آنکه، معنای حرفی همان وجود لا فینفسه است که در ساحت تصور هیچگونه استقلالی ندارد و ذات آن عین تعلق است.
عنوان دوم: برهان بر فینفسه نبودن وجود نسبت (وجود لا فینفسه)
چنانچه فرض شود وجود رابط در قضایای حملیه دارای وجودی فینفسه و مستقل است، لازم میآید که محمول برای موضوع ثابت نگردد (عدم ثبوت المحمول للموضوع). زیرا هر قضیه حملیه در تحقق خویش نیازمند وجود رابط میان محمول و موضوع است. حال اگر این رابط، خود موجودی مستقل باشد، برای اتصال آن به موضوع نیازمند یک رابط دیگر، و برای اتصال آن به محمول نیازمند رابط سومی است. این امر در روابط بعدی نیز تکرار شده و مستلزم تسلسل باطل میگردد. با بطلان تسلسل، اثبات میشود که اساساً هیچ رابطی شکل نمیگیرد و حمل منتفی میشود؛ لذا وجود رابط منحصراً وجودی «لا فینفسه» و فاقد استقلال است.
عنوان سوم: تعلقی بودن ذات و وجود نسبت و نفی ماهیت مقولی
واقعیت نسبت، همانگونه که وجودش عین ربط و تعلق است، ذات آن نیز حقیقتی عیناً تعلقی است. در حکمت مبرهن است که هر موجود ممکنی، زوجی ترکیبی از حیثیت «وجود» (که یگانه امر اصیل است) و حیثیت «ذات» میباشد.
برای درک دقیق نحوه انتزاع ماهیت و تفاوت آن با اصل وجود، باید حقیقت وجود در ساحت هستی را همچون یک صفحه بیکران و نامحدود در نظر گرفت. تا زمانی که این صفحه مطلق و بیحد باشد، چیزی جز «وجودِ صِرف» نیست و هیچ ماهیتی در آن راه ندارد. اما آنگاه که این صفحه با قیچیِ حدود و قیود برش میخورد، تعینات گوناگونی پدیدار میگردند؛ یک برش به شکل انسان درمیآید، برشی دیگر به صورت درخت، و دیگری به هیئت اسب. این «حد» و برشخوردگی که ذاتاً امری عدمی است (چرا که صرفاً بیانگر پایان یافتنِ امتدادِ وجود در یک نقطه است)، منشأ پیدایش و انتزاع «ماهیت» میگردد. اگر این حدود و برشها بر صفحه وجود اعمال نمیشد، هیچگاه ماهیت انسان یا شجر انتزاع نمیگردید و تنها همان حقیقتِ مطلقِ وجود در کار بود. بنابراین، هر ماهیتی صرفاً پس از محدود شدن و حد خوردنِ وجود، پدیدار میگردد.
در لسان فلاسفه و اصولیون، اصطلاح «منشأ انتزاع ماهیت» در دو معنای کاملاً متمایز به کار میرود که دقت در آنها ضروری است:
نخست به معنای «باعث و علتِ انتزاع»: در این کاربرد، منظور همان «حد» و برشِ عدمی است که سبب میشود ذهن انسان ماهیتی را انتزاع کند. اگر این حد و برش نبود، اساساً انتزاعی صورت نمیگرفت.
دوم به معنای «مُنتزَععنه» (آنچه ماهیت از آن استخراج میشود): در این کاربرد، منشأ انتزاع همان «وجودِ محدودشده» است؛ یعنی ماهیت در واقع حکایتگر و نمایانگرِ همین وجودِ محدود است، نه صرفِ یک حد عدمی.
بر پایه همین تحلیل دقیق است که فقیهان و اصولیون بزرگی نظیر محقق خویی(قدس سره) نیز در تنقیح مباحث خویش تصریح میکنند: «الحق عندنا أصالة الوجود»؛ چرا که اصالت منحصراً از آنِ همان صفحه وجود است و ماهیت، امری اعتباری و حکایتگر از حدود آن میباشد.
بر پایه این ضابطه، در نظام هستی در دو موضع اساساً ماهیت انتزاع نمیگردد:
موضع اول، در بالاترین درجه و غایتِ شدت وجود است؛ یعنی ذات اقدس الهی و اسماء و صفات او که وجودی نامحدود، بیکران و فاقد هرگونه حد است. (بر همین اساس و بنا بر مبانی معرفتی بزرگانی نظیر مرحوم شاهآبادی(قدس سره)، خلقت نوری اهل بیت(علیهم السلام) نیز به دلیل غایت شدت وجود و بیحد بودن در مقام نورانیت، فراتر از انتزاع ماهیت انسانی است).
موضع دوم، در پایینترین درجه وجود در عالم امکان است؛ یعنی در همین «وجود ربطی». وجود ربطی به جهت غایت ضعف و عدم استقلال در تصور، ماهیت اصطلاحی و مقولی ندارد؛ زیرا نمیتواند مستقلاً در ذهن تقرر یابد و در پاسخ «ما هو» (این چیست؟) واقع شود.[4]
با این وجود، از آنجا که این وجود ربطی در نهایت یک موجود امکانی است و محدود شده (برش خورده) است، لزوماً واجد «ذات» است. لکن از آنجا که تمامِ هویتِ این وجود، عین ربط و تعلق به طرفین است، ذات آن نیز استقلالی نداشته و یک «ذات تعلقی» خواهد بود. به همین جهت محقق اصفهانی(قدس سره) به دقت میفرمایند: «الوجود الرابط ذاته و وجوده تعلقی».
در این مقام، نباید از تفکیک میان «نسبت» و «اعراض نسبیه» (نظیر مقوله أین) غفلت نمود. اعراض نسبیه مقولاتی دارای ماهیت و استقلال مفهومی هستند که هیئات و اکوان خاصهای بوده و ذاتِ نسبت بر آنها پیاده میشود.[5] خطای محقق عراقی(قدس سره) در همین نقطه بود که حقیقت نسبت را درک نمود، اما مفاد حروف را به اشتباه بر همان اعراض نسبیه تطبیق داد و معنای حرفی را به یک معنای مستقل اسمی بازگرداند. در مسلک محقق اصفهانی(قدس سره)، حروف منحصراً برای خودِ «انحاء نسب خاصه» (مانند نسبت ابتدائیه و ظرفیه) وضع شدهاند، نه برای اعراض نسبی.
عنوان چهارم: تحقیق در حقیقت نسبت و وجود آن
نسبت حقیقیه فاقد هرگونه وجود نفسی محمولی است، چه در اعیان خارجی و چه در اذهان. وجود نسبت، عیناً همان وجود دو طرف آن است. این حقیقت و تدقیق علمی را مرحوم محقق اصفهانی(قدس سره) در اواخر عمر شریف خویش در کتاب «بحوث فی الاصول» که خلاصهای از علم اصول بوده و تنها یک جلد از آن به چاپ رسیده است، مرقوم فرمودهاند.
بر این اساس، نسبت بسان موجود بالقوه در قیاس با موجود بالفعل است؛ زیرا فعلیت آن بالعرض بوده و دقیقاً تابع فعلیت ذاتی دو طرف آن (یعنی موضوع و محمول) میباشد. به عنوان نمونه، برای تحقق نسبت ظرفیه یا ابتدائیه در گزارههایی نظیر «زید در مدرسه است» یا «از فلان جا سفر کرد»، ضرورت دارد که هر دو طرف (زید و مدرسه، یا مبدأ و مقصد) محقق باشند. در صورت فقدان حتی یکی از دو طرف، اساساً نسبتی شکل نخواهد گرفت. بنابراین، نسبت صرفاً به منزله آلتی برای وقوع طرفین در جایگاه ظرفیت و مظروفیت است.
کلام عمیق و بنیادین امیرالمؤمنین(علیه السلام) خطاب به ابوالاسود دوئلی در پایهگذاری علم نحو نیز دقیقاً ناظر به همین حقیقت است. در رقعهای که حضرت مرقوم فرمودند (و در کتبی نظیر الفصول المختاره و المناقب نقل شده است)، آمده است: «الکلام ثلاثة اشیاء: اسم و فعل و حرف... و الحرف ما اوجد معنی فی غیره».[6] این ویژگی که معنای حرف در غیر آن است، در واقع شرح حقیقت آن میباشد که نفسیت و استقلال ندارد (لا نفسیة له)؛ و موجدِ معنا بودن در غیر، از لوازم ذاتی آن به شمار میآید. البته تمامِ حقیقتِ حرف، صرفاً ایجاد نسبت کلامیه نیست؛ بلکه حرف با قطع نظر از کلام، مقامی همچون اسم دارد، اما با قطع نظر از طرفین، مطلقاً هیچگونه تقرر و جایگاهی نخواهد داشت.[7]
چگونگی تصور نسبت در مقام وضع (تبیین قاعده وضع عام و موضوعله خاص)
در اینجا پرسشی مهم مطرح میشود: واضع در مقام وضع، چگونه ذات نسبت را تصور نموده است، در حالی که نسبت، فاقد ماهیت کلیه و جامع ذاتی است تا بتواند موضوعله قرار گیرد؟ پاسخ آن است که «مفهوم اسمی نسبت» (نظیر خود واژه نسبت)، اگرچه ذاتاً با انحاء نسب حقیقیه مغایرت دارد، اما به عنوان یک «عنوان» و مرآت برای حکایت و اشاره به آن نسب واقعیه به کار میرود. بنابراین، معنای متصور در حین وضع، همان مفهوم عام اسمی است، اما موضوعله حقیقی، ذوات نسب واقعیه میباشد. این بیان، تحلیل دقیق قاعده مشهور «الوضع عام و الموضوع له خاص» در مبحث حروف است.
مناقشات محقق خویی(قدس سره) بر نظریه محقق اصفهانی(قدس سره) و پاسخ آنها
بر این مسلک استوار، دو مناقشه از سوی محقق خویی وارد شده است که به بررسی آنها میپردازیم:
مناقشه نخست
حروف و ادوات برای نسبتهای خارجیه وضع نشدهاند؛ زیرا در مباحث وضع مبرهن است که الفاظ منحصراً برای ذوات مفاهیم و ماهیات وضع میگردند، نه برای موجودات خارجیه و ذهنیه.[8]
پاسخ
این اشکال بر محقق اصفهانی(قدس سره) وارد نیست؛ چرا که ایشان پیشتر قاعدهای را تأسیس نمودند که الفاظ همواره برای طبیعت معنا وضع شدهاند و وجود خارجی یا ذهنی مطلقاً در موضوعله اشراب نگردیده است. در این مسلک نیز حروف برای ذوات مفاهیم وضع شدهاند، منتها از آنجا که نسبت فاقد ماهیت است، از آن به «ذات تعلقی» تعبیر میشود. بنابراین، معنای حرفی از سنخ مفاهیم غیرمستقله است و توهم وضع برای موجود خارجی بر آن صادق نیست.[9]
مناقشه دوم
حروف به طور قطع برای انحاء نسب و روابط وضع نشدهاند؛ به دلیل آنکه استعمال حروف در مواردی که اساساً تحقق نسبت (حتی به نحو هلیه بسیطه) در آنها عقلاً ممتنع است، بدون هیچگونه مجاز و عنایتی کاملاً صحیح میباشد.
به عنوان مثال، هیچ تفاوتی میان این سه گزاره نیست: «الوجود للإنسان ممکن»، «الوجود لله تعالی ضروری» و «الوجود لشریک الباری ممتنع». در تمامی این قضایا حرفِ «لام» به کار رفته و استعمال آن در یک معنای واحد است که همان تخصص مدخول به یک خصوصیت در عالم معناست، بدون آنکه کمترین نسبتی در خارج لحاظ شده باشد. تحقق نسبت منحصراً میان ماهیت و وجود آن است (مانند زید موجود)، اما در ساحت واجب تعالی و صفات او، و همچنین در امور ممتنع و انتزاعی (نظیر شریک الباری)، عقلاً هیچ نسبتی در خارج متصور نیست.[10]
پاسخ
حروف برای ذات نسبت وضع شدهاند و تحقق نسبت میان موضوع و محمول در هلیه بسیطه و در قضیه کلامیه، امری مسلم و غیرقابل انکار است. اگرچه در ذات واجب تعالی در خارج نسبتی میان ذات و وجود برقرار نیست، اما در «قضیه کلامیه» و در عالم مفاهیم، این نسبت قطعاً محقق است. حتی در عالم خارج نیز میان فلاسفه در اصل تحقق نسبت اختلاف وجود دارد؛ چنانکه در تقریرات محقق سیستانی(دام ظله) از آقا علی مدرس(دام ظله) نقل شده است که برخی فیلسوفان، عرض را صرفاً تدلیات و شئون جوهر میدانند و ربط حقیقی میان جوهر و عرض در خارج را منکرند. اما فارغ از این اختلافات فلسفی در تکوین و عالم خارج، در ترکیب لفظی و کلامی حتماً نیازمند نسبت هستیم. حروف نیز دقیقاً برای افاده همین انحاء نسب در وعاء کلام وضع شدهاند؛ لذا فقدان نسبت خارجی در ساحت ربوبی، آسیبی به این نظریه وارد نمیسازد.[11]
در جمعبندی این مبحث باید تصریح نمود که با وجود دقت نظرهای متین سایر اصولیون، نظیر محقق عراقی(قدس سره) که مفاد حروف را به اشتباه اعراض نسبیه انگاشتند، دقیقترین و استوارترین دیدگاه در تبیین معانی حرفیه همین مسلک محقق اصفهانی(قدس سره) است؛ مسلکی که مرحوم شیخ محمدرضا مظفر(قدس سره) نیز آن را در کتاب اصول الفقه به شایستگی تقریر و اختیار نمودهاند.