1405/07/08
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل اول: حقیقت وضع/الوضع /المقدمة

موضوع: المقدمة/الوضع /فصل اول: حقیقت وضع
فصل اول: حقیقت وضع
امر دوم: تقسیمات وضع
پیش از ورود به تفکیک اقسام وضع، یادآوری و تثبیت مبنای مختار در حقیقت وضع ضروری است. بر پایه تحلیل منقح محقق اصفهانی، حقیقت وضع عبارت است از «جعل لفظ به ازای معنا در عالم اعتبار». آنچه اصولیانی همچون صاحب کفایه و مرحوم مظفر(قدس سرهما) تحت عنوان «وجود تنزیلی بودن لفظ برای معنا» مطرح فرمودهاند، و همچنین آنچه اصولیانی نظیر محقق نهاوندی، محقق حائری و محقق خویی(قدس سرهم) تحت عنوان «مسلک تعهد» اختیار کردهاند، همگی از لوازم و مراتب متأخر از اصل وضع به شمار میروند نه عین حقیقت آن.
برای تبیین دقیق این مطلب، فرآیند وضع و آثار آن در سه مرحله و پله متوالی تحلیل میگردد:
1. مرتبه اول (اصل جعل وضعی): جعل و قرار دادن اعتباری لفظ به ازای معنا بر سبیل علامیت.
2. مرتبه دوم (انس و ملازمه): پس از صورت گرفتن اعتبار، در اثر کثرت استعمالات و توجه عرف، میان لفظ و معنا انس، ملازمه و ارتباط محکم شکل میگیرد؛ به گونهای که لفظ به «وجود تنزیلی معنا» تبدیل میشود و حتی حسن و قبح معنا به لفظ سرایت مینماید.
3. مرتبه سوم (مقام استعمال و تعهد): متکلم در مقام سخن گفتن متعهد میگردد که هرگاه اراده تفهیم معنایی را داشت، لفظ وضعشده برای آن را به کار ببرد. بنابراین مسلک تعهد متعلق به مقام استعمال و مراتب متأخر از وضع است.
تحلیل صیغه «وضعتُ» و تبیین الگوی «اعتبار و ابراز»
در بررسی نقش صیغه «وضعتُ»، محقق اصفهانی(قدس سره) بر این نکته بسیار دقیق تاکید فرمودهاند که تعبیر «وضعتُ» علّت موجده و سبب برای ایجاد وضع در عالم اعتبار نیست. بر خلاف تصور برخی که صیغه «وضعتُ» را مانند صیغ انشائیه در عقود و نکاح (نظیر «انکحتُ» یا «زوجتُ») سببی برای ایجاد میدانستند، صیغه «وضعتُ» صرفاً مُبرِز اعتبار پیشین واضع است.
واضع ابتدا در مرتبه قبل، جعل و اعتبار لفظ برای معنا را در فضای نفسانی و ذهنی خود انجام میدهد و سپس با لفظ «وضعتُ» از آن اعتبار اخبار داده و آن را ابراز مینماید. این تحلیل دقیق، مبنای اصلی محقق خویی(قدس سره) نیز قرار گرفته است؛ به گونهای که ایشان در ابواب عقود، انشائات و معاملات، الگوی «اعتبار و ابراز» را جایگزین نظریه سبیّت انشا ساختهاند.
تقسیم اول: وضع شخصی و وضع نوعی
بخش اول: تعریف و ملاک تمایز
وضع به لحاظ کیفیت و نحوه تصور لفظ از سوی واضع در هنگام جعل، به دو قسم اصلی تقسیم میشود:
1. وضع شخصی: آن است که واضع، شخص لفظ را به خصوصه و به نحو تفصیلی و مستقل تصور کرده و آن را برای معنا وضع مینماید؛ مانند وضع اسماء اعلام (نظیر وضع لفظ «زید» برای شخص خاص).
2. وضع نوعی: آن است که واضع متمکن از تصور شخص لفظ به خصوصه نیست، بلکه لفظ را در ضمن یک «جامع عنوانی کلی» تصور نموده و وضع را بر روی آن صورت میدهد.
بخش دوم: کیفیت وضع در هیئات و معانی حرفیه
در هیئات (مانند هیئت «فاعل» یا هیئات افعال) و معانی حرفیه، امکان وضع شخصی وجود ندارد. هیئت به تنهایی و بدون ماده در ذهن قابل تصور مستقل نیست؛ زیرا هیئت مندمج در ماده است و وجود لحاظی مستقل ندارد. از این رو، واضع ناچار است با تصور یک جامع عنوانی کلی (مانند عنوان کلی «کل ما کان علی وزن فاعل»)، هیئت را به نحو وضع نوعی وضع کند.
بخش سوم: ثمره مهم فقهی و عملی در تقیید هیئت و ماده
اختلاف در شخصی یا نوعی بودن وضع، دارای ثمره عملی و فتوایی بسیار مهمی در فقه و اصول است:
مبنای مشهور (معنای حرفی بودن هیئت و وضع نوعی آن): طبق نظر مشهور، هیئات و معانی حرفیه نسبتی حقیقیه هستند و استقلال تصوری ندارند؛ لذا مجردِ نسبت قابل تقیید زدن نیست. بنابراین اگر قیدی در کلام وارد شود (مثلاً در جمله «صلِّ عند زوال الشمس»)، آن قید نمیتواند قید هیئت (وجوب) باشد؛ بلکه حتماً قید ماده و متعلق (نماز) خواهد بود.
ثمره فقهی در «شرط واجب» و «شرط وجوب»:
اگر قید به ماده برگردد: مفاد آن «شرط واجب» است؛ یعنی بر مکلف واجب است که برود و آن شرط را در خارج تحصیل و ایجاد کند.
اگر قید به هیئت برگردد: مفاد آن «شرط وجوب» است؛ یعنی بر مکلف واجب نیست شرط را تحصیل کند، بلکه باید منتظر بماند تا شرط خودبهخود محقق شود و پس از تحقق، تکلیف بر گردن او میآید.
تقسیم دوم: تقسیم وضع به لحاظ وضعیت تصوری معنا در حال وضع (اقسام چهارگانه)
واضع در مقام وضع، علاوه بر تصور لفظ، نیازمند تصور معنا نیز میباشد. معنایی که در هنگام وضع توسط واضع تصور میشود («معنای ملحوظ حین وضع»)، یا امری خاص و شخصی است و یا امری عام و کلی. همچنین موضوعله (معنایی که لفظ برای آن قرار داده میشود) نیز یا خاص است و یا عام.
از ضرب این دو حالت در یکدیگر، چهار قسم عقلی برای وضع حاصل میگردد:
1. وضع خاص و موضوعله خاص.
2. وضع عام و موضوعله عام.
3. وضع عام و موضوعله خاص.
4. وضع خاص و موضوعله عام.
در ادامه، دو قسم نخست بر اساس ادله و امثله مطرحشده در درس به صورت تفصیلی تبیین میگردند:
قسم اول: وضع خاص و موضوعله خاص
در این قسم، معنایی که در هنگام وضع توسط واضع لحاظ و تصور میشود، یک معنای خاص، جزئی و شخصی است؛ و موضوعله یعنی همان معنایی که لفظ برای آن جعل میگردد نیز دقیقاً همان معنای خاص و جزئی میباشد.
در امکان و وقوع این قسم هیچگونه تردید و تشکیکی میان اصولیان وجود ندارد. تمامی اصولیان متفقالقولند که قسم اول هم از نظر عقلی ممکن است و هم در خارج به طور گسترده واقع شده است.
بارزترین مصداق برای این قسم، «وضع اعلام شخصیه» است. هنگام نامگذاری اشخاص (مانند نامگذاری یک فرزند)، واضع یک معنای خاص و جزئی خارجی (همان شخص متولدشده) را در ذهن خود تصور میکند و سپس لفظ مخصوص (مانند «علی» یا «حسین») را مستقیماً برای همان ذات و شخص خاص وضع مینماید. در اینجا، هم معنای ملحوظ حین وضع خاص است و هم موضوعله خاص بوده و بر افراد دیگر اطلاق نمیشود.
قسم دوم: وضع عام و موضوعله عام
در این قسم، معنایی که واضع در هنگام جعل وضع در ذهن خود تصور و لحاظ میکند، یک معنای عام، کلی و شامل است؛ و موضوعله یعنی معنایی که لفظ برای آن وضع میشود نیز همان معنای کلی و عام میباشد.
این قسم نیز بالضرورة و بالوجدان ممکن بوده و وقوع آن در زبان و محاورات عرفی محرز و مسلم است.
بارزترین مصداق قسم دوم، «وضع اسماء اجناس و طبائع» است. واضع در مقام وضعِ الفاظی مانند «انسان»، «حیوان»، «جسم» یا «شجر»، شخص یا فرد خاصی را در نظر نمیگیرد؛ بلکه مفهوم کلی و جامع «طبیعی انسان» یا «جنس حیوان» را در ذهن خود تصور نموده و لفظ را برای همان حقیقت و معنای کلی عام وضع مینماید. در نتیجه، موضوعله امری عام است که بر تمامی مصادیق و افراد خود انطباق مییابد.
قسم سوم: وضع عام و موضوعله خاص
بخش اول: تعریف و حقیقت قسم سوم
در این قسم، معنایی که در هنگام جعل و اعتبار وضع توسط واضع در ذهن تصور و لحاظ میشود، یک معنای عام، کلی و جامع است؛ اما موضوعله (یعنی ذات و معنایی که لفظ یا هیئت یا حرف برای آن قرار داده میشود)، معنای خاص، جزئی و مشخص میباشد.
بخش دوم: کیفیت تصور عام و حکایت آن از خاص (برهان مرآتیت)
در تبیین امکان قسم سوم این سؤال اساسی مطرح میشود که واضع چگونه میتواند لفظ را برای افراد و مصادیق خاص وضع نماید، در حالی که آحاد و افراد خاص در معانی حرفیه و هیئات غیرمتناهی یا بیرون از حد شمارش تفصیلی هستند و واضع متمکن از تصور تفصیلی تکتک آنها در هنگام وضع نیست؟
اصولیان در پاسخ تصریح میفرمایند که در مقام وضع، نیازی به تصور تفصیلی موضوعله به نحو استقلالی نیست. مفهوم عام و کلی دارای خاصیت «مرآتیت و حکایت اجمالی» از افراد و خصوصیات جزئیه خود است.
تصور عنوان کلی و عام (که عنوان و وجه افراد است)، به منزله ملاحظه اجمالی ذوات و آحاد خاص زیرمجموعه خود خواهد بود. از همین رو، واضع با تصور جامع و عنوان کلی عام، لفظ یا حرف را برای آحاد و جزئیات خاص وضع مینماید؛ زیرا حکایت وجه شیء از خود شیء در مقام اعتبار و وضع کفایت میکند.
بخش سوم: مصادیق و موارد تحقق قسم سوم
قسم سوم نه تنها عقلاً ممکن است، بلکه از پرکاربردترین اقسام وضع در لغت و محاورات عقلایی به شمار میرود. مصادیق بارز این قسم عبارتند از:
1. وضع تمامی معانی حرفیه (حروف جاره، ادوات شرط، حروف عطف و...).
2. وضع تمامی هیئات (هیئت فاعل، هیئات افعال ثلاثی و مزيد، هیئات مشتقات و جملات).
3. وضع اسماء اشاره، ضمایر و موصولات (که مفهوم عام کلی در آنها مشیر به مشارإلیه یا مرجع و صله خاص است).
بخش چهارم: تحلیل عمیق حقیقت معانی حرفیه و هیئات ذیل قسم سوم
یکی از ارکان اصلی در درک قسم سوم، تفکیک دقیق میان دو مقام است:
مفهوم نسبت (معنای ملحوظ حین وضع): مفهوم کلی نسبت (مانند مفهوم «النسبة الابتدائیة» یا مفهوم «النسبة الظرفیة») یک معنای اسمی کلی و مستقل در تصور است. واضع در هنگام وضع، این مفهوم اسمی کلی را در ذهن خود تصور میکند. این مفهوم بالحمل اولی نسبت است، اما بالحمل الشایع معنای اسمی مستقل است.
حقیقت نسبت (موضوعله): موضوعله حروف و هیئات، مفهوم اسمی نسبت نیست؛ بلکه «حقیقت نسبتهای ربطیه و خارجیه» است. حقیقت نسبت، امری جزئی، مشخص، تعلقی و قائم به طرفین است که استقلال تصوری ندارد و وجودش عین ربط به غیر است.
محقق اصفهانی(قدس سره) با تحلیل فلسفی دقیق، مراتب وجود را تفکیک فرموده و جایگاه معانی حرفیه را چنین تبیین مینمایند:
وجود جوهر: وجودی است فی نفسه و لغیرهلیس (مستقل در وجود و مفهوم).
وجود عرض: وجودی است فی نفسه و لغیره (در وجود خارجی قائم به موضوع است، اما در ذهن دارای مفهوم مستقل و معنای اسمی است؛ مانند مفهوم علم یا سواد).
وجود ربطی (معنای حرفی): وجودی است فی غیره و لغیره. معانی حرفیه وجودشان عین ارتباط و تعلق به طرفین است.
سلب ماهیت از معانی حرفیه: به فرموده محقق اصفهانی(قدس سره)، معانی حرفیه چون وجودی در واقع دارند، دارای «ذات تعلقی» هستند؛ اما عنوان «ماهیت» (که عبارت است از «ما یقال فی جواب ما هو») بر آنها صدق نمیکند؛ زیرا حد ماهوی نیازمند استقلال تصوری در ذهن است و معنای حرفی قوام ربطی داشته و استقلال تصوری ندارد.[1]
قسم چهارم: وضع خاص و موضوعله عام
در این قسم، معنایی که واضع در هنگام جعل و اعتبار وضع در ذهن خود تصور و لحاظ میکند، یک معنای خاص، جزئی و شخصی است؛ اما موضوعله (یعنی معنایی که لفظ برای آن قرار داده میشود)، یک معنای عام، کلی و شامل میباشد.
به عنوان مثال، فرض این قسم آن است که واضع ابتدا یک فرد خاص خارجی (مانند شخص زید با تمامی خصوصیات فردیاش) را در ذهن تصور کند، اما لفظ را برای مفهوم کلی «انسان» وضع نماید.
حکم عقلی در امتناع قسم چهارم
تمامی اعاظم و اصولیان متأخر متفقالقولند که قسم چهارم عقلاً محال و ممتنع است و هیچگونه وقوعی در لغت و محاورات عقلایی ندارد.
در بیان برهان استحاله قسم چهارم آوردهاند:
تصور معنا در هنگام وضع یا باید به نحو تفصیلی باشد یا به نحو اجمالی از طریق عنوان و وجه شیء. در قسم چهارم، فرض بر این است که واضع موضوعله کلی (عام) را تفصیلاً تصور نکرده است، پس ناچار است آن را به واسطه معنای ملحوظ (خاص) به نحو اجمالی ملاحظه کند.
اما خاص عقلاً نمیتواند آینه، عنوان و وجه برای عام باشد؛ زیرا خصوصیت فردیه و شخصیهای که در خاص وجود دارد، در حقیقتِ عام وجود ندارد. عام یک حقیقت کلی و عاری از خصوصیات فردی است، در حالی که خاص مشتمل بر خصوصیات زائد مشخصه است. این خصوصیات مانع از آن میشوند که خاص بتواند عنوان و جامع برای عام قرار گیرد.
به عبارت دیگر، عام میتواند آینه و عنوان برای خاص و افرادش باشد (چون عام نسبت به خصوصیات افراد لا بشرط است و افراد را به نحو اجمالی پوشش میدهد)، اما خاص هرگز نمیتواند عنوان و وجه برای عام گردد؛ چرا که خاص بشرط شیء و مقید به خصوصیت مشخصه خود است و قید شخص مانع از حکایت آن از جامع کلی میشود.[2]
با وجود اتفاقنظر غالب اصولیان بر امتناع، گروهی از اعاظم از جمله محقق رشتی، محقق حائری و محقق جزائری(قدس سرهم) قائل به امکان قسم چهارم شدهاند.[3]
استدلال قائلین به امکان
این بزرگان برای تقریب امکان قسم چهارم به مثال «شبح از دور» تمسک جستهاند. ایشان فرمودهاند: اگر شخصی از فاصلهای دور شبحی را ببیند، میداند این شبح یک فرد خاص و جزئی در خارج است، اما خصوصیت مشخصه و شناسنامه شخصی او (که مثلاً زید است یا عمرو) بر وی پوشیده است. در این حالت، این فرد جزئی ملحوظ با وجود جزئی بودنش، وجه و آینهای برای مفهوم کلی انسان میگردد و شخص میتواند لفظ را برای کلی انسان وضع کند. پس لحاظ خاص و وضع برای عام میسر و ممکن است.
پاسخ و نقد برهان قائلین به امکان
اصولیان در مقام نقد و رد این استدلال تصریح کردهاند که مثال شبح دچار مغالطه و خلط مبحث است.
در مثال شبح، شخص ناظر خصوصیت فردی را تشخیص نداده و دچار شک و تردید است؛ نه اینکه خصوصیت مشخصه از ذات خاص سلب شده باشد. در واقع آنچه در ذهن ناظر تصور شده، یک عنوان کلی و مبهم (مانند «عنوان شبح» یا «انسانی در دوردست») است که خود مفهومی عام میباشد، نه یک خاصِ متعین با تمامی خصوصیات مشخصهاش.[4]
محل نزاع در قسم چهارم در جایی است که واضع یک ذات خاص و جزئی را با تمامی خصوصیات مشخصه و فردیاش در ذهن تصور کامل کند و سپس بخواهد این خصوصیتِ مشخصه را آینه برای جامع کلی عام قرار دهد؛ و روشن است که خصوصیت شخصیه هرگز نمیتواند مرآت برای جامع عام باشد. بنابراین استدلال قائلین به امکان ناشی از عدم تفکیک میان «عدم العلم بالخصوصية» و «سلب الخصوصية» بوده و مردود است.
جمعبندی اقسام چهارگانه وضع
از بررسی اقسام چهارگانه عقلی وضع به دست آمد که:
1. قسم اول (وضع خاص و موضوعله خاص): ممکن و واقع است (مانند اعلام شخصیه).
2. قسم دوم (وضع عام و موضوعله عام): ممکن و واقع است (مانند اسماء اجناس و طبائع).
3. قسم سوم (وضع عام و موضوعله خاص): ممکن و واقع است (مانند معانی حرفیه، هیئات، اسماء اشاره و ضمایر).
4. قسم چهارم (وضع خاص و موضوعله عام): عقلاً متمکن نبوده و ممتنع و باطل است.
تنبیه: در کیفیت و حقیقت استعمال لفظ در معنا
پس از فراغت از مباحث حقیقت وضع (در امر اول) و تقسیمات چهارگانه وضع (در امر دوم)، اصولیان مبحثی را تحت عنوان «تنبیه» مطرح نمودهاند که به تحلیل حقیقت استعمال و کیفیت مواجهه ذهن متکلم و مخاطب با لفظ و معنا در مقام سخن گفتن میپردازد.
در این مسئله این پرسش اساسی مطرح است که آیا لفظ در مقام استعمال، صرفاً آینهای و فانی در معنا است، یا اینکه خودِ لفظ نیز مستقلاً یا به نحو تبعی و عالی مورد التفات و توجه ذهن قرار میگیرد؟ در تحلیل این حقیقت، چهار قول و تصویر اساسی میان اصولیان و اهل ادب وجود دارد:
اقوال چهارگانه در حقیقت و کیفیت استعمال لفظ در معنا
قول اول: نظریه وجود مرآتی و فناء کامل لفظ در معنا
طبق این قول، لفظ در مقام استعمال دارای «وجود مرآتی و آینهای محض» است. لفظ به منزله آینهای شفاف است که انسان در آن فقط تصویر و شیء خارجی را میبیند و خودِ آینه کاملاً مغفولعنه واقع میشود.
بر پایه این دیدگاه:
1. لفظ در هنگام استعمال، فانی در معنا میگردد.
2. متکلم در مقام افهام و تفهیم، هیچگونه التفات و توجهی به خودِ لفظ ندارد و لفظ کلاً «مغفولعنه بالکلیه» است.
3. تمام التفات و توجه ذهنی متکلم و سامع مستقیماً بر روی معنا متمرکز میباشد.
مرحوم مظفر(قدس سره) در کتاب اصول الفقه تبیینی بسیار نزدیک به این قول ارائه داده و تصریح فرمودهاند که لفظ در مقام استعمال، حیثیتی جز فناء در معنا ندارد و وجود لفظ، وجود تنزیلیِ خودِ معنا است.
قول دوم: نظریه وجود استقلالی لفظ و التفات تفصیلی به آن
در نقطه مقابل قول نخست، برخی بر این باورند که لفظ در مقام استعمال دارای «وجود استقلالی» است و مستقلاً و بالذات مورد التفات و توجه ذهن متکلم و مخاطب قرار میگیرد.
بر پایه این دیدگاه:
1. لفظ هرگز در معنا فانی نمیشود.
2. متکلم همزمان دو التفات مستقل و موازی دارد؛ یک التفات به خودِ لفظ و یک التفات به معنا.
3. بارزترین مصداق برای این قسم، «استعمالات کنائیه» است؛ چرا که در کنایه، ذهن ابتدا به معنای مطابقی و اولیه لفظ التفات تفصیلی مییابد و سپس از آن به معنای کنایی و لازمی منتقل میگردد.
نقد و بررسی: علما غالب استعمالات عرفی را مانع از صدق این قول دانسته و آن را خلاف وجدان عقلایی در استعمالات عامه قلمداد کردهاند.
قول سوم: نظریه وجود عالی و طریقی لفظ (التفات ثانوی و جمالشناختی)
طبق این قول، وجود لفظ در مقام استعمال، وجودی «عالی و طریقی» است؛ بدین معنا که لفظ ابزار و طریق برای رسیدن به معنا است، اما عالی بودن به معنای غفلت مطلق یا کنایی بودن کلام نیست.
توضیح مطلب آنکه:
1. متکلم از لفظ کلاً مغفولعنه و بیخبر نیست، بلکه لفظ را به عنوان طریق ملاحظه میکند.
2. ادیب، بلیغ و سخنور در مقام تکلم، علاوه بر توجه اصالی به معنا، به الفاظ نیز از جهت «حسن، جمال، وزانت، فصاحت و بلاغت» التفات و توجه ثانوی دارد.
3. ادیب در میان کلمات مترادف یا تعابیر گوناگون، لفظی را انتخاب میکند که از نظر فصاحت و زیبایی لفظی، بیشترین ملاءمت را با کلام داشته باشد. این امر نشان میدهد که لفظ کلاً مغفولعنه نیست، بلکه به عنوان مرآتِ آراسته مورد التفات عالی قرار گرفته است.[5]
قول چهارم (قول مختار): نظریه تفصیل و جمع میان مقامات مختلف استعمال
دیدگاه مختار که جامع میان آراء و منطبق بر وجدان عرفی و ادبی است، تفکیک میان مقامات و حالات مختلف استعمال میباشد:
1. مقام محاورات عامه و عرفی روزمره: در این مقام، قول اول جاری است؛ یعنی لفظ کاملاً وجود مرآتی داشته، فانی در معنا میگردد و متکلم هیچگونه توجهی به خودِ لفظ ندارد.
2. مقام بلاغت، فصاحت و سخنوری ادیبانه: در این مقام، قول سوم جاری است؛ یعنی متکلم در عین التفات اصالی به معنا، به لفظ نیز از جهت آلیت، فصاحت، وزن و زیبایی لفظی التفات ثانوی دارد تا کلامی منقح و بلیغ ادا کند.
بنابراین، قول اول و قول سوم هر یک در موطن و مقام خاص خود صحیح بوده و منافاتی با یکدیگر ندارند.
فصل دوم: در معانی حرفیه
مقدمه و ورود به بحث
پس از فراغت از مبحث چهارم از مبادی تصوریه لغویه (بیان اقسام چهارگانه وضع و تنبیه حقیقت استعمال) ، دومین بحث اساسی در مبادی تصوریه لغویه، بحث «حقیقت معانی حرفیه» و بررسی نحوه وضع و دلالت حروف و ادوات میباشد.
چنانکه در اقسام وضع گذشت، دیدگاه مختار بر آن است که وضع در معانی حرفیه و هیئات «وضع عام و موضوعله خاص» است؛ چرا که حقیقت نسبت، امری جزئی، تعلقی و قائم به طرفین است و استقلال تصوری ندارد. با این حال، میان اعلام و اصولیان در حقیقت معنای حرفی 8 قول و نظریه گوناگون مطرح گردیده است که برخی از بزرگان معنای حرفی را از سنخ معنای اسمی قلمداد کرده و قائل به وضع عام و موضوعله عام در حروف شدهاند. در این بخش، چهار قول نخست از این اقوال هشتگانه بر اساس مطالب مطرحشده در صوت و انطباق کامل با متن کتاب مرجع مورد تحلیل و نقد قرار میگیرد.
بررسی اقوال چهارگانه نخست در حقیقت معانی حرفیه
قول اول: نظریه علامیت حروف (وزان حروف وزان حرکات اعراب)
برخی از لغویون و اصولیان بر این باورند که حروف اساساً برای معانیِ مستقل یا ربطی وضع نشدهاند، بلکه وزان و کارکرد حروف دقیقاً «وزان حرکات اعرابی» (مانند کسره، فتحه و ضمه) است. همانطور که حرکات اعرابی صرفاً نشانه و علامتی برای ابراز نقش دستوری و حالت مدخول خود هستند، حروف نیز تنها علامتی برای تغییر حالت و تعیین خصوصیت در مدخول خود میباشند.[6]
نقد و بررسی قول اول
این نظریه باطل و مردود است؛ زیرا حروف دارای معانی و خصوصیات ربطیه مشخصی (مانند نسبت ابتدائیه، نسبت ظرفیه، نسبت استعلائیه و...) هستند که کلام بدون حضور آنها فاقد ربط منطقی و معنایی میگردد. مدخول حرف به تنهایی دلالت بر آن خصوصیات ندارد؛ مثلاً در جمله «سرتُ من المدرسة»، کلمه «من» دلالت بر نسبت ابتدائیه میان سیر و مدرسه دارد و نمیتوان آن را صرفاً یک علامت اعرابی مانند ضمه یا کسره دانست. بنابراین قیاس حروف به حرکات اعرابی قیاسی معالفارق است.
قول دوم: نظریه تفتازانی (وضع عام، موضوعله عام و مستعملفیه خاص)
تفتازانی[7] در باب معانی حرفیه بر این باور است که وضع در حروف عام و موضوعله نیز عام است؛ یعنی لفظ حرف (مانند «مِن») برای مطلق مفهوم اسمی کلی (مانند مفهوم کلی «ابتداء») وضع گردیده است.
اما تفاوت میان اسم و حرف در «مقام مستعملفیه» پدید میآید. به عقیده تفتازانی، هنگامی که متکلم کلمه «مِن» را در کلام به کار میبرد، قید «لحاظ آلی» را به معنا ضمیمه میسازد. از آنجا که لحاظ آلی امری جزئی و خاص است، ضمیمه شدن آن موجب میشود که «مستعملفیه» در حروف همواره خاص و جزئی گردد.
استشکالات سهگانه صاحب کفایه(قدس سره) بر نظریه تفتازانی:
صاحب کفایه(قدس سره) نظریه تفتازانی را نقد نموده و سه اشکال اساسی بر آن وارد ساختهاند:
اشکال اول (تقدم شیء بر نفس یا تعدد لحاظ آلی)
معنای مستعملفیه در رتبه قبل از استعمال باید توسط متکلم لحاظ گردد. اگر لحاظ آلی قید یا جزء معنای مستعملفیه باشد، دو حالت پیش میآید:
یا همان لحاظی که متعلق به معنای مستعملفیه است، جزء خودِ مستعملفیه قرار میگیرد؛ که در این صورت «تقدم شیء بر نفس» لازم میآید؛ زیرا لحاظ متأخر از ملحوظ است و جزء متقدم بر کل.
یا اینکه برای لحاظِ آن معنای مقید، لحاظ آلی دیگری لازم میآید؛ که در این صورت «تعدد لحاظ آلی» در موضوع واحد و زمان واحد لازم میآید که ممتنع است.
اشکال دوم (کلی عقلی شدن معنا و امتناع انطباق بر خارج):
موطن لحاظ و قید آلیت، ذهن و عقل است. اگر لحاظ آلی جزء معنای مستعملفیه گردد، معنای حرفی تبدیل به «کلی عقلی» میشود؛ و کلی عقلی امری است که موطن آن منحصراً ذهن بوده و انطباق آن بر مصادیق خارجی ممتنع و محال است.
اشکال سوم (عدم التزام به قیدیت لحاظ در اسماء)
همانطور که در اسماء (مانند لفظ «ابتداء») لحاظ استقلالی جزء یا قید معنای مستعملفیه نیست، در حروف نیز لحاظ آلی نمیتواند جزء یا قید معنای مستعملفیه باشد.[8]
قول سوم: نظریه صاحب کفایه و الشریف الرضی(قدس سرهما)
صاحب کفایه(قدس سره)[9] (پیروی از منسوب به الشریف الرضی(قدس سره)[10] ) بر این باورند که معانی حرفیه و معانی اسمیه از نظر ذات معنا، موضوعله و مستعملفیه هیچگونه تفاوتی با یکدیگر ندارند. معنای حرف «مِن» عیناً همان معنای اسم «ابتداء»، و معنای حرف «في» عیناً همان معنای اسم «ظرفیت» است.
به فرموده صاحب کفایه(قدس سره)، تفاوت میان اسم و حرف تنها در «شرط واضع» یا «غایت وضع» است:[11]
تفسیر اول (شرط واضع): واضع هنگام وضع لفظ «ابتداء»، شرط کرده است که این لفظ در صورتی به کار رود که معنا به نحو استقلالی (لحاظ استقلالی) مورد توجه قرار گیرد؛ و هنگام وضع حرف «مِن»، شرط کرده است که در صورت لحاظ آلی و تبعی به کار رود.[12]
تفسیر دوم (غایت وضع): واضع حرف «مِن» را برای همان معنای کلی ابتداء وضع کرده، اما غایت وضع را ایجاد و افهام معنا در غیر (به نحو آلی) قرار داده است.[13]
اشکال در نظریه صاحب کفایه(قدس سره)
اصولیان و متأخرین (از جمله محقق اصفهانی(قدس سره)) برهان روشنی بر بطلان نظریه صاحب کفایه(قدس سره) ارائه دادهاند:
اگر تفاوت حرف و اسم صرفاً در شرط واضع بود و ذات معنا یکی میبود، در صورت تخلف از شرط واضع، کلام باید از نظر معنا صحیح میبود و تنها تخلف شرط رخ میداد. در حالی که اگر در کلام، کلمه اسمی «ابتداء» را مستقیماً به جای حرف «مِن» قرار دهیم (مثلاً به جای «سرتُ من البصرة» بگویم «سرتُ ابتداء البصرة»)، یا به جای کلمه اسمی «ظرفیت» در عبارت «ظرفیت مدرسه برای 100 دانشآموز است»، کلمه حرفی «في» را قرار دهیم و بگوییم «في مدرسه برای 100 دانشآموز است»، ذهن عرفی آن را خندهدار و فاسد از نظر ساختار و حقیقت معنا میداند.
این عدم صحه جایگزینی نشان میدهد که معنای حرفی و اسمی ذاتاً متباین هستند و حقیقت حرف صرفاً دلالت بر «نسبت و ربط» دارد، نه مفهوم اسمی مستقل.[14]
قول چهارم: نظریه محقق عراقی(قدس سره) (وضع عام و موضوعله عام)
محقق عراقی(قدس سره) نیز مانند صاحب کفایه(قدس سره) قائل به وضع عام و موضوعله عام در معانی حرفیه شدهاند.
ایشان بر این باورند که حروف برای مفاهیم عامه و کلیه وضع شدهاند و نحوه انتزاع نسب از صور ذهنی را منشأ تعمیم معنا دانسته اند. با این حال، تحلیل دقیقتر این نظریه و بررسی سایر اقوال (از جمله دیدگاه محقق نائینی و محقق اصفهانی(قدس سرهما)) به جلسه آینده موکول میگردد.[15]