1404/11/08
بسم الله الرحمن الرحیم
مساله8: حقیقت معانی حرفیه/مبحث اول: مبادی تصوری لغوی علم اصول /مسائل علم اصول (مروری بر علم اصول)

موضوع: مسائل علم اصول (مروری بر علم اصول)/مبحث اول: مبادی تصوری لغوی علم اصول /مساله8: حقیقت معانی حرفیه
مبحث اول: مبادی تصوری لغوی علم اصول
مسأله (۸): حقیقت معانی حرفیه
در بحث حقیقت معنای حروف و ادوات، اقوال و نظریات متعددی وجود دارد که به شرح زیر است:
قول اول: حرف به مثابه علامت برای معنای خاص
«الحرف علامة لمعنیً خاصّ نظیر علامیة حرکات الإعراب»
طبق این دیدگاه، حروف دارای معنای مستقلی نیستند، بلکه صرفاً علامت و نشانهای برای یک معنای خاص هستند؛ درست مانند حرکات اعراب (فتحه، ضمه، کسره) که علامت نقش کلمه (مثل فاعلیت یا مفعولیت) میباشند.
قول دوم: وضع عام، موضوعله عام و مستعملفیه خاص
«الوضع عام و الموضوع له عام و المستعمل فیه خاص»
این نظریه منسوب به محقق تفتازانی است. طبق این مبنا، معنای حرفی و اسمی در ماهیت شریک هستند (هر دو کلیاند).
تشریح: واضع در هنگام وضع، یک معنای کلی و عام را تصور میکند (مثلاً مفهوم کلی «ابتدائیت» برای «مِن» یا مفهوم کلی «ظرفیت» برای «فی») و لفظ را برای همان معنای عام وضع میکند.
چراییِ خاص بودنِ مستعملفیه: اگرچه معنای وضع شده (موضوعله) عام است، اما در مقام استعمال، این معانی (مثل ابتدائیت یا ظرفیت) در خارج تحقق پیدا نمیکنند مگر در ضمن یک مورد مشخص و جزئی. مثلاً «ظرفیت» باید در ضمنِ یک مدرسه خاص برای یک شخص خاص محقق شود تا معنا پیدا کند. چون وجود خارجیِ این معانی همیشه جزئی است، پس «مستعملفیه» (آنچه لفظ در آن به کار رفته) خاص میشود.
قول سوم: وضع، موضوعله و مستعملفیه؛ همگی عام
«الوضع و الموضوع له و المستعمل فیه کلّها عام»
این قول به محقق رضی(قدسسره) نسبت داده شده و صاحب کفایه(قدسسره) نیز آن را برگزیده است. طبق این نظر نیز، معنای اسمی و حرفی مشترکاند و تفاوت تنها در نحوه لحاظ (استقلال و آلیت) است.
قول چهارم: تفصیل (برخی برای نسبت، برخی برای اعراض نسبی)
«وضع بعضها للنسبة و بعضها للأعراض النسبیة الإضافیة»
این نظریه محقق عراقی(قدسسره) است. ایشان بین حروف قائل به تفصیل شدند:
حروف و هیئاتِ دال بر نسبت: مانند حروف تمنی (لیت)، ترجی (لعل) و هیئات جملات؛ اینها مستقیماً برای «نسبت» وضع شدهاند.
سائر حروف (مثل مِن، فی، إلی): اینها برای «اعراض نسبیة اضافیه» وضع شدهاند.
توضیح شفاهی: ایشان مفاهیمی مانند ابتدائیت یا ظرفیت را به عنوان «عرض» تحلیل میکنند. مثلاً ظرفیت نیاز به یک مکان دارد (مقوله أین). چون اینها را از قبیل اعراض نسبی (که قائم به دو طرفاند) میدانند، موضوعله آنها را اعراض نسبیه اضافیه برمیشمارند.
قول پنجم: معانی حرفیه، ایجادیِ غیر مستقل (نه اخطاری)
«معاني الحروف إیجادیة غیر مستقلّة و لیست إخطاریة»
این قول متعلق به صاحب هدایة المسترشدین و محقق نائینی(قدسسرهما) است.
شرح: ایشان میفرمایند معانی حرفیه از قبیل معانی «اخطاری» (که صرفاً معنایی را در ذهن حاضر کنند) نیستند. معانی اسمی استقلالی و اخطاریاند، اما معانی حرفی، «ایجادی» هستند. یعنی حرف میآید تا معنایی (مثل ربط) را ایجاد کند. البته این ایجاد، مستقل نیست و حتماً نیاز به یک «مدخول» دارد تا در ضمن آن وارد شود و معنای (مثلاً ظرفیت) را در آن ایجاد کند.
قول ششم: حروف وضع شدهاند برای ذاتِ نسبت حقیقی (نظریه مختار)
«المعانی الحرفیة هی النِسَبُ و الروابط الخارجیة»
مرحوم محقق اصفهانی(قدسسره) که فیلسوفی بزرگ در علم اصول هستند، دقیقترین تحلیل را ارائه دادهاند. ایشان بحث را روی تحلیل حقیقتِ «وجود رابط» متمرکز میکنند.
الف) تفکیک حیاتی: «مفهوم نسبت» در برابر «واقع نسبت»
برای فهم معنای حرف، باید بین دو چیز فرق گذاشت:
مفهوم نسبت (معنای اسمی):
این همان تصویری است که ما از کلماتی مثل «ارتباط»، «ظرفیت»، «ابتدائیت» در ذهن داریم.
این مفهوم، «کلی» است (قابل صدق بر کثیرین).
این مفهوم، «استقلالی» است (میتوان آن را مستقلاً در ذهن آورد و برایش مبتدا و خبر ساخت).
نتیجه: این، معنایِ اسم است، نه حرف.
واقعِ نسبت (معنای حرفی):
این آن حقیقتی است که در خارج، واقعاً دو چیز را به هم میچسباند.
واقعیتِ خارجیِ نسبت، همیشه «جزئی» و «شخصی» است. (نسبت بینِ “این قلم” و “این میز”، با نسبت بین “آن کتاب” و “آن کیف” کاملاً متفاوت است و دو وجود جداگانهاند).
این واقعیت، «غیر استقلالی» است و تمام هویتش در وابستگی به دو طرف است.
نتیجه استدلال: حروف (مثل «فی») وضع شدهاند برای واقعِ نسبت، نه مفهومِ نسبت. چون واقعیتِ خارجیِ نسبتها با هم متباین هستند و جزئیاند، پس معنای حرفی با معنای اسمی تباین ذاتی دارد. (یکی کلی و مستقل است، دیگری جزئی و وابسته).
ب) برهان فلسفی: چرا نسبت وجود مستقل ندارد؟ (برهان تسلسل)
چرا اصرار داریم که معنای حرفی (نسبت)، وجودش «فی غیره» است و نمیتواند مستقل باشد؟ محقق اصفهانی(قدسسره) برهان میآورند:
فرض کنید (الف) و (ب) داریم. میخواهیم اینها را به هم ربط دهیم.
اگر «رابطه» (ج) خودش یک موجود مستقل (مثل الف و ب) باشد، میشود موجود سوم.
حالا سه موجود مستقل داریم: (الف)، (ب) و (ج).
برای اینکه (ج) بتواند (الف) را به (ب) وصل کند، باید خودش به (الف) وصل شود (نیاز به رابطه (د)1) و به (ب) هم وصل شود (نیاز به رابطه (د)2).
همین سوال برای (د)1 و (د)2 پیش میآید و این سلسله تا بینهایت ادامه مییابد (تسلسل).
نتیجه: پس «رابطه» نمیتواند یک موجود مستقل (عینی) باشد؛ بلکه وجودش، «فناء در طرفین» است. یعنی وجودش عینِ ربط دادن آن دو است و خودش “برای خود” وجودی ندارد.
ج) شاهکار فکری: وجود رابط، ذات دارد اما ماهیت ندارد
مسأله: هر ممکنی در فلسفه معمولاً دارای «وجود» و «ماهیت» است. آیا معنای حرفی (وجود رابط) هم ماهیت دارد؟
پاسخ محقق اصفهانی(قدسسره): خیر، وجود رابط ذات دارد ولی ماهیت ندارد.
چرا ماهیت ندارد؟
ماهیت پاسخ به سوال «ما هو؟» (آن چیست؟) است.
پاسخهای «ما هو» در نهایت به یکی از مقولات عشر (جواهر و اعراض مثل کم، کیف، مکان و…) برمیگردد.
مقولات، جنس و فصل دارند و برای موجودات مستقل تعریف میشوند.
چون معنای حرفی (نسبت)، هیچ استقلالی ندارد، پس اصلاً داخل در مقولات عشر نمیشود. لذا ماهیت ندارد.
چرا ذات دارد؟
آیا نسبت، “عدم” است؟ خیر، در خارج تأثیر دارد و موجود است.
هر چیزی که بهرهای از “هستی” داشته باشد، دارای “ذات” (هویت) است.
پس وجود رابط، یک واقعیتِ داراست (ذات دارد)، اما این واقعیت آنقدر ضعیف و وابسته است که لباسِ ماهیت (چیستیِ مستقل) بر تن نمیکند.
«الوُجودُ الرابِط، ذاتُهُ عَینُ تَعَلُّقِهِ»
(ذاتِ وجود رابط، عینِ وابستگیِ اوست؛ نه چیزی که “دارای” وابستگی باشد، بلکه خودِ وابستگی است).
خلاصه نهایی قول مختار (اصفهانی):
حروف وضع شدهاند برای واقعیتهای خارجیِ ربطی (نه مفاهیم ذهنی). این واقعیتها، وجوداتی هستند که ذات و تحقق دارند، اما چون استقلال ندارند، ماهیت ندارند و در مقولات نمیگنجند. تفاوت معنای اسم و حرف، تفاوت در ذات و جوهرِ معنا است (تباین ذاتی)، نه صرفاً تفاوت در لحاظ و نگاهِ واضع.
قول هفتم: حروف وضع شدهاند برای تقیید و تضییقِ معانی اسمی
«الحروف وُضعت لتقييد المعاني الإسمیة و تضییقها»
این نظریه محقق خویی(قدسسره) است. ایشان تفصیل میدهند:
حروف داخل بر مرکبات ناقصه (مثل مِن، علی، فی): اینها معنای مستقلی ندارند و حقیقتشان عبارت است از «تضییق» (تنگ کردن) دایره اطلاقِ معانی اسمی. (مثلاً «سیر» مطلق است، «مِن البصرة» آن را محدود میکند).
این معانی نه اخطاریاند (چون معنای مستقلی ندارند) و نه ایجادی به معنای مصطلح.
وضع در اینها عام و موضوعله خاص است.
حروف داخل بر مرکبات تامه (مثل حرف ندا): اینها برای دلالت بر «قصد متکلم جهت ابراز یک امر نفسانی» وضع شدهاند. مثلاً «یا» وضع شده تا قصدِ ندا و متوجه ساختنِ مخاطب را ابراز کند.
قول هشتم: قول به تفصیل (دلالت بر نسبت، ایجاد، و غیره)
«بعضها دالٌّ علی النسبة و بعضها موجِد لها و بعضها غیر ذلك»
این قول برخی از اساطین است که قائل به تفصیل شدهاند:
قسم اول: حروفی که موجدِ ربط بین مفاهیماند (مانند «فی» در موارد اعراض نسبی).
قسم دوم: حروفی که موجدِ نسبت بین منادی و منادا هستند (مانند حروف ندا).
قسم سوم: حروفی که نه دلالت بر نسبت دارند و نه ایجاد (مانند «ال» عهد ذهنی) که صرفاً اشاره به یک عهد میان متکلم و مخاطب دارند.
مسأله (۹): مفاد جمل انشائیه
در این مسأله بحث بر سر چیستی حقیقت و معنای جملات انشائیه (مانند صیغههای عقود، اوامر و نواهی) است. آیا این جملات برای ایجاد معنا به کار میروند یا حکایت از چیزی دارند؟ در این رابطه چهار قول اصلی وجود دارد:
قول اول: وضع برای ایجاد معنا در خارج (نظر مشهور)
«هي موضوعة لإیجاد المعنی الإنشائي في الخارج»
این نظریه که مشهور اصولیین بر آن هستند، قائل است که جملات انشائیه ابزاری برای «ایجاد» هستند، نه «حکایت».
تفاوت با خبر: جمله خبریه از واقعیتی که قبلاً رخ داده یا خواهد داد خبر میدهد، لذا متصف به صدق و کذب میشود (اگر با واقع مطابق بود صادق، وگرنه کاذب است). اما جمله انشائیه چون میخواهد معنایی را ایجاد کند، واقعیتی قبل از خود ندارد که با آن سنجیده شود؛ لذا متصف به صدق و کذب نمیشود، بلکه متصف به وجود و عدم میگردد (یا انشاء محقق شد یا نشد).
نقش هیئت: این ایجاد معنا به سبب «هیئت» جمله است:
ایجاد ماده: گاهی هیئت برای ایجاد اصلِ ماده (مثل ملکیت در بیع) است. مانند «بِعتُ» که با گفتن آن، تملیک و تملک در عالم اعتبار ایجاد میشود.
ایجاد نسبت بعثیه: گاهی هیئت برای ایجاد نسبتِ محرکیت و بعث است. مانند «صَلِّ» (نماز بخوان) که مولا با گفتن آن، یک نیروی محرک و بعث به سوی نماز را در عالم اعتبار ایجاد میکند.
قول دوم: اتحاد معنای انشاء و اخبار و اختلاف در داعی (نظر آخوند خراسانی(قدسسره))
«اتحاد الإنشاء و الإخبار في المعنی و اختلافهما في دواعي الإستعمال»
مرحوم آخوند خراسانی(قدسسره) معتقدند که لفظ در جمله خبریه و انشائیه برای یک معنای واحد وضع شده است. مثلاً هیئت «افعل» یا ماده «بیع» در هر دو حالت یک معنا دارد.
ملاک تمایز (داعی): تفاوت تنها در انگیزه و هدف (داعی) گوینده از استعمال لفظ است:
اگر انگیزه گوینده، «ایجاد» معنا باشد، جمله به عنوان انشاء قلمداد میشود.
اگر انگیزه گوینده، «حکایت» و گزارش از واقع باشد، جمله به عنوان خبر قلمداد میشود.
نکته: طبق این مبنا، استعمال حقیقی در هر دو یکسان است و تفاوت در مرحله قبل از استعمال (نیت متکلم) است.
قول سوم: خروج انشاء از موضوعله و تفاوت در نحوه استعمال
«الإنشاء خارج عن الموضوع له»
این نظریه که نظر برگزیده (مختار) است، متعلق به محقق اصفهانی(قدسسره) میباشد. ایشان میفرمایند انشاء و اخبار جزو معنای لفظ (موضوعله) نیستند، بلکه از شئون و کیفیات استعمال میباشند.
تحلیل نظریه: معنای لفظ (مثلاً بیع) یک معنای لابشرط است. انشاء یا اخبار بودن، قیدی نیست که در معنا اخذ شده باشد. تفاوت در نحوه به کارگیری این معناست:
جملات قابل حکایت (مشترک): مانند صیغه ماضی «بِعتُ» که هم میتواند خبر باشد و هم انشاء. در اینجا معنا یکی است، اما:
در «بعتُ اخباری»: معنا به قصد حکایت از وقوع بیع در گذشته استعمال میشود.
در «بعتُ انشائی»: معنا به قصد ثبوت و تحقق بخشیدن به بیع در حال حاضر استعمال میشود.
جملات غیر قابل حکایت (مختص): مانند صیغه امر «إفعَل». این صیغهها ذاتاً برای حکایت وضع نشدهاند و فقط در مقام بعث (برانگیختن) و انشاء استعمال میشوند. در اینجا قابلیت حکایت وجود ندارد، اما باز هم انشاء بودن، نحوه استعمال آن است.
قول چهارم: دلالت بر قصد ابراز امر نفسانی (نظر محقق خویی(قدسسره))
«دلالتها علی قصد الإبراز النفساني من المتکلم»
این نظریه متعلق به محقق خویی(قدسسره) است. ایشان مبنای مشهور (ایجاد معنا) را نقد کرده و معتقدند الفاظ انشائی برای دلالت بر «قصد ابراز» وضع شدهاند.
توضیح: انشائیات (مثل امر، نهی، عقود) حقایقی در خارج (عالم فیزیکی) ندارند که لفظ بخواهد آنها را ایجاد کند. بلکه اینها اموری نفسانی در درون متکلم هستند (مثل اعتبار ملکیت یا شوق به انجام فعل توسط عبد).
نقش لفظ: لفظ انشائی ابزاری است که متکلم توسط آن، آن امر پنهان نفسانی را آشکار (ابراز) میکند.
مثلاً وقتی میگوید «بِعتُ»، اعتبار درونی خود مبنی بر جابجایی مالکیت را ابراز میکند.
وقتی میگوید «إفعَل»، شوق و اراده درونی خود برای انجام کار را ابراز میکند.
نتیجه: انشاء یعنی «ابراز اعتبار نفسانی» نه «ایجاد معنا در خارج».
مسأله (۱۰): حقیقت انشاء
در این مسأله بحث عمیقتری مطرح میشود که اصلاً حقیقتِ این «انشاء» چیست؟ وقتی میگوییم انشاء ایجاد است، دقیقاً چه چیزی و چگونه ایجاد میشود؟
قول اول: ایجاد معنا به واسطه لفظ در نفسالامر
«الإنشاء إیجاد المعنی باللفظ في نفس الأمر»
این قول مشهور و مختار صاحب کفایه(قدسسره) است. یعنی با گفتن لفظ، معنا در عالم خودش (نفس الامر) ایجاد میشود. (البته منظور ایجاد تکوینی فیزیکی نیست، بلکه ایجاد در عالم معناست).
قول دوم: ایجاد معنا در وعاء مناسب (عالم اعتبار)
«إیجاد المعنی باللفظ في وعائه المناسب له»
برخی گفتهاند منظور مشهور از ایجاد، ایجاد در ظرف مناسب خودش است که همان «عالم اعتبار عقلایی» است. یعنی لفظ سبب میشود که عقلا آن معنا (مثلاً زوجیت) را موجود فرض کنند.
قول سوم: ایجاد معنا به وجودِ عرضیِ لفظ (نظریه دقیق محقق اصفهانی(قدسسره))
«إیجاد المعنی بوجود اللفظ بالعرض»
این نظریه بسیار دقیق است و محقق اصفهانی(قدسسره) مبدع آن است.
اشکال به مشهور: لفظ چگونه میتواند «علت» و «سبب» ایجاد معنا شود؟ لفظ یک صوت است و معنا یک امر اعتباری؛ سنخیتی برای علیت و معلولیت نیست.
تحلیل محقق اصفهانی(قدسسره): لفظ سببِ ایجاد معنا نیست، بلکه خودِ لفظ، وجودِ تنزیلی و عرضیِ معناست.
توضیح: وجود لفظ در خارج، به قدری در معنا فانی است (شدت فنا) که گویی خودِ معنا موجود شده است.
مثال (قبح الفاظ): وقتی کسی فحش میدهد (لفظ قبیح)، چرا ما بدمان میآید؟ لفظ که صوت است و صوت قبحی ندارد. قبح مالِ معناست. اما چون لفظ در معنا فانی شده، آن زشتی معنا به لفظ سرایت کرده است.
نتیجه: انشاء یعنی «احضار معنا و ایجاد معنا به وجودِ لفظی». لفظ وجود بالعرضِ معناست، نه سببِ ایجادِ معنا.
قول چهارم: ابراز امور نفسانی به واسطه لفظ (محقق خویی(قدسسره))
همانطور که در مسأله قبل گذشت، ایشان حقیقت انشاء را صرفاً ابراز مافیالضمیر (اعتبار یا شوق) میدانند.
قول پنجم: ترکیب اعتبار و ابراز (برخی اساطین)
«الإنشاء اعتبار و إبراز»
برخی گفتهاند انشاء دو مرحله دارد: اول اعتبار کردن معنا در ذهن (نفسانی) و دوم ابراز آن با لفظ.
قول ششم: تفصیل بین انواع انشاء (نظریه مختار)
«التفصیل بین انواع الإنشاء»
نظر استاد این است که باید بین انواع انشائیات تفصیل داد، زیرا همه یکسان نیستند. این نظریه ترکیبی از دقت محقق اصفهانی(قدسسره) و توجه به واقعیت اعتبارات است:
۱. انشائیاتی که نیاز به قصد ایجاد (تسبب) ندارند:
مانند تمنی (ای کاش)، ترجی (امید است) و امثال اینها.
در این موارد، حقیقت انشاء همان حرف محقق اصفهانی است: «ایجاد معنا به وجود عرضی (لفظی)». همین که لفظ گفته شد، معنای تمنی محقق شده و نیاز به اعتبار دیگری ندارد. لفظ فانی در معناست و آن را حاضر میکند.
۲. انشائیاتی که نیاز به قصد ایجاد و تسبب دارند:
مانند عقود و ایقاعات (بیع، نکاح، طلاق).
در این موارد، صرفِ گفتن لفظ کافی نیست. اینجا انشاء عبارت است از: «ایجاد معنا به وجود عرضی (لفظ) + قصد اعتبارِ ایجاد در وعاء عقلایی».
توضیح: در «بِعتُ»، علاوه بر اینکه لفظ معنا را حاضر میکند، گوینده باید قصد کند که در عالم اعتبار و قانون هم این نقل و انتقال و اثر حقوقی ایجاد شود. این چیزی فراتر از صرفِ نسبت کلامی است.
مسأله (۱۱): معانی اسماء اشاره و ضمایر (به اختصار)
در پایان بحث مبادی لغویه، اشارهای به وضع اسماء اشاره (مانند هذا، تلک) شد:
قول اول: وضع عام، موضوعله عام، مستعملفیه خاص
مانند صاحب کفایه(قدسسره) که معتقدند معنای اسماء اشاره کلی است.
قول دوم: وضع برای نفس معنای متعلق اشاره (محقق اصفهانی(قدسسره))
«انها وضعت لنفس المعان المتعلقه بها»
این نظر محقق اصفهانی(قدسسره) است. ایشان میفرمایند: اسم اشاره (مثل هذا) برای خودِ آن شخص یا شیء (مثلاً زید) وضع شده است، اما مشروط به اینکه به آن اشاره شود (و أشیر بها الیه).
تفاوت با قول اول: در قول اول موضوعله «مفهوم مشارٌ الیه» بود، اما اینجا موضوعله «خودِ واقعیتِ مشارٌ الیه» (شخص زید) است در حالت اشاره.
قول سوم: وضع برای خودِ عمل اشاره
برخی مانند مرحوم آقای بروجردی(قدسسره) فرمودهاند اسماء اشاره برای «خودِ حقیقتِ اشاره» وضع شدهاند، نه برای آن چیزی که به آن اشاره میشود. یعنی لفظ «هذا» کارِ انگشت اشاره را انجام میدهد.