1404/10/01
بسم الله الرحمن الرحیم
مرجح دوم: مخالفت عامه/فصل دوم: متعارضان غیر متکافئ /التعادل و التراجيح
موضوع: التعادل و التراجيح/فصل دوم: متعارضان غیر متکافئ /مرجح دوم: مخالفت عامه
فصل دوم: متعارضانِ غیر متکافئ (اخبار دارای مرجح)
مرجح دوم: مخالفت عامه
روایات وارده بر ترجیح به سبب مخالفت عامه
روایت ششم: روایت محمد بن عبدالله
ششمین روایتی که در باب ترجیح به مخالفت عامه مورد استناد قرار گرفته، روایتی است که قطب راوندی(قدسسره) در رساله خود نقل کرده است.
متن روایت:
سَعِيدُ بْنُ هِبَةِ اللَّهِ الرَّاوَنْدِيُّ فِي رِسَالَتِهِ الَّتِي أَلَّفَهَا فِي أَحْوَالِ أَحَادِيثِ أَصْحَابِنَا وَ إِثْبَاتِ صِحَّتِهَا عَنْ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ابْنَيْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ أَبِي الْبَرَكَاتِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: «قُلْتُ لِلرِّضَا(علیهالسلام): كَيْفَ نَصْنَعُ بِالْخَبَرَيْنِ الْمُخْتَلِفَيْنِ؟
فَقَالَ(علیهالسلام): إِذَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ خَبَرَانِ مُخْتَلِفَانِ فَانْظُرُوا إِلَى مَا يُخَالِفُ مِنْهُمَا الْعَامَّةَ فَخُذُوهُ وَ انْظُرُوا إِلَى مَا يُوَافِقُ أَخْبَارَهُمْ فَدَعُوهُ»[1] .
سند روایت
برای بررسی اعتبار این روایت، باید حلقههای سند را یکبهیک تحلیل کنیم:
۱. صدر سند (از قطب راوندی تا شیخ صدوق(قدسسرهما)):
سند: «عَنْ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ابْنَيْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ أَبِي الْبَرَكَاتِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْهِ…»
بررسی: بحث پیرامون وثاقت این راویان، در ذیل «روایت اول» از اخبار ترجیح به موافقت کتاب (یعنی صحیحه عبدالرحمن بن ابیعبدالله بصری) به طور کامل گذشت.
نتیجه: همانطور که آنجا اثبات شد، طریق قطب راوندی تا شیخ صدوق(قدسسرهما)، طریقی معتبر و صحیح است.
واسطه تا سعدآبادی (از صدوق(قدسسره) تا علی بن الحسین(علیهماالسلام)):
سند: «…عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ…»
بررسی: بحث درباره این بخش از سند نیز در «روایت پنجم» (صحیحه حسن بن جهم) که چند سطر قبل گذشت، به تفصیل بیان شد.
نتیجه: «محمد بن موسی بن متوکل» از اجلای ثقات است. در مورد «علی بن الحسین السعدآبادی» نیز با وجود اینکه توثیق صریح در کتب رجالی ندارد، اما به دلیل کثرت روایتِ اجلّه (مانند صدوق(قدسسره)) از او و ترضّی شیخ صدوق(قدسسره) بر او، وثاقتش نزد ما ثابت است.
احمد بن ابیعبدالله [برقی]:
بررسی: نام کامل او «احمد بن محمد بن خالد برقی» است. ایشان از استوانههای حدیث و از اجلّای ثقات امامیه است و در وثاقت او هیچ تردیدی نیست.
۴. محمد بن خالد البرقی (پدر):
سند: «…عَنْ أَبِيهِ…»
بررسی: احمد بن ابیعبدالله در اینجا از پدرش «محمد بن خالد» روایت میکند. در مورد وثاقت پدر، اختلاف نظر وجود دارد:
• دیدگاه نجاشی(قدسسره): مرحوم نجاشی(قدسسره) در رجال خود ایشان را تضعیف کرده است[2] .
• تحلیل و مختار استاد(دامظله): علت تضعیف نجاشی(قدسسره) و دیگران، ضعفِ شخصیِ محمد بن خالد نیست؛ بلکه اشکال آنها این بوده که ایشان از افراد ضعیف روایت نقل میکرده (یروي عن الضعفاء) و بر روایات مراسیل اعتماد مینموده است. اما نقل از ضعیف، دلیل بر ضعیف بودنِ خودِ راوی نیست.
نتیجه: مختار ما این است که محمد بن خالد برقی، خودش ثقه است و تضعیفات، ناظر به منقولات اوست، نه شخصیت او.
۵. محمد بن عبدالله (نقطه کور سند):
سند: «…عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ…»
بررسی: این نام در کتب رجالی «مشترک» است بین چندین نفر (مانند محمد بن عبدالله بن زراره، محمد بن عبدالله قمی، و افراد مجهول دیگر). چون در متن سند قرینهای برای تعیینِ فرد خاص وجود ندارد، این راوی «مردد» است بین «ثقه» و «غیر ثقه».[3]
نتیجه: تا زمانی که احراز نشود مراد از این شخص کیست، سند از این ناحیه دچار اشکال است (مگر آنکه طبق تحقیق تکمیلی که قبلاً اشاره شد، با قرائن خارجی ثابت کنیم مراد «محمد بن عبدالله اشعری قمی» است).
دلالت روایت
صرف نظر از بحث سندی، دلالت این روایت بر موضوع بحث ما (مرجحیت مخالفت عامه) بسیار عالی است. امام(علیهالسلام) با صراحت و روشنی (صریحة بلا کلام) ضابطه را بیان فرمودهاند:
1. اخذ به مخالف: معیارِ انتخاب، «مخالفت با عامه» است (ما یخالف… فخذوه).
2. طردِ موافق: معیارِ رد کردن، «موافقت با اخبار عامه» است (ما یوافق… فدعوه).
بنابراین، این روایت (حتی اگر سندش را تمام ندانیم) به عنوان یک مؤید قوی در کنار روایات صحیحه دیگر قرار میگیرد و مطلب را تثبیت میکند.[4]
روایت هفتم: روایت حسن بن سرّی
هفتمین روایت مورد استناد در بحث ترجیح به مخالفت عامه، روایتی است که به طریق مرحوم صدوق(قدسسره) نقل شده است.
متن روایت:
و بالإسناد عن ابن بابویه [أي الإسناد المتقدّم من سعید بن هبة الله الراوندي عن ابن بابویه و هو الشيخ الصدوق(قدسسره)] عن محمّد بن الحسن الصفار عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن رجل عن یونس بن عبد الرحمن عن الحسن بن السرِيّ[5] قال: قال أبــو عبد الله(علیهالسلام): «إِذَا وَرَدَ عَلَــيْكُمْ حَــدِيثَانِ مُخْتَلِــفَانِ فَخُــذُوا بِــمَا خَالَفَ الْقَوْمَ»[6] .
سند روایت[7]
بحث اصلی در این روایت پیرامون سند آن است.
۱. اشکال ارسال (ضعف سند): در سلسله سند، احمد بن محمد بن عیسی اشعری روایت را «عن رجل» (از مردی ناشناس) نقل کرده است و نام واسطه تا یونس بن عبدالرحمن را ذکر نکرده است. به همین دلیل، جمعی از اعلام و بزرگان، این روایت را به خاطر این ارسال، ضعیف دانستهاند و معتقدند نمیتوان به آن اعتماد کرد.
۲. دفاع از سند (مبنای توثیق مشایخ احمد بن محمد بن عیسی[8] ): با وجود ارسال، میتوان وجهی برای اعتبار این سند بیان کرد.
• شأنیت احمد بن محمد بن عیسی: ایشان «رئیس القمیین» و بزرگِ محدثین قم بود. دأب و روش سختگیرانه او در حدیث معروف است. او حساسیت فوقالعادهای داشت که روایات از افراد ضعیف وارد میراث حدیثی شیعه نشود.
• شاهد تاریخی: شدت عمل او به حدی بود که برخی از اجلای روات (مانند احمد بن محمد بن خالد برقی) را صرفاً به جرم نقل از ضعفا (یروی عن الضعفاء) یا نقل روایات مرسله، از قم اخراج کرد (هرچند بعداً پشیمان شد و در تشییع جنازه او شرکت کرد).
• استدلال: وقتی شخصیتی با این درجه از حساسیت که دیگران را به خاطر نقل از ضعفا توبیخ میکند، خودش روایتی را نقل میکند (ولو با تعبیر «عن رجل»)، نشان میدهد که آن واسطه نزد او فردی موثق و قابل اعتماد بوده است. به تعبیر دیگر، او از کسی نقل میکند که اطمینان به صدورش دارد.
• واسطه دوم: مضافاً بر اینکه او در اینجا واسطهی نقل از «یونس بن عبدالرحمن» است. یونس از «اصحاب اجماع» و از فقهای بزرگ و «افقه اصحاب» است. نقل احمد بن محمد بن عیسی از یونس (با یک واسطه)، قرینه دیگری بر اعتبار آن واسطه است.
نتیجه: اگر مبنای «توثیق مشایخ بلاواسطه احمد بن محمد بن عیسی» یا «اعتبار مرویعنهای او» را بپذیریم (که بعید نیست)، این ارسال ضرری به صحت روایت نمیزند و سند معتبر خواهد بود. دلالت روایت هم که بر ترجیح مخالفت عامه تام است.[9]
روایت هشتم: روایت عبید بن زراره
هشتمین روایت، روایتی است بسیار مهم که در کتب اربعه نقل شده است.
متن روایت:
مُحَمّدُ بنُ الحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیهالسلام) قَالَ: مَا سَمِعْتَهُ مِنِّي يُشْبِهُ قَوْلَ النَّاسِ فِيهِ التَّقِيَّةُ، وَ مَا سَمِعْتَ مِنِّي لَايُشْبِهُ قَوْلَ النَّاسِ فَلَا تَقِيَّةَ فِيهِ[10] .
سند روایت
سند شیخ طوسی(قدسسره) به این روایت نیاز به بررسی دقیق دارد:
۱. حسن بن محمد بن سماعة:
وثاقت: ایشان بدون شک «ثقه» است، اما مذهبش «واقفی» بود و بر وقفیت تعصب داشت (کان واقفیاً معانداً). با این حال در وثاقت خبری او تردیدی نیست.
طبقه راوی (نقد نظر شیخ طوسی(قدسسره)):
شیخ طوسی(قدسسره) در رجال خود، او را از اصحاب امام کاظم(علیهالسلام) و از فقهای آنان شمرده است. اما با بررسیهای رجالی، این مطلب بعید به نظر میرسد.
تحلیل تاریخی: شهادت امام کاظم(علیهالسلام) در سال ۱۸۳ هجری واقع شده است. وفات حسن بن سماعه در سال ۲۶۳ هجری ثبت شده است. فاصله میان این دو تاریخ، ۸۰ سال است.
اگر او در زمان شهادت امام کاظم(علیهالسلام) مثلاً ۲۰ ساله بوده باشد (تا بتواند جزو اصحاب و فقها محسوب شود)، باید حدود ۱۰۰ سال عمر کرده باشد. چنین عمر طولانیای (معمّر بودن) معمولاً در کتب تراجم و رجال ذکر میشود، در حالی که برای او ذکر نشده است.
تحلیل روایی: با مراجعه به روایات او (مرویعنهایش) میبینیم که او معمولاً از اصحاب طبقه بعد از امام کاظم(علیهالسلام) (مثل صفوان بن یحیی و ابن ابیعمیر) روایت نقل میکند و نقل مستقیم از خودِ امام کاظم(علیهالسلام) ندارد.
نتیجه: جایگاه واقعی او در طبقات روات، طبقه پنجم (عصر امام جواد(علیهالسلام)) یا نهایتاً اواخر طبقه چهارم است (نه اصحاب مستقیم امام کاظم(علیهالسلام)).
توضیح درباره طبقات: آنجا که در متن آمده «اختلف فیه انه من الطبقة السادسة او السابعة»، اشاره به طبقهبندی مرحوم آیتالله بروجردی(قدسسره) است (که ریزتر است)، نه طبقات دوازدهگانه متداول یا طبقات سید بحرالعلوم(قدسسره). (طبق مبنای سید بحرالعلوم(قدسسره) او در همان حوالی طبقه پنجم است).
خلاصه: علیرغم این بحث فنی در طبقه، در وثاقت او اشکالی نیست.
حسن بن ایوب11:
وضعیت: نام او در اسناد تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است[11] [12] .
نکته مبنایی: ایشان در بخش دوم تفسیر (یعنی آن قسمتی که روایاتش مستقیماً از ابنابراهیم نیست و احتمالا اضافات شاگردان یا از تفسیر ابیالجارود است) قرار دارد.
برخی از رجالیین، فقط راویان بخش اول تفسیر قمی را مشمول توثیق عام میدانند و بخش دوم را قبول ندارند. اما مبنای مختار ما این است که تمام راویانِ موجود در اسناد تفسیر قمی (چه بخش اول و چه بخش دوم) معتبر و موثقاند. بنابراین، حسن بن ایوب نزد ما موثق است.[13]
عبدالله بن بکیر:
ایشان از «اصحاب اجماع» است (هرچند فطحی مذهب بود، اما ثقه است).
۴. عبید بن زرارة بن اعین:
ایشان از چهرههای درخشان و اجلای ثقات امامیه است.[14]
نتیجه نهایی سندی: با توجه به توثیق تمام راویان (و حل مبنایی مشکل حسن بن ایوب)، روایت نزد ما صحیح است.
دلالت روایت
دلالت روایت بسیار ظاهر و راهگشاست. امام(علیهالسلام) در این روایت، یک قاعده کلی برای تشخیص حکم واقعی از تقیهای به دست میدهند. حضرت میفرمایند علت اینکه سخنی شبیه عامه صادر شده، «تقیه» است (فیه التقیه). و تصریح میکنند که اگر سخنی شبیه آنها نبود، تقیه در آن راه ندارد. این روایت به خوبی نشان میدهد که «مخالفت با عامه» طریقیت دارد برای کشفِ حکمِ واقعی و امن از تقیه. بنابراین در هنگام تعارض، آن خبری که مخالف عامه است، چون احتمال تقیه در آن منتفی (یا اضعف) است، مقدم میشود.[15]
روایت نهم: روایت دیباجه کافی
نهمین و آخرین مدرک روایی ما در این باب، کلامی است که ثقةالاسلام کلینی(رحمهالله) در مقدمه کتاب شریف کافی آورده است.
متن دیباچه:
قال الشيخ الكلیني(رحمهالله) في دیباجة الكافي: «فَاعْلَمْ يَا أَخِي- أَرْشَدَكَ اللَّهُ- أَنَّهُ لَايَسَعُ أَحَداً تَمْيِيزُ شَيْءٍ مِمَّا اخْتَلفَتِ الرِّوَايَةُ فِيهِ عَنِ الْعُلَمَاءِ(علیهمالسلام) بِرَأْيِهِ، إِلَّا عَلى مَا أَطْلَقَهُ الْعَالِمُ(علیهالسلام) بِقَوْلِهِ ... [إلى أن قال] وَ قَوْلِهِ(علیهالسلام): دَعُوا مَا وَافَقَ القَوْمَ؛ فَإِنَّ الرُّشْدَ فِي خِلَافِهِمْ»[16] .
بررسی اعتبار این روایت (با اینکه سند ندارد)
ممکن است اشکال شود که این روایت در دیباجه (مقدمه) آمده و مرحوم کلینی سندی برای آن ذکر نکرده است، پس مرسله و ضعیف است.
پاسخ: درست است که سند ذکر نشده، اما این روایت نزد فقها حجت است. برخی از بزرگان و اعلام، مانند محقق نائینی(قدسسره)، قائل به حجیت روایات کتب اربعه (بهویژه کافی) هستند.
استدلال: ایشان تصریح کردهاند که این روایات، نزد قدمای اصحاب «متلقّاة بالقبول» (مورد پذیرش همگانی) بوده است[17] . مرحوم کلینی) این کتاب را در طول بیست سال و با گزینش از «اصول اربعمائه» (چهارصد اصل روایی معتبر اولیه) تدوین کرده است.
نتیجه: وقتی شخصیتی مانند کلینی که مورد اعتماد خاص و عام (مانند شیخ مفید(قدسسره) و دیگران) بوده، این مطلب را به عنوان یک ضابطه قطعی از امام(علیهالسلام) در مقدمه کتابش نقل میکند، نشاندهنده اطمینان او به صدور این کلام است. لذا این روایت نزد قائلین به این مبنا، حجت و معتبر است.[18]
نتیجهگیری نهایی از بحث ترجیح به مخالفت عامه
نتیجه بررسی مجموع روایات این است که مرجحیتِ «مخالفت با عامه» تمام است و دلیل آن قطعی است. مفاد این روایات شامل دو دستور است:
1. ترجیح: هنگام تعارض، آن روایتی که مخالف عامه است، مقدم میشود.[19]
2. طرح: روایتی که موافق عامه است (در صورت وجود معارض مخالف)، باید کنار گذاشته شود (طرح بموافقتهم).
تعلیل روایات (چرا مخالف عامه؟): علت این حکم در خودِ روایات بیان شده است:
• در مقبوله عمر بن حنظله آمده است: «مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِيهِ الرَّشَادُ».
• در دیباجه کافی آمده است: «فَإِنَّ الرُّشْدَ فِي خِلَافِهِمْ»[20] .
فلسفه و حکمتِ این ترجیح
چرا ائمه اطهار(علیهمالسلام) دستور دادهاند که در هنگام تعارض اخبار، باید به خلاف عامه عمل کنیم؟ اصالت که با مخالفت نیست! پس دلیل چیست؟ در اینجا دو وجه و دلیلِ اصلی وجود دارد که ماهیت این حکم را روشن میکند:[21]
وجه اول: عناد عامه و مخالفت عامدانه با اهلبیت(علیهمالسلام)
واقعیت تاریخی این است که عامه (بهویژه پیشوایان آنها) با ائمه اهلبیت(علیهمالسلام) سرِ ناسازگاری و عناد داشتند.
مثال (ابوحنیفه): معروف است که ابوحنیفه و امثال او، بنای فتاوایشان را بر مخالفت با قول امام صادق(علیهالسلام) میگذاشتند. آنها گاهی صبر میکردند ببینند امام صادق(علیهالسلام) چه میفرمایند، تا دقیقاً برعکس آن را فتوا دهند! هدفشان این بود که دکانی در مقابل دکان اهلبیت(علیهمالسلام) باز کنند و بگویند ما حرف جدید و مستقلی داریم.
تحلیل: وقتی رویه آنها «لجبازی» و «مخالفت عمدی» است، ما میتوانیم از این رویه به عنوان یک «اَماره» (نشانه) استفاده کنیم:
اگر خبری از ما موافق فتوا و احکام آنها بود، این نشانه آن است که این خبر حکم واقعیِ امام نیست (چون اگر حکم واقعی امام بود، آنها با آن مخالفت میکردند).
اگر خبری از ما مخالف آنها بود، این نشانه آن است که این خبر موافقِ آن چیزی است که از ائمه(علیهمالسلام) به عنوان «حکم الله تبارک و تعالی» صادر شده است. (پس مخالفت ما به خاطر لجاجتِ ما نیست، بلکه عکسالعملی به لجاجتِ آنها و راهی برای کشف حقیقت است).
وجه دوم: تقیه (حفظ جان)
دلیل دوم که بسیار مهم است، شرایط سیاسی و امنیتی حاکم بر عصر ائمه(علیهمالسلام) است. شیعیان و ائمه معصومین(علیهمالسلام) از سوی عامه و حکومتهای وقت، تحت فشارهای شدید (ضغوط)، تهدید، قتل و حبس بودند.
برهانِ قاطع (شمشیر!): عامه گاهی در برابر شیعه استدلال علمی نمیکردند، بلکه به قول فخر رازی با «برهانِ قاطع» میآمدند؛ اما منظورشان از قاطع، برهان منطقی و «قطعآور» نبود، بلکه برهانِ «قطعکننده» (شمشیر بُرنده) بود! به کوچکترین بهانهای و با تهمت رافضی بودن، شیعیان را میکشتند و اذیت میکردند.
صدور تقیهای: در چنین شرایطی، ائمه(علیهمالسلام) مأمور به تقیه بودند (أُمِروا بمراعاة التقیة) تا جان خود و شیعیان (نفوس محترمه) را حفظ کنند.[22]
لذا گاهی امام(علیهالسلام) حکمی را موافق با عامه بیان میفرمودند تا دفع خطر کنند.
گاهی حتی خودِ راوی تقیه میکرد و روایت را به گونهای نقل میکرد که موافق آنها باشد.
(نکته): حتی وضع به گونهای بود که اگر یک سنی حرفی میزد که بوی تشیع میداد، جانِ او هم در خطر بود؛ چه رسد به شیعیان.[23]
نتیجه: ائمه(علیهمالسلام) «مخالفت عامه» را یکی از مرجحات قرار دادند تا ما بتوانیم تشخیص دهیم:
کدام روایت برای «بیان حکم واقعی» صادر شده است (آنکه مخالف آنهاست و خطر داشته).
و کدام روایت برای «تقیه» صادر شده است (آنکه موافق آنهاست و امن بوده).
بنابراین، «رشد در خلاف آنهاست» یعنی راه نجات و رسیدن به واقع، در کنار گذاشتنِ روایاتی است که بوی ترس و تقیه میدهند.
مرجح سوم: ترجیح به شهرت
پس از بررسی دو مرجح «موافقت کتاب و سنت» و «مخالفت عامه»، اکنون به سومین مرجح مورد قبول میرسیم که عبارت است از «شهرت». در این بخش، روایاتی که بر لزوم اخذ به مشهور دلالت دارند را بررسی خواهیم کرد.
روایات وارد شده در ترجیح به شهرت
مهمترین و اصلیترین دلیل در این باب، روایت معروف عمر بن حنظله است.
روایت اول: مقبوله عمر بن حنظله
در این روایت شریف، امام صادق(علیهالسلام) پس از آنکه دستور به ترجیح بر اساس «صفات قاضی» (اعدل، افقه، اصدق و…) دادند، در مرحله بعد به سراغ ترجیح بر اساس «شهرت» میروند.
متن روایت:
في الكافي بالسند الذي تقدّم:... قَالَ [عمر بن حنظلة]: «قُلْتُ: فَإِنَّهُمَا عَدْلَانِ مَرْضِيَّانِ عِنْدَ أَصْحَابِنَا لَايُفَضَّلُ وَاحِدٌ مِنْهُمَا عَلَى الْآخَرِ. قَالَ: فَقَالَ(علیهالسلام): يُنْظَرُ إِلَى مَا كَانَ مِنْ رِوَايَتِهِمْ عَنَّا فِي ذَلِكَ الَّذِي حَكَمَا بِهِ الْمُجْمَعَ عَلَيْهِ مِنْ أَصْحَابِكَ فَيُؤْخَذُ بِهِ مِنْ حُكْمِنَا وَ يُتْرَكُ الشَّاذُّ الَّذِي لَيْسَ بِمَشْهُورٍ عِنْدَ أَصْحَابِكَ فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَيْهِ لَا رَيْبَ فِيهِ، وَ إِنَّمَا الْأُمُورُ ثَلَاثَةٌ أَمْرٌ بَيِّنٌ رُشْدُهُ فَيُتَّبَعُ وَ أَمْرٌ بَيِّنٌ غَيُّهُ فَيُجْتَنَبُ وَ أَمْرٌ مُشْكِلٌ يُرَدُّ عِلْمُهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلیاللهعلیهوآله): حَلَالٌ بَيِّنٌ وَ حَرَامٌ بَيِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَايَعْلَمُ...»[24] .
تحلیل و بررسی دلالت روایت
در استدلال به این روایت برای اثبات حجیت شهرت، باید روی چند نکته کلیدی تمرکز کنیم:
۱. معنای «المُجمَع علیه»:
آیا منظور از «مجمع علیه» در این روایت، اجماع اصولی (اتفاقِ کلِ فقها) است که در اصول و فقه بحث میکنیم؟ پاسخ: خیر، چنین نیست.
قرینه مقابله: در خودِ روایت، امام(علیهالسلام) در مقابلِ «مجمع علیه»، واژه «شاذ» را قرار دادهاند و بلافاصله آن را تفسیر کردهاند به: «الَّذِي لَيْسَ بِمَشْهُورٍ عِنْدَ أَصْحَابِكَ».
وقتی نقطه مقابلِ یک چیز، «غیر مشهور» باشد، معلوم میشود که خودِ آن چیز، «مشهور» است.
بنابراین «مجمع علیه» در اینجا به معنای روایتی است که نزد اصحاب شهرت دارد و مورد قبول عامه اصحاب است، نه اینکه تکتک افراد بر آن اتفاق نظر داشته باشند (چون در مقابلش روایت شاذ وجود دارد).
تعلیل امام(علیهالسلام):
حضرت علتِ ترجیحِ مشهور را اینگونه بیان میفرمایند: «فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَيْهِ لَا رَيْبَ فِيهِ». یعنی روایتی که مشهور است، شک و ریبی در صدور یا صحت آن نیست (یا لااقل شکش کمتر است و به اطمینان نزدیکتر است).[25]
نوع شهرت (فتوایی، روایی یا عملی؟):
این مهمترین بحث در فهم روایت است. وقتی میگوییم شهرت حجت است، کدام شهرت منظور است؟
احتمال اول: شهرت فتوایی
یعنی فتوای فقها (بدون استناد به روایت خاص) مشهور باشد.
نقد: این احتمال بعید است؛ زیرا تعبیر روایت «مَا كَانَ مِنْ رِوَايَتِهِمْ عَنَّا» است. بحث بر سرِ روایتی است که نقل میکنند، نه صرفِ فتوا.
احتمال دوم: شهرت روایی
یعنی نقلِ روایت در کتب حدیثی زیاد باشد و راویان متعددی آن را نقل کرده باشند.
شاهد: ظاهر عبارت «رِوَايَتِهِمْ عَنَّا» با این معنا سازگار است.
احتمال سوم: شهرت عملی
یعنی اصحاب و فقها عملاً به آن روایت استناد کرده و بر طبق آن حکم داده باشند.
شاهد: تعبیر «الَّذِي حَكَمَا بِهِ الْمُجْمَعَ عَلَيْهِ مِنْ أَصْحَابِكَ» نشان میدهد که این روایت مورد پذیرش و عمل اصحاب واقع شده است.
نکته دقیق: تعبیر «مجمع علیه من اصحابک» ظهور در این دارد که اصحاب آن را پذیرفتهاند (تلقی به قبول). این پذیرش، فراتر از صرفِ نقل است و بوی «شهرت عملی» میدهد. یعنی اصحاب عملاً به آن اعتماد کردهاند. انشاءالله در جلسه آینده به تفصیل بررسی خواهیم کرد که آیا مراد صرفاً شهرت روایی است یا شهرت عملی هم مد نظر است و جایگاه هر کدام چیست.