« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدعلی ‌بهبهانی

1404/09/30

بسم الله الرحمن الرحیم

مرجح اول: موافقت کتاب و سنت /فصل دوم: متعارضان غیر متکافئ /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/فصل دوم: متعارضان غیر متکافئ /مرجح اول: موافقت کتاب و سنت

 

فصل دوم: متعارضانِ غیر متکافئ (اخبار دارای مرجح)‌

مرجح اول: موافقت کتاب و سنت

طایفه دوم: اخبار وارده در ترجیح به موافقت کتاب

روایت پنجم (صحیحه ابن ابی‌یعفور)

اثبات وثاقت عبدالله بن محمد (دو وجه):

وجه دوم: از رجال نوادر الحکمة

تتمه بحث در صحیحه ابن ابی‌یعفور (پاسخ به ایرادات)

بحث ما درباره صحیحه عبدالله بن ابی‌یعفور بود که به عنوان یکی از ادله اصلی ترجیح به موافقت کتاب مطرح شد. متن روایت چنین بود:

«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) عَنِ اخْتِلَافِ الْحَدِيثِ يَرْوِيهِ مَنْ نَثِقُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَانَثِقُ بِهِ قَالَ إِذَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ حَدِيثٌ فَوَجَدْتُمْ لَهُ شَاهِداً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ أَوْ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) وَ إِلَّا فَالَّذِي جَاءَكُمْ بِهِ أَوْلَى بِهِ»[1] .

در جلسه قبل، وثاقت «عبدالله بن محمد بن عیسی» را از دو راه (کامل الزیارات و نوادر الحکمة) ثابت کردیم و پاسخ اشکال اول مرحوم آقای خویی(قدس‌سره) (در مورد کامل الزیارات) را دادیم. اکنون به ایراد دوم ایشان می‌رسیم.

ایراد دوم محقق خویی(قدس‌سره) بر طریق نوادر الحکمة

بیان الاشکال:

مرحوم محقق خویی(قدس‌سره) بر وجه دوم توثیق (اعتماد بر عدم استثنای ابن ولید در نوادر الحکمة) اشکالی مبنایی وارد کرده‌اند.

ایشان می‌فرمایند: درست است که محمد بن الحسن بن الولید(قدس‌سره)، عبدالله بن محمد را استثنا نکرده است، اما صرفِ عملِ ابن ولید(قدس‌سره) یا عدم استثنای او، دلیلی بر وثاقتِ راوی نیست. زیرا این احتمال وجود دارد که مبنای رجالی ابن ولید(قدس‌سره) و قدما در پذیرش روایات، مبتنی بر «أصالة العدالة» بوده باشد؛ بدین معنا که هر مسلمانی را که فسقش ظاهر نشده، عادل می‌دانستند (حسن ظاهر)، نه اینکه لزوماً وثاقت و ضبط او را احراز کرده باشند. اگر مبنای ایشان اصالت العداله باشد، توثیق ایشان برای ما (که مبنای وثاقت مخبری و اطمینان شخصی را شرط می‌دانیم) حجت نخواهد بود.[2]

پاسخ بعض اساطين(دام‌ظله) به ایراد محقّق خوئی(قدس‌سره)[3]

این اشکال مبنایی مرحوم خویی(قدس‌سره)، با توجه به قرائن متعدد و سیره قدما قابل پذیرش نیست و پاسخ آن در سه محور قابل بیان است:

۱. دلالتِ استثنائات کثیره بر دقت در احراز وثاقت (قرینه داخلی)

سیره عملی ابن ولید در برخورد با کتاب نوادر الحکمة، بهترین گواه بر رد مبنای اصالت العداله است. ایشان با دقتی کم‌نظیر، حدود ۳۰ نفر از راویان این کتاب را استثنا کرده و روایاتشان را کنار گذاشته است. اگر مبنای ایشان صرفاً «أصالة العدالة» و اعتماد بر ظاهر بود، وجهی نداشت که چنین غربالگری دقیقی انجام دهند و تعداد زیادی از راویان (که چه‌بسا ظاهر‌الصلاح هم بودند) را به دلایل فنی (مثل ضعف، غلو، یا تخلیط) اخراج کنند. همین استثنای دقیق، کاشف از آن است که مبنای ایشان «احراز وثاقت و اطمینان» بوده است، نه اعتماد کورکورانه بر اصالت عدالت.

شهادت تتبع در کتب قدما (قرینه خارجی)

برخی از اساطین(دام‌ظله) فرموده‌اند: با فحص واسع و تتبع دقیق در کتب رجالی و حدیثی قدما (مانند رجال کشی، فهرست نجاشی و فهرست شیخ(قدس‌سره))، برای انسان اطمینان حاصل می‌شود که دغدغه اصلی و مبنای اعاظم محدثین، «عمل بر طبق خبر ثقه» و احراز وثاقت راوی بوده است. شواهد تاریخی و رجالی نشان می‌دهد که آن‌ها هرگز بنای بر پذیرش روایات صرفاً بر اساس «اصالت العداله» (بدون فحص از وثاقت) نداشته‌اند.

صراحتِ خودِ صحیحه در ملاک «وثوق» (قرینه روایی)

علاوه بر شواهد تاریخی، متنِ خودِ صحیحه ابن ابی‌یعفور نیز شاهدی گویا بر این مدعاست که ملاک نزد روات و محدثین آن عصر، «وثاقت» بوده است. در متن روایت، راوی (ابن ابی‌یعفور) در مقام سوال از امام(علیه‌السلام) عرض می‌کند: «…يَرْوِيهِ مَنْ نَثِقُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَانَثِقُ بِهِ…» (حدیثی را کسی روایت می‌کند که به او وثوق داریم و دیگری را کسی که به او وثوق نداریم).

این تعبیر راوی صراحت دارد در اینکه محورِ پذیرش و رد حدیث در آن زمان، «وثوق و عدم وثوق» بوده است، نه تکیه بر «أصالة العدالة». امام(علیه‌السلام) نیز بر همین مبنا پاسخ فرموده‌اند و هیچ‌گاه نفرمودند که «چرا وثوق را شرط می‌دانی؟ همه مسلمانان عادل‌اند!». بنابراین، هم سیره قدما و هم ارتکاز متشرعه در عصر نصوص، بر لزوم احراز وثاقت استوار بوده و اشکال مرحوم خویی(قدس‌سره) وارد نمی‌باشد.

بررسی دلالت روایت (مناقشه در شمول نسبت به باب تعارض)

دلالت روایت بر لزوم عرضه احادیث بر کتاب و سنت واضح است. امام(علیه‌السلام) در پاسخ به مسئله «اختلاف احادیث»، راهکار را در «عرضه بر کتاب خدا و سنت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)» معرفی فرمودند. اگر شاهدی از این دو منبع برای حدیث پیدا شد، اخذ می‌شود وگرنه به آورنده‌اش بازگردانده می‌شود.

اشکال بر دلالت روایت:

برخی در دلالت این روایت بر باب تعارض و ترجیح خدشه کرده و معتقدند این روایت اصلاً ناظر به تعارض دو خبر حجت نیست، بلکه ناظر به مسئله «طرح اخبار مخالف کتاب» (اخبار طرح) است. دلایل مستشکل عبارتند از:

۱. عدم حجیت یکی از طرفین: در سوال راوی آمده است: «یَرْوِيهِ مَنْ نَثِقُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَانَثِقُ بِهِ». وقتی یک طرف غیر ثقه باشد، روایتش اصلاً حجت نیست که بخواهد با روایت ثقه تعارض کند. پس مسئله، مسئله تمییز حجت از لاحجت است، نه تعارض دو حجت.

۲. تعبیر مفرد (حدیث): امام(علیه‌السلام) در پاسخ فرمودند: «إِذَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ حَدِيثٌ»، و نفرمودند «حدیثان».

۳. ظهور سوال راوی: راوی پرسید: «عَنِ اخْتِلَافِ الْحَدِيثِ» و نفرمود «اختلاف الاحادیث». همچنین گفت: «یَرْوِيهِ…» و نفرمود «یرویهما».

این تعابیر نشان می‌دهد که مفروض سوال، یک حدیث واحد است که راویان متعددی دارد (یکی ثقه و دیگری غیر ثقه) و در نقل آن اختلاف کرده‌اند. لذا امام(علیه‌السلام) فرمودند آن نقل را با کتاب بسنجید تا صحت و سقمش معلوم شود. این یعنی باب طرح، نه باب تعارض.

دو ملاحظه و پاسخ بر این مناقشه

استاد(دام‌ظله): ما این مناقشه را وارد نمی‌دانیم و معتقدیم روایت مربوط به باب ترجیح است.

نقد اول:

مناط و معیاری که امام(علیه‌السلام) برای پذیرش حدیث ذکر کرده‌اند، با لسانِ «اخبار طرح» سازگار نیست.

لسان اخبار طرح: معیار در اخبار طرح، عنوان «مخالفت با کتاب» است (ما خالف قول ربنا…). یعنی اگر روایتی با قرآن تضاد داشت، به دیوار زده می‌شود. عدم وجدان شاهد در کتاب، لزوماً به معنای مخالفت با کتاب نیست.

لسان این روایت: امام فرمودند: «فَوَجَدْتُمْ لَهُ شَاهِداً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ…». این لسان، لسانِ ترجیح است. یعنی دنبال یک امتیاز مثبت (شاهد) هستیم. لذا اگر حدیثی شاهدی در کتاب نداشت (مثلاً عامی را تخصیص می‌زد یا مطلقی را مقید می‌کرد)، امام نفرمودند «آن را دور بریزید» (طرح)، بلکه فرمودند: «وَ إِلَّا فَالَّذِي جَاءَكُمْ بِهِ أَوْلَى بِهِ». این تعبیر ملایم، کنایه از توقف یا عدم الزام است، نه بطلان و طرحی که برای اخبار جعلی و زخرف به کار می‌رود. وجودِ شاهد، دلیل بر «موافقت» و ترجیح است، نه صرفاً عدم مخالفت.

نقد دوم:

اما اینکه چرا تعبیر به «اختلاف الحدیث» (مفرد) شده است؟ وجه آن با تحلیل اقسام تعارض روشن می‌شود: تعارض اخبار منقول از ائمه( بر دو قسم است:

۱. تعارض دو حدیث مستقل: روایتی از یکی از ائمه(علیه‌السلام) صادر شده و روایت دیگری از امام(علیه‌السلام) دیگر (یا همان امام(علیه‌السلام) در مجلسی دیگر) صادر شده که با هم تنافی دارند. اینجا تعبیر «تعارض الخبرین» و «اختلاف الحدیثین» (تثنیه) صحیح است و تعبیر مفرد به کار نمی‌رود.

۲. تعارض در نقلِ یک حدیث واحد: گاهی اختلاف در نقلِ یک واقعه واحد در یک مجلس واحد رخ می‌دهد.

مثلاً امام(علیه‌السلام) در یک مجلس جمله‌ای فرموده‌اند. راوی اول می‌گوید امام(علیه‌السلام) فرمود: «الف»، راوی دوم می‌گوید امام(علیه‌السلام) در همان مجلس فرمود: «ب».

در اینجا، اصلِ ماجرا «یک حدیث» بوده است که در کیفیت نقلِ آن اختلاف شده است.

     از یک جهت می‌توان گفت «اختلاف الخبرین» (چون دو خبرِ متفاوت رسیده است).

     از جهت دیگر می‌توان گفت «اختلاف الحدیث» (چون اختلاف در نقلِ یک حدیث واحد است).

بنابراین، تعبیر مفرد در روایت (اختلاف الحدیث)، ناظر به قسم دوم از تعارض است. و روشن است که هر دو قسم، مصداقِ «باب تعارض اخبار» هستند و مناط و راهکار (مراجعه به مرجحات) در هر دو یکی است. لذا صحیحه ابن ابی‌یعفور قطعاً در عداد اخبارِ «مرجح اول» (ترجیح به موافقت کتاب) قرار می‌گیرد و مناقشه مذکور وارد نیست.[4]

بدین ترتیب، بحث درباره مرجح اول (موافقت کتاب و سنت) به پایان می‌رسد.

مرجح دوم: مخالفت عامه

پس از بررسی مرجح اول (موافقت کتاب و سنت)، نوبت به بررسی مرجح دوم یعنی «ترجیح به وسیله مخالفت با عامه (اهل سنت)» می‌رسد. روایات متعددی در این زمینه وارد شده است که به ترتیب به بررسی آن‌ها می‌پردازیم.

روایات وارده بر ترجیح به سبب مخالفت عامه

روایت اول: مقبوله عمر بن حنظله

پیش از این به تفصیل بیان شد که این روایت نزد ما به «صحت قدمایی» صحیح است و طبق اصطلاح متأخرین نیز به دلیل وجوه کثیره‌ای که دال بر وثاقت عمر بن حنظله است، «موثقه» محسوب می‌شود.[5]

موضع شاهد:

امام صادق(علیه‌السلام) پس از فرضِ شهرتِ هر دو خبر (یعنی وقتی هر دو مشهور بودند)، فرمودند:

«... يُنْظَرُ فَمَا وَافَقَ‌ حُكْمُهُ‌ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ خَالَفَ الْعَامَّةَ فَيُؤْخَذُ بِهِ وَ يُتْرَكُ مَا خَالَفَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ وَافَقَ الْعَامَّةَ ...»[6] .

دلالت این روایت بر ترجیح به مخالفت عامه صریح است و یکی از ادله اصلی ما در این باب می‌باشد.[7]

روایت دوم: مرفوعه زراره

موضع شاهد: در بخشی از این روایت آمده است:

«... أُنْظُرْ إِلَى‌ مَا وَافَقَ‌ مِنْهُمَا مَذْهَبَ الْعَامَّةِ فَاتْرُكْهُ وَ خُذْ بِمَا خَالَفَهُمْ فَإِنَّ الْحَقَّ فِيمَا خَالَفَهُمْ ...»[8] .

همان‌طور که در بحث اخبار احتیاط و تخییر گذشت[9] ، این روایت به دلیل ارسال و رفع، ضعیف السند است؛ لذا به تنهایی نمی‌توان به آن استدلال کرد، مگر به عنوان مؤید.

روایت سوم: مرسل احتجاج از سماعة بن مهران

این روایت در بحث اخبار توقف گذشت[10] .

متن روایت:

«لَابُدَّ مِنْ أَنْ نَعْمَلَ بِأَحَدِهِمَا؟ قَالَ(علیه‌السلام): «خُذْ بِمَا فِيهِ‌ خِلَافُ‌ الْعَامَّةِ »[11] .

راوی پس از آنکه دستور توقف می‌گیرد، عرض می‌کند: «لابد لنا (ناچاریم) که به یکی عمل کنیم». حضرت فرمودند: «خُذْ بِمَا فِيهِ خِلَافُ الْعَامَّةِ».

این روایت نیز به دلیل ارسال در کتاب احتجاج، فاقد سند معتبر است، هرچند دلالتش بر مقصود تام می‌باشد.

روایت چهارم: صحیحه عبد الرحمن بن ابی عبد الله بصری

این روایت را قطب راوندی(قدس‌سره) نقل کرده است.

وضعیت سندی:

پیش‌تر در بحث اخبار ترجیح به موافقت کتاب بیان کردیم که سند این روایت نزد ما صحیح است[12] .

متن روایت:

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه‌السلام)‌: إِذَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ‌ حَدِيثَانِ‌ مُخْتَلِفَانِ‌ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ- فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوهُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوهُمَا فِي كِتَابِ اللَّهِ- فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى أَخْبَارِ الْعَامَّةِ- فَمَا وَافَقَ أَخْبَارَهُمْ فَذَرُوهُ وَ مَا خَالَفَ أَخْبَارَهُمْ فَخُذُوهُ»[13] .

این روایت چنانچه گذشت[14] ، هم از نظر سند و هم دلالت تمام است.

روایت پنجم: صحیحه حسن بن جَهم

این روایت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و نیاز به تدقیق رجالی دارد.

متن روایت:

سَعِيدُ بْنُ هِبَةِ اللَّهِ الرَّاوَنْدِيُّ فِي رِسَالَتِهِ الَّتِي أَلَّفَهَا فِي أَحْوَالِ أَحَادِيثِ أَصْحَابِنَا وَ إِثْبَاتِ صِحَّتِهَا عَنْ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ابْنَيْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ أَبِي الْبَرَكَاتِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْه‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَ آبَادِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: «قُلْتُ لِلْعَبْدِ الصَّالِحِ(علیه‌السلام): هَلْ‌ يَسَعُنَا فِيمَا وَرَدَ عَلَيْنَا مِنْكُمْ‌ إِلَّا التَّسْلِيمُ‌ لَكُمْ؟‌

فَقَالَ(علیه‌السلام): لَا وَ اللَّهِ لَايَسَعُكُمْ إِلَّا التَّسْلِيمُ لَنَا.

فَقُلْتُ: فَيُرْوَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) شَيْ‌ءٌ وَ يُرْوَى عَنْهُ خِلَافُهُ فَبِأَيِّهِمَا نَأْخُذُ؟

فَقَالَ(علیه‌السلام): خُذْ بِمَا خَالَفَ الْقَوْمَ، وَ مَا وَافَقَ الْقَوْمَ فَاجْتَنِبْهُ»[15] .

سند روایت (بررسی رجالی)

در خصوص اعتبار سند این روایت، سه دیدگاه وجود دارد:

۱. صحیح: طبق اصطلاح قدما و همچنین طبق مختار ما.

۲. موثق: به دلیل وجود «حسن بن فضال» که سابقاً فطحی مذهب بوده است.

۳. ضعیف: به دلیل وجود «سعدآبادی» که توثیق صریح ندارد. اما تحقیق نهایی این است که سند «صحیح» است. تفصیل بررسی رجال سند به شرح زیر است:

۱. صدر سند (از قطب راوندی(قدس‌سره) تا شیخ صدوق(قدس‌سره))

صحت این بخش از سند، در بررسی دو روایت قبلی (صحیحه جمیل بن دراج در اخبار طرح[16] و صحیحه عبدالرحمن در اخبار موافقت کتاب[17] ) به تفصیل بیان شد. در آنجا ثابت کردیم که محمد بن علی بن عبدالصمد، پدرش، و شیخ ابوالبرکات همگی از ثقات هستند و طریق قطب راوندی(قدس‌سره) تا شیخ صدوق(قدس‌سره) معتبر است.

واسطه سند: علی بن الحسین السعدآبادی (محل بحث)

عمده بحث در این حلقه از سند است. درباره سعدآبادی گفته شده که توثیق خاصی در کتب رجالی ندارد[18] . اما ما ایشان را معتبر می‌دانیم، زیرا او از «مشایخ اجازه» است[19] . در اینجا بحث بر سر اعتبار مشایخ اجازه‌ای است که در طبقه مشایخِ ثلاث (کلینی، صدوق، طوسی(قدس‌سره)[20] ) قرار دارند.

الف) مبنای عدم نیاز به توثیق (نظریه شیخ‌الشریعه):

حتی اگر قائل شویم که شیخوخیت اجازه فی‌نفسه دلیل بر وثاقت نیست، باز هم روایت معتبر است. مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی(قدس‌سره) می‌فرمایند: مشایخ اجازه در این طبقه، صرفاً واسطه‌ای برای اتصال سند به کتب مشهوره (مثل کتب برقی یا اصول اربعمائه) هستند. این کتب در آن زمان «متواتر» و مشهور بوده‌اند و نیازی به طریق نداشته‌اند. اجازه گرفتن صرفاً برای تیمن و اتصال سلسله سند بوده است. بنابراین، حتی اگر شیخ(قدس‌سره) اجازه مجهول باشد، چون کتاب متواتر است، ضرری به صحت روایت نمی‌زند.[21]

ب) مبنای اعتبار و توثیق (نظریه مختار):

اما اگر قائل به نیاز به توثیق باشیم (که مبنای دقیق‌تر است)، باز هم سعدآبادی ثقه است. برخی از اساطین(دام‌ظله) به تبعیت از علامه حلی(قدس‌سره) و اعیان متأخرین مانند میرداماد(قدس‌سره) می‌فرمایند: این‌گونه مشایخ بی‌نیاز از توثیق صریح هستند. دلایل اعتبار سعدآبادی عبارتند از:

    1. کثرت نقلِ صدوق(قدس‌سره): شیخ صدوق(قدس‌سره) روایات بسیار زیادی از او نقل کرده است.[22]

    2. نقل در ابواب مهم: این نقل‌ها محدود به ادعیه نیست، بلکه در ابواب حساس فقه و عقاید است.

    3. ترضی: شیخ صدوق(قدس‌سره) بارها برای او تعبیر «رضی الله عنه» را به کار برده است.

(نکته): شیخ صدوق(قدس‌سره) برای هر کسی (به‌ویژه عامه یا افراد ضعیف) ترضی نمی‌کند. این تعبیر و کثرت روایت، نشان می‌دهد که سعدآبادی از «خواص شیعه» و مورد اعتماد کامل صدوق بوده است.[23]

ج) سایر مویدات:

علاوه بر موارد فوق، دو وجه دیگر نیز بر وثاقت او دلالت دارد:

     کثرت نقل اجلّه: علاوه بر شیخ صدوق(قدس‌سره)، بزرگان دیگری (مثل کلینی، علی بن ابراهیم، محمد بن موسی بن متوکل و…(قدس‌سره)) از او روایت کرده‌اند.

     رجال کامل الزیارات: نام او در اسناد کامل الزیارات آمده است که طبق مبنای توثیق عام رجالِ این کتاب، دال بر وثاقت است.

تتمه سند (سایر رجال)

     محمد بن موسی بن متوکل: او از اساتید صدوق(قدس‌سره) و از اجلّای ثقات امامیه است.

     احمد بن ابی‌عبدالله [برقی]: او نیز از بزرگان و اجلّای ثقات[24] است.[25]

     الحسن بن علی بن فضال: ایشان اگرچه در ابتدا «فطحی مذهب» (قائل به امامت عبدالله افطح) بود، اما طبق تحقیق، در اواخر عمر توبه کرد و از فتحیت برگشت.

(توضیح): عبدالله افطح تنها حدود ۷۰ روز پس از امام صادق(علیه‌السلام) زنده بود و زود از دنیا رفت. ابن فضال نیز پیش از مرگ، از این عقیده بازگشت و به حق گروید. بنابراین، با توجه به رجوع او، روایتش دیگر «موثقه» نیست، بلکه «صحیحه» محسوب می‌شود. (ضمن اینکه برخی او را از اصحاب اجماع دانسته‌اند).

     الحسن بن الجهم بن بکیر: ایشان نیز از اجلّای ثقات امامیه است.

نتیجه نهایی: با توجه به مراتب فوق، سند این روایت نزد ما صحیح و بی‌اشکال است.

دلالت روایت(پاسخ به شبهه اختصاص به عصر تقیه)

اشکال:

در سوال راوی آمده است: «یُروی عن ابی عبدالله(علیه‌السلام)…». برخی اشکال کرده‌اند که چون امام صادق(علیه‌السلام) در عصر اوج تقیه و حضور فقهای عامه (مالک و ابوحنیفه) می‌زیستند، شاید این دستورِ «مخالفت با عامه» مختص به آن زمان بوده و قابل تعمیم به سایر اعصار نیست.[26]

پاسخ استاد(دام‌ظله):

این احتمال و شبهه وارد نیست؛ زیرا:

۱. عدم اختصاص تقیه: تقیه مختص زمان امام صادق(علیه‌السلام) نبود. در زمان امام باقر(علیه‌السلام) و امام سجاد(علیه‌السلام) تقیه شدیدتر بود. حتی در زمان امام کاظم(علیه‌السلام) نیز تقیه وجود داشت. اینکه در زمان امام صادق(علیه‌السلام) فرصت نشر علم بیشتر شد، به معنای نبودِ تقیه نیست.

۲. قاعده کلی: لسانِ روایت و سایر روایات باب نشان می‌دهد که «مخالفت با عامه» یک معیار کلی برای تشخیص حق از باطل در هنگام تعارض است. لذا تعمیم حکم به سایر اعصار و سایر ائمه(علیهم‌السلام) بلااشکال است.[27]

روایت ششم: روایت محمد بن عبدالله

ششمین روایت مورد استناد در بحث ترجیح به مخالفت عامه، روایتی است که قطب راوندی در رساله خود نقل کرده است.

متن روایت:

سَعِيدُ بْنُ هِبَةِ اللَّهِ الرَّاوَنْدِيُّ فِي رِسَالَتِهِ الَّتِي أَلَّفَهَا فِي أَحْوَالِ أَحَادِيثِ أَصْحَابِنَا وَ إِثْبَاتِ صِحَّتِهَا عَنْ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ابْنَيْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ أَبِي الْبَرَكَاتِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: «قُلْتُ لِلرِّضَا(علیه‌السلام): كَيْفَ نَصْنَعُ بِالْخَبَرَيْنِ الْمُخْتَلِفَيْنِ؟

فَقَالَ(علیه‌السلام): إِذَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ خَبَرَانِ مُخْتَلِفَانِ فَانْظُرُوا إِلَى مَا يُخَالِفُ مِنْهُمَا الْعَامَّةَ فَخُذُوهُ وَ انْظُرُوا إِلَى مَا يُوَافِقُ أَخْبَارَهُمْ فَدَعُوهُ»[28] .

سند روایت (بررسی رجالی)

سند روایت به این صورت است: قطب راوندی(قدس‌سره) … از شیخ صدوق(قدس‌سره)، از محمد بن موسی بن متوکل، از سعدآبادی، از احمد بن ابی‌عبدالله [برقی]، از پدرش [محمد بن خالد]، از محمد بن عبدالله.

۱. بخش اول سند (تا احمد بن ابی‌عبدالله): بحث درباره وثاقت رجال ابتدایی سند (از قطب راوندی(قدس‌سره) تا شیخ صدوق(قدس‌سره)) در بررسی «صحیحه عبدالرحمن بن ابی‌عبدالله بصری» گذشت و صحت آن ثابت شد. همچنین بحث درباره «علی بن الحسین السعدآبادی» و وثاقت او (به دلیل ترضی شیخ صدوق(قدس‌سره) و کثرت نقل اجلّه) در ذیل «روایت پنجم» به تفصیل بیان شد. «احمد بن ابی‌عبدالله برقی» نیز که از اجلای ثقات امامیه است و جای بحث ندارد.

۲. محمد بن خالد برقی (پدر): در سند، احمد بن ابی‌عبدالله از پدرش روایت می‌کند. نجاشی(قدس‌سره) محمد بن خالد برقی(قدس‌سره) را تضعیف کرده است[29] . اما مختار ما این است که ایشان از اجلای ثقات است و تضعیفات نجاشی(قدس‌سره) ناشی از نقلِ فراوانِ او از ضعفاست، نه ضعفِ شخصیِ خودش. لذا این بخش سند هم تمام است.

۳. محمد بن عبدالله (نقطه ضعف سند): مشکل اصلی سند، این راوی است. نام «محمد بن عبدالله» در کتب رجالی مشترک است بین افراد متعدد (برخی ثقه و برخی مجهول یا ضعیف).

     دیدگاه مرحوم خویی(قدس‌سره): ایشان می‌فرمایند چون نام مشترک است و قرینه‌ای بر تعیین نداریم، این راوی «مردد» است بین ثقه و غیرثقه؛ و چون احراز وثاقت نمی‌شود، محکوم به «جهالت» است و سند ضعیف می‌باشد.

     دیدگاه برخی دیگر (مانند جامع المدارک): تلاش کرده‌اند با قرائنی او را تعیین کنند. مثلاً گفته‌اند شاید مراد «محمد بن عبدالله بن زراره» یا «محمد بن عبدالله قمی اشعری» باشد که هر دو ثقه‌اند. لذا روایت را صحیحه دانسته‌اند.

نظر نهایی استاد(دام‌ظله): اثبات اینکه مراد از این شخص دقیقاً کدام‌یک از مشترکات است، دشوار است و این تردید در وثاقت، مانع از حکم قطعی به صحت سند می‌شود. بنابراین سند این روایت خالی از اشکال نیست.

دلالت روایت:

اگرچه سند روایت محل تأمل است، اما دلالتِ متن آن بر لزومِ ترجیحِ روایتِ مخالف با عامه، بسیار صریح و روشن است (بلا کلام). این روایت به وضوح دستور می‌دهد که در هنگام تعارض، معیارِ سنجش، مخالفت با عامه است. لذا می‌تواند به عنوان مؤیدِ روایات صحیحه‌ی قبلی مورد استفاده قرار گیرد.[30]

تکمله: تحقیق رجالی حول «محمد بن عبدالله»

همان‌طور که در بحث سند روایت ششم گذشت، نام «محمد بن عبدالله» در سند این روایت به صورت مطلق آمده است. در اینجا دو بحث اصلی مطرح می‌شود: ۱. آیا این نام مشترک است یا متعیّن؟ ۲. اگر متعیّن است، آیا ثقه است یا خیر؟

بحث اول: اشتراک یا تعین

در اینجا دو دیدگاه وجود دارد:

وجه اول: مشترک بودن

بسیاری از بزرگان معتقدند که این نام بین جماعتی مشترک است که حالِ اکثرشان مجهول است و هیچ قرینه‌ای برای تعیین مراد وجود ندارد.

     صاحب منتقى الجمان(قدس‌سره) می‌فرماید: «محمد بن عبدالله نامی مشترک بین جماعتی است که حال اکثرشان مجهول است و قرینه‌ای بر تعیین نیست».

     مرحوم شیخ انصاری(قدس‌سره) و محقق خویی(قدس‌سره) (در کتاب الصلاة) نیز بر این باورند که این نام مشترک بین افرادی است که همگی مجهول‌اند و وثاقتشان ثابت نشده است.

وجه دوم: قابل شناسایی بودن

برخی دیگر قائل‌اند که می‌توان با قرائنی، شخص مورد نظر را شناسایی کرد.

بحث دوم: تحقیق در تعین و وثاقت

در اینجا دو مسئله را باید بررسی کرد:

امر اول: بر فرض عدم اشتراک، آیا ثقه است؟

قول اول: مجهول است

بسیاری از فقها (مانند محقق اردبیلی در مجمع الفائدة، صاحب مدارک، ذخیرة المعاد، علامه مجلسی در مرآة العقول، صاحب حدائق و…(قدس‌سره)) تصریح کرده‌اند که وثاقت این فرد ثابت نشده است.

     محقق اردبیلی(قدس‌سره) می‌گوید: «محمد در کتاب ابن داود توثیق نشده و در خلاصه نیز روشن نیست».

     مرحوم خویی(قدس‌سره) در موسوعه می‌فرماید: «شیخ طوسی(قدس‌سره) او را از اصحاب امام رضا(علیه‌السلام) شمرده است. در نسخه چاپ‌شده رجال شیخ(قدس‌سره)، کلمه “ثقه” اضافه شده، اما در بقیه نسخه‌ها نیست و کسانی که از شیخ(قدس‌سره) نقل کرده‌اند (مثل قهپایی) این توثیق را نیاورده‌اند. لذا صحت نسخه چاپی ثابت نیست و وثاقت مرد ثابت نمی‌شود».

قول دوم: ثقه است

برخی مثل صاحب جامع المدارک(قدس‌سره) فرموده‌اند: «سند صحیح است علی الظاهر»، که نشان می‌دهد او را ثقه می‌دانند.

امر دوم: بر فرض عدم اشتراک، مراد از او کیست؟

برای تعیین مصداقِ این راوی، دو احتمال مطرح شده است:

رأی اول: محمد بن عبدالله قمی اشعری

مرحوم میرزا جواد تبریزی(قدس‌سره) می‌فرمایند: مراد از او، «محمد بن عبدالله اشعری قمی» است که گاهی با نام «محمد بن عبدالله قمی» و گاهی «محمد بن عبدالله بن عیسی اشعری قمی» تعبیر می‌شود. دلیل این ادعا روایاتی است که در آن‌ها «احمد بن محمد بن ابی‌نصر» (بزنطی) و «محمد بن الحسن اشعری» از «محمد بن عبدالله اشعری» از امام رضا(علیه‌السلام) نقل می‌کنند. این شخص (اشعری قمی) فردی ممدوح و ثقه است (همان‌طور که محدث نوری و آیت‌الله صافی فرموده‌اند).

رأی دوم: محمد بن عبدالله بن زراره

صاحب مصابیح الظلام(قدس‌سره) احتمال داده که مراد «ابن عبدالله بن زراره» باشد که ثقه یا کال‌ثقه است.

نقد: اما با بررسی روایات می‌بینیم که محمد بن عبدالله بن زراره، از امام رضا(علیه‌السلام) روایت ندارد، بلکه از احمد بن محمد بن ابی‌نصر روایت می‌کند (نه اینکه بزنطی از او نقل کند). و هیچ جا تصریح نشده که راویِ بزنطی، پسر زراره است.

تحقیق نهایی استاد(دام‌ظله) در اثبات اتحاد راوی با اشعری قمی

با تتبع در روایات، قراین متعددی نشان می‌دهد که «محمد بن عبدالله» مطلق در این طبقه (راوی از امام رضا(علیه‌السلام))، همان «محمد بن عبدالله قمی اشعری» است.

راویان از محمد بن عبدالله (مطلق): سه نفر از بزرگان از «محمد بن عبدالله» (بدون قید) از امام رضا(علیه‌السلام) روایت کرده‌اند:

۱. احمد بن محمد بن ابی‌نصر (بزنطی): در ۷ حدیث از او نقل کرده است. (این نشان می‌دهد او فرد ناشناسی نبوده است).

۲. احمد بن محمد بن عیسی: در ۲ حدیث.

۳. صفوان بن یحیی: در ۱ حدیث.

عناوین مقید محمد بن عبدالله:

در روایات دیگر، همین نام با قیود و القابی آمده است:

۱. محمد بن عبدالله قمی: بزنطی از او نقل کرده است.

۲. محمد بن عبدالله اشعری: بزنطی، محمد بن الحسن اشعری، ابن بزیع و عبدالله بن مغیره از او نقل کرده‌اند.

۳. عناوین دیگر مثل صیقل، ابن مروان و خراسانی (که قرائن نشان می‌دهد مراد ما نیستند).

قرائن اتحاد (اثبات اینکه مطلق همان مقید است):

پنج قرینه داریم که نشان می‌دهد آن «محمد بن عبدالله» که مطلق آمده، همان «اشعری قمی» است:

۱. شهرت: عدم تقیید نام او، نشانگر شهرت او نزد روات (بزنطی و…) بوده که نیازی به قید نمی‌دیدند. اشعری قمی در آن طبقه مشهور بوده است.

۲. وحدت متن: متنی که احمد بن محمد بن عیسی از «محمد بن عبدالله» (مطلق) نقل کرده، همان متنی است که در جای دیگر بزنطی نقل کرده است. این وحدت متن نشان می‌دهد راوی یکی است.

۳. روایت بزنطی: بزنطی از محمد بن عبدالله به صورت مقید (گاهی قمی، گاهی اشعری) نقل کرده است. بعید است که وقتی مطلق می‌گوید، منظور فرد دیگری باشد.

۴. اشتراک در راوی همراه: در برخی اسناد، احمد بن محمد بن عیسی از «محمد بن عبدالله و عبدالله بن مغیره» (با هم) نقل می‌کند. در جای دیگر همین ترکیب برای اشعری دیده می‌شود.

۵. نقل عبدالله بن مغیره: عبدالله بن مغیره سوالِ «محمد بن عبدالله قمی» از امام(علیه‌السلام) را نقل کرده است (در کافی). همان مضمون در جای دیگر به صورت مطلق آمده است.

نتیجه تحقیق: با توجه به این قرائن، بسیار محتمل (بلکه اطمینان‌آور) است که «محمد بن عبدالله» در سند روایت ششم، همان «محمد بن عبدالله اشعری قمی» باشد که ثقه است. بنابراین، اگر این تحقیق را بپذیریم، اشکالِ «تردید و جهالت» برطرف شده و سند روایت معتبر می‌شود. اما اگر کسی این قرائن را کافی نداند (مانند آقای خویی(قدس‌سره))، در جهالت باقی می‌ماند.

نکته ۱: راویان با نام محمد بن عبدالله بسیار زیادند، اما کسانی که در کتب اربعه روایت دارند محدودند (برای تفصیل به موسوعه رجالی مراجعه شود).

نکته ۲: در یکی از روایات بزنطی (تهذیب، ج۷، ص۱۴۱)، نام راوی به صورت «محمد بن احمد بن عبدالله» آمده است. مرحوم خویی(قدس‌سره) می‌فرماید این غلط چاپی است و صحیح همان «محمد بن عبدالله» است (طبق نسخه کافی و وافی). و حق با ایشان است؛ زیرا ما راوی‌ای به نام «محمد بن احمد بن عبدالله» که بزنطی از او نقل کند نداریم.

این تحقیق نشان می‌دهد که احتمالِ وثاقت و تعینِ این راوی بسیار قوی است و تضعیفِ مطلقِ سند، خالی از اشکال نیست.


[1] الكافي، ج1، ص69، كتاب فضل العلم، باب الأخذ بالسنة و شواهد الكتاب، ح2؛ الوسائل، ج27، ص110، كتاب القضاء، باب9 من أبواب صفات القاضي و ما یجوز أن یقضي به، ح11.و رواه البرقي في المحاسن، ج1، ص225، كتاب مصابیح الظلم من المحاسن، ح145 بهذه الكیفیة في السند: «عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: عَلِيٌّ وَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ أَبِي الْعَلَاءِ أَنَّهُ حَضَرَ ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ فِي هَذَا الْمَجْلِسِ قَالَ: سَأَلْتُ‌...» و مع اختلاف يسير في بعض العبارات.
[2] معجم رجال الحدیث، ج15، ص47.
[3] راجع المغني في الأصول، التعادل و التراجیح، ص128.
[4] المغني في الأصول، التعادل و التراجیح، ص128-129: «أما الدلالة فربما یقال: بأن السؤال كان عن الحدیثین المختلفین الذي یروي أحدهما من نثق به، و یروي الآخر من لانثق به، و هذا خارج عن محلّ البحث؛ لأن الفرض في باب التعارض أن یكون كلا الحدیثین تامین من ناحیة المقتضي، أي خبرین معتبرین، و إنما الإشكال في ناحیة التمانع، فلاتكون هذه الروایة دالة على المطلوب. فیجاب: بأن العبرة في الروایات على جواب الإمام(علیه‌السلام) و جوابه یشمل كل مورد فیه حدیقان مختلفان فیصدق على محل البحث».التعارض (للیزدي)، ص390: «و ليس المراد من قوله: من لايثق به .. من لايكون خبره معتبراً، و إلا لم يكن للسؤال وقع، و كان المناسب الجواب بأخذ الخبر الذي يرويه الثقة دون غيره، فالمراد من لايثق بدينه و إن كان موثوقاً به في نقله، و المراد من الشاهد من كتاب اللّه أو من قول رسول اللّه(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) الشاهد و لو بالعموم أو الإطلاق أو الفحوى». و راجع أیضاً بحوث في علم الأصول، ج7، ص318-319.
[5] تقدّم في الطائفة الثانیة من المرجّح الأول ص40، و ذکر بعض الأساطین(دام‌ظله) لاعتبارها سند الروایة اثني عشر وجهاً و ناقش في بعض تلك الوجوه و قبل بعضها فراجع -إن شئت- المغني في الأصول، التعادل و التراجیح، ص134.
[6] لمصدر الرواية راجع ص37.
[7] تعرض بعض الأساطین(دام‌ظله) في المغني في الأصول التعادل و التراجیح ص146الإشكالات التي ذكرها الشیخ(قدس‌سره) و لم یجب عنها و مرّ بعضها في المرجح الأوّل.
[8] عوالي اللئالي، ج4، ص133.
[9] تقدّمت في الجزء 13، ص361 و ص390.
[10] راجع الجزء 13 ص345.
[11] الاحتجاج، ج‌2، ص358؛ الوسائل، ج‌27، ص122، الباب9 من أبواب صفات القاضي و ما یقضي به، ح43.
[12] تقدّم في ص26.
[13] الوسائل، ج‌27، ص118، الباب9من أبواب صفات القاضي و ما یقضي به، ح29.
[14] تقدّم في ص26.
[15] الوسائل، ج‌27، ص118، الباب9من أبواب صفات القاضي و ما یقضي به، ح31.
[16] تقدّمت في ص23.
[17] و هي الروایة الرابعة المتقدّمة و تقدّمت في ص26 أخبار الترجیح بموافقة الکتاب.
[18] هل علي بن الحسین السعد آبادي ثقة أم لا؟ فيه قولان:القول الأول: هو مجهولفوصفه مؤلف جامع الرواة، ج2، ص531 في طريقين من طرق الشيخ الصدوق(قدس‌سره) إلى بعض الرواة بـ «غير معلوم الحال» و في ص535 بـ «مهمل».القول الثاني: هو ثقةففي منتهى المقال، ج4، ص385: «إنّه ظاهر جماعة من الأصحاب و بعض من عاصرنا عدّ حديثه حسناً، و هو غير بعيد»؛ و في غنائم الأيام، ج6، ص94: «لايبعد كونه حسناً بل صحيحاً»، و في مناهج الأحكام، ص650: «لعلّ الحديث به يصير قوياً، و عدّه بعضهم من الصحاح».
[19] إنه من مشایخ الإجازة في منتهى المقال، ج4، ص385: «قال [في التعلیقة] في موضع آخر: [إنه حسن] لأنّه من مشايخ الإجازة، ثمّ قال: بل لايبعد عدّ حديثه صحيحاً».قاعدة لا ضرر، شيخ الشريعة، ص32: «أحدها: أنّه شيخ إجازة بالنسبة إلى كتب البرقي المتواترة في ذلك الزمان عند الصدوق و غيره. و شيوخ الإجازة على ما ثبت في محلَّه و صرّح به كثير من محقّقي فنّي الحديث و الرجال - لايحتاجون إلى التنصيص على عدالتهم و وثاقتهم ... ما الذي يدعو مثل الكليني(قدس‌سره) مع وجود طرق عديدة و مشايخ جمّة له إلى البرقي أن يستجيز من السعدآبادي لولا جلالته و وثاقته و اشتهاره بين الطائفة. و لقد أجاد السيّد المحقّق المقدّس الكاظمي). حيث قال في عدّته: ما كان العلماء و حملة الأخبار لا سيّما الأجلاء و من يتحاشى في الرواية من غير الثقات - فضلاً عن الاستجازة - ليطلبوا الإجازة في روايتها إلَّا من شيخ الطائفة و فقيهها و محدّثها و ثقتها و من يسكنون إليه و يعتمدون عليه. و بالجملة: فلشيخ الإجازة مقام ليس للراوي، و من هنا قال المحقّق البحراني إنّ مشايخ الإجازة في أعلى درجات الوثاقة و الجلالة. و عن صاحب المعراج: لاينبغي أن يرتاب في عدالتهم».مناقشة في الوجه السابع:قاعدة لا ضرر ولا ضرار، السيد السيستاني، ص20-24: «يرد عليه أنه لم يثبت اقتصار الأصحاب على الاستجازة من الثقات فقط بل ثبت خلاف ذلك كما يعلم بمراجعة كتب الرجال»
[20] إنه من مشایخ الكلیني(قدس‌سره) الشيخ الطوسي(قدس‌سره) بواسطته و هو من العدّة الذين يروي عنهم عن البرقي استدلّ بهذا الوجه جماعة فراجع ملاذ الأخيار، ج5، ص72؛ عدة الرجال، ج2، ص90؛ قاعدة لا ضرر، شيخ الشريعة، ص32.
[21] و بناء على عدم ثبوت وثاقته حكم بعض الأعلام بصحة حدیثه:قاعدة لا ضرر، شيخ الشريعة، ص32: «مضافاً إلى أنّه لايضرّ ضعفهم بعد تواتر الكتاب الّذي أجازوا روايته ... و عن الشهيد الثاني: انّ مشايخ الإجازة لايحتاجون إلى التنصيص على تذكيتهم و لذلك صحّح العلَّامة و غيره كثيراً من الأخبار مع وقوع من لم يوثّقه أهل الرجال من مشايخ الإجازة في السند».مناقشة السید السیستاني(دام‌ظله) في هذا الكلام:قاعدة لا ضرر و لا ضرار، السيد السيستاني، ص20 – 24: «لم يعرف الكتاب الذي أخرج منه الصدوق هذه الرواية ليقال إنه متواتر فلايقدح عدم وثاقة السعدآبادي في جواز الاعتماد على روايته».
[22] اعتمد عليه الشيخ الصدوق(قدس‌سره) إليه في كثير من طرقه إلى الرواة:فإنّه وقع في طريقه إلى الحسن بن زياد (من لايحضره الفقيه، ج4، ص436 و 459) و في طريقه إلى أحمد بن أبي عبد الله البرقي (ج4، ص438)، و إلى الفضيل بن يسار (ج4، ص441)، و إلى سليمان الجعفري (ج4، ص448)، و إلى عبد الله بن فضالة (ج4، ص454)، و إلى بزيع المؤذن (ج4، ص463)، و إلى عبد العظيم الحسني(علیه‌السلام) (ج4، ص468)، و إلى سيف التمار (ج4، ص470)، و إلى الفضل بن أبي قرة السمندي (ج4، ص481 و ص518)، و إلى عمرو بن شمر (ج4، ص488)، و إلى سعيد النقاش (ج4، ص490)، و إلى إسحاق بن بريد (ج4، ص495)، و إلى الحسن الصيقل (ج4، ص496)، و إلى صالح بن عقبة، و النعمان بن سعد (ج4، ص511)، و إلى القاسم بن بريد (ج4، ص516)، و إلى أبي هاشم الجعفري (ج4، ص517)، و إلى عبد الله بن حماد الأنصاري (ج4، ص521)، و إلى محمد بن عبد الله بن مهران (ج4، ص525)، و إلى إسماعيل بن مهران (ج4، ص531)، خاتمة المستدرك، ج6، ص137.
[23] وجوه أخر لإثبات وثاقته غير ما ذكر:الوجه الأول: هو من رجال كامل الزیارات المباشرينخاتمة المستدرك، ج4، ص38: «يدل على وثاقته كثرة رواية الجليل جعفر بن قولويه عنه في كتاب كامل الزيارة». قاعدة لا ضرر، شيخ الشريعة، ص32؛ مباحث الأصول، ج4، ص500 – 501؛ بحوث في علم الأصول، ج5، ص435 – 436.قد ناقش بعض الأعلام في الوجه الأول:تعارض الأدلة و اختلاف الحدیث، ج1، ص342: «توثیقه مبتن على اعتبار أسانید كامل الزیارات فتوثیقه محل تأمل».قاعدة لا ضرر و لا ضرار، السيد السيستاني، ص20-24: «الصحيح إن العبارة المذكورة في المقدمة لاتدلّ على هذا المعنى بل مفادها أنه لم يورد في كتابه روايات الضعفاء و المجروحين، إذا لم يكن قد أخرجها الرجال الثقات المشهورون بالحديث و العلم، المعبّر عنهم بنقاد الأحاديث كمحمد بن الحسن بن الوليد و سعد بن عبد الله و أضرابهما. و أما لو كان قد أخرجها بعض هؤلاء سواء كانوا من مشايخه أو مشايخ مشايخه فهو يعتمدها و يوردها في كتابه، فكأنه(قدس‌سره) يكتفي في الاعتماد على روايات الشذاذ من الرجال - على حدّ تعبيره - بإيرادها من قبل بعض هؤلاء الأعاظم من نقاد الأحاديث. و هذا المعنى مضافاً إلى كونه ظاهر عبارته المشار إليها - كما يتبيّن عند التأمل - مقرّون ببعض الشواهد الخارجية المذكورة في محلّها. فليس مراده وثاقة جميع من وقع في أسانيد رواياته فإن منهم من لا شائبة في ضعفه و ليس مراده وثاقة عامّة مشايخه فإن منهم من لاتنطبق عليهم الصفة التي وصفهم بها(قدس‌سره) و هي كونهم مشهورين بالحديث و العلم».الوجه الثاني: روایة الأجلاء عنهقال المحقق الكاظمي(قدس‌سره) في عدّة الرجال، ج2، ص90: «هو و إن كان مسكوتاً عنه لكن أجلاء المشايخ اعتمدوه و رووا عنه، كالكليني في العدّة و الصدوق عليّ بن الحسين، و عليّ بن إبراهيم، و محمد بن موسى بن المتوكّل، و أبي غالب الزراري الثقة، العين، و كان مؤدّباً له، و الصدوق إذا ذكره ترضّى عنه، مع أنّه شيخ إجازة». ملاذ الأخيار، ج5، ص72؛ خاتمة المستدرك، ج4، ص38؛ قاعدة لا ضرر، شيخ الشريعة، ص32.مناقشة في الوجه الثاني: قاعدة لا ضرر ولا ضرار، السيد السيستاني: «فيه إنه لم يثبت اقتصار هؤلاء على الرواية عن الثقات كما سبقت الإشارة إليه».الوجه الثالث: هو مؤدب الزراريتعلیقة بحوث في علم الأصول، ج5، ص435 – 436: جاء في كتاب الفهرست [ص54] للشيخ و في رجال النجاشي [ص77] في ترجمة أحمد بن محمد بن خالد البرقي بسندهما المعتبر عن أحمد بن محمد بن سليمان الزراري رحمه الله أنه عبّر عن شيخه السعدآبادي (حدثنا مؤدبي علي بن الحسين السعدآبادي) ممّا يدلّ على أكثر من الوثاقة». و راجع أيضاً رسالة أبي غالب الزراري، ص162، و في رجال الطوسي(قدس‌سره)، ص433 (كان معلّمه).الوجه الرابع: كثرة الروایةفي منتهى المقال، ج1، ص87: «[في التعلیقة] عن جدّي: إنّ الظاهر أنّه لكثرة الرواية عدّ جماعة روايته من الحسان» و مثله في ج4، ص385.
[24] وجوه إثبات اعتبار محمد بن موسى بن المتوكل:الوجه الأول:موسوعة المحقق الخوئي(قدس‌سره) (الصوم)، ج22، ص321: «إنّنا بنينا على وثاقته، نظراً إلى أن ابن طاووس يروي [في فلاح السائل، ص158] حديثاً يشتمل سنده عليه، ثم يقول(قدس‌سره): و جميع رواته ثقات اتفاقاً، و نحن و إن لم نعوّل على توثيق المتأخرين إلا أن هذا التعبير من مثل ابن طاووس - الذي كلّ عبارات المدح دون شأنه - يورث الاطمئنان بأن في جملة المتّفقين بعض القدماء الذين نعتمد على توثيقهم و لا أقل من شخص أو شخصين، و هذا المقدار كافٍ في التوثيق». و راجع معجم رجال الحديث، ج18، ص300؛ قاعدة لا ضرر و لا ضرار، السيد السيستاني(دام‌ظله)‌، ص20 – 24؛ القضاء في الفقه الإسلامي، ص491 قال بأن توثيقه يورث القطع.الوجه الثاني: ترضي الشيخ الصدوق. و ترحّمه عليهاستدلّ به في تعليقة على منهج المقال، الوحيد البهبهاني(قدس‌سره)، ص330؛ و الرسائل الفقهية، الخواجوئي، ج2، ص272 – 273: «و لعلّه منه استنبط العلامة في الخلاصة توثيقه»؛ و في مجموعة الرسائل، الشيخ لطف الله الصافي(قدس‌سره)، ج2، ص196؛ و قال في معجم رجال الحديث، ج18، ص299 – 300: «قد أكثر الصدوق الرواية عنه، و ذكره في المشيخة في طرقه إلى الكتب في ثمانية و أربعين مورداً ... و الظاهر أنه كان يعتمد عليه».الوجه الثالث: توثیق العلامة و ابن داودخلاصة الأقوال، ص251؛ الرجال لابن داود، ص337؛ نقد الرجال، ج4، ص333؛ معجم رجال الحديث، ج18، ص299.مناقشة في الوجه الثالث:مصباح الفقاهة، ج2، ص549: «لم يثبت توثيقه من القدماء. نعم وثقه العلامة في رجاله إلا أنه اجتهاد منه و هذا ظاهر»، و راجع موسوعة المحقق الخوئي(قدس‌سره) (الطهارة)، ج9، ص119؛ و النجعة في شرح اللمعة، ج4، ص420، و ص424؛ و في قاموس الرجال، ج9، ص613-614: «توثيق الخلاصة له لم يعلم مستنده. و أمّا توثيق ابن داود له فالظاهر أنّه تبع الخلاصة حيث لم يرمز لمستنده، كما هو دأبه في ما يأخذ منه».جواب عن هذه المناقشة:قاعدة لا ضرر و لا ضرار، السيد السيستاني(دام‌ظله)‌، ص20: «ضعف التفريق بين توثيقات المتقدمين و المتأخرين أمثال ابن طاووس و العلامة ...».و في النجعة في شرح اللمعة، ج4، ص420وجه آخر: «و أمّا محمّد بن موسى بن المتوكَّل شيخه فالظاهر كونه شيخ إجازه ذكر لمجرّد اتّصال السلسلة فلاينافي الصحّة إهماله».و في قاموس الرجال، ج9، ص613 – 614 كلام في أحادیثه فراجع
[25] أما أحمد بن محمد بن خالد البرقي: ففي الفوائد الرجالیة، ج1، ص344: «و الحقّ وفاقاً لأكثر الأصحاب، خصوصاً المتأخرين توثيق أحمد بن محمد بن خالد. و ممن وثقه و قطع بتوثيقه العلامة المجلسي) في الوجيزة و كذا والده التقي في الروضة و قبلهما شيخنا الشهيد الثاني في الدراية ... و قد جرى [الشيخ البهائي(قدس‌سره)] في الحبل المتين على ذلك فوصف الروايات التي في طريقها أحمد بن محمد بن خالد البرقي بالصحة و كذا المحقق الشيخ). في المنتقى و هو مذهب المتأخرين كافة إلا من شذّ».و في خاتمة مستدرك الوسائل، ج‌4، ص39-42: «و أمّا أحمد فقد وثقه الشيخ‌ و النجاشي‌ و غيرهما، و لكن طعنوا فيه أنه كان يروي عن الضعفاء و يعتمد المراسيل ... و بالجملة فهو من أجلّاء رواتنا، و قد نقل عن جامعه الكبير المسمّى بالمحاسن كلّ من تأخر عنه من المصنّفين و أرباب الجواميع، بل منه أخذوا عناوين الكتب خصوصاً أبو جعفر الصدوق ... و كفى في جلالة قدره أن عقد له ثقة الإسلام في الكافي‌ عدّة منفردة، و أكثر من الرواية عنه، و عدّ في أوّل الفقيه كتاب المحاسن‌ و روى عنه أجلّاء المشايخ في هذه الطبقة مثل محمّد بن الحسن الصفار...» ثم ذكر مناقشة و أجاب عنها فراجع.و أما محمد بن موسی بن المتوكل ففيه قولان:القول الأول: لم تثبت وثاقتهمباحث الأصول، ج1، ص289: «ما عن حمزة بن حمران بسند ضعيف بمحمد بن موسى بن المتوكل و علي بن الحسين السعد السعدآبادي اللذين لم يرد نصّ على توثيقهما». و راجع القضاء في الفقه الإسلامي، السيد كاظم الحائري(دام‌ظله)، ص102.القول الثاني: هو ثقةفائق المقال في الحديث و الرجال، ص159؛ معجم رجال الحديث، ج18، ص300: «إن الرجل لاينبغي التوقف في وثاقته»؛ في رحاب الزيارة الجامعة الكبيرة، الشيخ محمد السند(دام‌ظله)، ص23؛ تهذيب المقال ج1، ص311، و ص401 وصف الطريق الذي هو فيه بالحسن، و قال في ج5، ص459: «و طريقه صحيح على الأظهر بابن المتوكل و السعدآبادي».تعلیقة بحوث في علم الأصول، ج5، ص435 – 436: «و أما محمد بن موسى فهو مضافاً إلى كونه شيخ الصدوق قد وثقه العلامة و ابن داود و داعي ابن طاوس في فلاح السائل عند التعرض لرواية في فضل صلاة الظهر و صفتها في سندها محمد بن موسى الاتفاق على وثاقته و كلّ هذا ممّا يكفي للاطمئنان بوثاقته»و عدّه من الأجلاء في خاتمة المستدرك، ج4، ص38 و ج5، ص61 و 171 و من أجلاء المحدثین المتورّعین و من وجوه الطائفة و عیونهم في ج4، ص34
[26] المغني في الأصول، التعارض، ص130: «و أما من حیث الدلالة فالروایة تامّة على المطلوب و لكن التعمیم لغیر روایات أبي عبد الله(علیه‌السلام) محلّ إشكال لاقتصارها على الروایات المرویة عن أبي عبد الله(علیه‌السلام) فلیس فيها عموم لروایات سائر الأئمة( فلعلّ في المقام خصوصیة لكثرة ابتلاء أبي عبد الله(علیه‌السلام) بفقهاء العامة كمالك و أبي حنیفة و أضرابهما فيكون ابتلاؤه بالتقیة أكثر من ابتلاء غیره من الأئمة(. و لایصح إلغاء الخصوصیة إلا بدلیل قطعي على عدمها ... و أما مع الاحتمال العقلائي بدخله في الحكم فلایرفع الید عنه و هو قائمٌ هنا من جهة خصوصیة الظرف الذي یعیشه الإمام(علیه‌السلام) و هذا الاحتمال مانع عن التعمیم»
[27] تكملة للبحث نذكر أموراً في طبقات الرواة:الأمر الأول: تعریف الطبقة و فائدتهافي مقباس الهدایة، ج2، ص168: «الطبقة .. في الاصطلاح عبارة عن جماعة اشتركوا في السن و لقاء المشایخ»؛ و في ج2، ص336: «المطلب الثالث: إن من المهمّ في هذا الباب معرفة أمور: فمنها معرفة طبقات الرواة و فائدتها الأمن من تداخل المشتبهین و إمكان الاطلاع على تدلیس المدلّسین و الوقوف على حقیقة المراد من العنعنة».و في نهاية الدراية، السيد حسن الصدر، ص341 : «الثالث في معرفة الطبقات ليؤمن بها اللبس و التدليس في الحديث و الطبقة في مصطلحهم: عبارة عن جماعة من الرواة اشتركوا في السن، و لقاء المشايخ و تستفاد معرفتها من تكرار النظر، و مراجعة الأسانيد، و التأمل فيها حيث ترد الأسماء مفصلة و مجملة».الأمر الثاني: مسالك الشیعة الثمانیة في طبقات الرواةالمسلك الأول:هو مسلك الشیخ عبد اللطیف بن علي بن أحمد بن أبي جامع العاملي المتوفى 1050 هـ في رجاله، تخرج على السيد صاحب المدارك و يعبّر عنه بمفيدنا، و على الشيخ صاحب المعالم و يعبر عنه بشيخنا، و قد خالفهما في المسلك في كتابه جامع الأخبار في إيضاح الاستبصار و له كتاب في الرجال، اقتصر فيه على رجال الكتب الأربعة بالخصوص، قال: لانحصار أحاديث الأحكام الشرعية في الكتب الأربعة من بين كتب السابقين، و رتّبه على ترتيب منهج المقال في أحوال الرجال للميرزا محمد الأسترآبادي و يشير إلى طبقة الراوي قال في تكملة أمل الآمل، ص271: «و هو كتاب جليل في بابه لم يصنّف مثله»؛ راجع أیضاً مصفی المقال، س234.قال في رجاله: «جعلت الطبقات ستّاً: الأولى: طبقة الشيخ المفيد، الثانية: طبقة الصدوق، الثالثة: طبقة الكليني، الرابعة: طبقة سعد، الخامسة: طبقة أحمد بن محمد بن عيسى، السادسة: طبقة ابن أبي عمير».المسلك الثاني:هو مسلك المولى محمد تقي المجلسي المتوفى 1070 هـ في شرح مشیخة الصدوق(قدس‌سره) فإنّه قال في روضة المتقین، ج14، ص323: «الطبقة الأولى للشيخ الطوسي، و النجاشي، و أضرابهما؛ و الثانية للشيخ المفيد، و ابن الغضائري، و أمثالهما؛ و الثالثة للصدوق، و أحمد بن محمد بن يحيى، و أشباههما؛ و الرابعة للكليني و أمثاله؛ و الخامسة لمحمد بن يحيى، و أحمد بن إدريس، و علي بن إبراهيم، و أمثالهم؛ و السادسة لأحمد بن محمد بن عيسى، و محمد بن عبد الجبار، و أحمد بن محمد بن خالد، و أضرابهم؛ و السابعة للحسين بن سعيد، و الحسن بن علي الوشاء، و أمثالهما؛ و الثامنة لمحمد بن أبي عمير، و صفوان بن يحيى، و النضر بن سويد، و أمثالهم؛ و الثامنة [هكذا تكرّرت الثامنة في نسخ الكتاب] لأصحاب موسى بن جعفر؛ و التاسعة لأصحاب أبي عبد الله(علیه‌السلام)؛ و العاشرة لأصحاب أبي جعفر الباقر(علیه‌السلام)؛ و الحادية عشرة لأصحاب علي بن الحسين؛ و الثانية عشرة لأصحاب الحسنين، و أمير المؤمنين صلوات الله عليهم».المسلك الثالث:و هو مسلك الشیخ محمد جعفر الكرباسي المتوفی بعد 1154 هـ ق في إكلیل المنهج في تحقيق المطلب، ص40 – 41: «الطبقة الأُولى: أصحاب علي بن الحسين .. الطبقة الثانية: أصحاب الباقر والصادق .. الطبقة الثالثة: من أدرك عصر الباقر و الصادق و الكاظم( .. الطبقة الرابعة: .. أصحاب الصادق و الكاظم .. الطبقة الخامسة: أصحاب الكاظم و الرضا .. الطبقة السادسة: أصحاب الرضا(علیه‌السلام)، و منهم من عاصر الجواد و الهادي و العسكري( و روى عنهم .. الطبقة السابعة: من يُعلَم في أكثرهم ب‌ـ (لم) [أي من لم يرو عنهم(] كمحمد بن علي بن محبوب و محمّد بن الحسن الصفّار .. و يلحق بهذه الطبقة الشيخ الكليني، و علي بن الحسين بن بابويه، و محمّد بن الحسن بن الوليد .. ثمّ مشايخ المفيد و ابن عبدون و الحسين بن الغضائري، ثمّ مشايخ محمّد بن الحسن الطوسي رحمهم الله جميعاً».المسلك الرابع :و هو مسلك السید بحر العلوم في الفوائد الرجالیة فقد جعل الطبقات إلى سنة 500 عشراً فالطبقة الأولى من سنة الهجرة إلى سنة 50 و الثانیة إلى سنة 100 و هكذا كل خمسين سنة لطبقة.و لم یصرح السید بما ذكرناه بل هو مستفاد من عباراته ففي الفوائد الرجالية، ج3، ص36: «سيف بن عميرة ... أدرك الطبقة الثالثة و الرابعة، و روى عن الصادق و الكاظم»؛ و قال في ج3، ص162: «عمار بن موسى الساباطي ... من الطبقة الرابعة .. روى عن الصادق و الكاظم و بقي إلى أيام الرضا(علیه‌السلام)»؛ و في ج3، ص199: «محمد بن أحمد بن إبراهيم بن سليم الجعفي ... من كبار الطبقة السابعة ممن أدرك الغيبتين الصغرى و الكبرى»؛ و جاء في ج3، ص227 – 239: «محمد بن الحسن بن علي الطوسي .. و يستفاد من تأريخ تولد الشيخ - رحمه الله – و وفاته أنه قد عمّر خمساً و سبعين سنة، و أدرك تمام الطبقة التاسعة و خمس عشرة سنة من الثامنة و عشرين [الصواب عشر] سنين من العاشرة»؛ و قال في ج3، ص248: «محمد بن سنان ... من الطبقة الرابعة و الخامسة»؛ ج3، ص292-301: «محمد بن علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي .. توفّى - رضي الله عنه - بالري سنة إحدى و ثمانين و ثلاثمائة .. فيكون قد أدرك من الطبقة السابعة فوق الأربعين و من الثامنة إحدى و ثلاثين، و يكون عمره نيّفاً و سبعين سنة»؛ و في ج3، ص311-321: «محمد بن محمد بن النعمان: أبو عبد الله المفيد .. و يعلم من تأريخ تولده و وفاته - رضي الله عنه - أنه عمّر خمساً أو سبعاً – و سبعين سنة، و أنه أدرك جميع الطبقة الثامنة، و ثلاث عشرة سنة من التاسعة، و لم يدرك شيئاً من الغيبة الصغرى».االمسلك الخامس:هو مسلك السید محسن الأعرجي في رسالة الرد و هي حواشیه على مقدمات كتاب الحدائق للشیخ المحدث البحراني ردّ على مقدماته: الطبقة الأولى: الشيخ المفيد و الحسين بن عبيد الله بن إبراهيم الغضائري و ابن أبي جيد القمي و أحمد بن عبدون .. و الثانية: جعفر بن قولويه و أحمد بن محمد بن يحيى العطار و أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد و الصدوق أبو جعفر بن بابويه .. و الثالثة: محمد بن يعقوب الكليني و محمد بن الحسن بن الوليد و علي بن الحسين بن بابويه و موسى بن المتوكل .. و الرابعة: محمد بن يحيى العطار و أحمد بن إدريس .. و سعد بن عبد الله و علي بن إبراهيم .. و الخامسة: أحمد بن عيسى و أحمد بن محمد بن خالد البرقي .. و محمد بن علي بن محبوب .. و إبراهيم بن هاشم و محمد بن عبد الجبار و السادسة: الحسين بن سعيد و أخوه الحسن و علي بن مهزيار .. و الحسن بن علي بن فضال و الحسن بن علي الوشاء .. و السابعة: محمد بن أبي عمير و يونس بن عبد الرحمن و صفوان بن يحيى و أحمد بن محمد بن أبي نصر .. و الثامنة: جميل بن دراج و حماد بن عثمان الناب و أبان بن عثمان و عبد الله بن مسكان .. و التاسعة: زرارة بن أعين .. و محمد بن مسلم الطائفي و أبو بصير يحيى بن القاسم .. و العاشرة: أبو حمزة الثمالي و أبو خالد الكابلي .. انتهىالمسلك السادس:و هو مسلك بعض أصحابنا: الطبقة الأولى أحمد بن عبدون .. و أبو الحسين بن أبي جيد القمي .. الشيخ أبو عبد الله محمد بن محمد بن النعمان الحسين بن عبيد الله بن إبراهيم الغضائري الطبقة الثانية أبو الحسن أحمد بن محمد بن الحسن بن الوليد .. أبو القاسم جعفر بن محمد بن قولويه أحمد بن محمد بن يحيى أبو جعفر العطار .. الطبقة الثالثة محمد بن يعقوب .. محمد بن الحسن بن الوليد .. علي بن الحسین بن بابويه .. علي بن الحسين السعدآبادي الطبقة الرابعة علي بن إبراهيم بن هاشم محمد بن يحيى العطار أحمد بن إدريس .. حميد بن زياد .. الطبقة الخامسة أحمد بن محمد بن عيسى أحمد بن محمد بن خالد إبراهيم بن هاشم فضل بن شاذان سهل بن زياد حسن بن محبوب .. انتهىو قد ذكر المسالك الأول و الثاني و الخامس و السادس السید حسن الصدر في نهایة الدرایة، ص342-353.المسلك السابع:و هو مسلك السید علي أصغر الجابلقي المتوفى 1313 في طرائف المقال جعل الرجال من عصر مشایخه إلى عصر الصحابة 31 طبقة و الرواة من عصر الشیخ الطوسی إلى عصر الصحابة 14 طبقة فالشیخ من الطبقة 18 و الصحابة من الطبقة 31.الطبقة 18: محمد بن الحسن الطوسي و النجاشي و الكراجكي؛ الطبقة 19: الشیخ المفید و أحمد بن عبدون و الحسین بن عبید الله الغضائری و ابن أبي جید؛ الطبقة 20: الشیخ الصدوق و التلعكبري و أحمد بن محمد بن الحسن بن الولید؛ الطبقة 21: النعماني و ابن الجعابي و أبو المفضل الشیباني؛ الطبقة 22: ابن عقدة و أبو غالب الزراري و أحمد بن محمد بن یحیی العطار و البزوفري و عليّ بن الحسین بن بابویه و الكلیني؛ الطبقة 23: أحمد بن إدریس أبو علي الأشعري و حمید بن زیاد و عبد الله بن جعفر الحمیري و عليّ بن إبراهیم و محمد بن الحسن الصفار و العیاشي و محمد بن یحیی العطار؛ الطبقة 24: أصحاب الإمام العسكري(علیه‌السلام) و أحمد بن محمد بن خالد و أحمد بن محمد بن عیسی و الحسن بن محمد بن سماعة و الحسن بن موسی الخشاب و سهل بن زیاد و الفضل بن شاذان؛ الطبقة 25: أصحاب الكاظم و الرضا و الجواد و الهادي( نحو سیف بن عمیرة و فضالة بن أیوب و یزید بن خلیفة و أحمد بن محمد بن أبي نصر و أیوب بن نوح و الحسن بن علي الوشاء و الحسن بن علي بن فضال و الحسن بن محبوب و عبد العظیم الحسني و علي بن مهزیار و أبي هاشم الجعفري؛ الطبقة 26: أصحاب الصادق(علیه‌السلام) نحو أبان بن عثمان و جمیل بن درّاج و حریز السجستاني و حمّاد بن عثمان الناب و حنان بن سدیر؛ الطبقة 27: أصحاب محمد بن علي نحو أبان بن تغلب و حمران بن أعین و زرارة بن أعین و عطیة العوفي؛ الطبقة 28: أصحاب علي بن الحسین نحو أبي حمزة الثمالي و سعید بن المسیب و أبي خالد الكابلي؛ الطبقة 29: أصحاب الحسنین نحو مسلم بن عوسجة و هانی بن عروة و حبابة الوالبیة؛ الطبقة 30: أصحاب أمیر المؤمنین(علیه‌السلام) مثل أصبغ بن نباتة و البراء بن عازب و بریدة الأسلمی و الحارث الأعور و حبة العرني و حجر بن عدي و خزیمة بن ثابت؛ الطبقة 31: أصحاب النبي(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نحو أبيّ بن كعب و أسامة بن زید و جابر بن عبد الله و أبوذر الغفاري و حذیفة بن الیمان.و لم یصرح المؤلف بأن الراوي عن كلّ واحد من الأئمة المعصومین( من أيّ طبقة و نحن ذكرنا طبقتهم بتتّبع كتابه.و اختار هذا المسلك في معجم الثقات و ترتیب الطبقات للمحقق أبو طالب التبريزي(قدس‌سره) مع الاختلاف في وجهین: الأول عدّ أصحاب النبي(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) الطبقة الأولى و الحال أنهم عند صاحب طرائف المقال الطبقة الآخرة و هلمّ جرّاً. الثاني: عدّ أصحاب أمیر المؤمنین و الحسن و الحسین( الطبقة الثانیة و الحال أن أصحاب أمیر المؤمنین(علیه‌السلام) عند صاحب طرائف المقال طبقة و أصحاب الحسنین طبقة أخری.قال(قدس‌سره): «و من التراث الغیر المحتسب و التریكة النفیسة مؤلف أجاد به العلامة المحقق المتتبع السید الأجل .. علي أصغر الموسوي من معاصري شیخنا الأنصاري و سمّاه بطرائف المقال في معرفة طبقات الرجال ... و ما أوردنا في كتابنا هذا من تعیین طبقة كلّ واحد من ثقات الرواة عقیب ذكر اسمه فمأخوذ من هذا التراث العلمي و ما أضفنا علیها مما لم یوجد فیه فقد أشرنا إلیه في الهامش مقروناً بدلیله لكنّا قد بدأنا في ترتیب الطبقات من صحابة الرسول الأكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فجعلناهم في الطبقة الأولى و قد أدرجنا طبقة الراوین عن الحسنین في طبقة الراوین عن أمیر المؤمنین(علیه‌السلام) لكونهما معدودین من صحابة الرسول(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) كما في رجال العامة فیكون الراوي عنهما معدوداً في الطبقة الثانیة المصطلح على تسمیتهم بالتابعین ثمّ رتّبناها طبقة بعد طبقة حتی انتهت الطبقات في الشیخ إلى12 فحیث راعینا هاتین الجهتین آلت طبقاتنا منطبقة لترتیب الأستاذ العلامة بعینه».و یلاحظ أولاً: أن عدد الطبقات من الشیخ إلى أصحاب النبي(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) عند صاحب طرائف المقال 14 و عند صاحب معجم الثقات 12 و لازم الكلام المذكور آنفاً أن یكون عدد الطبقات عنده 13 و لكنه جعل أیضاً الطبقتین 20 و 21 طبقة واحدة فصارت الطبقات عنده 12، و ثانیاً: أن مسلك صاحب معجم الثقات ینطبق على مسلك المحقق البروجردی إجمالاً لا تفصیلاً كما سیتّضح.و ذكر مؤلف معجم الثقات مطالب لمعرفة طبقة الراوي: «أبو شعبة الحلبي ... استظهرنا كونه من الطبقة الثانیة من أجل روایته عن الحسن و الحسین؛ أیوب بن الحسین .. لعلّه الذي ذكره الشیخ في الرجال في من روی عن السجاد(علیه‌السلام) فیكون من الطبقة الثالثة؛ عبد الخالق بن عبد ربه ... مقتضى ما ذكره النجاشي من روایته عن الباقر(علیه‌السلام) كونه من الطبقة الرابعة؛ علي بن عبد الله بن غالب ... یظهر من الشیخ في الرجال حیث عدّه من أصحاب الصادق(علیه‌السلام) أنه من الطبقة الخامسة؛ أبو حیان ... الطبقة الخامسة استظهرناه مما ذكره الذهبي في المختصر من أنه مات سنة 145؛ سیف بن عمیرة النخعي ... مقتضى ما ذكره النجاشي من روایته عن الصادق و الكاظم كلیهما كونه من الطبقة الخامسة؛ یزید بن سلیط ... الظاهر كونه من الطبقة السادسة لعدم روایته عن أبي عبد الله(علیه‌السلام)؛ بشار بن یسار ... استظهرنا كونه من الطبقة السادسة من روایة أبان بن عثمان عنه؛ نشیط بن صالح ... الطبقة السادسة فإنه إنما یروي عن الكاظم(علیه‌السلام)؛ عبد السلام بن صالح هو أبو الصلت الهروي ... استظهرنا كونه من الطبقة السادسة من روایته عن الرضا(علیه‌السلام) و عدم روایته عمّن قبله من الأئمة(؛ علي بن أبي جهمة .. استظهرنا كونه من الطبقة السادسة من روایة الحسن بن محمد بن سماعة عنه لكونه من الطبقة السابعة؛ علي بن عاصم ... هو من الطبقة السادسة كما یظهر مما رواه في العیون عنه عن الجواد(علیه‌السلام)؛ محمد بن الریان بن الصلت ... من الطبقة السابعة كأخیه علي لكونه من أصحاب الهادي(علیه‌السلام)؛ النضر بن محمد الهمداني .. إنما ذكره الشیخ في أصحاب الهادي(علیه‌السلام) فالظاهر كونه من الطبقة السابعة؛ أبو الحسین بن هلال ... الظاهر كونه من الطبقة السابعة لكونه من أصحاب الهادي(علیه‌السلام)؛ جعفر بن المثنی بن عبد السلام ... استظهرنا كونه من الطبقة السابعة من أن النجاشي یروي عنه بأربع وسائط؛ عباس بن معروف ... الطبقة السابعة صرّح بكونه من هذه الطبقة العلامة الأستاذ البروجردي في أبحاثه الفقهیة؛ عثمان بن حامد أبو سعید الرجیني ... الظاهر كونه من الطبقة الثامنة فإنه یروي عنه الكشی بلا واسطة و هو من الطبقة التاسعة؛ محمد بن یوسف بن یعقوب ... الظاهر كونه من الطبقة الثامنة لكونه من أصحاب العیاشي؛ جعفر الدقاق ... استظهرنا كونه من الطبقة التاسعة من كونه معاصراً للكلیني توفّی بعد وفاته بسنة.المسلك الثامن:و هو مسلك المحقق البروجردي(قدس‌سره) في حیاة سید الطائفة، مقدمة كتاب ترتیب أسانید كتاب الكافي، المقدمة الثانیة في بیان طبقات المحدثین، ص254: «جعلنا الطبقات إلى طبقة الشیخ 12 طبقة:الأولى من روی عن رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) من الصحابة كسلمان و أبي ذر و المقداد و عمار؛ الثانیة طبقة من روی عمن لم یطل عمره ممن روی عنه(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) سواء كان صحابیاً بالرؤیة كأبي الطفیل عامر بن واثلة و أبي أمامة .. أو بالإدراك كمحمد بن أبي بكر أو لم یكن صحابیاً كزاذان و الأصبغ بن نباتة و عبیدة السلماني و كمیل بن زیاد و ضرار بن ضمرة؛ الثالثة طبقة من روی عمن لم یطل عمره من الطبقة الثانیة كزر بن حبیش و سلمة بن كهیل و الزهري و أبي حمزة الثمالي؛ الرابعة .. كزرارة بن أعین و إخوته و أبان بن تغلب .. و برید بن معاویة العجلي و عبد الرحمن بن أبي عبد الله ... الخامسة .. كـ.. حریز بن عبد الله و سماعة بن مهران و صفوان و حسان ابني مهران الجمال و عبد الله بن سنان و عبد الله بن مسكان و حماد بن عثمان و حماد بن عیسی و معاویة بن عمار .. السادسة .. كأحمد بن الحسن المیثمي و أحمد بن محمد بن أبي نصر .. و الحسن بن جهم و الحسن بن عليّ بن فضال و الحسن بن علي الوشاء و الحسن بن محبوب ... و الغالب في هذه الطبقة هو ... كون وفیاتهم في حدود 210-230؛ السابعة ... كإبراهیم بن إسحاق النهاوندي ... و إبراهیم بن هاشم ... و أحمد بن محمد بن خالد البرقي و أبیه و أحمد بن محمد بن عیسی الأشعري ... و إسماعیل بن مرار و أیوب بن نوح ... و الحسن و الحسین ابني سعید الأهوازي ... و الغالب في هذه الطبقة هو كون .. وفیاتهم في حدود 260 إلى 270؛ الثامنة ... كشیوخ المصنف الذین یروي عنهم فإنّهم كلّهم سوی من شذّ منهم من صغار هذه الطبقة و ... و محمد بن أحمد بن یحیی و .. و محمد بن الحسن الصفار و ... محمد بن عليّ بن محبوب و غیرهم و الغالب في هذه الطبقة هو كون .. وفیاتهم في حدود 300 إلى 310؛ التاسعة ... كالشیخ أبي جعفر الكلیني .. و أحمد بن محمد بن یحیی العطار ... و الشیخ أبي القاسم الحسین بن روح ... و الحسین بن عليّ بن سفیان البزوفري و ... و علي بن الحسین بن بابویه القمي ... و الغالب في هذه الطبقة هو كون .. وفیاتهم في حدود 330 إلى 350؛ العاشرة .. كـ .. أحمد بن محمد بن الحسن بن الولید القمي و .. أبي غالب الزراري .. و محمد بن إبراهیم النعماني ... و محمد بن عبد الله أبي المفضل الشیباني .. و محمد بن علي بن بابویه .. و هارون بن موسی التلعكبري ... و الغالب في هؤلاء الطبقة هو كون .. وفیاتهم في حدود 360 إلى 380؛ الحادیة عشر ... كـ .. أبي العباس أحمد بن علي بن العباس بن نوح السیرافي .. و أبي عبد الله الحسین بن عبید الله الغضائري ... و الشیخ أبي عبد الله محمد بن محمد بن النعمان المفید ... و الغالب في هؤلاء كون وفیاتهم في حدود 400 إلى 420 الثانیة عشر ... كـ ... الشیخ أحمد بن علي بن أحمد بن العباس النجاشي ... و الشیخ سالار بن عبد العزیز الدیلمي .. و الشیخ الموفق الجلیل محمد بن الحسن بن علي أبي جعفر الطوسي .. و الغالب في هذه الطبقة وقوع وفیاتهم في حدود سنة 450 إلى 460».و قال أیضاً: «إن الذین رووا عن أمیر المؤمنین(علیه‌السلام) عامتهم من الطبقة الأولى أو الثانیة بل و كذا الرواة عن الحسنین، و أما الرواة عن عليّ بن الحسین. فهم من إحدی هاتین الطبقتین أو من الثالثة و الرواة عن أبي جعفر(علیه‌السلام) أكثرهم من الرابعة. نعم ربما شاركهم فیها بعض المعمّرین من الطبقات السابقة أیضاً و الرواة عن أبي عبد الله(علیه‌السلام) جلّهم من الرابعة أو الخامسة و أكثرهم من الخامسة، و ربما شاركهم بعض من عمر من الثالثة أیضاً و الرواة عن أبي الحسن الأول(علیه‌السلام) جلّهم من الخامسة و ربما شاركهم بعض معمّری الرابعة و شاذّ من كبار السادسة و الرواة عن أبي الحسن الرضا(علیه‌السلام) جلّهم من السادسة و ربما روی عنه(علیه‌السلام) بعض من الخامسة و شاذّ من السابعة أیضاً و الرواة عن أبي جعفر الثاني(علیه‌السلام) من السادسة و السابعة و الرواة عن أبي الحسن الثالث و أبي محمد جلّهم من السابعة و ربما شاركهم في الأول بعض من صغار السادسة و في الثاني شاذّ من كبار الثامنة أیضاً»، و راجع أیضاً البدر الزاهر، ص26.و تبع المحقق البروجردي(قدس‌سره) في هذا المسلك بعض تلامذته راجع تفصیل الشریعة، كتاب الخمس و الأنفال و كتاب الحج و فقه الحج (بحوث استدلالیة في الحج).و الطبقة في جمیع هذه المسالك تبتدئ من الراوي المتأخر إلى المتقدم إلا المسلك الثالث و الرابع و الثامن فإن الطبقة فیها تبتدئ من الراوي المتقدم إلى المتأخر
[28] الوسائل، ج‌27، ص119، الباب9من أبواب صفات القاضي و ما یقضي به، ح34.
[29] رجال النجاشي، ص335.
[30] المغني في الأصول، التعادل و التراجیح، ص131: «و أما من حیث الدلالة فقد ذكرت معیارین: أحدهما من جهة الأخذ فالمعیار ما خالف العامة، أي آراءهم، و الآخر من جهة الترك فالمعیار موافقة أخبارهم، و بین آراءهم و أخبارهم عموم و خصوص من وجه».
logo