1404/09/12
بسم الله الرحمن الرحیم
ناحیه دوم: علاج تعارض مستقر(اخبار علاجیه)/مقام دوم: حکم تعارض /التعادل و التراجيح
موضوع: التعادل و التراجيح/مقام دوم: حکم تعارض /ناحیه دوم: علاج تعارض مستقر(اخبار علاجیه)
مقام دوم: حکم تعارض
ناحیه دوم: علاج تعارض مستقر (اخبار علاجیه)
تنبیه سوم: لزوم فحص از مرجّحات قبل از حکم به تخییر
در این تنبیه، به یکی از مسائل کلیدی و کاربردی در باب تعارض خبرین میپردازیم. سوال اصلی این است: زمانی که فقیه با دو خبر متعارض مواجه میشود، آیا میتواند بدون هیچ جستجو و فحصی، فوراً حکم به «تخییر» کند و بگوید «من مخیرم هر کدام را خواستم عمل کنم»؟ یا اینکه تخییر، آخرین راه حل است و مشروط به این است که فقیه ابتدا جستجو کند و مطمئن شود که هیچ مزیت و مرجحی برای یکی از دو خبر وجود ندارد؟
طرح مسئله و مبنای بحث:
پاسخ به این سوال، مبتنی بر دیدگاه ما درباره «اخبار متکافئ» (مساوی) و «اخبار دارای مرجح» است. اصلِ حکم به تخییر، یک حکم تعبدی و شرعی است که موضوع آن، «خبرین متکافئین» است. یعنی دو خبری که از هر جهت با هم مساوی باشند و هیچکدام بر دیگری برتری نداشته باشند. بنابراین، اخذ به یکی از دو خبر متعارض بر مبنای تخییر، جایز نیست مگر پس از احراز موضوع. احراز موضوع در اینجا یعنی چه؟ یعنی فقیه باید یقین پیدا کند که این دو خبر واقعاً متکافئ و متعادل هستند. زیرا حکم به تخییر، مختص به صورت تکافؤ است. اما اگر یکی از دو خبر بر دیگری ترجیح داشته باشد (مثلاً موافق کتاب باشد یا مخالف عامه)، حکم آن متفاوت است که انشاءالله تفصیل آن در بحثهای آینده (جلد چهاردهم) خواهد آمد.[1]
بررسی دیدگاهها:
۱. دیدگاه صاحب کفایه(قدسسره) (عدم لزوم فحص):
برخی از بزرگان اصولی، مانند مرحوم آخوند خراسانی(قدسسره)، معتقدند[2] که در باب تعارض، فحص از مرجحات لازم نیست. استدلال ایشان بر مبنای خاصی استوار است که در بحث ترجیح دارند. ایشان حتی در صورتی که یکی از دو خبر دارای مرجح باشد، باز هم قائل به تخییر هستند (یا به نحو فتوا یا به نحو احتیاط در ترک ترجیح). وقتی مبنای فقیه این باشد که «چه مرجح باشد و چه نباشد، من مخیر هستم»، طبیعتاً گشتن به دنبال مرجح کاری لغو و بیهوده خواهد بود. زیرا وجود مرجح تغییری در وظیفه عملی او (که تخییر است) ایجاد نمیکند. لذا ایشان میفرمایند لازم نیست خود را به زحمت بیندازیم و فحص کنیم.
دیدگاه مشهور و نظریه مختار (وجوب فحص):
در مقابل صاحب کفایه(قدسسره)، مشهور فقها و اصولیون[3] (و ما نیز تابع همین نظریم) ملتزم به این هستند که اگر مرجحی وجود داشته باشد، «اخذ به ذیالمرجح» (خبر راجح) واجب و متعین است. یعنی دیگر تخییری در کار نیست و فقیه ملزم است طبق خبری که دارای مزیت است فتوا دهد. بر اساس این مبنا، ما معتقدیم که در جریان تخییر اصولی میان دو خبر، فحص از مرجحات معتبر شرط است.
استدلال بر وجوب فحص (تحلیل استاد(دامظله)):
ما برای اثبات لزوم فحص، دو بیان و استدلال دقیق داریم:
بیان اول: وجوب فحص از حجت (مناط فحص از حجت)
این استدلال، یک استدلال عقلی و کلامیِ محکم است. وقتی ما با دو خبر متعارض روبرو هستیم و احتمال میدهیم که یکی از آنها دارای مرجح (مثلاً موافقت کتاب) باشد، در واقع احتمال میدهیم که «حجت خدا» همان خبرِ دارای مرجح باشد و خبرِ دیگر اصلاً حجت نباشد. چون طبق ادله ترجیح، اگر مرجح باشد، خبرِ راجح «حجتِ متعین» است و خبرِ مرجوح از حجیت ساقط است. پس مسئله، مسئلهیِ «اشتباه حجت به لاحجت» است. در چنین مواردی، عقل حکم میکند که «الفحص عن الحجة واجب». اگر شما احتمال بدهید که حجت و دستور مولی در یک طرف معین است، نمیتوانید چشمبسته عمل کنید. راه تعیین حجت در اینجا چیست؟ هیچ راهی نیست جز اینکه از مرجحات معتبر (کتاب، سنت، شهرت) فحص کنیم. اگر مرجح پیدا کردیم، حجت را یافتهایم. اگر پیدا نکردیم، میفهمیم که شارع اجازه تخییر داده است. بنابراین، مناط و ملاک وجوب فحص از مرجح، همان مناط وجوب فحص از حجت در موارد شبهه است.
بیان دوم: لزوم احراز موضوع (تفکیک متکافئ از غیر متکافئ)
حتی اگر از منظر حجت هم نگاه نکنیم، از منظر «موضوع حکم» باید فحص کنیم. شارع فرموده است: «در خبرین متکافئین مخیرید». شما الان شک دارید که آیا این دو خبرِ پیش روی شما، مصداق «متکافئین» هستند یا خیر؟ شک دارید که آیا مرجحی دارند یا نه؟ تا زمانی که فحص نکنید، برای شما روشن نمیشود که آیا اینها متکافئاند (تا مشمول حکم تخییر شوند) یا غیر متکافئاند (تا مشمول حکم ترجیح شوند). برای اینکه وظیفه خود را تشخیص دهید و بدانید که آیا الان موضوعِ تخییر محقق است یا موضوعِ ترجیح، عقل میگوید باید بررسی و فحص کنید تا این دو دسته از هم تفکیک شوند. بدون فحص، اجرای اصل تخییر، تمسک به عام در شبهه مصداقیه یا اجرای حکم بدون احراز موضوع است که باطل میباشد.
تأیید از کلام محقق نائینی(قدسسره):
مرحوم میرزای نائینی(قدسسره) نیز در کتاب شریف فوائد الاصول دقیقاً به همین نکته تصریح داشته و فرمودهاند:
«بناءً على وجوب الترجیح یتعیّن الأخذ بالراجح و لایكون المرجوح حجّة شـرعیة و لایجوز العمل به».[4]
یعنی وقتی مبنای ما وجوب ترجیح باشد، خبرِ راجح تنها حجت شرعی است و خبرِ مرجوح اصلاً صلاحیت عمل ندارد. لذا برای اینکه بفهمیم به کدامیک «جایز است عمل کنیم»، چارهای جز فحص نداریم.
نتیجه نهایی تنبیه سوم:
بنابراین، ما نظریه صاحب کفایه(قدسسره) را نمیپذیریم و معتقدیم که پیش از هرگونه حکمی به تخییر در متعارضین، فقیه باید تمام مرجحات معتبره (که بحثش خواهد آمد) را بررسی کند و تنها پس از «یأس از یافتن مرجح» است که نوبت به تخییر میرسد.
تنبیه چهارم: عدم جریان تخییر در تعارض اقوال (غیر از روایات)
در این تنبیه، به بررسی قلمرو و گسترهیِ قاعده «تخییر» میپردازیم. سوال این است که آیا قاعده تخییر که در باب تعارض اخبار ثابت شده است، یک قاعده عام و فراگیر است که در هر نوع تعارضی جاری میشود؟ یا اینکه حکمی خاص و محدود به دایره روایات شرعی است؟
تبیین محل بحث:
فرض کنید تعارض در جایی غیر از کلام معصوم رخ دهد؛ مثلاً در اقوال علما و کارشناسان علومی که مقدمه استنباط هستند. دو مورد شایع در اینجا عبارتند از:
1. تعارض اقوال رجالیین: در علم رجال، دو عالم بزرگ درباره وثاقت یک راوی اختلاف نظر داشته باشند. مثلاً شیخ طوسی(قدسسره) بگوید «فلان راوی ثقه است» (توثیق) و نجاشی(قدسسره) بگوید «فلان راوی ضعیف است» (تضعیف).
2. تعارض اقوال لغویین: در علم لغت، دو لغتشناس درباره معنای یک واژه اختلاف کنند. مثلاً صاحب قاموس یک معنا بگوید و صاحب صحاح معنای دیگری.
آیا در این موارد هم میتوانیم بگوییم: «چون تعارض کردند، من مخیر هستم هر کدام را خواستم انتخاب کنم و طبق آن فتوا دهم»؟
پاسخ و تحلیل استدلالی (عدم جریان تخییر):
پاسخ ما به این سوال منفی است. تخییر در این موارد جاری نمیشود. دلیل این مطلب در ماهیت «تخییر اصولی» نهفته است. تخییر اصولی، یک حکم تعبدی و شرعی است که ادله خاصی (اخبار علاجیه) دارد. موضوع این ادله، «اخذ به حجت شرعی» به معنای خاص آن، یعنی «خبر صادر از ائمه معصومین(» است. لسان روایات تخییر این است: «إِذَا جَاءَكُمْ خَبَرَانِ مُتَعَارِضَانِ…» یا «یَأْتِي عَنْكُمَا الْخَبَرَانِ…». این تعابیر ظهور کامل دارند در روایاتی که از ناحیه مقدسه معصومین( صادر شده و بیانگر احکام شرعی الهی هستند. بنابراین، ما هیچ دلیلی نداریم که این حکم خاص را به سایر حوزهها (مثل اقوال علما در رجال یا لغت) سرایت دهیم.
بررسی تطبیقی موارد:
۱. تعارض در توثیق و تضعیف (علم رجال): وقتی دو قول در مورد یک راوی تعارض میکنند (یکی توثیق و دیگری تضعیف)، ماهیت این اقوال چیست؟ این اقوال یا از باب «شهادت و بینه» حجت هستند، یا از باب «قول اهل خبره».
• اگر از باب بینه باشند: قاعده در باب تعارض دو بینه، «تساقط» است، نه تخییر. اگر در دادگاه دو شاهد بگویند «این مالِ زید است» و دو شاهد دیگر بگویند «این مالِ عمرو است»، هر دو بینه از اعتبار ساقط میشوند. در رجال هم اگر نجاشی و شیخ طوسی تعارض کنند، اقوالشان ساقط میشود و راوی «مجهولالحال» میگردد (مگر اینکه راه دیگری برای احراز حال او باشد).
• اگر از باب خبرویت باشند: سیره عقلا در تعارض دو کارشناس نیز، تخییر دلخواهانه نیست، بلکه معمولاً به احتیاط یا توقف منجر میشود. بنابراین، دلیلی بر تخییر در تعارض جرح و تعدیل وجود ندارد.
۲. تعارض در اقوال لغویین: همین استدلال در مورد لغتشناسان نیز جاری است. قول لغوی اگر حجت باشد (که بحث مفصلی در اصول دارد)، در صورت تعارض، دلیل خاصی برای تخییر نداریم و ادله تخییرِ باب تعارض اخبار، شامل قول لغوی (که خبر از معنای لفظ است، نه خبر از حکم الله) نمیشود.
تأیید محقق نائینی(قدسسره):
این مطلب مورد اتفاق بسیاری از اصولیون دقیقالنظر است و مرحوم محقق نائینی(قدسسره) نیز در فوائد الاصول به صراحت به این نکته اشاره کردهاند که تخییر، حکمی تعبدی در دایره روایات است و در تعارض اقوال رجالی یا لغوی راهی ندارد. [5]
نتیجه نهایی تنبیه چهارم:
قاعده «تخییر» مختص به تعارض دو روایت از معصوم (علیهالسلام) است و در تعارضاتی که در مقدمات اجتهاد (مثل رجال و لغت) رخ میدهد، جاری نیست. در آن موارد باید طبق قواعد خاص همان ابواب (که غالباً تساقط است) عمل نمود.
تنبیه پنجم: عدم جریان تخییر در صورت اختلاف نسخ یک روایت
مقدمه: انتقال از تعارض دو روایت به تعارض در یک روایت
تا به اینجا، تمام مباحث ما در باب تعارض، حول محور «دو روایت مستقل» میچرخید. یعنی فرض ما این بود که دو کلام مجزا از معصوم(علیهالسلام)، که توسط دو راوی یا در دو موقعیت مختلف نقل شده، با یکدیگر در تضاد هستند. اما اکنون به یک فرض بسیار دقیقتر و پیچیدهتر میرسیم: وضعیتی که در آن، ما با دو روایت روبرو نیستیم، بلکه با «یک روایت واحد» مواجهیم که در مسیر نقل و کتابت، دچار اختلاف در نسخهها شده است.
سوال اصلی این است: آیا آن ادله و قواعدی که برای «تعارض دو خبر» وضع شده بود، در اینجا نیز کاربرد دارد؟ آیا میتوانیم بگوییم اختلاف در دو نسخه از یک روایت، مصداقی از «مجیء خبران متعارضان» است و لذا باید حکم به تخییر کنیم؟
منشأشناسی و تصویرسازی اختلاف نسخ
برای فهم دقیق محل نزاع، ابتدا باید بدانیم این «اختلاف نسخ» از کجا نشأت میگیرد. این پدیده معمولاً دو منشأ اصلی و متفاوت دارد:
1. اختلاف ناشی از خطای راوی (در سماع یا حفظ): گاهی منشأ اختلاف به خودِ راوی برمیگردد. ممکن است دو راوی در محضر امام(علیهالسلام) حاضر بودهاند؛ یکی از آنها عین لفظ معصوم(علیهالسلام) را با دقت تمام شنیده و حفظ کرده، اما دیگری به دلیل خطای در شنیدن (سماع) یا خطای در به خاطر سپردن (حفظ)، لفظ را به گونهای دیگر نقل کرده است. این همان چیزی است که در علم رجال از آن به «قلّت ضبط» راوی تعبیر میشود و نشان میدهد که دقت او در ثبت حدیث صددرصدی نبوده است. در این حالت، ما با دو نقل متفاوت از یک واقعه مواجهیم.
2. اختلاف ناشی از خطای کتابت (سهو ناسخ یا فرسودگی کتاب): گاهی راویان اولیه، حدیث را کاملاً درست و یکسان نقل کردهاند، اما اختلاف در مراحل بعدی و در فرآیند کتابت و استنساخ رخ داده است. مثلاً کاتبی که از روی «اصلِ» اولیه (مانند اصول اربعمائه) نسخهبرداری میکرده، دچار سهوالقلم شده و کلمهای را جا انداخته یا اشتباه نوشته است. یا ممکن است نسخه اصلی به مرور زمان فرسوده شده (اندراس کتاب) و برخی خطوط آن محو یا ناخوانا شده و کاتب بعدی، آن را به اشتباه بازنویسی کرده است. در این حالت، منشأ اختلاف، خودِ راوی نیست، بلکه عوارض جانبیِ کتابت و حفظ متون است.
حال با این مقدمه، به سراغ بررسی دیدگاهها میرویم.
نظریه محقق نائینی(قدسسره): عدم جریان تخییر به نحو مطلق
مرحوم میرزای نائینی(قدسسره)، با دقت اصولی خاص خود، قائل به این هستند که ادله تخییر، به هیچ وجه موارد اختلاف نسخ را شامل نمیشود. استدلال ایشان بر یک نکته کلیدی و محوری استوار است: عدم صدق موضوع.
تبیین استدلال محقق نائینی(قدسسره): ایشان میفرمایند موضوعی که در روایات علاجیه برای حکمِ تخییر تعیین شده، عبارت است از «مجیء خبران متعارضان» (آمدن دو خبر متعارض). یعنی باید دو موجودیت مستقل به نام «خبر» وجود داشته باشد که به ما رسیده و با هم در تضاد باشند. اما در فرض اختلاف نسخ، ما با «دو خبر» مواجه نیستیم. ما با «یک خبر واحد» روبرو هستیم که در کیفیت نقل و ضبط آن شک و تردید ایجاد شده است. مثلاً نمیدانیم امام(علیهالسلام) فرمود «صلّ» یا «لا تصلّ». این تردید، تعارض دو حجت نیست؛ بلکه اجمال و ابهام در متنِ یک حجت است. این ابهام، ناشی از اشتباه ناسخ یا ضعف حافظه راوی است و ربطی به صدور دو کلام متعارض از ناحیه مقدسه معصوم(علیهالسلام) ندارد. بر این اساس، نتیجه میگیرند که اختلاف نسخ، از موضوع بحث تعارض خبرین خارج است و باید طبق قواعد دیگر (مانند قواعد باب اجمال متن یا ترجیح نسخ) با آن برخورد کرد، نه قاعده تخییر.
ایشان حتی فرضی را که برخی بزرگان مطرح کردهاند (مانند تعارض نقل دو شاگردِ کلینی(قدسسره) از استادشان) نیز رد میکنند. توجیه آن بزرگان این بود که نقلِ شاگرد اول از کلینی(قدسسره)، خودش «یک خبر» است و نقلِ شاگرد دوم نیز «خبری دیگر». اما محقق نائینی(قدسسره) این را نمیپذیرند و میفرمایند: بحث ما بر سر «خبرِ صادر از امام معصوم(علیهالسلام)» است، نه خبرِ صادر از کلینی(قدسسره) یا شاگردانش. اگر ریشه هر دو نقل به یک کلام از معصوم(علیهالسلام) برمیگردد، پس ما یک خبر بیشتر نداریم.[6]
نقد و تحقیق مختار (استاد(دامظله)): لزوم تفصیل میان دو صورت
فرمایش محقق نائینی(قدسسره) با وجود دقت بالا، به صورت مطلق قابل پذیرش نیست. ما معتقدیم که این ادعا که «در اختلاف نسخ، دو خبر وجود ندارد» همیشه صادق نیست و باید میان دو صورت اساسی تفصیل قائل شد.
صورت اول: اختلاف ناشی از تعدد نقل روات (جریان تخییر)
این صورت جایی است که اختلاف نسخ، در واقع به تعدد نقل و تعدد طریق برمیگردد.
توضیح تفصیلی: فرض کنید شیخ کلینی(قدسسره) در کتاب شریف «کافی» روایتی را با سلسله سند خود از امام صادق(علیهالسلام) نقل میکند که دلالت بر وجوب یک عمل دارد. از سوی دیگر، شیخ صدوق(قدسسره) در کتاب «من لا یحضره الفقیه»، همان روایت را (که از همان امام(علیهالسلام) و درباره همان موضوع است و حتی ممکن است در طبقات بالای سند با سند کلینی(قدسسره) مشترک باشد)، با سلسله سند خود به گونهای نقل میکند که دلالت بر عدم وجوب دارد.
در اینجا، مرحوم نائینی(قدسسره) میفرمایند چون ریشه هر دو به یک کلام از امام(علیهالسلام) برمیگردد، پس یک خبر بیشتر نیست. اما نقد ما این است: درست است که در عالم «صدور»، ممکن است یک کلام از امام(علیهالسلام) صادر شده باشد، اما در عالم «وصول» و «اثبات»، ما با دو حجت و دو خبر مواجهیم.
• خبر اول: نقل و حکایت شیخ کلینی(قدسسره) است. او به عنوان یک راوی ثقه، خبری را به ما میرساند.
• خبر دوم: نقل و حکایت شیخ صدوق(قدسسره) است. او نیز به عنوان راوی ثقهای دیگر، خبری دیگر را به ما میرساند.
آنچه موضوع ادله تخییر است، چیزی است که به دست ما به عنوان مکلف میرسد: «إِذَا جَاءَكُمْ خَبَرَانِ…». در این مثال، حقیقتاً دو خبر به ما رسیده است. اینکه ریشه این دو به یک «اصل» (مانند کتاب حریز) برمیگردد و شاید اختلاف در نسخههای آن اصل بوده، ضرری به صدق «دو خبر» نمیزند. زیرا ما آن «اصل» را در دست نداریم تا بگوییم یک خبر مجمل داریم. ما با دو کتاب معتبر (کافی و فقیه) و دو نقل معتبر روبرو هستیم. عرف یک فقیه، وقتی این دو روایت را در این دو کتاب میبیند، حکم به «تعارض دو خبر» میکند، نه «اجمال یک خبر». اطلاق ادله تخییر نیز همین موارد را شامل میشود و قیدی ندارد که حتماً دو خبر باید از دو مجلس جداگانه یا با دو سند کاملاً متباین صادر شده باشند.
نتیجه این صورت: اگر اختلاف نسخ به خاطر تعدد نقل راویان و تعدد کتب باشد، به گونهای که عرفاً دو خبر متعارض محسوب شوند، تخییر جاری است.
صورت دوم: اختلاف در نسخههای یک کتاب واحد (عدم جریان تخییر)
اما صورت دوم جایی است که حق با محقق نائینی(قدسسره) است.
توضیح تفصیلی: فرض کنید ما فقط کتاب «کافی» را در اختیار داریم و میبینیم که دو نسخه خطی معتبر از این کتاب، در متن یک روایت خاص با هم اختلاف دارند. یکی کلمه «لا» دارد و دیگری ندارد. سند در هر دو نسخه یکی است و پای هیچ کتاب یا راوی دیگری در میان نیست. در اینجا، دیگر نمیتوان گفت «دو خبر» به ما رسیده است. بلکه «یک خبر» (یعنی خبر منقول در کتاب کافی) به ما رسیده که در کیفیت ضبط متن آن تردید وجود دارد. اینجا تعارض بین «خبر کلینی با خودش» است که معنا ندارد. بلکه شک در این است که کلینی کدام را نقل کرده است. در این فرض، استدلال محقق نائینی(قدسسره) کاملاً دقیق و پابرجاست. موضوع ادله تخییر (مجیء خبران متعارضان) صدق نمیکند. زیرا «دو خبر» نیامده، بلکه یک خبر آمده که در نسخههایش اختلاف واقع شده است.
نتیجه این صورت: در این موارد، ادله تخییر جاری نمیشود. بلکه روایت به دلیل اجمال متنی از حجیت در آن بخش ساقط میشود (مگر اینکه با استفاده از قواعد نسخهشناسی یا قرائن دیگر، یک نسخه بر دیگری ترجیح داده شود) و باید به سراغ ادله دیگر یا اصول عملیه رفت.
جمعبندی نهایی تنبیه پنجم:
بنابراین، ما در این مسئله قائل به تفصیل هستیم:
1. اگر اختلاف نسخ، به تعدد روایت و تعدد نقل (از طرق مختلف یا کتب معتبر مختلف) منجر شود، به گونهای که عرفاً دو خبر مستقل محسوب شوند، تخییر جاری است.
2. اما اگر اختلاف صرفاً در نسخههای یک کتاب واحد باشد (بدون تعدد نقل و طریق)، تخییر جاری نیست و حکم به اجمال روایت میشود.[7]