« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محمدعلی ‌بهبهانی

1404/09/12

بسم الله الرحمن الرحیم

ناحیه دوم: علاج تعارض مستقر(اخبار علاجیه)/مقام دوم: حکم تعارض /التعادل و التراجيح

 

موضوع: التعادل و التراجيح/مقام دوم: حکم تعارض /ناحیه دوم: علاج تعارض مستقر(اخبار علاجیه)

 

مقام دوم: حکم تعارض

ناحیه دوم: علاج تعارض مستقر (اخبار علاجیه)

تنبیه سوم: لزوم فحص از مرجّحات قبل از حکم به تخییر

در این تنبیه، به یکی از مسائل کلیدی و کاربردی در باب تعارض خبرین می‌پردازیم. سوال اصلی این است: زمانی که فقیه با دو خبر متعارض مواجه می‌شود، آیا می‌تواند بدون هیچ جستجو و فحصی، فوراً حکم به «تخییر» کند و بگوید «من مخیرم هر کدام را خواستم عمل کنم»؟ یا اینکه تخییر، آخرین راه حل است و مشروط به این است که فقیه ابتدا جستجو کند و مطمئن شود که هیچ مزیت و مرجحی برای یکی از دو خبر وجود ندارد؟

طرح مسئله و مبنای بحث:

پاسخ به این سوال، مبتنی بر دیدگاه ما درباره «اخبار متکافئ» (مساوی) و «اخبار دارای مرجح» است. اصلِ حکم به تخییر، یک حکم تعبدی و شرعی است که موضوع آن، «خبرین متکافئین» است. یعنی دو خبری که از هر جهت با هم مساوی باشند و هیچ‌کدام بر دیگری برتری نداشته باشند. بنابراین، اخذ به یکی از دو خبر متعارض بر مبنای تخییر، جایز نیست مگر پس از احراز موضوع. احراز موضوع در اینجا یعنی چه؟ یعنی فقیه باید یقین پیدا کند که این دو خبر واقعاً متکافئ و متعادل هستند. زیرا حکم به تخییر، مختص به صورت تکافؤ است. اما اگر یکی از دو خبر بر دیگری ترجیح داشته باشد (مثلاً موافق کتاب باشد یا مخالف عامه)، حکم آن متفاوت است که ان‌شاءالله تفصیل آن در بحث‌های آینده (جلد چهاردهم) خواهد آمد.[1]

بررسی دیدگاه‌ها:

۱. دیدگاه صاحب کفایه(قدس‌سره) (عدم لزوم فحص):

برخی از بزرگان اصولی، مانند مرحوم آخوند خراسانی(قدس‌سره)، معتقدند[2] که در باب تعارض، فحص از مرجحات لازم نیست. استدلال ایشان بر مبنای خاصی استوار است که در بحث ترجیح دارند. ایشان حتی در صورتی که یکی از دو خبر دارای مرجح باشد، باز هم قائل به تخییر هستند (یا به نحو فتوا یا به نحو احتیاط در ترک ترجیح). وقتی مبنای فقیه این باشد که «چه مرجح باشد و چه نباشد، من مخیر هستم»، طبیعتاً گشتن به دنبال مرجح کاری لغو و بیهوده خواهد بود. زیرا وجود مرجح تغییری در وظیفه عملی او (که تخییر است) ایجاد نمی‌کند. لذا ایشان می‌فرمایند لازم نیست خود را به زحمت بیندازیم و فحص کنیم.

دیدگاه مشهور و نظریه مختار (وجوب فحص):

در مقابل صاحب کفایه(قدس‌سره)، مشهور فقها و اصولیون[3] (و ما نیز تابع همین نظریم) ملتزم به این هستند که اگر مرجحی وجود داشته باشد، «اخذ به ذی‌المرجح» (خبر راجح) واجب و متعین است. یعنی دیگر تخییری در کار نیست و فقیه ملزم است طبق خبری که دارای مزیت است فتوا دهد. بر اساس این مبنا، ما معتقدیم که در جریان تخییر اصولی میان دو خبر، فحص از مرجحات معتبر شرط است.

استدلال بر وجوب فحص (تحلیل استاد(دام‌ظله)):

ما برای اثبات لزوم فحص، دو بیان و استدلال دقیق داریم:

بیان اول: وجوب فحص از حجت (مناط فحص از حجت)

این استدلال، یک استدلال عقلی و کلامیِ محکم است. وقتی ما با دو خبر متعارض روبرو هستیم و احتمال می‌دهیم که یکی از آن‌ها دارای مرجح (مثلاً موافقت کتاب) باشد، در واقع احتمال می‌دهیم که «حجت خدا» همان خبرِ دارای مرجح باشد و خبرِ دیگر اصلاً حجت نباشد. چون طبق ادله ترجیح، اگر مرجح باشد، خبرِ راجح «حجتِ متعین» است و خبرِ مرجوح از حجیت ساقط است. پس مسئله، مسئله‌یِ «اشتباه حجت به لاحجت» است. در چنین مواردی، عقل حکم می‌کند که «الفحص عن الحجة واجب». اگر شما احتمال بدهید که حجت و دستور مولی در یک طرف معین است، نمی‌توانید چشم‌بسته عمل کنید. راه تعیین حجت در اینجا چیست؟ هیچ راهی نیست جز اینکه از مرجحات معتبر (کتاب، سنت، شهرت) فحص کنیم. اگر مرجح پیدا کردیم، حجت را یافته‌ایم. اگر پیدا نکردیم، می‌فهمیم که شارع اجازه تخییر داده است. بنابراین، مناط و ملاک وجوب فحص از مرجح، همان مناط وجوب فحص از حجت در موارد شبهه است.

بیان دوم: لزوم احراز موضوع (تفکیک متکافئ از غیر متکافئ)

حتی اگر از منظر حجت هم نگاه نکنیم، از منظر «موضوع حکم» باید فحص کنیم. شارع فرموده است: «در خبرین متکافئین مخیرید». شما الان شک دارید که آیا این دو خبرِ پیش روی شما، مصداق «متکافئین» هستند یا خیر؟ شک دارید که آیا مرجحی دارند یا نه؟ تا زمانی که فحص نکنید، برای شما روشن نمی‌شود که آیا این‌ها متکافئ‌اند (تا مشمول حکم تخییر شوند) یا غیر متکافئ‌اند (تا مشمول حکم ترجیح شوند). برای اینکه وظیفه خود را تشخیص دهید و بدانید که آیا الان موضوعِ تخییر محقق است یا موضوعِ ترجیح، عقل می‌گوید باید بررسی و فحص کنید تا این دو دسته از هم تفکیک شوند. بدون فحص، اجرای اصل تخییر، تمسک به عام در شبهه مصداقیه یا اجرای حکم بدون احراز موضوع است که باطل می‌باشد.

تأیید از کلام محقق نائینی(قدس‌سره):

مرحوم میرزای نائینی(قدس‌سره) نیز در کتاب شریف فوائد الاصول دقیقاً به همین نکته تصریح داشته و فرموده‌اند:

«بناءً على وجوب الترجیح یتعیّن الأخذ بالراجح و لایكون المرجوح حجّة شـرعیة و لایجوز العمل به».[4]

یعنی وقتی مبنای ما وجوب ترجیح باشد، خبرِ راجح تنها حجت شرعی است و خبرِ مرجوح اصلاً صلاحیت عمل ندارد. لذا برای اینکه بفهمیم به کدام‌یک «جایز است عمل کنیم»، چاره‌ای جز فحص نداریم.

نتیجه نهایی تنبیه سوم:

بنابراین، ما نظریه صاحب کفایه(قدس‌سره) را نمی‌پذیریم و معتقدیم که پیش از هرگونه حکمی به تخییر در متعارضین، فقیه باید تمام مرجحات معتبره (که بحثش خواهد آمد) را بررسی کند و تنها پس از «یأس از یافتن مرجح» است که نوبت به تخییر می‌رسد.

تنبیه چهارم: عدم جریان تخییر در تعارض اقوال (غیر از روایات)

در این تنبیه، به بررسی قلمرو و گستره‌یِ قاعده «تخییر» می‌پردازیم. سوال این است که آیا قاعده تخییر که در باب تعارض اخبار ثابت شده است، یک قاعده عام و فراگیر است که در هر نوع تعارضی جاری می‌شود؟ یا اینکه حکمی خاص و محدود به دایره روایات شرعی است؟

تبیین محل بحث:

فرض کنید تعارض در جایی غیر از کلام معصوم رخ دهد؛ مثلاً در اقوال علما و کارشناسان علومی که مقدمه استنباط هستند. دو مورد شایع در اینجا عبارتند از:

    1. تعارض اقوال رجالیین: در علم رجال، دو عالم بزرگ درباره وثاقت یک راوی اختلاف نظر داشته باشند. مثلاً شیخ طوسی(قدس‌سره) بگوید «فلان راوی ثقه است» (توثیق) و نجاشی(قدس‌سره) بگوید «فلان راوی ضعیف است» (تضعیف).

    2. تعارض اقوال لغویین: در علم لغت، دو لغت‌شناس درباره معنای یک واژه اختلاف کنند. مثلاً صاحب قاموس یک معنا بگوید و صاحب صحاح معنای دیگری.

آیا در این موارد هم می‌توانیم بگوییم: «چون تعارض کردند، من مخیر هستم هر کدام را خواستم انتخاب کنم و طبق آن فتوا دهم»؟

پاسخ و تحلیل استدلالی (عدم جریان تخییر):

پاسخ ما به این سوال منفی است. تخییر در این موارد جاری نمی‌شود. دلیل این مطلب در ماهیت «تخییر اصولی» نهفته است. تخییر اصولی، یک حکم تعبدی و شرعی است که ادله خاصی (اخبار علاجیه) دارد. موضوع این ادله، «اخذ به حجت شرعی» به معنای خاص آن، یعنی «خبر صادر از ائمه معصومین(» است. لسان روایات تخییر این است: «إِذَا جَاءَكُمْ خَبَرَانِ مُتَعَارِضَانِ…» یا «یَأْتِي عَنْكُمَا الْخَبَرَانِ…». این تعابیر ظهور کامل دارند در روایاتی که از ناحیه مقدسه معصومین( صادر شده و بیانگر احکام شرعی الهی هستند. بنابراین، ما هیچ دلیلی نداریم که این حکم خاص را به سایر حوزه‌ها (مثل اقوال علما در رجال یا لغت) سرایت دهیم.

بررسی تطبیقی موارد:

۱. تعارض در توثیق و تضعیف (علم رجال): وقتی دو قول در مورد یک راوی تعارض می‌کنند (یکی توثیق و دیگری تضعیف)، ماهیت این اقوال چیست؟ این اقوال یا از باب «شهادت و بینه» حجت هستند، یا از باب «قول اهل خبره».

     اگر از باب بینه باشند: قاعده در باب تعارض دو بینه، «تساقط» است، نه تخییر. اگر در دادگاه دو شاهد بگویند «این مالِ زید است» و دو شاهد دیگر بگویند «این مالِ عمرو است»، هر دو بینه از اعتبار ساقط می‌شوند. در رجال هم اگر نجاشی و شیخ طوسی تعارض کنند، اقوالشان ساقط می‌شود و راوی «مجهول‌الحال» می‌گردد (مگر اینکه راه دیگری برای احراز حال او باشد).

     اگر از باب خبرویت باشند: سیره عقلا در تعارض دو کارشناس نیز، تخییر دلخواهانه نیست، بلکه معمولاً به احتیاط یا توقف منجر می‌شود. بنابراین، دلیلی بر تخییر در تعارض جرح و تعدیل وجود ندارد.

۲. تعارض در اقوال لغویین: همین استدلال در مورد لغت‌شناسان نیز جاری است. قول لغوی اگر حجت باشد (که بحث مفصلی در اصول دارد)، در صورت تعارض، دلیل خاصی برای تخییر نداریم و ادله تخییرِ باب تعارض اخبار، شامل قول لغوی (که خبر از معنای لفظ است، نه خبر از حکم الله) نمی‌شود.

تأیید محقق نائینی(قدس‌سره):

این مطلب مورد اتفاق بسیاری از اصولیون دقیق‌النظر است و مرحوم محقق نائینی(قدس‌سره) نیز در فوائد الاصول به صراحت به این نکته اشاره کرده‌اند که تخییر، حکمی تعبدی در دایره روایات است و در تعارض اقوال رجالی یا لغوی راهی ندارد. [5]

نتیجه نهایی تنبیه چهارم:

قاعده «تخییر» مختص به تعارض دو روایت از معصوم (علیه‌السلام) است و در تعارضاتی که در مقدمات اجتهاد (مثل رجال و لغت) رخ می‌دهد، جاری نیست. در آن موارد باید طبق قواعد خاص همان ابواب (که غالباً تساقط است) عمل نمود.

تنبیه پنجم: عدم جریان تخییر در صورت اختلاف نسخ یک روایت

مقدمه: انتقال از تعارض دو روایت به تعارض در یک روایت

تا به اینجا، تمام مباحث ما در باب تعارض، حول محور «دو روایت مستقل» می‌چرخید. یعنی فرض ما این بود که دو کلام مجزا از معصوم(علیه‌السلام)، که توسط دو راوی یا در دو موقعیت مختلف نقل شده، با یکدیگر در تضاد هستند. اما اکنون به یک فرض بسیار دقیق‌تر و پیچیده‌تر می‌رسیم: وضعیتی که در آن، ما با دو روایت روبرو نیستیم، بلکه با «یک روایت واحد» مواجهیم که در مسیر نقل و کتابت، دچار اختلاف در نسخه‌ها شده است.

سوال اصلی این است: آیا آن ادله و قواعدی که برای «تعارض دو خبر» وضع شده بود، در اینجا نیز کاربرد دارد؟ آیا می‌توانیم بگوییم اختلاف در دو نسخه از یک روایت، مصداقی از «مجیء خبران متعارضان» است و لذا باید حکم به تخییر کنیم؟

منشأشناسی و تصویرسازی اختلاف نسخ

برای فهم دقیق محل نزاع، ابتدا باید بدانیم این «اختلاف نسخ» از کجا نشأت می‌گیرد. این پدیده معمولاً دو منشأ اصلی و متفاوت دارد:

    1. اختلاف ناشی از خطای راوی (در سماع یا حفظ): گاهی منشأ اختلاف به خودِ راوی برمی‌گردد. ممکن است دو راوی در محضر امام(علیه‌السلام) حاضر بوده‌اند؛ یکی از آن‌ها عین لفظ معصوم(علیه‌السلام) را با دقت تمام شنیده و حفظ کرده، اما دیگری به دلیل خطای در شنیدن (سماع) یا خطای در به خاطر سپردن (حفظ)، لفظ را به گونه‌ای دیگر نقل کرده است. این همان چیزی است که در علم رجال از آن به «قلّت ضبط» راوی تعبیر می‌شود و نشان می‌دهد که دقت او در ثبت حدیث صددرصدی نبوده است. در این حالت، ما با دو نقل متفاوت از یک واقعه مواجهیم.

    2. اختلاف ناشی از خطای کتابت (سهو ناسخ یا فرسودگی کتاب): گاهی راویان اولیه، حدیث را کاملاً درست و یکسان نقل کرده‌اند، اما اختلاف در مراحل بعدی و در فرآیند کتابت و استنساخ رخ داده است. مثلاً کاتبی که از روی «اصلِ» اولیه (مانند اصول اربعمائه) نسخه‌برداری می‌کرده، دچار سهوالقلم شده و کلمه‌ای را جا انداخته یا اشتباه نوشته است. یا ممکن است نسخه اصلی به مرور زمان فرسوده شده (اندراس کتاب) و برخی خطوط آن محو یا ناخوانا شده و کاتب بعدی، آن را به اشتباه بازنویسی کرده است. در این حالت، منشأ اختلاف، خودِ راوی نیست، بلکه عوارض جانبیِ کتابت و حفظ متون است.

حال با این مقدمه، به سراغ بررسی دیدگاه‌ها می‌رویم.

نظریه محقق نائینی(قدس‌سره): عدم جریان تخییر به نحو مطلق

مرحوم میرزای نائینی(قدس‌سره)، با دقت اصولی خاص خود، قائل به این هستند که ادله تخییر، به هیچ وجه موارد اختلاف نسخ را شامل نمی‌شود. استدلال ایشان بر یک نکته کلیدی و محوری استوار است: عدم صدق موضوع.

تبیین استدلال محقق نائینی(قدس‌سره): ایشان می‌فرمایند موضوعی که در روایات علاجیه برای حکمِ تخییر تعیین شده، عبارت است از «مجیء خبران متعارضان» (آمدن دو خبر متعارض). یعنی باید دو موجودیت مستقل به نام «خبر» وجود داشته باشد که به ما رسیده و با هم در تضاد باشند. اما در فرض اختلاف نسخ، ما با «دو خبر» مواجه نیستیم. ما با «یک خبر واحد» روبرو هستیم که در کیفیت نقل و ضبط آن شک و تردید ایجاد شده است. مثلاً نمی‌دانیم امام(علیه‌السلام) فرمود «صلّ» یا «لا تصلّ». این تردید، تعارض دو حجت نیست؛ بلکه اجمال و ابهام در متنِ یک حجت است. این ابهام، ناشی از اشتباه ناسخ یا ضعف حافظه راوی است و ربطی به صدور دو کلام متعارض از ناحیه مقدسه معصوم(علیه‌السلام) ندارد. بر این اساس، نتیجه می‌گیرند که اختلاف نسخ، از موضوع بحث تعارض خبرین خارج است و باید طبق قواعد دیگر (مانند قواعد باب اجمال متن یا ترجیح نسخ) با آن برخورد کرد، نه قاعده تخییر.

ایشان حتی فرضی را که برخی بزرگان مطرح کرده‌اند (مانند تعارض نقل دو شاگردِ کلینی(قدس‌سره) از استادشان) نیز رد می‌کنند. توجیه آن بزرگان این بود که نقلِ شاگرد اول از کلینی(قدس‌سره)، خودش «یک خبر» است و نقلِ شاگرد دوم نیز «خبری دیگر». اما محقق نائینی(قدس‌سره) این را نمی‌پذیرند و می‌فرمایند: بحث ما بر سر «خبرِ صادر از امام معصوم(علیه‌السلام)» است، نه خبرِ صادر از کلینی(قدس‌سره) یا شاگردانش. اگر ریشه هر دو نقل به یک کلام از معصوم(علیه‌السلام) برمی‌گردد، پس ما یک خبر بیشتر نداریم.[6]

نقد و تحقیق مختار (استاد(دام‌ظله)): لزوم تفصیل میان دو صورت

فرمایش محقق نائینی(قدس‌سره) با وجود دقت بالا، به صورت مطلق قابل پذیرش نیست. ما معتقدیم که این ادعا که «در اختلاف نسخ، دو خبر وجود ندارد» همیشه صادق نیست و باید میان دو صورت اساسی تفصیل قائل شد.

صورت اول: اختلاف ناشی از تعدد نقل روات (جریان تخییر)

این صورت جایی است که اختلاف نسخ، در واقع به تعدد نقل و تعدد طریق برمی‌گردد.

توضیح تفصیلی: فرض کنید شیخ کلینی(قدس‌سره) در کتاب شریف «کافی» روایتی را با سلسله سند خود از امام صادق(علیه‌السلام) نقل می‌کند که دلالت بر وجوب یک عمل دارد. از سوی دیگر، شیخ صدوق(قدس‌سره) در کتاب «من لا یحضره الفقیه»، همان روایت را (که از همان امام(علیه‌السلام) و درباره همان موضوع است و حتی ممکن است در طبقات بالای سند با سند کلینی(قدس‌سره) مشترک باشد)، با سلسله سند خود به گونه‌ای نقل می‌کند که دلالت بر عدم وجوب دارد.

در اینجا، مرحوم نائینی(قدس‌سره) می‌فرمایند چون ریشه هر دو به یک کلام از امام(علیه‌السلام) برمی‌گردد، پس یک خبر بیشتر نیست. اما نقد ما این است: درست است که در عالم «صدور»، ممکن است یک کلام از امام(علیه‌السلام) صادر شده باشد، اما در عالم «وصول» و «اثبات»، ما با دو حجت و دو خبر مواجهیم.

     خبر اول: نقل و حکایت شیخ کلینی(قدس‌سره) است. او به عنوان یک راوی ثقه، خبری را به ما می‌رساند.

     خبر دوم: نقل و حکایت شیخ صدوق(قدس‌سره) است. او نیز به عنوان راوی ثقه‌ای دیگر، خبری دیگر را به ما می‌رساند.

آنچه موضوع ادله تخییر است، چیزی است که به دست ما به عنوان مکلف می‌رسد: «إِذَا جَاءَكُمْ خَبَرَانِ…». در این مثال، حقیقتاً دو خبر به ما رسیده است. اینکه ریشه این دو به یک «اصل» (مانند کتاب حریز) برمی‌گردد و شاید اختلاف در نسخه‌های آن اصل بوده، ضرری به صدق «دو خبر» نمی‌زند. زیرا ما آن «اصل» را در دست نداریم تا بگوییم یک خبر مجمل داریم. ما با دو کتاب معتبر (کافی و فقیه) و دو نقل معتبر روبرو هستیم. عرف یک فقیه، وقتی این دو روایت را در این دو کتاب می‌بیند، حکم به «تعارض دو خبر» می‌کند، نه «اجمال یک خبر». اطلاق ادله تخییر نیز همین موارد را شامل می‌شود و قیدی ندارد که حتماً دو خبر باید از دو مجلس جداگانه یا با دو سند کاملاً متباین صادر شده باشند.

نتیجه این صورت: اگر اختلاف نسخ به خاطر تعدد نقل راویان و تعدد کتب باشد، به گونه‌ای که عرفاً دو خبر متعارض محسوب شوند، تخییر جاری است.

صورت دوم: اختلاف در نسخه‌های یک کتاب واحد (عدم جریان تخییر)

اما صورت دوم جایی است که حق با محقق نائینی(قدس‌سره) است.

توضیح تفصیلی: فرض کنید ما فقط کتاب «کافی» را در اختیار داریم و می‌بینیم که دو نسخه خطی معتبر از این کتاب، در متن یک روایت خاص با هم اختلاف دارند. یکی کلمه «لا» دارد و دیگری ندارد. سند در هر دو نسخه یکی است و پای هیچ کتاب یا راوی دیگری در میان نیست. در اینجا، دیگر نمی‌توان گفت «دو خبر» به ما رسیده است. بلکه «یک خبر» (یعنی خبر منقول در کتاب کافی) به ما رسیده که در کیفیت ضبط متن آن تردید وجود دارد. اینجا تعارض بین «خبر کلینی با خودش» است که معنا ندارد. بلکه شک در این است که کلینی کدام را نقل کرده است. در این فرض، استدلال محقق نائینی(قدس‌سره) کاملاً دقیق و پابرجاست. موضوع ادله تخییر (مجیء خبران متعارضان) صدق نمی‌کند. زیرا «دو خبر» نیامده، بلکه یک خبر آمده که در نسخه‌هایش اختلاف واقع شده است.

نتیجه این صورت: در این موارد، ادله تخییر جاری نمی‌شود. بلکه روایت به دلیل اجمال متنی از حجیت در آن بخش ساقط می‌شود (مگر اینکه با استفاده از قواعد نسخه‌شناسی یا قرائن دیگر، یک نسخه بر دیگری ترجیح داده شود) و باید به سراغ ادله دیگر یا اصول عملیه رفت.

جمع‌بندی نهایی تنبیه پنجم:

بنابراین، ما در این مسئله قائل به تفصیل هستیم:

    1. اگر اختلاف نسخ، به تعدد روایت و تعدد نقل (از طرق مختلف یا کتب معتبر مختلف) منجر شود، به گونه‌ای که عرفاً دو خبر مستقل محسوب شوند، تخییر جاری است.

    2. اما اگر اختلاف صرفاً در نسخه‌های یک کتاب واحد باشد (بدون تعدد نقل و طریق)، تخییر جاری نیست و حکم به اجمال روایت می‌شود.[7]

 


[1] سيأتي في الجزء 14.
[2] قال(قدس‌سره) كفاية الأصول، ص445: «فتلخص مما ذكرنا أن إطلاقات التخيير محكمة و ليس في الأخبار ما يصلح لتقييدها».و نسب هذا القول إلى شارح الوافية أيضاً كما كتاب تعارض الأدلة، ج2، ص185؛ و قد نسبه صاحب الکفایة(قدس‌سره) إلى الکلیني(قدس‌سره) و ردّه المحقق الإصفهاني(قدس‌سره): «لايخفى عليك أنّ ما ذكره ثقة الإسلام الكليني(قدس‌سره) في ديباجة الكافي ليس إنكاراً للترجيح مطلقاً، و لا إثباتاً للتخيير مطلقاً، بل ظاهره(قدس‌سره) الترجيح بموافقة الكتاب و بمخالفة القوم و بالشهرة.و حيث إنّ المعلوم من هذه المرجحات لايفي بما اختلفت فيه الروايات، فلذا قال(قدس‌سره) لانجد شيئاً أحوط، و لا أوسع من ردّ علم ذلك إلى العالم، و قبول ما وسع من الأمر فيه بقوله(علیه‌السلام): «بأيهما أخذتم من باب التسليم وسعكم» انتهى‌.و لايخفى أنّ غرضه(قدس‌سره) أنه لا أحوط من ردّ علم ذلك إلى العالم، و لا أوسع من التخيير- بنحو اللف و النشـر المرتب- لا أنّ التخيير أحوط و أوسع، كما يومي إليه ما نقله بالمعنى في المتن، و تصدي لتصحيح موافقة التخيير للاحتياط شيخنا الأعظم(قدس‌سره) في رسائله‌.نعم مثل هذا الاتفاق- مع وجود المدارك العقلية، و النقليّة المستند إليهما- لايكشف عن رأي المعصوم، فتدبر».
[3] قال الشيخ الأنصاري(قدس‌سره) في فرائد الأصول، ج2، ص766: «فالمشهور فيه وجوب الترجيح‌. و حكي عن جماعة - منهم‌ الباقلاني و الجبّائيان- عدم الاعتبار بالمزيّة و جريان حكم التعادل‌». راجع القوانين المحكمة في الأصول (طبع جديد)، ج‌2، ص150؛ مصباح الأصول (ط.ق): ج‌3، ص418 و (ط.ج): ج3، ص502؛ المغني في الأصول، التعادل و الترجیح، ص311؛ تعارض الأدلة و اختلاف الحدیث، ج2، ص185.
[4] فوائد الأصول، ج‌4، ص766.
[5] فوائد الأصول، ج4، ص766.قال به السید السیستاني(دام‌ظله) راجع تعارض الأدلة و اختلاف الحدیث، ج2، ص343، و أضاف صاحب المباني(قدس‌سره) في آراؤنا في أصول الفقه، ج‌3، ص: 228، التعارض في آراء المفسرين و قال: «لا إشکال في أن الاختلاف في التفسير لايكون داخلاً في المتعارضين فلايعامل معه معاملة المتعارضين‌». خالف فیه المحقق السید عبد الأعلى السبزواري(قدس‌سره) قال في تهذيب الأصول، ج‌1، ص174: «تجري في الجميع من البيّنات المتعارضة القائمة على الموضوعات، و أقوال‌ اللغويين‌، و المفسرين و أهل الرجال، و آراء المجتهدين و غير ذلك مما يقع فيه التعارض و التنافي مما يكون مورداً للابتلاء، فإن ثبت من الشـرع ما يكون رادعاً يتبع، و إلا فهو المحكم».
[6] فوائد الأصول، ج4، ص766.
[7] هل اختلاف النسخ کاختلاف الروایات؟صـرح کثیر من الأعلام بأن لا حجیة في الروایة بعد اختلاف النسخ:ففي جواهر الكلام، ج10، ص28: «تخرج الرواية حينئذ عن الحجية .. مع فرض اتحادها واختلاف النسخ فيها ضرورة عدم ثبوت كون ما يفيد المطلوب من النسختين رواية، فلايشمله حجية خبر الواحد».و قال المحقق النائيني(قدس‌سره) في فوائد الأصول، ج4، ص765: «الظاهر اختصاص أدلة التخيير بصورة تعارض الروايتين المرويتين عنهم( و لاتعم صورة اختلاف النسخ .. فإن التعارض إنما جاء من قبل الكتاب، فلايندرج في قوله: "يأتي عنكما الخبران المختلفان"». و كذا في كتاب الصلاة له(قدس‌سره)، ج2، ص261؛ و يظهر من عبارات نهاية الأفكار، ج1-2، ص52؛ كتاب الخمس، المحقق الداماد، ص397؛ كتاب الصلاة، المحقق الداماد، ص412؛ كتاب الصلاة، السيد الخوئي(قدس‌سره)، ج3، ص314؛ و ص497؛ كتاب الطهارة، السيد الخوئي(قدس‌سره)، ج6، ص172: «مع اختلاف النسخ تسقط الرواية عن قابلية الاستدلال بها»؛ فقه الصادق، ج6، ص48.و في قبالهم قال بعض الأعلام: اختلاف النسخ کاختلاف الأخبار:ففي دروس في مسائل علم الأصول، ج6، ص198: «إذا كان الاختلاف في نسخ كتاب واحد، و علم أنّ منقول المؤلّف أحدهما و كان الناسخان ممن وصل إليه نسخة الكتاب بطريق معتبر، و كانا ثقتين فهذا أيضاً داخل في التعارض في النقل، بخلاف ما إذا علم أنّ ما نقل المؤلّف أحدهما، و لم يظهر كيفية وصول النسخة إلى الناسخ، فلايجري على اختلاف النسختين حكم التعارض و لايثبت شيء من مورد الاختلاف»، و راجع جواهر الكلام، ج12، ص455؛ و مجمع الأفكار و مطرح الأنظار، ج4، ص436.و قوام هذه المسألة هو إحراز وحدة الواقعة فإن تعددت الواقعة کانت من قبیل تعدد الروایة لا تعدد النسخ، و لهذه المسألة ستّ صور:الصورة الأولى: اختلاف الراویین عن الإمام(علیه‌السلام)مورد الصورة الأولى: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِي هَمَّامٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) قَالَ: «إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(علیه‌السلام) فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَصَبْتُ‌ مَالًا لَا أَعْرِفُ‌ حَلَالَهُ‌ مِنْ‌ حَرَامِهِ، ‌ فَقَالَ لَهُ: أَخْرِجِ الْخُمُسَ مِنْ ذَلِكَ الْمَالِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ رَضـي مِنْ الْمَالِ بِالْخُمُسِ وَ اجْتَنِبْ مَا كَانَ صَاحِبُهُ يُعْلَمُ». التهذيب، ج4، ص124.مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ( قَالَ: «أَتَى رَجُلٌ عَلِيّاً(علیه‌السلام) فَقَالَ: إِنِّي اكْتَسَبْتُ مَالًا أَغْمَضْتُ فِي مَطَالِبِهِ حَلَالًا وَ حَرَاماً وَ قَدْ أَرَدْتُ التَّوْبَةَ وَ لَا أَدْرِي‌ الْحَلَالَ‌ مِنْهُ‌ وَ لَا الْحَرَامَ‌ فَقَدِ اخْتَلَطَ عَلَيَ، ‌ فَقَالَ(علیه‌السلام): أَخْرِجْ خُمُسَ مَالِكَ فَإِنَّ اللَّهَ رَضـي مِنَ الْإِنْسَانِ بِالْخُمُسِ وَ سَائِرُ الْمَالِ كُلُّهُ لَكَ حَلَالٌ». و ظاهر ما ذکروه في بحث الحدیث المضطرب الاتفاق على جریان الترجیح في هذه الصورة؛ ففي الرواشح السماوية، ص273 – 274: «المضطرب و هو ما اختلف راويه بعينه، أو رواته بأعيانهم في طريق روايته على نحوين مختلفين، مرّةً على وجه، و أُخرى على وجه آخَرَ مخالف له و إنّما يحكم بالاضطراب مع تساوي الروايتين المختلفتين في درجة الصحّة، أو الحسن، أو الموثّقيّة، أو القوّة، أو الضعف و كذلك في درجة علوّ الإسناد أو التسلسل أو القبول، أو الإرسال، أو القطع، أو التعضيل، أو غيرها ... بحيث لايترجّح إحداهما على الأُخرى ببعض المرجّحات. أمّا لو ترجّحت إحداهما على الأُخرى بوجه مّا من وجوه الترجيح - كأن يكون راويها أحفظَ أو أضبط، أو أكثرَ صُحبةً للمرويّ عنه و نحو ذلك - فالحكم للراجح، و لا هنالك مضطرب»؛ مقباس الهدایة، ج1، ص285؛ تعارض الأدلة و اختلاف الحدیث، ج2، ص344 و ص346.وجهان لعدم جریان المرجحات: الوجه الأول: خروج هذا المورد تخصّصاًتعارض الأدلة و اختلاف الحدیث، ج2، ص347: «إن موضوع الروایات التي حکم فیها بلزوم الترجیح إنما هو مجيء الخبرین المختلفین عن الإمام(علیه‌السلام) فإن ظاهر الروایات و منصـرف بعضها ما لم یعلم منشأ الاختلاف هل هو من جهة نفس الأئمة( لمصالح یقتضیها أو من الرواة أنفسهم و مثل هذا الموضوع لایصدق في موردنا حیث یعلم أن الاختلاف من الرواة أنفسهم فلایدخل في موضوع الروایات ... ».الجواب عن الوجه الأول:تعارض الأدلة و اختلاف الحدیث، ج2، ص347: «إن الموضوع یصدق في هذا المورد و ذلك لأنه یصدق فیه وصول الحدیثین المختلفین إلینا فتشمله الإطلاقات ... نعم یصحّ أن نقول بأن الروایة واحدة بلحاظ ما صدر من الإمام نفسه ... و لکن بلحاظ تعدد النقل و الکاشف لایمکن أن نعده خبراً واحداً و إنما هما خبران مختلفان ... المعتبر هو اختلاف الکاشفین في مرحلة الأخبار عن کلام الإمام و هو متحقق هنا».الوجه الثاني:تعارض الأدلة و اختلاف الحدیث، ج2، ص348-: «في أغلب موارد اشتباه الرواة لایمکن إحراز مجيء خبرین و توضیحه یتوقف على بیان مقدمة و هي أنّ الاشتباه الواقع من الرواة إمّا أن یکون في رتبة سابقة على قصد الحکایة ... کما لو کان الاشتباه في السماع فأحدهما لم یحسن السمع بخلاف الآخر ... أو أن أحدهما یشتبه في مبادئ النقل بالمعنی ... و إما أن یکون الاشتباه في رتبة متأخرة عن الحکایة ... کما لو سبق لسان الراوي إلى لفظ یریده ... و الملاحظ أنه یعتبر في صدق الخبر قصد الحکایة ... و على ضوء ذلك فإن کان الاشتباه في الرتبة السابقة على الحکایة فلا ریب في تحقق الخبر و صدقه فیصدق وجود خبرین ... أما لو کان الاشتباه في الرتبة اللاحقة فنقطع بعدم تحقق الخبر ... و لو تردد الأمر بینهما ... فلایصدق علیهما عنوان الخبرین ... و الغالب في موارد اشتباه الرواة هو الشك في ظرف الاشتباه أنه قبل قصد الحکایة أو بعده إذن فالغالب عدم تشخیص کون المورد من موارد تعارض الخبرین کي تجري فیها المرجحات».جواب عن الوجه الثاني: مستمسك العروة، ج3، ص183 – 184: «إن ذلك يتمّ لو علم إجمالاً بسهو القلم من الكافي أو التهذيب، لأن قصد الحكاية من مقومات الخبر فإذا انتفى القصد انتفت الخبرية، أما إذا احتمل كون السهو من أحدهما في مبادئ الخبر الكتبي مع تحقق القصد من كل منهما إليه فأصالة القصد و عدم الخطأ في نفس الخبر محكمة، و مقتضاها كون كل ما في الكافي و التهذيب خبراً حقيقة. و لايعارضها أصالة عدم الخطأ في مبادئ الخبرين، لأنها لا أثر لها في نفي أحكام التعارض عنهما، لأن موضوع تلك الأحكام مطلق الخبرين، و إن علم إجمالاً بالخطأ في مبادئ أحدهما، و لايختص موضوعها بالخبرين اللذين لا خطأ في مباديهما أصلاً، إذ لو بني على الاختصاص بما ذكر لزم اختصاص تلك الأحكام بالخبرين المتنافيين المعلوم تعمد الكذب في أحدهما، و هو كما ترى».الصورة الثانیة: اتحاد الراوي عن الإمام(علیه‌السلام) و اختلاف الرواة عن هذا الراوي أو عن من روی عن هذا الراويموارد ثلاثة للصورة الثانیة بحسب طبقة الراویین المختلفینالمورد الأول: في تهذيب الأحكام، ج‌2، ص85: «الْحُسَيْنُ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) عَنْ مَوْضِعِ جَبْهَةِ السَّاجِدِ أَ يَكُونُ أَرْفَعَ مِنْ مَقَامِهِ؟ فَقَالَ: لَا وَ لَكِنْ لِيَكُنْ مُسْتَوِياً»، و في الكافي، ج‌3، ص333: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مَوْضِعِ جَبْهَةِ السَّاجِدِ يَكُونُ أَرْفَعَ مِنْ قِيَامَةٍ، قَالَ: لَا وَ لَكِنْ يَكُونُ مُسْتَوِياً».المورد الثاني: في الكافي، ج‌7، ص394: «أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) عَنْ ثَلَاثَةِ شـركَاءَ شَهِدَ اثْنَانِ عَلَى وَاحِدٍ، قَالَ: لَايَجُوزُ شَهَادَتُهُمَا»، و في تهذيب الأحكام، ج‌6، ص246: «الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) عَنْ ثَلَاثَةِ شـركَاءَ ادَّعَى وَاحِدٌ وَ شَهِدَ الِاثْنَانِ، قَالَ: يَجُوزُ».المورد الثالث: في الكافي، ج‌4، ص370: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه‌السلام) قَالَ: ... وَ إِنْ قَدِمَ مَكَّةَ وَ قَدْ نَحَرَ هَدْيَهُ فَإِنَّ عَلَيْهِ الْحَجَّ مِنْ قَابِلٍ أَوِ الْعُمْرَةَ» الحدیث، و في تهذيب الأحكام، ج‌5، ص422 و 423: «وَ عَنْهُ [أي موسی بن القاسم] عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه‌السلام) قَالَ: ... وَ إِنْ قَدِمَ مَكَّةَ وَ قَدْ نُحِرَ هَدْيُهُ فَإِنَّ عَلَيْهِ الْحَجَّ مِنْ قَابِلٍ وَ الْعُمْرَةَ» الحدیث.صـرح کثیر من الأعلام بسقوط الحدیث عن الحجیة في هذه الصورة:مستند الشيعة، ج5، ص273: «في بعض النسخ: "وليكن مستوياً" و عليه يكون أمراً مفيداً للوجوب و لكن يشكل إثباته به بعد اختلاف النسخ»؛ مستند الشيعة، ج13، ص155: «إن بعد اختلاف النسخ .. لاتصلح للاستدلال»؛ مصباح الفقيه (ط.ق): ج2، ق2، ص597: «إن بعض من قال بوجوب الاقتصار على خصوص ما ورد في الصحيحتين جوز الإتيان بكل ما تضمنته الصحيحتان مع ما فيهما من اختلاف النسخ فكأنه يرى أن الرواية التي اختلفت النسخ في نقلها بمنزلة أخبار مختلفة صادرة من المعصوم و فيه ما لايخفى بعد وضوح كونها رواية واحدة و قد وقع الاختلاف في نقلها ... »؛ شـرح تبصـرة المتعلمين، آقا ضياء العراقي(قدس‌سره)، كتاب القضاء، ص86: «مع هذا الاختلال لايبقى مجال للتمسك بالحكاية الأولى، لاحتمال سهو الراوي المانع عن كونهما خبرين، و لا مجال في مثل المورد لجريان أصالة عدم السهو، لأن فرض وحدة السند و وحدة بقية الفقرات ربما يوجب تحقق الوثوق بوقوع سهو في البين بمقدار مانع عن جريان الأصل المزبور و هذه هي النكتة في عدم عملهم في موارد اختلاف الراويين في متن رواية، عمل الخبرين كي يلاحظ كل منهما مستقلاً ثمَّ تنسب إحداهما إلى الأخرى في مقام العلاج من حيث التعارض و عدمه»؛ كتاب الحج، السيد محمود الشاهرودي(قدس‌سره)، ج4، ص331: «مع اختلاف النسخ يسقط الحديث عن الحجّية و لم يثبت كونهما خبرين».و قال بعض الأعلام بجریان الترجیح:مستمسك العروة، ج3، ص65: «إن اللازم حينئذ أيضاً إجراء حكم المتعارضين الموجب للرجوع إلى الترجيح الذي هو مع الأولى، لكون راويها عثمان بن عيسى الذي هو أوثق من زرعة»؛ مستمسك العروة، ج3، ص184: «قد يقال باختصاص تلك الأحكام بخصوص الروايتين عنهم( لاختصاص بعض أدلة تلك الأحكام بذلك، و انصـراف البعض الآخر إليه و فيه: أن الظاهر كون المراد من الرواية عنهم( ما يعم الرواية بالواسطة و لذا ترجح إحدى الروايتين على الأخرى بملاحظة الوسائط، و لايختص الترجيح بملاحظة حال الراوي عن الإمام(علیه‌السلام) لا غير و كأنه لأجل ذلك استقرّ بناء الأصحاب على ترجيح رواية الكليني(قدس‌سره) على رواية الشيخ عند اختلافهما، لما اشتهر من أضبطية الكليني(قدس‌سره)» و راجع الرسائل، ج2، ص63– 64.الصورة الثالثة: اختلاف الشیخ الکلیني أو الشیخ الصدوق و مشایخ شیخ الطائفة في حدیث بإسناد واحد.المورد الأول: في الكافي، ج‌7، ص8: «حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) قَالَ: الْمَيِّتُ أَحَقُّ بِمَالِهِ مَا دَامَ فِيهِ الرُّوحُ يُبِينُ بِهِ، قَالَ: نَعَمْ فَإِنْ أَوْصَى بِهِ فَإِنْ تَعَدَّى‌ فَلَيْسَ لَهُ إِلَّا الثُّلُثُ» و في تهذيب الأحكام، ج‌9، ص188: «الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) قَالَ: الْمَيِّتُ أَحَقُّ بِمَالِهِ مَا دَامَ فِيهِ الرُّوحُ يُبِينُ بِهِ فَإِنْ قَالَ بَعْدِي فَلَيْسَ لَهُ إِلَّا الثُّلُثُ» فإن الشیخ روی في مشیخة التهذیب عن أحمد بن عبدون عن أبي طالب الأنباري و أبي عبد الله الحسین بن سفیان البزوفري عن الحمید بن زیاد عن الحسن بن محمد بن سماعة.المورد الثاني: في من لايحضره الفقيه، ج‌1، ص108: «سَأَلَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي نَجْرَانَ‌ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(علیه‌السلام) ... فَقَالَ: يَغْتَسِلُ الْجُنُبُ وَ يُدْفَنُ الْمَيِّتُ بِتَيَمُّمٍ وَ يَتَيَمَّمُ الَّذِي هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ» الحدیث و في تهذيب الأحكام، ج‌1، ص109: «رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ رَجُلٍ حَدَّثَهُ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ(علیه‌السلام) ... قَالَ: يَغْتَسِلُ الْجُنُبُ وَ يُدْفَنُ الْمَيِّتُ وَ تَيَمَّمَ الَّذِي عَلَيْهِ وُضُوءٌ» الحدیث فإن الشیخ الصدوق روی في مشیخة الفقیه عن محمد بن الحسن بن الولید عن الصفار عن أحمد بن محمد بن عیسی عن عبد الرحمن بن أبي نجران و الشیخ الطوسي روی في مشیخة التهذیب عن أبي الحسین بن أبي جید و أحمد بن محمد بن الحسن بن الولید عن محمد بن الحسن بن الولید عن الصفار.صـرح کثیر من الأعلام بجریان الترجیح في هذه الصورة:دراسات في علم الأصول، ج4، ص402: «بابه باب تعارض الخبرين، و مجرد العلم بعدم صدور أحد الخبرين عن الإمام(علیه‌السلام) لاينافي أن يكون من باب التعارض، كما إذا فرضنا أن الإمام(علیه‌السلام) سئل في المجلس عن مسألة فأجاب، و كان في المجلس جماعة فنقل بعضهم كلامه(علیه‌السلام) بوجه، و البعض الآخر بوجه آخر يخالفه، فإنه من باب التعارض مع العلم بأن الصادر من الإمام ليس إلَّا أحدهما ... و هذا من تعارض الخبرين، و لا ربط له باختلاف النسخ ... »؛ دروس في مسائل علم الأصول، ج6، ص198: «الصحيح أنّ اختلاف النسخ إن كان من مصنّفين، كما إذا روى الخبر الكليني(قدس‌سره) بنحو و الشيخ أو الصدوق بنحو آخر، بحيث لايدخل نقل أحدهما في التبعيض في النقل فهذا يدخل في باب التعارض لأنّ العلم بعدم صدور أحد المنقولين عن المعصوم(علیه‌السلام) ملاك التعارض».و قال بعض بسقوط الخبر عن الحجیة ففي جواهر الكلام، ج26، ص73 في المورد الأول: «إن اختلاف النسخ يسقط الخبر عن الحجية إذ لم يعلم الخبر منهما».الصورة الرابعة: اختلاف نقل الکافي و التهذیب مع إسناد واحدوجه تمایز هذه الصورة و الصورة الثالثة و الخامسة أنّ في الصورة الثالثة روی الشیخ عن غیر الکلیني و في الصورة الخامسة روی الشیخ عن الکلیني و في هذه الصورة کلاهما محتمل. مورد الصورة الرابعة: في الكافي، ج‌3، ص94 و 95: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ عَنْ أَبَانٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام): ... فَقَالَ: ... فَإِنْ خَرَجَ الدَّمُ مِنَ الْجَانِبِ الْأَيْمَنِ فَهُوَ مِنَ الْحَيْضِ وَ إِنْ خَرَجَ مِنَ الْجَانِبِ الْأَيْسَرِ فَهُوَ مِنَ الْقَرْحَةِ» و في تهذيب الأحكام، ج‌1، ص385 و 386: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ عَنْ أَبَانٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام): ... فَقَالَ: ... فَإِنْ خَرَجَ‌ الدَّمُ مِنَ الْجَانِبِ الْأَيْسَرِ فَهُوَ مِنَ الْحَيْضِ وَ إِنْ خَرَجَ مِنَ الْجَانِبِ الْأَيْمَنِ فَهُوَ مِنَ الْقَرْحَة» فإن الشیخ روی في مشیخة التهذیب عن ... عن محمد بن یعقوب و أحمد بن محمد بن یحیی عن محمد بن یحیی.ذکر في مصباح الفقیه عدم اعتبار المرجحات في هذا الفرض بعنوان التوهم فقال في مصباح الفقيه، ج4، ص23: «يتوهّم ... إنّ المقام ليس من قبيل تعارض الخبرين حتى يترجّح أحدهما بالشهرة أو بالأوثقيّة أو بغيرها من المرجّحات إذ الظاهر بل المقطوع به كونهما روايةً واحدة و قد وقع الاختلاف في نقلها، و لا دليل على اعتبار المرجّحات في مثل الفرض».و اختار بعض الأعلام عدم جریان الترجیح في هذه الصورة:قطرات من يراع بحر العلوم، كتاب الدماء الثلاثة، المحقق الخراساني، ق3، ص17: «الظاهر بل المقطوع به كما ادعاه شيخنا العلامة أعلى اللَّه مقامه اتحاد الرواية و إن الاختلاف إنما هو من سهو قلم أحدهما أو من الناسخ لأحد الكتابين فلابدّ من تعيين ما هو الرواية في البين و إلا كان من باب اشتباه الرواية بغيرها و هو موجب لسقوطهما و الرجوع إلى ما هو الأصل لا الترجيح بمرجحات أحد الخبرين المتعارضين و لا التخيير بعد انتفائها كما أفاده شيخنا العلامة ضرورة أنه حكم الروايتين المتعارضتين لا اشتباه الرواية بين الكتابين و قد ادعى القطع باتحاد الرواية كما مرّت إليه الإشارة»؛ مصباح الهدى، ج4، ص406: «التحقيق أن يقال: إن الظاهر كون ما روى في الكافي و التهذيب رواية واحدة إلا أنه وقع الخطاء في نقلها في إحدى النسختين لكون الراوي و المروي و المتن في كلا الكتابين واحد، فلايكون من قبيل اختلاف الروايتين حتى يدخل في باب التعارض».و قال بعض بجریان الترجیح:مصباح الفقیه: «إنّ التوهّم فاسد من أصله لاستقرار سيرة العلماء بالاعتناء بمثل هذه المرجّحات في تعيين ألفاظ الرواية، فيمكن الاستدلال عليه أوّلًا: ببناء العقلاء على الاعتناء بمثل هذه الترجيحات لدى الحاجة، كما في ترجيح أقوال اللغويّين بعضها على بعض. و ثانياً: باستفادته ممّا ورد في الأخبار المتعارضة إمّا بتنقيح المناط للقطع بأنّ الأمر بالأخذ بقول مَنْ كان أوثق وأصدق من الراوين ليس إلَّا لكون احتمال صدوره من الإمام أقوى، أو بدعوى عدم قصور ما ورد في الأخبار المتعارضة عن شمول مثل الفرض إذ المناط ليس صدور أخبار متعارضة عنهم(.، و إلَّا فلا معنى للأخذ بقول الأصدق و الأوثق، بل المناط بلوغ روايتين مختلفتين إلينا، و هذا كما يصدق فيما لو نسبهما الراويان إلى الإمام(علیه‌السلام) بحيث تتعدّد الرواية اصطلاحاً، كذلك يصدق في مثل الفرض لصدق قولنا: روينا عن الكليني بإسناده إلى الإمام(علیه‌السلام) كذا، و روينا عن الشيخ كذا، فقد بلغنا عن الإمام(علیه‌السلام) في الفرض روايتان مختلفتان و إن اتّحدتا اصطلاحاً ببعض الاعتبارات». مستمسك العروة، ج1، ص407: «التحقيق لزوم إجراء حكم تعارض الخبرين في أمثال المقام فيؤخذ برواية الأوثق».و صـرح المحقق الهمداني بعدم التخییر في فرض التکافؤ، قال(قدس‌سره): «إن قلت: فمقتضى ما ذكرت الحكم بالتخيير على تقدير تكافؤ الاحتمالين لا التساقط، كما هو المختار في تعارض الخبرين، و هذا ينافي ما تقدّم من أنّ المتعيّن - على تقدير تكافؤ الاحتمالين الرجوع إلى الأصل الموافق لأحدهما، قلت: الظاهر اختصاص الحكم بالتخيير في الخبرين المتعارضين بما إذا لم يعلم بكذب أحدهما و احتمل صدورهما معاً من الشارع لأنّ حكمته على ما يستفاد من جملة من الأخبار التسليم و الانقياد لأمر الشارع، و عدم رفع اليد عنه مهما أمكن، و هذا إنّما يتصوّر فيما إذا أُحرز أمر الشارع بكلِّ منهما إمّا بالسمع أو بالتواتر أو بإخبار الثقات [الذين] لايعتنى باحتمال كذبهم ... و الحاصل أنّ الحكم بالتخيير إنّما هو فيما أمكن صدور الروايتين من الشارع، و أمّا الرجوع إلى المرجّحات السنديّة فمورده أعمّ من ذلك، فإنّه يعمّ ما لو علم كذب إحداهما كما فيما نحن فيه، فليتأمّل».الصورة الخامسة: الاختلاف في نسخ کتاب واحد.و هذه الصورة لها شقّان:الشق الأول: الاختلاف بین النسخ المتقدمةمورد الشق الأول: في الكافي، ج‌3، ص386: «أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي بِقَوْمٍ وَ هُمْ فِي مَوْضِعٍ أَسْفَلَ مِنْ مَوْضِعِهِ الَّذِي يُصَلِّي فِيهِ، فَقَالَ: إِنْ كَانَ الْإِمَامُ عَلَى شِبْهِ الدُّكَّانِ أَوْ عَلَى مَوْضِعٍ أَرْفَعَ مِنْ مَوْضِعِهِمْ‌ لَمْ يَجُزْ صَلَاتُهُمْ وَ إِنْ كَانَ أَرْفَعَ مِنْهُمْ بِقَدْرِ إِصْبَعٍ أَوْ أَكْثَرَ أَوْ أَقَلَّ إِذَا كَانَ الِارْتِفَاعُ بِبَطْنِ مَسِيلٍ‌». و في تهذيب الأحكام، ج‌3، ص53: «رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ ... وَ إِنْ كَانَ أَرْفَعَ مِنْهُمْ بِقَدْرِ إِصْبَعٍ أَوْ كَانَ أَكْثَرَ أَوْ أَقَلَّ إِذَا كَانَ الِارْتِفَاعُ مِنْهُمْ بِقَدْرِ شِبْر».ذهب أکثر الأعلام إلى أن حکم هذا الشق لیس حکم تعارض الخبرین:كتاب الطهارة، الشيخ الأنصاري، ج3، ص142: «یمكن حينئذٍ أن يقال: ... الاضطراب و التعارض إنّما هو في نسخ التهذيب بعضها مع بعض و ... ليس المقام ... من قبيل تعارض الأخبار فافهم»؛ فوائد الأصول، ج4، ص766: «الظاهر أن أدلة التخيير لاتعم تعارض قول تلميذي الكليني في النقل عنه»؛ دراسات في علم الأصول، ج4، ص401 – 402: «الصحيح أن اختلاف النسخ إنما يكون فيما إذا كان الاختلاف في نسخة كتاب واحد، كما إذا فرضنا أن الرواية في بعض نسخ الكافي مشتملة على كلمة لا، و في بعضها غير مشتملة عليها، فإنه من اختلاف النسخة لا الرواية»؛ كتاب الطهارة، السيد الخوئي، ج2، ص107: «قد ذكرنا في محله أن التعارض من جهة اختلاف النسخ خارج عن موضوع تعارض الروايتين لأنه من اشتباه الحجة بلا حجة ... الموجب لسقوط الرواية عن الاعتبار»؛ العروة الوثقى، ج3، ص141، تعلیقة المحقق البروجردي(قدس‌سره): «التقدير بالشبر لا دليل عليه بعد اختلاف النسخ في الحديث...».و قال بعض بإلحاقه بتعارض الحدیثین:مجمع الأفكار و مطرح الأنظار، ج4، ص436: «إن القول بالتخيير هل يختص بالخبرين المتعارضين أو يشمل كل ما كان دليلاً ... و الحقّ عندنا هو شمول أمثال ذلك أيضاً و شاهدنا أنهم قالوا بأن اختلاف تلامذة محمد بن يعقوب الكليني في نقل رواية ملحق بتعارض الروايتين».الشق الثاني: الاختلاف بین النسخ المتاخرةمورد الشق الثاني: في تهذيب الأحكام، ج‌2، ص313: «عَنْهُ عَنِ النَّهْدِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه‌السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ السُّجُودِ عَلَى الْأَرْضِ الْمُرْتَفِعَةِ، فَقَالَ: إِذَا كَانَ مَوْضِعُ جَبْهَتِكَ مُرْتَفِعاً عَنْ مَوْضِعِ بَدَنِكَ قَدْرَ لَبِنَةٍ فَلَا بَأْسَ» و في الوافي، ج‌8، ص721: «التهذيب: ابن محبوب عن النهدي‌ ... إذا كان موضع جبهتك مرتفعاً عن موضع يديك قدر لبنة فلا بأس‌» و في الوسائل، ج‌6، ص358 أیضاً: «عن موضع یدیك».صـرح کثیر من الأعلام بعدم جریان حکم تعارض الأخبار:كتاب الحج، السيد محمود الشاهرودي، ج3، ص279: «إن ثبت اعتبار إحدى النسختين بالخصوص فلا كلام، و إلا فلا عبرة بشيء منهما»؛ الرسائل، ج2، ص63 – 64: «اختلاف نسخ الجوامع المتأخرة إنما هو من اشتباه النساخ و لم يندرج في أخبار العلاج»؛ كتاب النكاح، ج1، ص33: «إنه لمكان اختلاف النسخ لم تثبت صحتها فلايمكن الاعتماد عليها»؛ القضاء في الفقه الإسلامي، ص409: «مع فرض اختلاف النسخ يسقط الحديث عن الحجية».و قال بعض آخر بجریانه؛ ففي مستمسك العروة، ج6، ص352: «لا أقل من ترجيح ذلك على النسخة الأخرى بناء على ما هو الظاهر من إجراء قواعد التعارض عند اختلاف النسخ».الصورة السادسة: الاختلاف في روایة حدیث بإسناد واحد من مؤلف واحد في کتابین.مورد الصورة السادسة: في تهذيب الأحكام، ج‌4، ص177: «عَلِيُّ بْنُ حَاتِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ: كَتَبْتُ إِلَيْهِ(علیه‌السلام): جُعِلْتُ فِدَاكَ رُبَّمَا غُمَّ عَلَيْنَا هِلَالُ شَهْرِ رَمَضَانَ‌». الحدیث و في الاستبصار، ج‌2، ص73: «عَلِيُّ بْنُ حَاتِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ: كَتَبْتُ إِلَيْهِ(علیه‌السلام): جُعِلْتُ فِدَاكَ رُبَّمَا غُمَّ عَلَيْنَا الْهِلَالُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ» الحدیث.صـرح کثیر من الأعلام بعدم حجیة الروایة في هذه الصورة: رياض المسائل، ج5، ص411: «و ثالثاً باختلاف النسخ ... و مع اختلاف النسخ لم يكن فيها حجة»؛ مستند الشيعة، ج10، ص429: «و أما رواية العبيدي، فلا حجية فيها بعد اختلاف النسخ»؛ مستمسك العروة، ج5، ص326: «لا مجال للعمل به مع اختلاف النسخ من ناسخ واحد»؛ مصباح الهدى، ج11، ص295: «إن اختلاف النسخ يوجب الإجمال في الخبر الموجب لسقوطه عن الحجية ...»؛ كتاب البيع، ج3، ص267: «بعد اختلاف النسخ و القطع بعدم تعدّد الرواية، لا حجّة بالنسبة إلى موارد الشكّ».و في الختام نؤکد مرة أخری على أن قوام هذه المسألة وحدة الواقعة فإذا احتمل تعدد الواقعة لیس من مسألة اختلاف النسخ:الوسائل، ج30، ص273: «اختلاف النسخ و الروايات لايستلزم التناقض، لجواز كونهما حديثين متعددين وقعا في مجلسين أو في مجلس واحد لحكمة أخرى من تقية و نحوها بخلاف اختلاف القراءات»؛ مستمسك العروة، ج3، ص183 – 184: «إن قطع بكونها رواية واحدة عن واقعة واحدة ... أشكل الرجوع إلى إعمال قواعد التعارض من الترجيح أو التخيير، لأنهما حكمان لتعارض الدليلين المفروغ عن دليليتهما لا لاشتباه الحجة باللاحجة»؛ جامع المدارك، ج6، ص117: «و ما ذكر من نقله روايته في التهذيب بما ذكر مبني على كونها رواية واحدة منقولة بالنحوين ... و لا دليل على هذا، بل يمكن كونهما روايتين، و مجرد اتحاد الراوي و المروي عنه لايوجب اتحاد الروايتين»؛ فقه الصادق، ج8، ص257 و 258: «إن ثبت أن الخبر واحد نقل بطريقين أو بطرق يسقط عن الحجية في غير المتيقن، و أما إذا احتملنا أن أبا جعفر(علیه‌السلام) نقل عن علي(علیه‌السلام) متوناً أو متنين و سمع محمد بن قيس كل مرة كيفية منها و نقلها لأصحابه كما أنا نحتمل ذلك إنصافاً فلا وجه لرفع اليد عن ظاهر الخبر»
logo