1405/06/23
بسم الله الرحمن الرحیم
طهارت/احکام وضو/ نیت/ عدم وجوب قصد رفع حدث و استباحة للصلوه در وضو
موضوع: طهارت/ احکام وضو/ نیت/ عدم وجوب قصد رفع حدث و استباحة للصلوه در وضو
ویرایش اولیه: این درس را استاد تصحیح نفرمودند
مسأله 28: لا يجب في الوضوء قصد رفع الحدث أو الاستباحة على الأقوى و لا قصد الغاية التي أمر لأجلها بالوضوء و كذا لا يجب قصد الموجب من بول أو نوم كما مر. در وضو قصد رفع الحدث يا استباحه للصلوه و نیز غايات دیگر مثل نماز یا قرائت قرآن... شرط نیست همچنین تعيين قصد رفع حدثى كه موجب نقض وضو شده، مثل بول يا خواب و مانند اينها شرط نیست.
اگر ما باشیم و آیه شریفه: ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ...﴾ از آیه شریفه استفاده میشود که نماز مشروط به طهارت است. آیه شریفه: ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ...﴾ هم تنها کیفیت وضو گرفتن را اجمالاً بیان نموده است که غسلتن و مسحتین باشد. از آیه شریفه لزوم قصد رفع الحدث يا قصد استباحه للصلوه استفاده نمیشود. قبول داریم و این را هم میدانیم که آیات شریفه قرآن بنا نیست مبیّن تمام خصوصیات احکام باشد این کلام: «حَسْبُنا كِتابُ اللّٰهِ» که از برخی نقل شده کذب محض و تفکر باطلی است زیرا در ثبوت احکام الهی، قرآن به تنهایی ملاک نیست. بسیاری از احکام و شرائط موضوعاتی مثل نماز و روزه و غسل در بیانات پیامبر اکرم و اهلبیت آن حضرت به عنوان مفسر و مبین قرآن ذکر شده است. از این جهت پیامبر اکرم فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»
شخصی را به اتهام دزدی پیش خلیفه وقت، معتصم عباسی، آوردند و او به سرقت خود اعتراف کرد. در این حال، خلیفه رو کرد به دانشمندان و فقهای مجلس و گفت: چگونه بر این دزد، حد الهی را اجرا کنیم و دست او را قطع کنیم؟ یکی از علمای اهل مجلس گفت: دست دزد باید از مچ قطع شود. خلیفه پرسید: به چه دلیل؟ گفت: به دلیل آنکه دست، شامل انگشتان تا مچ میشود، چنانکه در آیه تیمم حد دست از انگشت تا مچ است. ﴿فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ اَیْدیکُمْ مِنْهُ﴾ بسیاری از علما این نظریه را تأیید کردند. عدهای از دانشمندان گفتند: باید از آرنج بریده شود زیرا در آیه وضو حدّ دست از انگشت تا آرنج است. ﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ اَیْدیَکُمْ اِلَی الْمَرافِقِ﴾ برخی هم فتوی دادند که از شانه باید قطع شود زیرا در عرف دست از انگشتان تا شانه را شامل میشود.
در این هنگام، خلیفه رو به امام جواد کرد و گفت: یا اباجعفر! در این موضوع نظر شما چیست؟ حضرت فرمود: علما نظر خود را بیان کردند. مرا معاف بدارید. خلیفه اصرار کرد و آن حضرت را قسم داد. حضرت در جواب فرمود: اکنون که قسم دادید، میگویم: این حدودی که اهلسنت تعیین کردند همگی اشتباه است. باید تنها چهار انگشت ذزد بدون انگشت شست، بریده شود. خلیفه پرسید: دلیل آن چیست؟
حضرت فرمود: پیامبر فرمود: سجده بر هفت عضو است، پیشانی، دو کف دست، دو زانو و دو انگشت پا. اگر دست از مچ یا مرفق بریده شود، دیگر دستی برای سجده باقی نمیماند، از طرفی خداوند میفرماید: ﴿اَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ﴾ مواضع سجود، اختصاص به خداوند دارد. آنچه برای خداست بریده نمیشود. معتصم آنرا پذیرفت. [1] از این قضیه و قضایای دیگر و نیز حدیث ثقلین استفاده میشود که اوصیای الهی مبین احکام الهی هستند و این کلام: «حَسْبُنا كِتابُ اللّٰهِ» غلط است و عقیده باطلی است.
بنابراین در قرآن همه خصوصیات احکام ارث و نماز و حج... نیامده است. ما مدعی نیستیم که در آیه شریفه فرمود: ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ...﴾ همه احکام وضو ذکر شده و آیه شریفه در مقام بیان تمام خصوصیات وضو است. قبول داریم که احکام وضو بالتفصیل در روایات ذکر شده که مثلا حد شستن صورت و دستها و کیفیت آن چگونه است، در صورت باید از رستنگاه تا چانه شسته شود و شستن باید از بالا به پایین باشد... اگر برای احکام الهی خصوصیاتی از ائمه در روایات معتبر بیان شده باشد علیالراس و العین میپذیریم. لکن در ما نحن فیه صحبت در این است که به چه دلیل قصد استباحه للصلوه و قصد رفع الحدث در وضو شرط است با این که روایات و آیه شریفه قرآن از این جهت ساکت است. چنین قیدی در ادله وضو ذکر نشده است. در فرض شک مرجع اطلاق آیه شریفه و رویات است. سوال این است که به چه دلیل قصد استباحه للصلوه و رفع حدث را قدماء در وضو شرط دانستهاند؟ مستند آنان در این جهت چه بوده است؟
ان قلت: از روایت «إِذَا دَخَلَ الْوَقْتُ وَجَبَ الطَّهُورُ وَ الصَّلَاةُ»[2] استفاده میشود که تحصیل طهارت برای نماز لازم است. همانطور که نماز از واجبات تعبدی مشروط به قصد قربت است وضو هم که مقدمه آن است مشروط به قصد قربت است. پس قصد طهارت در هنگام وضو لازم است. از طرفی طهارت همان رفع الحدث یا استباحه للصلوه است پس باید احدهما در هنگام وضو قصد شود تا امتثال حاصل شود.
قلت: طهور در روایات مذکور از دو حال خارج نیست: یا مراد از طهور بر وزن فعول، اسم آلت است یعنی ما یحصل به الطهاره که عبارت باشد از ماء و تراب که بوسیله این دو طهارت حاصل میشود یا به معنای مصدری آن است که همان طهارت معنوی حاصل از وضو است. اگر مراد از طهور معنای اول باشد یعنی چیزی که طهارت بوسیله آن حاصل میشود که منظور آب یا خاک باشد، طبق این بیان کلمه استعمال در تقدیر است و معنای روایت مذکور این است که با دخول وقتِ نماز، استعمال ماء و استعمال تراب مع فقدان الماء برای وضو واجب است. طبق این احتمال روایت مذکور دلالتی بر قصد دو عنوان مذکور ندارد.
و اما اگر مراد از طهور معنای مصدری آن باشد یعنی طهارتِ معنوی حاصل از غسلتین و مسحتین، طبق این معنی اگر چه متعلق امر، طهارت معنوی است ولی باز هم دخلی به قصد رفع الحدث و قصد استباحه للصلوه ندارد زیرا طهارت به این معنی، اثر مترتب بر غسلتان و مسحتان است یعنی طهارت معنوی حاصل از غسلتان و مسحتان. چیزی که از نظر رتبه متاخر است معنی ندارد که در صحت وضو شرط باشد بنابراین طبق هر دو تفسیر از معنای طهور به استناد این روایت نمیتوان ثابت کرد که قصد
استباحه للصلوة و قصد رفع الحدث در وضو شرط است.
قال السید ره فی العروه: ...نعم قصد الغاية معتبر في تحقق الامتثال بمعنى أنه لو قصدها يكون ممتثلا للأمر الآتي من جهتها[3] و إن لم يقصدها يكون أداء للمأمور به لا امتثالا[4] فالمقصود من عدم اعتبار قصد الغاية عدم اعتباره في الصحة و إن كان معتبرا في تحقق الامتثال. نعم قد يكون الأداء موقوفا على الامتثال فحينئذ لا يحصل الأداء أيضا كما لو نذر أن يتوضأ لغاية معينة فتوضأ و لم يقصدها فإنه لا يكون ممتثلا للأمر النذري و لا يكون أداء للمأمور به بالأمر النذري أيضا و إن كان وضوؤه صحيحا لأن أداءه فرع قصده نعم هو أداء للمأمور به بالأمر الوضوئي.
ترجمه: مراد از عدم لزوم قصد غايات آن است كه قصد آنها در صحت وضو شرط نیست ولی قصد یکی از آنها شرط در امتثال آن غایت است بدین معنی که اگر قصد نكند که وضو را برای نماز يا قرائت قرآن میگیرد و برای استحباب نفسی وضو بگیرد درست است که طهارت حاصل میشود ولی وضو به برای آن غایت امتثال نشده است. بنابراین اگر وضو گرفتن به جهت غايت معيّنى را نذر كند در این صورت اگر قصد آن غايت را نكند و به قصد غایت دیگری وضو بگیرد یا به قصد استحباب نفسی وضو بگیرد، طهارت حاصل میشود ولی نذرش اداء نشده و بايد بعد از وضو مجدد به قصد آن غایت وضو بگیرد.
توضیح ذلک: در معالم خواندهایم که مقدمهٔ واجب، واجب است از این جهت که امر به ذوالمقدمه به مقدمه نیز سرایت میکند لکن اگر ذوالمقدمه از واجبات تعبدی مشروط به قصد قربت باشد لازم نیست مقدمه آن به قصد قربت اتیان شود هر چند مقدمه عقلا و شرعا واجب است مثل طهارت لباس و بدن که در نماز شرط است ولی قصد قربت در آنها شرط نیست البته اگر به قصد امر غیر امتثال شود و بگوید لباسم را تطهیر میکنم برای نماز در این صورت تطهیر لباس عبادة الله محسوب شده و ماجور خواهد بود ولی اکر قصد نکند طهارت حاصل میشود ولی تطهیر لباس موجب امتثال امر الهی نمیشود البته در خصوص وضو دلیل داریم که قصد قربت در آن شرط است و اگر قصد قربت نشود وضو که مقدمه نماز است امتثال نمیشود و شرط نماز محقق نشده است.