« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد مصطفی اشرفی شاهرودی

1405/03/02

بسم الله الرحمن الرحیم

/آیا تلفظ به نیت و نیز خطور نیتِ وضو در قلب لازم است؟آیا استمرار نیت در وضو لازم است؟ آیا عدول از نیت موجب بطلان عمل عبادی می‌شود یا خیر؟ /بررسی دواعی مختلف در قصد قربت

موضوع: بررسی دواعی مختلف در قصد قربت/ آیا تلفظ به نیت و نیز خطور نیتِ وضو در قلب لازم است؟ آیا استمرار نیت در وضو لازم است؟ آیا عدول از نیت موجب بطلان عمل عبادی می‌شود یا خیر؟ /

الثاني عشر «من شرائظ الوضوء» النيّة... و لا يلزم التلفّظ بالنيّة بل و لا إخطارها بالبال، بل يكفي وجود الداعي في القلب بحيث لو سئل عن شغله يقول: أتوضّأ مثلًا، و أمّا لو كان غافلًا بحيث لو سئل بقي متحيّراً فلا يكفي، و إن كان مسبوقاً بالعزم و القصد حين المقدّمات. و يجب استمرار النيّة إلى آخر العمل، فلو نوى الخلاف أو تردّد و أتى ببعض الأفعال بطل إلّا أن يعود إلى النيّة الأُولى قبل فوات الموالاة[1] و لا يجب نيّة الوجوب و الندب لا وصفاً و لا غاية، و لا نيّة وجه الوجوب و الندب بأن يقول: أتوضّأ الوضوء الواجب أو المندوب، أو لوجوبه أو ندبه، أو أتوضّأ لما فيه من المصلحة، بل يكفي قصد القربة و إتيانه لداعي اللّٰه، بل لو نوى أحدهما في موضع الآخر كفى إن لم يكن على وجه التشريع أو التقييد فلو اعتقد دخول الوقت فنوى الوجوب وصفاً أو غاية ثمّ تبيّن عدم دخوله صحّ، إذا لم يكن على وجه‌ التقييد، و إلّا بطل كأن يقول: أتوضّأ لوجوبه[2] و إلّا فلا أتوضّأ.

مرحوم سید در ادامه می‌فرماید: لازم نيست نيت را بر زبان جاری کند بلكه وجود نیت قلبی هم كفايت است به نحوى كه اگر از او بپرسند مشغول چه كارى هستی، بگويد: برای خدا وضو مى‌گيرم. آری اگر در هنگام وضو به نحوی غافل شود كه در جواب متحير بماند، كفايت نمى‌كند هر چند در ابتدای وضو قصد قربت کرده باشد. استمرار نیت از حين شروع تا آخر وضو واجب است بر این اساس اگر غافل محض شود يا مردد شود يا نيّت خلاف وضو کند وضو باطل است مگر این که به نيّت سابق برگردد و موالات هم به هم نخورده باشد. در وضو بلكه سائر عبادات قصد وجوب یا ندب واجب نيست. نه به صورت وصفى و نه غائى و نه قصد وجه. پس واجب نيست قصد او از وضو، وضوى واجب يا وضوى مستحب باشد. يا وجوب يا مستحب غایت وضو باشد. بنابراين اگر نداند كه وضو واجب است يا مستحب و به قصد قربت وضو بگیرد كافى در صحت است. همچنين است اگر نداند که وقت نماز داخل شده تا قصد وضوی واجب کند يا داخل نشده تا قصد وضوی مستحب کند. اگر به قصد طهارت يا غايت ديگری غیر از نماز وضو بگیرد می‌تواند با آن نماز بخواند. چه وقت نماز داخل شده باشد يا بعد از مدتی وقت داخل ‌شود، در هر دو صورت مى‌تواند با همان وضو که به قصد طهارت گرفته نماز و غايات ديگر را بجا آورد، همچنین اگر برای نماز واجب قصد وضوی استحبابی كند يا به عكس، اگر بازگشت آن به تشريع نباشد و بر وجه تقييد هم نباشد صحيح است. آری! اگر بر وجه تشريع و تقیید باشد، حرام و باطل است. تقیید به اين صورت كه بگويد: وضوى واجب مى‌گيريم در حالی که هنوز وقت نماز نرسیده است چنین قصدی موجب بطلان وضو می‌شود از جهت رجوع آن به عدم قصد امتثال.

بزرگان ما از فقها در نیتِ وضو مباحث زیادی را مطرح کرده و قلم‌فرسایی‌ها کرده‌اند. در بین فقها مرحوم استاد شیخ حسین حلی در این جهت حق مطلب را اداء کرده و مطالب بسیار مفیدی را ذکر نموده است. ایشان از کلام امیرمومنان علی که فرمود: «مَا عَبَدْتُكَ طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ وَ لَا خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَلَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ»[3] استفاده نموده که مردم در عبادت خداوند به سه دسته تقسیم می‌شوند: برخی به جهت ترس از جهنم خدا را عبادت می‌کنند، برخی به جهت شوق به بهشت. برخی همچون امیرمومنان علیکه در بالاترین مرحله عبودیّت هستند فارغ از این امور، برای این که خدا را شایسته عبادت می‌دیدند یا حباً لله، خدا را عبادت می‌کنند.

از این روایت استفاده می‌شود که عبادت به داعی ترس از جهنم و یا شوق به بهشت هم نوعی بندگی خداست. البته از درجات نازل بندگی خداست. طبعا عبادت به این دواعی هم در صحت عمل عبادی کافی است زیرا در این روایت عبادت به این داعی هم اطلاق عبادت شده است. لازم نیست حتما مراحل عالی داعی باشد چنان که در روایت دیگری آمده است: «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ »‌[4]

نکته: در روایت دیگری عبارتِ فوق ذکر شده و در ادامه عبارتِ «وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَهِ»[5] آمده است از این عبارت استفاده می‌شود که عبادت به داعی بهشت و جهنم هم صحیح است الا این که عبادت به داعی شکر خدا یا حب لله درجات عالی عبادت و بندگی خداست.

بنابراین اگر داعی نحو العمل امرِ الهی باشد، کافی در صحت عمل عبادی است ولو این که انگیزه بر امتثال امر الهی شوق به بهشت یا ترس از جهنم باشد. به هر جهتی که عمل عبادی منتسب به خداوند شود کافی در صحت عمل و تحقق قصد قربت است. نقل شده که در مسجد النبی صحبت از عابدترین مردم شد. مردی به نام ابودرداء گفت: عابدیترین مردم در نظر من امیرمومنان علی است. روزی در قبرستان بودم که صدای ناله جاسوزی را شنیدم. چون نزدیک شدم دیدم آقا امیرمومنان در حال مناجات با خداست. غرق در مناجات با خدا بود که از شدت خوف الهی غش کرد. من خدمت حضرت زهرا رسیده و جریان را نقل کردم. حضرت زهرا فرمود: نگران نباش این حالِ هر شب آن حضرت در حین مناجات با خداوند است.

امیرمومنان علی که عالی‌ترین مراحل ایمان را دارد چنانکه فرمود: «لو کشف الغظاء لما ازدادت ایمانا» برای ترس از جهنم یا شوق به بهشت بندگی خدا را نمی‌کرد ولی به هر حال اگر کسی به داعی خوف از جهنم یا شوق به بهشت هم اعمال عبادی خود را انجام دهد مجزی است. لازم نیست داعی در عمل مراحل عالی آن باشد. لذا مرحوم سید می‌فرماید: نيّت عبارت است از قصد فعل به داعى امرِالله حال يا به جهت اين كه خداوند شایسته اطاعت است که این اعلا درجه‌ نيّت است یا به جهت شوق به بهشت يا ترس از جهنم که أدنی مرتبه داعی است و مراتب بين اینها در فضیلت متوسط هستند.

مرحوم استاد خویی از استادشان مرحوم میرزای نائینی نقل کرده که اگر عمل عبادی به هر نحوی اضافه الی الله شود یعنی اسناد به خداوند پیدا کند در صحت عمل عبادی کافی است به روایتی که فرمود: «يأتي به بنية صالحة يقصد بها ربّه» مرحوم استاد خویی می‌گوید: ما در کتب حدیثی گشتیم ولی به این عبارت، روایتی را پیدا نکردیم ولی مرحوم غروی در حاشیه التنقیح چند روایت به این مضمون آورده است از جمله:

وَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ: إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَحِيمٌ يَشْكُرُ الْقَلِيلَ إِنَّ الْعَبْدَ لَيُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ يُرِيدُ بِهِمَا وَجْهَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيُدْخِلُهُ اللَّهُ بِهِمَا الْجَنَّةَ.[6]

وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قِيلَ لَهُ وَ أَنَا حَاضِرٌ الرَّجُلُ يَكُونُ فِي صَلَاتِهِ خَالِياً فَيَدْخُلُهُ الْعُجْبُ؟ فَقَالَ: إِذَا كَانَ أَوَّلَ صَلَاتِهِ بِنِيَّةٍ يُرِيدُ بِهَا رَبَّهُ فَلَا يَضُرُّهُ مَا دَخَلَهُ بَعْدَ ذَلِكَ فَلْيَمْضِ فِي صَلَاتِهِ وَ لْيَخْسَأِ الشَّيْطَانَ.[7]

نکته: در دو روایت فوق عبارت: «يُرِيدُ بِهِمَا وَجْهَ اللَّهِ» و نیز عبارت: «يُرِيدُ بِهَا رَبَّهُ» اشاره دارد به این که عمل به هر جهتی که منتسب به خداوند باشد کافی است.

آیا تلفظ به نیت و نیز خطور نیت وضو در قلب لازم است؟

قال السید فی العروه: و لا يلزم التلفّظ بالنيّة بل و لا إخطارها بالبال بل يكفي وجود الداعي في القلب بحيث لو سئل عن شغله يقول: أتوضّأ مثلًا، و أمّا لو كان غافلًا بحيث لو سئل بقي متحيّراً فلا يكفي و إن كان مسبوقاً بالعزم و القصد حين المقدّمات.

لازم نیست حتما نیت را بر زبان جاری کند و بگوید: دو رکعت نماز می‌خوانم یا وضو می‌گیرم به قصد اطاعة امر الله یا قربه الی الله. زیرا داعی یک امر قلبی است و تلفظ حکایت از آن داعی می‌کند. دلیلی نداریم که حکایت داعی هم لازم است. اگر داعی در قلب هم باشد کافی در صحت عمل عبادی است ضمن این که مستند اعتبار نیت در وضو سیر متشرعه است. سیره دلیل لبی است و قدر متیقن از آن اصل نیت است. در اعتبار زائد بر آن که تلفظ به نیت باشد شک داریم مقتضای اصل برائت عدم وجوب تلفظ به نیت است. طبق این بیان در وضو خطور نیت به قلب هم لازم نیست. «لأن الدليل على اعتبار نيّة القربة في الوضوء إنما هو الارتكاز المتشرعي و لا دلالة له على اعتبار إخطارها بالقلب، بل إنما يدلنا على اعتبار صدور الوضوء‌.»[8] البته در خصوص تلبیه در حج دلیل خاص داریم که تلفظ به لفظ تلبیه مستحب است.

آری اگر عمل عبادی را تنها به داعی خواص آن بجا آورد و عمل به هیچ عنوان منتسب به خداوند نباشد مثلا برای این که روزی

زیاد شود یا به جهت رفع و دفع بلا و گرفتاری و جهاتی که در روایات برای تشویق به برخی از اعمال ذکر شده، عملی را بجا آورد و عمل به هیچ وجه اسناد به خداوند نداشته باشد این عمل فاقد قصد قربت است و حکم به بطلان آن می‌شود. مثلا اگر به قصد این که مریض او شفا پیدا کند یا مال او زیاد شود یا بدنش سالم بماند به زیارت امام حسین برود و حتی به صورت ضمنی هم قصد قربت نکند چنین عملی فاقد قصد قربت است و از جهت قصد قربت خللی در آن است.

آیا استمرار نیت در عمل عبادی مثل وضو لازم است یا خیر؟

قال السید فی العروه: و يجب استمرار النيّة إلى آخر العمل. فلو نوى الخلاف أو تردّد و أتى ببعض الأفعال بطل إلّا أن يعود إلى النيّة الأُولى قبل فوات الموالاة[9] و لا يجب نيّة الوجوب و الندب لا وصفاً و لا غاية، و لا نيّة وجه الوجوب و الندب بأن يقول: أتوضّأ الوضوء الواجب أو المندوب، أو لوجوبه أو ندبه، أو أتوضّأ لما فيه من المصلحة، بل يكفي قصد القربة و إتيانه لداعي اللّٰه، بل لو نوى أحدهما في موضع الآخر كفى إن لم يكن على وجه التشريع أو التقييد فلو اعتقد دخول الوقت فنوى الوجوب وصفاً أو غاية ثمّ تبيّن عدم دخوله صحّ، إذا لم يكن على وجه‌ التقييد، و إلّا بطل كأن يقول: أتوضّأ لوجوبه[10] و إلّا فلا أتوضّأ.

سوال این است که آیا غفلت از داعی موجب بطلان عمل عبادی می‌شود یا خیر؟ مرحوم استاد شیخ حسین حلی می‌فرمود: نیت در نماز به دو صورت محقق می‌شود: تارة فرد در تمام احوال توجه به قصد قربت دارد و اخری در ابتدا توجه به نیت دارد ولی اثناء عمل از قصد قربت غافل می‌شود. غفلت در اثناء عمل «مثل وضو یا نماز» خود بر دو قسم است:

الف: تاره در اثناء عمل غافل محض می‌شود به نحوی که اگر از او سوال شود چه می‌کنی در جواب دادن حیران می‌ماند مثل کسی که تمام هواسش در نماز به افتادن بچه در حوضِ آب است. این نوع از غفلت موجب بطلان عمل عبادی می‌شود. زیرا فرض آن است که عمل عبادی است و قصد قربت اختصاص به بعض العمل دون بعض الآخر ندارد. باید قصد قربت در تمام اجزای عمل باقی باشد. اگر در بخشی از عمل عبادی نسبت به قصد قربت غافل محض شود عمل او باطل است.

ب: و اخری در نهانِ دل قصد قربت هست ولی در اثناء نماز توجه به نیت ندارد به نحوی که اگر از او سوال شود: چه می‌کنی در جواب می‌گوید: برای خدا نماز می‌خوانم یا وضو می‌گیرم چنین غفلتی موجب بطلان عمل عبادی نمی‌شود.

 


[1] فيعيد ما أتى به كذلك. (الگلپايگاني).و يعيد ما أتى به كذلك. (البروجردي).فيعيد ما بطل من الأجزاء. (الحكيم).مع إعادة الفعل الّذي وقع حال التردّد أو نيّة الخلاف. (كاشف الغطاء).لو أتى بشي‌ء من الأفعال في حال التردّد يلزم إعادته. (النائيني).
[2] هذا المثال أشبه بالداعي لا بالقيد، و مثال التقييد أن يقول: أتوضّأ امتثالًا للأمر الوجوبي بقيد وجوبه. (الحكيم).
[3] الوافي، ج‌4، ص: 361‌.
[4] نهج البلاغة، سید رضی، ص: 449‌. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌2، ص: 84‌.
[5] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌2، ص: 84‌.
[9] فيعيد ما أتى به كذلك. (الگلپايگاني).و يعيد ما أتى به كذلك. (البروجردي).فيعيد ما بطل من الأجزاء. (الحكيم).مع إعادة الفعل الّذي وقع حال التردّد أو نيّة الخلاف. (كاشف الغطاء).لو أتى بشي‌ء من الأفعال في حال التردّد يلزم إعادته. (النائيني).
[10] هذا المثال أشبه بالداعي لا بالقيد، و مثال التقييد أن يقول: أتوضّأ امتثالًا للأمر الوجوبي بقيد وجوبه. (الحكيم).
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo