1404/11/12
بسم الله الرحمن الرحیم
ظهور ماده نهی بر حرمت/ماده نهی/نواهی
موضوع: نواهی/ماده نهی/ظهور ماده نهی بر حرمت
خلاصه جلسه قبل
بحث ما در ماده نهی و دلالت بناء عقلا بر حرمت بود. در جلسه گذشته قرار بر این شد که ذیل بحث ماده نهی نکتهای را مطرح و سپس ماده نهی را جمع کرده و وارد بحث صیغه نهی شویم. بناء عقلاء با تبیینی که بیان کردیم بر این است که اگر دستوری از سوی شارع صادر شود و این دستور مردد بین الزام و غیر الزام باشد عقلاء آن را حمل بر الزام میکنند. به تعبیر دیگر عقلاء خود را ملزم بر انجام میدانند. البته نمیخواهیم بگوییم که الزاما عقلاء میخواهند بگویند که این بناء کاشف از حکم شرعی الزامی است یعنی از باب اماریت، بلکه بر اساس طبع انسانی خودشان را ملزم میدانند و شارع مقدس هم با عدم ردع این بناء، ملزم دانستن را تأیید کرده است، هرچند به شکل اصل عملی و در مقام عمل خود را ملزم میدانند و شارع هم تأیید کرده است.
ادامه بحث
اشکال: رادع بودن ادله برائت
ممکن است کسی اشکال کند که بناء عقلا ردع شده است و رادع آن ادله نقلی برائت میباشد. شارع مقدس به ما فرموده است، مادامی که علم به حکم ندارید شما آزاد هستید. و این آزاد بودن با تقاریب مختلفی که در ادله نقلی برائت وجود دارد بیان شده است. به این معنا که «شما آزاد هستید» یا «بر شما حلال است». تعابیری مثل حدیث «کل شئ لک حلال حتی تعلم انه حرام» «حتی تعرف أنه حرام»، «تعرف الحرام بعینه» و تعابیر دیگری با این مضمون که یعنی هر وقت شما در چیزی شک کردی که حلال است یا حرام آن شی بر شما حلال است تا زمانی که علم به حرمت پیدا کنید.
بنابراین ادله برائت بناء عقلا را ردع میکنند و میگویند که شما ملزم نیستید بلکه اتفاقا آزاد هستید. خوب سوال این است که آیا این ادله، رادع بناء عقلاء هستند یا نه؟
پاسخ: عدم تناسب بین رادع و مردوع
نکتهای که در کلمات هم گفته شده و بعضی از بزرگان مثل آیت الله شبیری هم گاهی بیان میکردند مبنی بر این که باید بین رادع و مردوع تناسب باشد.[1] یعنی اگریک بنائی، بناء محکم، عام البلوی و جا افتادهای باشد، طبیعتا رادع آن هم باید همچنین ویژگی هایی داشته باشد، و با صرف یک دلیل، ظهور و یک بیان غیر مصرح، نمیشود یک بناء محکم را ردع کرد و کافی نمیباشد. اقتضاء و منطق نیز همین گونه است، وقتی ذهنیتی و رفتاری در بین مردم جاافتاده اگر قانونگذار به آن بناء، ذهنیت و رفتار راضی نیست اکتفا نمیکند به یک بیان ضعیف مثل یک ظاهر که در آن اما و اگر و احتمالات وجود دارد. بلکه بایستی هم بالصراحه و هم بالتعدد منع و ردع کند تا برای مردم جا افتاده و قابل پذیرش باشد. بنابراین باید بین رادع و مردوع تناسب باشد.
توضیح عدم تناسب در مورد
تناسب بین رادع و مردوع، در اینجا صغرویاً وجود ندارد؛ زیرا ادله برائت نقلی هرچند متعدد میباشد اما آیا صراحت در ردع محل بحث ما دارد؟
ما دو مصداق و دو شک از الزام و غیر الزام را مطرح کردیم.
1. شک در اصل تکلیف
یک بحث از شک در الزام و غیر الزام، شاخصه آن، این است که اصل دستور شارع یا اصل بعث و زجر شارع محرز نیست. بنابراین محل بحث این است که شک در الزام و غیر الزام، ناشی از این است که ما در اصل دستور و تکلیف شک داریم یعنی از ابتدا دستوری از مولا برای ما معلوم نیست.
2. شک در نحوه تکلیف
گاهی بحث ما در جایی است که شک در الزام و غیر الزام داریم اما اصل دستور برای ما محرز است یا به عبارت دیگر اصل بعث یا زجر برای ما محرز است اما در کیفیت آن شک داریم. همانند ما نحن فیه. مثلا میدانیم که یک نهی از سوی مولا صادر شده که مردد بین حرمت و کراهت است، بنابراین اصل زجر محرز است. ولی نمیدانیم زجر الزامی است یا غیر الزامی؟
حال بحث این است که آیا ادله برائت نقلی نسبت به محل بحث ما که اصل دستور محرز است و شک در الزام و غیر الزام است به صراحت شمول دارد یا ندارد؟
جواب این است که این ادله قطعا چنین تصریحی ندارند که بگویند شما اگر شک بین الزام و غیر الزام و شک در تکلیف داشتی، آزاد هستی هرچند اصل دستور و طلب و زجر را بدانی. نهایت چیزی که کسی بتواند بگوید این است که بگوید دارای ظهور میباشد. یعنی این ادله ظهور اطلاقی دارند و این ظهور اطلاقی هم جایی را میگیرد که شما شک در اصل تکلیف دارید و هم جایی را که برای شما اصل دستور محرز است اما تکلیفی بودن یا الزام و غیر الزام بودن آن را نمیدانید.
نکتهای که وجود دارد این است که آیا واقعا بالوجدان و انصافا برای ردع بناء عقلا این مقدار کافی است؟ یعنی بر فرض که بگوئیم ظاهر است و شمول آن این جا را هم در برمیگیرد، آیا این مقدار برای ردع بناء عقلا کافی است؟
عرض ما این است که ردع بنا عقلاء بواسطه این ادله محرز نیست. علت عدم محرز بودن به این جهت است که بین رادع و مردوع تناسبی وجود ندارد چرا که دلالت این ادله بر محل بحث نهایت به ظهور است و این مقدار، برای احراز ردع کافی نیست؛ بلکه اصل ظهور آن نسبت به محل بحث ما در بعضی از این ادلّه، خیلی قابل دفاع نمیباشد. چون ممکن است کسی در تعابیری مثل «الناس في سعه ما لا یعلمون» یا «ما حجب الله عن العباد فهو موضوع عنه» این گونه تعابیر ظهورش در جایی است که شما چیزی نمیدانی واصلا علمی به دستور مولا نداری. در حالی که در ما نحن فیه علم به تکلیف و دستور وجود دارد. و تنها شک در الزام و غیر الزام بودن دستور وجود دارد.
اشاره اجمالی به بعضی مباحث سابق در ماده نهی
به طور کلی عرض کردیم که هرچند نمیتوانیم موضوع له ماده نهی را به حرمت اختصاص دهیم ولي ظهور عرفی آن در نهیی میباشد که پشتوانه زجر حقیقی نسبت به متعلّق دارد نه نهی صوری که مثلاً تنها برای اتمام حجت است. ظهور عرفی در دستور در این است که مولا حقیقتا میخواهد عبد فعل را ترک کند.
همچنین اگر چه زجر تقسیم میشود به زجر تکوینی و زجر انشائی و لکن ماده نهی وضع شده است برای زجر انشائی چرا که در عرف از منع تکوینی تعبیر به نهی نمیکنند مثلا گفته نمیشود «ادبش او را از حرف زشت زدن نهی کرد» ولی میگویند «ادبش او را از حرف زشت زدن منع کرد».
بحث دوم صیغه نهی
واژه دومی که در نهی با آن مواجه هستیم و بیشترین کاربرد را در نهی دارد، صیغه نهی میباشد. صیغه نهی در مواضع مختلفی ازجمله در شرعیات، مجالس قانونگذاری و محاورات عرفیه استعمالات زیادی دارد.
فرق ماده نهی با صیغه نهی
فرق صیغه نهی با ماده نهی در این است که در بحث قبلی، ماده نهی در آن لفظ خصوصیت داشت و محل بحث ما در جایی بود که متکلم برای دستور از نون هاء یاء استفاده میکند. اما در صیغه نهی ماده خصوصیت ندارد بلکه صیغه نهی یک نوع وزن و قالب است، که این وزن در هر ماده ای قرار میگیرد و انشاء نهی حاصل میشود.
درواقع ما میخواهیم موضوع له و ظهور عرفی این وزن را بدست آوریم مثل وزن «لاتفعل».
عرض کردیم که در موضوع له و معنای ماده نهی نزاع اصلی این است که آیا معنای ماده نهی طلب ترک است یا زجر از فعل؟ بعضی از بزرگان قائل بودند که موضوع له، طلب ترک است و بعضی دیگر نیز میگفتند موضوع له طلب است اما طلب کف. در مقابل این دو قول قول سوم این بود که معنا اصلا طلب نیست، بلکه معنای ماده نهی زجر است و متعلق آن فعل است نه ترک یا کف. قول دیگر و چهارم قول مرحوم آقای خوئی بود که میفرمودند نهی، اعتبار محرومیت بوده و معنای ماده نهی ابراز اعتبار محرومیت است. که در واقع مرحوم خوئی امر و نهی را یک نوع حکایت کردن از اعتبار نفسانی میدانستند. یعنی ابتدا مولا یک اعتبار نفسانی کرده و سپس این اعتبار نفسانی را با لفظ امر یا نهی ابراز و حکایت میکند.
شباهت بحث صیغه نهی با ماده نهی
1. در رابطه با ماده نهی عرض کردیم که ماده نهی به معنای طلب نیست. طلبی که به ترک یا کف تعلق گرفته باشد. در واقع اشکالی که به طلب بودن نهی وارد دانستیم، این بود که مخالف با تبادر و استعمالات میباشد. آنچه که ما از استعمالات ماده نهی درک میکنیم زجر از فعل است نه طلب ترک. علاوه بر این اشکال، گفته شده بود که طلب ترک اصلا معقول نیست. به جهت این که طلب ترک یا غیر مقدور است و یا به جهت دیگری معقول نیست. البته عرض نمودیم که ما همانند مرحوم آخوند خراسانی این اشکال را وارد نمیدانیم و همه تقریبات این اشکال، دارای پاسخ میباشد. اشکال دیگری که در ماده نهی مطرح شد این بود که گفته شده طلب ترک با منشأ نهی سازگاری ندارد. چرا که منشأ نهی مفسده در فعل است و متناسب به زجر از فعل است نه طلب ترک فعل؛ اما در مقام پاسخ عرض شد که همیشه منشأ نهی مفسده در فعل نیست.
حال نکته این است که این اشکالات و تقریبات در معنای صیغه نهی نیز مطرح میشود اما به جهت این که در ماده نهی مطرح کردیم، دیگر نیازی به تکرار مطالب نیست.
به طور کلی همانطور که عرض کردیم عمده اشکال به طلب ترک در نهی، این بود که نه با کتب لغت سازگار است و نه با متبادر از استعمالات. و بیش از ده منبهات وجدانی نیز برای کلام خود بیان کردیم.
2. در بحث طلب کف و وجه عدول از طلب ترک به طلب کف مانند ماده نهی اشکال محقق داماد مطرح میشود که مفصل بررسی کردیم. ایشان میگفتند غرض از نهی ایجاد داعی ارتداع عبد است. مفصل اغراض جعل نهی را مطرح کردیم و گفتیم که غرض از نهی ایجاد داعی فعلی نیست بلکه غرض جعل، داعی شانی است. گفتیم که ظاهر کلام محقق داماد این است که بالفعل باعث ارتداع عبد باشد، اما میگوئیم که لازم نیست بالفعل باشد، همین که شأنیت ارتداع عبد را داشته باشد برای غرض عقلائی از جعل نهی کفایت میکند و هم چنین اغراض و جهات دیگری نیز مطرح شد که مفصل بیان کردیم.
3. در ماده نهی عرض کردیم که مرحوم آقای خوئی معنای ماده نهی را ابراز اعتبار محرومیت مطرح کردند که البته ایشان این معنا را اختصاص به ماده نهی نمیدهند لذا بحث و بررسی نظر مرحوم آقای خویی در صیغه هم مطرح میشود و اشکالات نقضی و حلّی اینجا هم وارد میشود.
در ماده نهی در مورد ابراز اعتبار محرومیت یکسری موارد نقض را از آقای شهیدی و آقای شبیری مطرح کردیم
موارد نقضی مانند بحث تکرار و عدم لغویت، تفاوت اخبار و انشاء، نواهی در مکروهاتِ همراه با ترخیص، نهی در مورد خداوند مانند ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا﴾[2] که اعتبار محرومیت عبد برای خداوند معقول نیست، نواهی ارشادی که گفتیم اعتبار محرومیت یک امر رسمی گونه و قانون وار میباشد و سازگار با نهی ارشادی نیست و خلاف فصاحتی که در بعضی از کلمات مطرح میکردیم مثل «لا یعجبنی ولا تفعله» یعنی من از این کار خوشم نمیآید پس انجام نده؛ گفته شد با توجه به این قول باید صحیح باشد که گفته شود «من از این کار خوشم نمیآید پس تو محروم هستی» در حالی که با فصاحت کلام خیلی سازگار نیست؛ در اینجا وارد میباشد که برای تفصیل آن به مباحث سابق مراجعه شود.
علاوه بر موارد نقض، دو اشکال مستقل نیز مطرح کردیم:
اولا این اعتبار محرومیت به تعبیری با عمومیت نهی سازگار نیست یعنی نهی دارای عمومیت بوده به گونهای که بچه کوچک این نهی را دارد تا افراد مسن و مجنون و مجالس قانونگذاری تا شخص ساده بیابان نشین. بنابراین این که ما بگوئیم همه اینها در نهی اول در نزد خود یک اعتبار محرومیت میکنند بعد این اعتبار محرومیت را ابراز میکنند با عمومیت سازگار نیست. وقتی که اهل علم کمتر چنین چیزی به ذهن آنها خطور میکند و گاه تصویرش هم مشکل میباشد، چگونه یک بچه، دیوانه و آدم ساده که از اعتبار سر در نمیآورد، بگوئیم همه اینها چنین فعلی را انجام میدهند یعنی یک اعتبار محرومیت دارند و یک ابراز اعتبار محرومیت.
ثانیا اشکال دیگر این قول این بود که با وجدان سازگار نیست. بالوجدان هر چه نهی را واکاوی میکنیم، یک انزجار درونی وجود دارد و یک زجر دادن با این انزجار، یعنی من از چیزی بدم میآید و بغض و کراهت نسبت به آن دارم و بعد دستور میدهم و میگویم که این کار را نکن. اما این که گفته شود علاوه بر این انزجار و زجر دادن، یک اعتبار محرومیتی وجود داشته باشد، این مطلب با وجدان و عرفیت نهی سازگار نخواهد بود. مخصوصا ما نحن فیه که صیغه نهی محل بحث بوده و عمومیت صیغه نهی از ماده نهی خیلی بیشتر میباشد، این اشکال نیز پر رنگ تر میشود.
تفاوت بحث صیغه نهی با ماده نهی
1. اشکال شهید صدر به طلب ترک که اشکال مورد نظر شهید صدر را در ماده نهی مطرح نکردیم؛ چون اشکال به صیغه نهی وارد میباشد.
2. همانطور که اشاره شد در بحث ماده نهی، بحث از واژه مشخص بود؛ اما در بحث صیغه نهی، بحث از وزن الفعل است به هر واژه ای که همراه باشد؛ بنابراین در این بحث، بیشتر باید استعمالات صیغه نهی را بررسی کنیم تا به تبادر و ارتکاز معنای حقیقی صیغه نهی برسیم
در جلسات آینده اشکال شهید صدر را که به طلب ترک وارد شده و استعمالات صیغه نهی و همچنین بقیه مباحث بررسی خواهیم کرد.