« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/11/11

بسم الله الرحمن الرحیم

ظهور ماده نهی در حرمت/ماده نهی/نواهی

موضوع: نواهی/ماده نهی/ظهور ماده نهی در حرمت

خلاصه جلسه قبل

بحث ما در دلالت ماده نهی برحرمت بود. قول چهارم این بود که ماده نهی بر اساس بناء عقلاء دلالت بر حرمت می‌کند.

ادامه بحث

جمع بندی قول چهارم

حاصل آنچه در قول چهارم بیان شد این است که می‌توان دلالت مادّه نهی بر الزام را بر اساس بناء عقلاء تقریر نمود، لکن نه بنایی که مستند به ادراک عقل و حکم عقلی به معنای درک حسن و قبح یا مصلحت و مفسده باشد، بلکه بنایی که ریشه در صفات، طبع و غرائز انسانی دارد. توضیح آن‌که در فضای مولویت و عبودیت، طبع انسان اقتضا می‌کند دستور صادر از مولا جدی تلقی شود و عبد خود را در برابر آن مسئول بداند؛ به گونه‌ای که اگر مخالفت کند، حق مؤاخذه و سؤال را برای مولا محفوظ می‌شمارد، نه از آن جهت که عقل عملی حکم الزامی صادر کرده، بلکه از آن رو که شأن عبودیت و اقتضای طبیعت انسانی چنین رفتاری را ایجاب می‌کند.

اما اگر بناء عقلاء را ناشی از ادراک عقلی بدانیم، این بنا در حقیقت به همان حکم عقل بازگشت خواهد داشت ـ چنان‌که در کلمات آیت‌الله شبیری زنجانی نیز اشاره شده[1] ـ و در این صورت با مبنای سابق ناسازگار می‌شود؛ زیرا در قول سوم تصریح شد که عقل در فرض تزاحم مقتضیین ساکت است و حکم الزامی ندارد. بنابراین نمی‌توان از یک سو سکوت عقل را پذیرفت و از سوی دیگر بنای عقلاییِ مبتنی بر عقل را کاشف از الزام دانست؛ چراکه لازمه آن، اثبات حکم عقل پس از نفی آن خواهد بود.

ازاین‌رو، مقصود ما از بناء عقلاء در این مقام، بنایی مستقل از ادراک عقلی است؛ یعنی رفتاری برخاسته از طبع و غرائز انسانی. بر این اساس، هرچند عقل در مقام داوری حکمی صادر نمی‌کند، اما انسان بما هو انسان، در برابر امر و نهی محتمل‌الالزام بی‌تفاوت نمی‌ایستد و همین سیره عقلایی، در صورت امضای شارع، می‌تواند منشأ التزام عملی به جانب الزام گردد.

گاهی بناء عقلاء ریشه در صفات، طبع و غرائز انسانی دارد، نه در ادراک عقل عملی به معنای سنجش حسن و قبح یا محاسبه مصلحت و مفسده. برای توضیح این مطلب می‌توان به نمونه‌هایی از رفتارهای رایج عقلایی اشاره کرد که در آن‌ها انسان بدون استدلال عقلی و تحلیل نظری، صرفاً بر اساس اقتضای طبیعت انسانی عمل می‌کند:

غذا خوردن هنگام گرسنگی

عقلاء وقتی گرسنه می‌شوند به سراغ غذا می‌روند. این رفتار معمولاً بر پایه تحلیل عقلیِ «حفظ نفس» یا قبح قتل نفس انجام نمی‌شود؛ بلکه انسان به اقتضای طبع و غریزه خود غذا می‌خورد و حتی اهل علم نیز در مقام عمل چنین محاسبه‌ای ندارند.

آب نوشیدن در حال تشنگی

در فرض تشنگی، کودک و حتی مجنون نیز آب می‌نوشد، در حالی که هیچ التفاتی به حکم عقل عملی و مفاهیم حسن و قبح ندارد. این رفتار صرفاً برخاسته از غریزه و ساختار طبیعی انسان است.

ایستادن در صف

در بسیاری از امور اجتماعی، مانند خرید، عقلاء در صف می‌ایستند. اگر از آنان پرسیده شود چرا چنین می‌کنید، پاسخ می‌دهند: «روشن است که باید نظم رعایت شود.» این پاسخ ناظر به تحلیل فلسفی عقلانی نیست، بلکه بیانگر اقتضای طبع اجتماعی انسان است که بی‌نظمی را نمی‌پذیرد.

قطع نکردن سخن دیگران

سیره عقلاء آن است که در میان سخن دیگری وارد نمی‌شوند و قطع کلام را ناپسند می‌دانند. این رفتار غالباً نتیجه استدلال عقلی درباره مصلحت و مفسده نیست، بلکه ساختار انسانی چنین رفتاری را خلاف ادب و ناسازگار با طبع انسانی تلقی می‌کند.

جلوگیری از خطر برای دیگران

هرگاه کودکی در معرض خطر قرار گیرد، عقلاء بی‌درنگ برای نجات او اقدام می‌کنند. در چنین موقعیتی فرصتی برای سنجش عقلانی مصالح و مفاسد وجود ندارد؛ بلکه واکنش سریع انسان ناشی از اقتضای طبیعی و عاطفه انسانی است. حتی ترک چنین رفتاری موجب سرزنش عقلاء می‌شود.

احترام به پدر و مادر و بزرگان

احترام به والدین، استاد و بزرگان از رفتارهای رایج عقلایی است که بیش از آن‌که محصول استدلال عقلی باشد، ریشه در فطرت و طبع انسانی دارد.

تبعیت سرباز از فرمانده

در میدان جنگ، هنگامی که فرمانده دستور می‌دهد، سرباز بی‌درنگ امتثال می‌کند. این اطاعت غالباً ناشی از محاسبه عقل عملی نیست، بلکه اقتضای روحیه انقیاد و نظم انسانی در ساختار روابط فرماندهی است.

عذرخواهی پس از خطا یا سوءتفاهم

بناء عقلاء آن است که در صورت رنجش دیگران عذرخواهی کنند. این رفتار نیز معمولاً بر پایه استدلال نظری شکل نمی‌گیرد، بلکه طبع انسانی اقتضا می‌کند که انسان برای حفظ روابط، پوزش بخواهد.

بنابراین، در این‌گونه موارد وقتی از علت رفتار سؤال می‌شود، پاسخ‌ها از سنخ تحلیل‌های عقلیِ حسن و قبح نیست، بلکه تعابیری مانند «طبیعی است»، «انسان باید چنین کند» و «اقتضای انسانیت همین است» مطرح می‌شود. مراد از بناء عقلاء در محل بحث نیز از همین سنخ دوم است؛ یعنی بنایی برخاسته از طبع و غرائز انسانی، نه حکمی مبتنی بر ادراک عقل عملی.

بنابراین، محور اساسی بحث در این مقام بر دو تفکیک مبتنی است که عدم التفات به آن‌ها منشأ خلط میان حکم عقل و بناء عقلاء گردیده است:

تفکیک اوّل: تمایز میان حکم عقل قطعی و بناء عقلاء.

مراد از حکم عقل، ادراک یقینی عقل نسبت به حسن و قبح و مصالح و مفاسد است؛ در حالی‌که بناء عقلاء لزوماً بازگشت به چنین ادراکی ندارد و ممکن است منشأیی غیر از حکم عقل داشته باشد.

تفکیک دوم: جداسازی میان دو قسم از بناء عقلائی؛

یکی بنایی که ریشه در درک عقلی ـ هرچند به نحو ظنی ـ دارد، و دیگری بنایی که برخاسته از طبع، صفات و غرائز انسانی است.

با پذیرش این دو تفکیک، نتیجه روشنی حاصل می‌شود و آن این‌که سکوت عقل ملازم با نفی بناء عقلاء نیست؛ زیرا ممکن است عقل از جهت ادراک حسن و قبح و تشخیص ملاکات، حکم الزامی نداشته باشد، اما در عین حال عقلاء بر اساس اقتضائات طبیعی و ساختار رفتاری انسان، بنای عملی خاصی داشته باشند. منشأ سکوت عقل، عدم احراز ملاک عقلی است؛ ولی منشأ بناء عقلاء، طبع و ویژگی‌های انسانی می‌باشد.

ضابطه تشخیص نیز چنین است که اگر در پاسخ از چرایی رفتار گفته شود: «این کار قبیح است» یا «مصلحت در آن است»، این ناظر به ادراک عقل است؛ اما اگر پاسخ چنین باشد که «طبیعی است»، «انسان همین‌گونه عمل می‌کند» یا «جز این چه باید می‌کردم»، این کاشف از بنایی است که از طبع انسانی ناشی شده است.

وعلی هذا، در ما نحن فیه، هرگاه مولی بعث یا زجری صادر کرده و مکلف میان الزام و غیر الزام مردد باشد، هرچند عقل از جهت حکم قطعی ساکت است، لکن اقتضای طبع و صفات انسانی آن است که جانب الزام اخذ گردد.

شرط عمل کردن به بناء عقلاء

همانطور که اشاره شد شرط عمل کردن و اعتماد به بناء عقلاء این است که اولا اتصال به زمان معصوم داشته باشد. و ثانیا ردعی از طرف معصوم از آن نشده‌ باشد.

بنابراین حصول دو شرط مذکور کاشف از نظر شارع مقدس بر الزام خواهد بود. در این صورت عقل هم متأثر خواهد بود بدین معنا که هرچند عقل مادامی که نظر شارع را نداشت، ساکت بود و حکمی نداشت اما با لحاظ بناء عقلاء حکم می‌کند که مصلحت در الزام خواهد بود. پس حکم عقل در این‌جا حکم استقلالی ابتدایی نیست، بلکه حکمی تبعی و متأثر از کشف نظر شارع است.

اشکال:
آیا ممکن است ادلّه برائت شرعی، مانند «رفع ما لا یعلمون» و نظایر آن، صلاحیت داشته باشند که به عنوان ردع از بناء عقلاء تلقّی شوند و در نتیجه کاشفیت بناء از امضاء شارع را از بین ببرند؟

پاسخ و بررسی این اشکال، ان‌شاءالله، در جلسه آینده مطرح خواهد شد.


[1] مقالات اصولی آیت الله شبیری زنجانی، مقاله سیره.
logo