« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/09/25

بسم الله الرحمن الرحیم

ظهور نهی در حرمت/ماده نهی/نواهی

موضوع: نواهی/ماده نهی/ظهور نهی در حرمت

خلاصه جلسه قبل

بحث ما در مورد نحوه ظهور و دلالت عرفی ماده نهی در حرمت بود. در جلسات گذشته عرض کردیم که در این رابطه چهار قول وجود دارد. قول اول این است که ماده نهی بالوضع ظهور در حرمت دارد. اشکالات این قول را مطرح و گفتیم که با کتب لغت و استعمالات ناسازگار می‌باشد. در جلسه گذشته قول دوم را مطرح کردیم به این بیان که ماده نهی بالاطلاق و به واسطه جریان مقدمات حکمت ظهور در حرمت پیدا می‌کند. یکی از قائلین به ظهور اطلاقی مرحوم آغا ضیاء عراقی می باشند که در نهایة الافکار دو تقریب را مطرح کردند که درادامه آنها را بیان خواهیم کرد.

ادامه بحث

قول دوم: ظهور اطلاقی ماده نهی بر حرمت

مرحوم آغا ضیاء عراقی در نهایة الافکار برای این قول دو تقریب را بیان کرده است. و تقریب دوم را می فرمایند که ادق می باشد.[1]

نکته: همانطور که قبلا عرض کردیم مشکلی که در بحث نهی وجود دارد، این است که بسیاری از علما مثل مرحوم آغا ضیاء عراقی جزئیات بحث نهی را بیان نکرده‌ و به بحث امر ارجاع داده‌اند. ایشان در بحث امر و طلب می فرمایند که طلب به دو ضورت می باشد طلب وجوبی و طلب استحبابی لذا باید عرض کنیم که طبیعتا نهی و زجر هم به دو صورت زجر تحریمی و زجر کراهتی خواهد بود.

تقریب اول: زجر کامل و ناقص

در بحث امر طلب به دو صورت می باشد طلب وجوبی و طلب استحبابی، طلب وجوبی نسبت به طلب استحبابی کامل تر است، یعنی طلب شدیدی که منع از ترک را به دنبال دارد؛ اما در طلب استحبابی از آن جهت که مقتضی منع از ترک نمی باشد، در آن نقص وجود دارد. لذا امر دائر می باشد بین کامل و ناقص و طلب استحبابی نسبت به طلب وجوبی دارای یک نقص می‌باشد. در بحث نهی هم همین تقریب بیان می‌شود یعنی زجر تحریمی کامل بوده و منع از فعل دارد و زجر کراهتی به جهت ترخیص و اجازه فعل دارای نقص می‌باشد. لذا وقتی امر دائر شد بین زجر تحریمی که منع از فعل دارد و زجر کراهتی که منع از فعل ندارد، مقتضای اطلاق حمل بر کامل است چرا که در آن نقصی وجود ندارد. یعنی در امر حمل بر طلب وجوبی و در نهی زجر تحریمی.

علت حمل مقتضای اطلاق این است که در آنچه که ناقص است به سبب نقصی که دارد، نیاز به تحدید و تقیید دارد. یعنی اگر مراد متکلم ان مورد ناقص می باشد باید قید بزند و حد آنرا مشخص کند، مثلا در امر بگوید باید این کار را انجام دهی البته اگر انجام هم ندادی اشکالی ندارد و یا این کار را انجام نده البته اگر انجام هم دادی اشکالی ندارد. از طرف دیگر موردی که کامل می‌باشد مثل طلب وجوبی یا زجر تحریمی، حد ومرزی درآن وجود ندارد یعنی طلب وجوبی فقط طلب می‌باشد و یا زجر تحریمی فقط زجر می‌باشد. اما زجر کراهتی زجر است محدود به این که می توانی ترک کنی و در امر طلب است با قید این که می توانی ترک کنی.

بنابراین با فرض این که متکلم در مقام بیان جزئیات می‌باشد یعنی متکلم در مقام بیان زجر تحریمی و یا کراهتی است و یا این که طلب وجوبی و یا استحبابی است و با این که در مقام بیان جزئیات می‌باشد هیچ حدّی را برای زجر و یا طلب مشخص نکرده است. عرفاً زجر متکلم تحریمی بوده و طلب او وجوبی است چرا که اگر حدی داشت بیان می کرد.

تقریب دوم: اقتضای قوی حرام و اقتضای ضعیف کراهت

مرحوم آغا ضیاء می فرمایند این تقریب نسبت به تقریب اول ادق است، به دلیل این که از جهت اهمیت در مرحله تحریک تمام می باشد. در بحث امر و نهی برای تحریک مخاطب جهت امتثال دو احتمال وجود دارد در امر طلب وجوبی و طلب استحبابی و در نهی زجر تحریمی و زجر کراهتی. حال سوال این است که برای امتثال کدام یک تمام تر می‌باشد؟ کدام یک اقتضای قوی تری دارد؟ از دو احتمال کدام یک اقتضای این را دارد که متعلق در خارج تحقق پیدا کرده یا ترک گردد؟ مقتضای امر تحقق متعلق در خارج بوده و مقتضای نهی عدم تحقق متعلق در خارج می باشد.

هر چند این اقتضاء و لزوم امتثال به حکم عقل می‌باشد وعقل می گوید این امر و نهی باید امتثال شود و ما دو مرتبه از اقتضاء را داریم، گاهی اقتضاء این است که تمام راه‌های مقابل را مسدود مي‌کند. مثلا در امر آنقدر این اقتضاء قوی می باشد که راه برای عدم تحقق نمی گذارد و در نهی اقتضای عدم تحقق آنقدر قوی هست که تمام راههای تحقق را می بندد، اما گاهی اقتضا ضعیف تر است، در نهی تمام راه‌های عدم تحقق را مسدود نمی کند راه برای تحقق هم باز هست.

بنابراین فرق حرام و مکروه این است که در حرام راههای تحقق فعل کاملا مسدود است ولی در کراهت راه تحقق کاملا مسدود نیست، حال در زمان شک نمی دانیم که نهی مولا اقتضای کدامیک را دارداقتضتی قوی تر را دارد که تمام راه ها را می بندد یا اقتضای ضعیف تر را دارد و تمام راه ها بسته نیست، عرفا ظهور پیدا می کند در اقتضای بالاتر، چون آنکه اقتضای پایین تر را دارد، دارای نقص می‌باشد و حدی دارد که عرفا نیازمند بیان است، کانّه حرام تمام الاقتضاء است برای عدم تحقق ولی کراهت یک اقتضاء عدم تحقق می باشد به همراه یک نقص عدم اقتضائی. مثلا در مورد خداوند گفته می شود ذاتی است که دارای تمام کمال است و هیچ نقصی ندارد ولی مخلوقات دارای نقص می‌باشند. وقتی متکلم نهی می‌کند، مقتضی عدم تحقق را ایجاد می‌کند و حرام هم تمام المقتضی می باشد برای عدم تحقق. در کراهت نیز وقتی متکلم نهی می‌کند مقتضی عدم تحقق را ایجاد می‌کند ولی نقصی نیز در آن وجود دارد که باید بیان شود، یعنی در کراهت یک راه انجام دادن متعلق نیز وجود دارد. اگر انجام ندهی بهتر است ولی اگر انجام دادی اشکالی ندارد.

بنابراین چون کراهت یک چیز اضافه و نقص دارد عرفا نیاز به بیان دارد. ظهور اطلاقی نهی در حرمت است.

نتیجه دو تقریب: در امر و نهی بحث بر سر دو مرتبه از طلب و زجر و یا دو مرتبه از اقتضا تحقق و عدم تحقق می‌باشد. یک مرتبه کامل از زجر و اقتضاء عدم تحقق که هیچ نقصی ندارد و یک مرتبه ظعیف تر از آن دو که دارای نقص می باشد. مرتبه ضعیف اگر مراد باشد باید بیان شود. لذا وقتی شک کنیم که مراد متکلم کدام یک می‌باشد عرف می گوید که مرتبه باید حمل بر مرتبه کامل شود چرا که مرتبه ضیف ناقص است و نیاز به بیان دارد و حالا که بیان نشده پس حمل بر مرتبه قوی و کامل می شود مثلا در نهی، نهی مولا حمل بر حرام می‌شود.

اشکالات

اشکال اول: دوری از فهم عرف

اشکال جدی این تقریب ها این است که انسان احساس می کند از عرف دور می‌شود، درواقع ما به دنبال فهم عرف هستیم، و عرف نسبت به بیانات مرحوم آقا ضیاء اصلا توجهی ندارد حتی اهل علم نیز باید مطلب را بالا و پایین و تحلیل کنند تا کلام ایشان را فهم نمایند.

بحث ما این نیست که بخواهیم حالت یک مرجع تقلید، عالم یا طلاب علوم دینی را بررسی کنیم و حتی هدف ما بررسی خصوص امر و نهی شرعی هم نمی‌باشد تا این که گفته شود درامر و نهی شرعی علما مورد ابتلاء هستند، بلکه امر و نهی به طور کلی بررسی می‌شود. یعنی در عرف متعارف اگر از چیزی نهی صورت گیرد عرف آن را حمل بر حرمت نماید. به عبارت دیگر ما به دنبال ظهور عرفی نهی هستیم و اصلا محرز نیست که عرف این تحلیل ها را ملاحظه نماید یا نه، بویژه نسبت به تقریب دوم. حال در مورد تقریب اول می‌توان گفت که اندکی به عرف نزدیک می‌باشد، شاید عرف بتواند بین طلب کامل و طلب ناقص فرق بگذارد یعنی عرف بتواند مرتبه کامل و ناقص یا مرتبه قوی و ضعیف را تشخیص دهد و بداند که مرتبه ضعیف نیاز به بیان دارد و اگر کلامی مطلق بیان شده بود عرف نهی را بر مرتبه قوی یا همان حرمت حمل نماید. در تقریب دوم این اشکال بسیار چشمگیر تر می باشد چرا که برای عرف طلب قابل فهم است اما اقتضای قوی و ضعیف قابل درک نمی‌باشد.

بنابراین این تقریب ها برای اثبات ظهور نهی در حرمت کافی نیست یا حداقل محرز نیست که عرف این نکات و تحلیل های عقلی را ملاحظه نماید البته شاید بتوان گفت که تقریب اول به عرف نزدیک‌تر بوده و اشکال کمتری به آن وارد است و با مقداری ساده‌سازی بتوان آن را عرفی کرد.

اشکال دوم: کافی نبودن صرف نقص در مرتبه برای انحصار در نیاز به بیان

در این دو تقریب دو جهت وجود دارد یک جهت این است که مثلا زجر دارای دو مرتبه قوی و ضعیف، یا کامل و ناقص می‌باشد و جهت دوم این است که مرتبه ضعیف نیاربه بیان دارد. این مطلب با کلام سابق ما در مورد ظهور نهی در حرمت به ملازمه عرفی اشتباه نشود.

در جلسات گذشته عرض کردیم که نهی به ملازمه عرفی ظهور در حرمت دارد هر چند موضوع‌ له آن جامع بین حرمت و کراهت شدیده باشد. در آنجا عرض کردیم که در حرمت ترخیص و اجازه فعل وجود ندارد ولی در کراهت ترخیص وجود دارد و این اجازه دادن برای انجام در راستای نهی نمی‌باشد و عرفا نیاز به بیان دارد. مثلا در مورد حرمت گفته می‌شود «این کاررا انجام نده» و در کراهت گفته می‌شود «انجام نده البته اجازه انجام هم داری» در حرمت هیچ ترخیصی وجود ندارد ولی در کراهت یک ترخیصی وجود دارد ولی بیان می‌شود.

در واقع می توان گفت به یک نحوی تقریب اول شبیه بیان ما می‌باشد اما نکته مهم این است که تعبیر باید به گونه‌ایی باشد که عرف آن را درک کند هرچند طلب کامل و طلب ناقص مقداری عرفی تر است اما این که گفته شود در طلب ناقص چیزی غیر از همان طلب نیست و فقط در مرتبه ضعبف تر می‌باشد یا این که درتقریب دوم گفته شود اقتضاء ضعیف چیزی جز اقتضاء نیست و چیز دیگری همراه آن نمی‌باشد. مثل نور که در نور خورشید مرتبه شدید و در نور لامپ مرتبه ضعیف وجود دارد در نور ضعیف چیزی همراه نور نیست خود نور است، فقط نسبت به مرتبه شدید ضعیف تر می‌باشدو از ان جهت که ضعیف تر است نیاز به قید و بیان دارد.

باید عرض کنیم صرف این که نور ضعیف تر باشد چرا باید منحصر در نیازمندی به قید باشد. اگر بیان نور ضعیف، نیازمند قید باشد، نور قوی نیز نیازمند قید است. چرا که هر دو نور هستند با یک خصوصیت. یکی قوی تر و دیگری ضعیف تر؛ هر دو دارای قید هستند. و این مطلب غیر از چیزی است که ما در تأیید ملازمه عرفی عرض کردیم که در کراهت چیزی همراه با زجر وجود دارد و آن ترخیص می باشد بنابراین کلام ما فرق دارد با تقریب مرحوم آغا ضیاء عراقی که می فرمایند طلب یا قوی است و یا ضعیف و ضعیف تر نیاز به بیان دارد. آیا صرف این که ضعیف‌تر باشد کفایت می‌کند که منحصر در نیاز به بیان باشد. این اشکال در تقریب دوم و اقتضا بیشتر وارد می‌باشد.

اشکال سوم: متفاوت بودن حقیقت اعتبار شرعی از اراده و کراهت

آیا در بحث وجوب و استحباب یا بحث حرمت و کراهت پای طلب و اراده را وسط کشیدن درست است؟ یعنی وجوب طلب قوی‌تر است و استحباب طلب ضعیف‌تر و در نهی، حرمت دارای کراهت شدید‌تر است و مکروه دارای کراهت ضعیف‌تر می باشد. آیا بحث ما در این است که دو نوع اراده و اکراه وجود دارد؟ همانطور که قبلاً بیان شد بحث ما در این است که در امر و نهی دو نوع اعتبار مطرح می‌باشد. حرمت اعتبار تحریمی است و مکروه اعتبار کراهتی است. در طلب و استحباب هم همین می باشد بله اعتبار شارع به عنوان فعل ارادی شارع عن ارادة است؛ امّا این، غیر از حقیقت وجوب و استحباب یا حرمت و کراهت است و حال این که چرا دو نوع اعتبار شده دارای مناشیء متفاوت می‌باشد که عبارتند از:

1. مصالح و مفاسد متعلق الزامی بوده یا غیر الزامی و در نتیجه حبّ و بغض نسبت به متعلّق چگونه است

2. مصالح و مفاسد خود حکم چگونه است و حبّ و بغض در آزاد بودن عبد است یا دربند بودن.

اینها با هم تزاحم می‌کنند و در نهایت اعتبار الزامی یا غیرالزامی شکل می‌گیرد، مثل «لولا أن أشق على أمتي، لأمرتهم بالسواك عند وضوء كلّ صلاة»[2] در این روایت متعلق حکم دارای مصلحت بوده و خود حکم الزام هم دارای مفسده می‌باشد که با هم تزاحم پیدا می‌کنند. به عبارت دیگر مصلحت متعلق یعنی مصلحت مسواک زدن قبل از هر نماز این است که در صورت انجام مثلا موجب سلامتی دهان ودندان یا رابطه معنوی بهتر با خدا می‌گردد با مفسده حکم الزام یعنی وجوب مسواک که نتیجه وجوب ممکن است بی میلی و سست شدن در دین باشد تزاحم پیدا می‌کند، لذا سوال پیش می‌آید که چرا مسواک زدن واجب نشد و اعتبار حرمت پیدا نکرد؟ جواب این است که چون مصلحت متعلق با مفسده الزام تزاحم پیدا کرده است و در اعتبار صرف مصلحت و مفسده متعلق دخیل نیست، صرف حب و بغض نسبت به متعلق دخیل نیست، بلکه خود این الزام هم دخیل می باشد، گاهی نسبت به افرادی اگر الزامی متوجه شود خود این الزام برای او استرس ایجاد می‌کند. مثلا بسیاری از طلاب در امتحان شفاهی دچار استرس میشوند در حالی که همین بحثی را که اساتید می خواهند از طلاب به صورت شفاهی سوال کنند با هم مباحثه ای خود کامل بحث کرده و مسلط هستند اما به محض الزام حاضر شدن در جلسه امتحان شفاهی دچار استرس می‌شوند و گاهی طلاب به خاطر همین استرس از امتحان شفاهی دوری می کنند و حتی حاضر هستند به جای امتحان شفاهی، امتحان کتبی از آنها اخذ شود.

البته گاهی حتی خود اصل درخواست کردن دارای مفسده می‌باشد. مثلا کسی از مدیر خود درخواستی دارد و نسبت به مصلحت آن کاملا واقف می‌باشد اما این درخواست را عملی نمی‌کند چرا که احساس می‌کند که الآن زمان مناسبی برای درخواست نمی‌باشد و درصورت درخواست مفسده خواهد داشت.

بنابراین بحث بر سر این است که آیا در حرمت و کراهت و یا وجوب و استحباب باید پای اراده و طلب را وسط بکشیم؟ یعنی در این موارد دو نوع اراده است، در حرمت اراده ترک (به تعبیر مختار، کراهت فعل) و در امر اراده فعل؟ یا این که در این جا دو نوع اعتبار جریان دارد. بر اساس مصلحت و مفسده متعلق و حکم و تزاحم بین آنها گاهی اعتبار وجوبی و گاهی استحبابی می شود و یا گاهی حرمت و گاهی کراهتی می‌شود. خوصوصا اگر اوامر و نواهی شرعی را در نظر بگیریم، و شارع مقدس را نیز آمر و ناهی بدانیم نکته مهم این است که مصالح ومفاسدی که شارع در نظر می‌گیرد، مصلحت و مفسده خودش نخواهد بود بلکه مصلحت و مفسده عبد را در نظر می‌گیرد که آیا مصلحت او در نهایت دربند بودن است یا آزاد بودن؛ لذا در مورد شارع مقدس، همانطور که قبلاً هم بیان شد فاصله اعتبار حرمت و کراهت با کراهت تکوینی روشن‌تر خواهد بود.

خلاصه درس

مرحوم آغا ضیاء عراقی در نهایة‌الافکار دو تقریب برای ظهور نهی در حرمت بیان کرده است:

تقریب اول: طلب و زجر در دو مرتبه کامل و ناقص

در امر، طلب دو گونه است: طلب وجوبی (کامل، با منع شدید از ترک) و طلب استحبابی (ناقص، بدون منع الزامی) و در نهی نیز زجر دو گونه است: زجر تحریمی (کامل، مطلقاً از فعل منع می‌کند) و زجر کراهتی (ناقص، با ترخیص جواز فعل).حال چون زجر ناقص (کراهت) نیاز به بیان قید دارد، اگر متکلم سکوت کند، عرف نهی را بر معنای کامل (حرمت) حمل می‌کند.

تقریب دوم: اقتضای قوی و ضعیف (ادق)

امر و نهی دو مرتبه تحریک و الزام دارند: اقتضای قوی (حرمت/وجوب): تمام راه‌های مخالفت را مسدود می‌کند و اقتضای ضعیف (کراهت/استحباب): راه‌هایی برای مخالفت باقی می‌گذارد و چون کراهت نقص (جواز فعل) دارد، نیاز به ذکر قرینه دارد؛ در صورت اطلاق، نهی ظهور در حرمت پیدا می‌کند.

اشکالات به تقریرات آغا ضیاء

1. دوری از فهم عرفی:

این تحلیل‌ها پیچیده است و عرف معمولاً به این دقایق توجهی ندارد. تقریب اول تا حدی به عرف نزدیک است، اما تقریب دوم کاملاً عقلی و کمتر عرفی است.

2. کافی نبودن صرف نقص در مرتبه برای انحصار در نیاز به بیان

در ملازمه عرفی گفته شد نهی ظهور در حرمت دارد چون کراهت ترخیص دارد و عرفاً نیاز به ذکر دارد؛ اما تقریر آغا ضیاء می‌گوید زجر ضعیف ذاتاً ناقص است، نه این که چیزی زائد (ترخیص) همراه آن باشد و اقتضای نقص، بیان زائد است؛ اشکال این است که عرفاً نور قوی و ضعیف هر دو دارای خصوصیت هستند و بیان آن نیازمند بیان است؛ مراد این است که حداقل این مقدار، برای تفاوت کافی نیست.

3. متفاوت بودن حقیقت اعتبار شرعی از اراده و کراهت

آیا کراهت و حرمت شدّت و ضعف أراده است یا دو اعتبار شارع است که بر اساس مصالح و مفاسد و تزاحم آنها شکل می‌گیرد؟ (مثل حدیث مسواک که وجوب نشد چون الزام، مفسده داشت) اشکال این بود که دو اعتبار است.

 


logo