1404/09/23
بسم الله الرحمن الرحیم
ظهور ماده نهی درحرمت/ماده نهی/نواهی
موضوع: نواهی/ماده نهی/ظهور ماده نهی درحرمت
خلاصه جلسه قبل
بحث ما در مورد نحوه دلالت و ظهور ماده نهی در حرمت بود. عرض کردیم قول اول این است که ماده نهی وضعا ظهور در حرمت دارد. یعنی ماده نهی وضع برای حرمت شده است و مرحوم میرزای قمی، مرحوم کرباسی، مرحوم آخوند و تعدادی از علما قائل به این مبنا هستند. عرض کردیم عمده اشکالی که بر این مبنا وارد است، این است که این قول با کتب لغت سازگار نیست، و ما نتوانستیم از کتب لغت شاهدی پیدا کنیم که ماده نهی برای حرمت وضع شده باشد. بلکه تعابیری دیگری مثل منع، ردع و کفّ وجود دارد و اختصاص دادن این موارد به حرمت خیلی قابل دفاع نمیباشد.
یکی دیگر از اشکالات وارد بر این مبنا، استعمالات نهی در غیر الزامیات میباشد، اگر استعمال درغیر الزامیات زیاد باشد وضع نیز بدتر خواهد بود، به دلیل این که چگونه ممکن است نهی وضع برای حرمت شده باشد اما در غیر الزامیات (یعنی مکروهات) زیاد استعمال شده است. حتی اگر استعمال در غیر الزام نیز کم باشد، اگر انسان از این استعمالات احساس مجاز نکند باز مشکل میباشد که بگوییم وضع برای حرمت شده است به جهت این که چگونه وضع برای حرمت شده ولی از استعمال غیر الزام، مجاز احساس نمیشود، و همچنین اشاره شد که اگربگوییم نهی برای حرمت وضع شده، این سوال باقی میماند که چطور میتوانیم بگوییم نهی غیر الزامی ولی نمیتوانیم بگوییم حرمت غیر الزامی؟ اگر ماده نهی برای حرمت وضع شده باید بتوانیم بگوییم حرمت غیر الزامی همان طور که می توانیم بگوییم نهی غیر الزامی. در این رابطه بعد از بیان اقوال بیشتر بحث خواهیم نمود.
ادامه بحث
نکته: در رابطه با ظهور ماده نهی یکی از آیاتی که مرحوم کرباسی در اشارات الاصول به آن استشهاد کرده بود، آیه 7 سوره حشر میباشد: ﴿وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا﴾ آنچه را که پیامبر شما را از آن نهی کرده دست بردارید. اگر بخواهد از آن حرمت استفاده شود، باید گفته شود که لفظ فانتهوا فعل امر است و ظهور در وجوب دارد و باید از متعلق آن دست برداشت بنابراین آن نهی باید نهی تحریمی باشد.[1]
جواب
اولا میتوان گفت که فانتهوا ارشادی است و به این معناست که اگر میخواهی گرفتار عواقب مخالفت با پیامبر نگردی، طبق دستور پیامبر عمل کن.
ثانیا فانتهوا در مقام بیان اصل عمل به دستور پیامبر است یعنی فرقی نمیکند که دستور پیامبر الزامی باشد یا غیر الزامی اگر دستور او الزامی است باید امتثال شود و اگر غیر الزامی است بهتر است امتثال شود. یعنی اگر فانتهوا امر مولوی هم باشد ظهور در اصل طلب کردن عمل به دستور پیامبر دارد، نه این که واجب است به دستور ایشان عمل شود چون الزاما دستور پیامبر تحریمی نیست و به قرینه مقابله اگر پیامبر امر کرد، امر ایشان باید اطاعت شود و اگر نهی کرد متعلق آن ترک گردد. در مقام بیان این اصل میباشد که به دستور پیامبر عمل شود و در مقام بیان جزئیات الزام و غیر الزام نمیباشد. و این مطلب باید از دلیل دیگر استفاده شود.
در رابطه با این آیه، روایتی وجود دارد که در ضمن این روایت این آیه بیان شده و مرحوم شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام آن را بیان کرده و دیگر بزرگان مثل علامه مجلسی در بحار الانوار و شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه نیز آن را بیان کردهاند. اما باید گفت که سند روایت ضعیف میباشد ولکن مطلبی را که ما قصد استفاده از آن را داریم ارتباطی با سند ندارد، هر چند سند آن ضعیف میباشد ولی ما نمیخواهیم استفاده استنباط حکمی و فتوایی از آن داشته باشیم، ما میخواهیم به استعمال لغت این روایت استشهاد کنیم. این روایت اگر از امام علیه السلام هم نباشد بالاخره کلام عرفی آن زمان است و می خواهد کلام و استعمال عرفی آن زمان را برای ما نقل کند، لذا ضعف سند آن به جهت وجود محمد بن عبدالله بن مسمعی مضر به کلام ما نخواهد بود. بله اگر کسی بخواهد از این روایت استنباط حکمی نماید دچار ضعف سند خواهد بود.
در این روایت آمده است که «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّه(ص) نَهَى عَنْ أَشْيَاءَ لَيْسَ نَهْيَ حَرَامٍ بَلْ إِعَافَةٍ وَ كَرَاهَةٍ وَ أَمَرَ بِأَشْيَاءَ لَيْسَ أَمْرَ فَرْضٍ وَ لَا وَاجِبٍ بَلْ أَمْرَ فَضْلٍ وَ رُجْحَانٍ فِي الدِّينِ ثُمَّ رَخَّصَ فِي ذَلِكَ لِلْمَعْلُولِ وَ غَيْرِ الْمَعْلُولِ فَمَا كَانَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)نَهْيَ إِعَافَةٍ أَوْ أَمْرَ فَضْلٍ فَذَلِكَ الَّذِي يَسَعُ اسْتِعْمَالُ الرُّخَصِ فِيهِ»[2] یعنی پیامبر نهی کرده از چیزهایی که نهی حرام نیست بلکه نهی کراهتی و ترخیصی است، کانَّهُ این روایت نهی را تقسیم میکند به نهی الزامی و نهی غیر الزامی. و هم چنین پیامبر به چیزهایی امر کرده که واجب نیست و امر رجحانی است. در نهی کراهتی و امر رجحانی برای همه ترخیص داده شده است و فرقی نمیکند که شخص گرفتار و مضطری باشد یا نباشد. در ادامه نیز به همین کلام استدلال کرده است «فَمَا كَانَ فِي السُّنَّةِ مَوْجُوداً مَنْهِيّاً عَنْهُ نَهْيَ حَرَامٍ أَوْ مَأْمُوراً بِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)أَمْرَ إِلْزَامٍ فَاتَّبِعُوا مَا وَافَقَ نَهْيَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)وَ أَمْرَهُ وَ مَا كَانَ فِي السُّنَّةِ نَهْيَ إِعَافَةٍ أَوْ كَرَاهَةٍ ثُمَّ كَانَ الْخَبَرُ الْآخَرُ خِلَافَهُ فَذَلِكَ رُخْصَةٌ فِيمَا عَافَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص)وَ كَرِهَهُ وَ لَمْ يُحَرِّمْهُ»
کسی که می گوید نهی وضع برای حرمت شده با این روایت چه باید بکند؟ در ابتداء کسی می تواند ادعا کند در اینجا استعمال مجازی است، ماده نهی برای حرمت وضع شده اما در مجاز استعمال شده است. اما در جلسات گذشته بیان کردیم اولا باید در نهی احساس مجازی شود و اگر این چنین نباشد حرف بدون دلیل و شاهد خواهد بود.
اشکال
شاید کسی بگوید که عدم احساس مجاز و عنایت به این دلیل میباشد که ما متاخر هستیم و در طول زمان چون نهی به کثرت در غیر الزامی استعمال شده لذا دیگر احساس مجاز نمیکنیم، و ذهن ما با نهی غیر الزامی انس گرفته است. اگر الان از این روایت احساس مجاز نمیکنیم دلیلی بر این نیست که در زمان صدور هم استعمال مجاز نبوده. بنابراین استدلال به این روایت و استعمال دارای اشکال میباشد.
پاسخ
اشکال ما صرف استعمال نیست بلکه اشکال اساسی این است که برای این ادعا (و وضع نهی برای حرمت) شاهد لغوی نداریم. در حالی که کتب لغت، در بین معنایی که برای لفظ نهی بیان کردهاند، حرمت معنا نکردهاند، علاوه بر این، استعمالات نیز موید دیگر میباشند که این مورد مجاز نیست، هرچند به طور یقینی ثابت نشود که این استعمال مجاز نمیباشد.
اشکال
در بعضی استعمالات ممکن است یک توجیهی آورده شود که اگر میگوییم نهی وضع برای الزام شده است، منحصر در الزام فقهی نیست بلکه مواردی مثل الزام اخلاقی، الزام شرطی نیز وجود دارد، مثلا استاد اخلاقی می فرماید طلبه الزاما باید نماز شب بخواند، طلبه الزاما نباید مثلا فلان لباس را پوشد که مناسب با ذی طلبگی نیست؛ طلبه نیاید الزاما فلان مدل مو را داشته باشد. یا در مورد الزام شرطی گفته میشود مثلا اگر شما میخواهی طلبه ما باشی باید معدل شما بالای ۱۷ باشد، شرط بقاء در مدرسه داشتن معدل بالا می باشد. یا پزشک به بیمار خود میگوید، اگر میخواهی بیماری تو درمان شود، نباید فلان غذا را بخوری یا باید فلان دارو را در فلان ساعت مصرف کنی؛
بنابراین مراد ما از الزام، خصوص الزامی فقهی نیست، الزام اخلاقی و شرطی هم موضوع له میباشند. یعنی اگر پزشک هم به مریض بگوید «نهی میکنم تو را از خوردن غذای چرب» این نهی استعمال در موضوع له شده هر چند از دستور پزشک، حرام شرعی برداشت نمیشود. پزشک قانون شرعی نمیگوید ما دستور پزشک را میگوییم امر و نهی ارشادی است. اما امر و نهی ارشادی الزام شرطی است و درواقع شرط درمان بیماری است و استعمال، استعمال حقیقی میباشد. موضوع له می باشد هر چند حرام فقهی نمیباشد. در هر صورت این توجیه بیان و حرف خوبی است، و به نظر الزام اعم از فقهی و غیر فقهی باشد که در موضوع له میباشد در عرف هم هم چنین میباشد که باید و نباید های فقهی نمیباشد.
پاسخ
در این روایت سائل از پیامبر در مورد تعارض روایات سوال میکند و از مبین شرعیت میپرسد، حضرت نیز در مقام بیان مسائل شرعی است. بنابراین نمیتوان نهی اعافة یا نهی کراهت را در این روایت حمل بر غیر فقهی کرد. یعنی کسی بگوید که نهی کراهت و غیر الزام در این روایت از نظر فقهی نهی کراهتی است اما از نظر اخلاقی و شرطی نهی الزامی است. یعنی اگر شما بخواهی تابع پیامبر باشی باید طبق دستور ایشان عمل کنی؛ به عبارت دیگر اگر میخواهی گرفتار عواقب مخالفت با پیامبر نگردی ﴿ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا﴾ باید مطابق دستور پیامبر عمل کنی. لذا خود نهی ترخیصی در عین این که کراهت فقهی است اما در عین حال از نظر شرطی الزامی است و در موضوع له خود استعمال شده است. اما عرض شد که فضای روایت، تناسبات حکم موضوع و قرائن موجود در روایت اقتضاء میکند که اگر الزام شرطی هم باشد، نهی در روایت کراهت فقهی هم میباشد و استعمال در ترخیص فقهی شده است. بنابراین این توجیه پذیرفته نیست. مگر این که این گونه توجیه شود که ما متاخر هستیم و این روایت درمجاز استعمال شده است. در هر صورت این استعمال روایت در نهی کراهتی، في الجمله می تواند مانع باشد که بگوییم ماده نهی وضع برای حرمت شده است.
قول دوم: ظهور اطلاقی به مقدمات حکمت
این قول میخواهد بگوید که در مقدمات حکمت
اولا متکلم در مقام بیان خصوصیات میباشد
ثانیا قرینه برخلاف وجود ندارد، اعم از قرینه لفظی و غیر لفظی و قرینه خاصه و عامه
ثالثا قدر متیقن در مقام تخاطبی هم وجود ندارد تا این که مانع از اطلاق باشد
بنابراین این قول میخواهد بگوید که وقتی نهی از مولا صادر میشود به مقدمات حکمت نهی ظهور در حرمت پیدا میکند. مرحوم آغا ضیاء عراقی از جمله کسانی هستند که قائل به این قول میباشند.[3] مرحوم آغا ضیاء عراقی در نهایة الافکار میفرماید که مقدمات حکمت و ظهور اطلاقی اقتضاء میکند امر ظهور در وجوب و نهی ظهور در حرمت پیدا کند. مراد از ظهور اطلاقی یعنی همان مطلق اصطلاحی نهی از حیث الزامی بودن و غیر الزامی بودن وقتی نهی مطلق است، در نهی الزامی ظهور پیدا میکند.
مقدمه: در سابق عرض کردیم که همیشه نتیجه مقدمات حکمت توسعه نیست، بلکه گاهی نتیجه مقدمات حکمت تضییق میباشد. مثال معروف تضییق بحث اطلاق از حیث وجوب نفسی و غیری، تعیینی و تاحیری و عینی و کفائی میباشد. وقتی مولا می گوید فلان موضوع واجب است، نتیجه ظهور کلام مولا وجوب نفسی، تعیینی و عینی میباشد. به جهت این که اگر مراد مولا واجب غیری یا تاخیری و یا کفائی میباشد، عرفا باید قرینه بیاورد. اما وقتی قرینه را بیان نکرده ظهور در فرد نفسی تعینی عینی پیدا میکند. نتیجه اطلاق گذاشتن، فرد میشود و در ما نحن فیه نیز قائلین میخواهند بگویند که نتیجه جریان مقدمات حکمت توسعه نیست بلکه تضییق و ظهور در خصوص الزام بودن میباشد.
نکته: در مورد نهی و مسائل مربوط به آن فيالجمله مشکلی که داریم این است که آقایان بیشتر نکات در مورد نهی مانند ظهور نهی را در قسمت امر بیان کردند و دیگر آنها را در نهی تکرار نکردند، و ما مجبور هستیم که به مباحث مربوط به امر نیز مراجعه کنیم.
مرحوم آغا ضیاء عراقی در نهایة الافکار میفرماید که مقدمات حکمت و ظهور اطلاقی اقتضاء میکند امر ظهور در وجوب و نهی ظهور در حرمت پیدا کند.
خلاصه درس
در رابطه با ظهور ماده نهی مرحوم کرباسی در اشارات الاصول به این آیة اشاره کردهاند که: ﴿وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا﴾، لفظ فانتهوا فعل امر است و ظهور در وجوب دارد و باید از متعلق آن دست برداشت بنابراین نهی پیامبر، نهی تحریمی میباشد.
در جواب میتوان گفت که اولا فانتهوا، امر ارشادی است و به این معناست که اگر میخواهی گرفتار عوقبت مخالفت با پیامبر نگردی، طبق دستور پیامبر عمل کن. ثانیا فانتهوا در مقام بیان اصل عمل به دستور پیامبر است یعنی فرقی نمیکند که دستور پیامبر الزامی باشد یا غیر الزامی اگر دستور او الزامی است باید امتثال شود و اگر غیر الزامی است بهتر است امتثال شود.
مرحوم شیخ صدوق در عیون اخبارالرضا علیه السلام روایتی را آورده است که در مورد این آیه توضیحاتی را بیان کرده. هرچند این روایت دارای سند ضعیف می باشد اما ما در مقام استدلال و استنباط حکمی شرعی نیستیم بلکه همین اندازه که کلام عرفی آن زمان را بیان میکند برای ما کفایت می کند. در این روایت اشاره شده است که نهی پیامبر در آیه مذکور نهی تحریمی نیست بلکه نهی اعافة و نهی کراهتی میباشد. به عبارت دیگر نهی به دو صورت میباشد: نهی الزامی و نهی غیرالزامی، همانطور که امر پیامبر امر الزامی و غیر الزامی میباشد.
به این کلام اشکال کرده اند که در این مورد مجاز وجود دارد و اگر هم احساس مجاز نمیشود به دلیل انس ذهن به واسطه کثرت استعمال میباشد. در جواب میتوان گفت که مشکل اصلی این کلام این است که شاهد لغوی برای آن نداریم. و اگر توجیه شود که چندین نوع نهی وجود دارد نهی فقهی و نهی غیر فقهی مثل نهی الزامی و نهی شرطی و در این روایت نهی الزامی مراد می باشد. در نتیجه اگر در این روایت نهی پیامبر از نظر فقهی نهی کراهتی می باشد از نظر شرطی نهی الزامی است یعنی اگر میخواهی گرفتار عوقبت مخالفت با پیامبر نشوی نهی او را امتثال کن. بنابراین نهی پیامبراز نظر شرطی الزام دارد هر چند از نظر فقهی این نهی، غیر الزام و کراهتی باشد. در جواب گفته میشود که آنچه که از پیامبر سوال شده در مورد مسائل دینی بوده و حضرت نیز در مقام بیان مسائل شرعی میباشند و حمل آن بر غیر فقهی صحیح نمیباشد.
قول دوم: ظهور اطلاقی به مقدمات حکمت
برخی مانند مرحوم آغا ضیاء عراقی معتقد هستند که نهی به واسطه مقدمات حکمت ظهور در حرمت دارد. وقتی نهی از مولا صادر میشود به مقدمات حکمت، ظهور در حرمت پیدا میکند. یعنی مقدمات حکمت و ظهور اطلاقی اقتضاء میکند امر ظهور در وجوب و نهی ظهور در حرمت پیدا کند.
در جلسات آینده در مورد این قول بیشتر بحث خواهیم نمود.