« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد علیرضا اصغری

1404/09/18

بسم الله الرحمن الرحیم

ظهور ماده نهی در حرمت/ماده نهی/نواهی

موضوع: نواهی/ماده نهی/ظهور ماده نهی در حرمت

خلاصه جلسه قبل

بحث ما در بررسی ماده نهی بود. در بررسی ماده نهی قرار شد که در دو مقام بحث کنیم، مقام اول بررسی معنای ماده نهی، که شامل اصل معنا و خصوصیات آن می باشد، در جلسه گذشته بیان شد که اصل معنای ماده نهی، زجر از فعل می باشد. و درمورد خصوصیات معنای نهی نیز در مورد گستره معنای نهی از حیث زجر انشائی و تکوینی و نهی واقعی وصوری مطالبی بیان شد و امّا اینکه معنای حقیقی نهی دارای چه مرتبه ای از زجر می‌باشد. آیا شامل هر مرتبه ای از زجر است یا اینکه مرتبه خاصی از زجر در نهی حقیقی مدنظر می‌باشد، در ضمن مقام دوم بحث خواهیم کرد.

ادامه بحث

مقام دوم: دلالت و ظهور ماده نهی در حرمت یا کراهت

در این مقام قصد داریم بررسی کنیم که آیا ماده نهی ظهور در حرمت دارد یا در کراهت؟ و اگر ظهور آن در حرمت باشد، وجه آن چیست؟

مقدمه

چنان‌که در جلسات گذشته نیز اشاره شد، با مراجعه به کلمات اعلام روشن می‌شود که گاه ماده نهی و صیغه نهی از یکدیگر تفکیک نشده و هر دو ذیل عنوان واحد «نهی» مورد بحث قرار گرفته‌اند. در حالی که به نظر می‌رسد میان این دو، تفاوتی وجود دارد که اقتضای بررسی مستقل هر یک را دارد.

وجه این ضرورت آن است که آنچه در تحلیل ماده نهی گفته می‌شود، بالضروره در صیغه نهی جاری نیست؛ به بیان دیگر، اگر در ماده نهی به مبنایی ملتزم شویم ـ مثلاً دلالت یا ظهور در حرمت، یا افاده زجر شدید ـ نمی‌توان این نتیجه را بی‌واسطه به صیغه نهی سرایت داد. ازاین‌رو، صیغه نهی نیازمند بررسی جداگانه است و باید اشکالات خاص آن در همان مقام پاسخ داده شود.

ازجمله اشکالات مهم در این باب، اشکال صاحب معالم است. ایشان تصریح می‌کنند که در کلمات معصومین علیهم‌السلام و متون شرعی، صیغه نهی در موارد متعددی به نحو غیرالزامی استعمال شده است. بنابراین، اگر صیغه نهی ظهور در حرمت داشته باشد، لازم می‌آید که این موارد یا بر مجاز حمل شوند یا خلاف ظاهر تلقی گردند، و این خود اشکالی جدی است. در حالی که چنین مشکلی در باب ماده نهی به این حد و گستردگی مطرح نیست. ازاین‌رو، صیغه نهی باید مستقلاً مورد بحث قرار گیرد تا پاسخ این اشکال نیز در همان چارچوب ارائه شود.

بررسی عرفی نیز مؤیّد این تفکیک است؛ زیرا بالوجدان، ماده و صیغه نهی یکسان تلقی نمی‌شوند و آثار و کاربردهای آن‌ها قابل تعمیم به یکدیگر نیست. به عنوان مثال، اگر گفته شود: «لا تکذب و لیس ذلک بحرام»، عرفاً این تعبیر افاده کراهت می‌کند و تناقض یا ناسازگاری آشکاری در آن احساس نمی‌شود؛ اما اگر همان معنا با ماده نهی بیان شود و گفته شود: «أنهاک عن الکذب و لیس بحرام»، عرف نوعی ناسازگاری و شدّت نامتناسب را احساس می‌کند؛ گویی مادّه نهی اقتضای شدت و الزام بیشتری دارد که با ترخیص سازگار نیست.

همین تفاوت در زبان فارسی نیز به‌وضوح قابل مشاهده است؛ تعبیر «بازمی‌دارم و منع می‌کنم تو را از دروغ گفتن، ولی ممنوع نیست» در وجدان عرفی، نوعی ناسازگاری‌ دارد که در تعبیر «دروغ نگو، ولی ممنوع نیست» به نظر نمی‌رسد. این تفاوت وجدانی نشان‌دهنده آن است که مادّه نهی واجد شدّتی است که در صیغه نهی به این نحو وجود ندارد.

بنابراین، با توجه به استعمالات شرعی، وجدان عرفی و تحلیل زبانی، روشن می‌شود که ماده نهی و صیغه نهی یکی نیستند و نمی‌توان آن‌ها را در یک مقام واحد بررسی کرد. ازاین‌رو، ابتدا بحث از ماده نهی مطرح می‌شود و پس از فراغ از آن، به‌صورت مستقل وارد بحث صیغه نهی خواهیم شد.

ماده نهی:

با توجه به اینکه علما ماده و صیغه را جدا نکرده‌اند، قول آن‌ها را در زمینه ماده نهی بیان می‌کنیم. در ماده نهی تقریباً همه علما پذیرفته‌اند که ماده نهی ظهور در حرمت دارد، اما وجه دلالت بر حرمت میان آن‌ها محل اختلاف است و در ادامه به تحلیل آن خواهیم پرداخت.

اقوال در وجه ظهور ماده «نهی» در حرمت

قول اول: دلالت وضعی ماده نهی بر حرمت است؛ یعنی ماده نهی خود به‌طور مستقیم و وضعی بدون نیاز به هیچ قرینه‌ای بر حرمت دلالت دارد. به عبارت دیگر، وقتی لفظ نهی به کار می‌رود، ظهور وضعی در حرمت دارد.

قول دوم: نهی دلالت بر حرمت می کند و ظهور در حرمت دارد ولی از باب مقدمات حکمت، به عبارت دیگر نهی دلالت اطلاقی بر حرمت دارد. مقدمات حکمت به عنوان قرینه عام پیاده شده و از آن ظهور در حرمت استفاده می شود.

قول سوم: دلالت نهی در حرمت به حکم عقل می باشد، وقتی شارع مقدس امر و نهی می کند، مادامی که اجازه ترک و ترخیص نداده عقل می کند که دستور او را باید اطاعت کرد. از معنای موضوع له حرمت برداشت نمی شود حتی ظهور اطلاقی هم در حرمت نیست؛ بلکه تنها حکم عقل است.

قول چهارم: نهی به حکم عقلاء دلالت بر حرمت می کند، به تعبیر دیگر حجت عقلائیه یعنی یک رفتار عقلائیه وجود دارد که وقتی مولا دستور می دهد تا مولا اجازه نداده ترک آن را جایز نمی‌دانند، البته باید عرض کنیم که در بعضی موارد بین عقل و عقلاء قرق نگذاشته اند و در آینده بیشتر به آنها خواهیم پرداخت.

قول پنجم: دلالت اطلاقی نهی بر حرمت بدون مقدمات حکمت، فعلاً به همین مقدار اکتفا می‌کنیم که این قول وضع برای حرمت را نمی‌پذیرد مقدمات حکمت را هم جاری نمی‌کند در عین حال قائل به ظهور نهی در حرمت است.

بررسی تفصیلی اقوال

قول اول: ماده نهی برای حرمت وضع شده است

در جلسات گذشته اشاره شد که آنچه از تتبّع در کتب لغت به دست می‌آید، این است که ماده نهی بر معانی‌ای از قبیل زجر، منع، کفّ، ردع و تعابیر نزدیک به این‌ها دلالت دارد. مرحوم آیت‌الله بروجردی نیز در تبیین معنای نهی، آن را به «بازداشتن و بازداری» تعبیر فرموده‌اند.

در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که آیا این معانی، جامع بین حرمت و کراهت هستند یا خیر؟ به تعبیر دیگر، آیا از ماده نهی، یک مفهوم جامع فهمیده می‌شود که هم شامل مبغوضیت شدید و هم شامل مبغوضیت ضعیف باشد؟ و آیا اساساً هر نوع مبغوضیتی داخل در معنای ماده نهی است؟

در مقام مقایسه، گاهی برای اظهار ناپسندی و مبغوضیت نسبت به یک فعل، از تعابیری مانند: «این کار بد است»، «این رفتار مناسب نیست»، «خوب نیست چنین کاری انجام شود»، «این کار صلاح نیست» استفاده می‌شود. وجدان عرفی به‌روشنی درک می‌کند که این تعابیر، صرفاً اصل مبغوضیت را می‌رسانند و نسبت به شدت و ضعف آن تعیّن ندارند؛ یعنی هم در مراتب شدید و هم در مراتب خفیفِ مبغوضیت به کار می‌روند و نوعی جامع عرفی در آن‌ها احساس می‌شود.

اکنون این سؤال مطرح می‌شود که آیا نهی نیز چنین وضعی دارد؟ آیا تعابیری مانند «بازداشتن»، «بازداری»، «خودداری» و «منع کردن» نیز همانند «این کار مناسب نیست» صرفاً دلالت بر اصل مبغوضیت دارند؟ به عنوان مثال، وقتی گفته می‌شود: «من شما را از انجام این کار منع می‌کنم»، یا «شما را از این کار بازمی‌دارم»، یا «از انجام این کار خودداری کن»، آیا این تعابیر از حیث شدت و ضعف، همانند تعابیر قبلی‌اند؟

آنچه بالوجدان به دست می‌آید، آن است که شدت و قدرت بازداری در این دسته دوم از تعابیر، به‌مراتب بیشتر است. شدت مبغوضیت در جمله «من تو را از این کار بازمی‌دارم» به‌وضوح بیش از جمله «این کار خوب نیست» است و عرف این تفاوت را بدون تکلف درک می‌کند.

از این‌رو، از یک‌سو نمی‌توان گفت که معنای ماده نهی جامع است به‌گونه‌ای که مراتب خفیف مبغوضیت را نیز دربر گیرد؛ از سوی دیگر، التزام به این‌که موضوع‌له ماده نهی خصوص حرمت باشد نیز با اشکال مواجه است و پذیرش آن آسان نیست.

برای توضیح این نکته، توجه به یک فرق وجدانی راهگشاست: گفته می‌شود «نهی الزامی» و «نهی غیرالزامی» و عرف در این تعبیر هیچ تناقضی احساس نمی‌کند؛ اما اگر گفته شود «حرام الزامی» و «حرام غیرالزامی»، وجدان عرفی فوراً تهافت و تناقض را درک می‌کند. این تفاوت نشان می‌دهد که نهی و حرمت مترادف نیستند و نمی‌توان گفت موضوع‌له ماده نهی همان حرمت است.

این تهافت در تعبیر «حرام غیرالزامی» شاهد روشنی است بر این‌که نهی عین حرمت نیست و برای حرمت وضع نشده است؛ زیرا حرمت دارای مرتبه‌ای از شدت و بغض است که با ترخیص سازگار نیست، در حالی که نهی چنین خصوصیتی را بالوضع ندارد.

بر این اساس، می‌توان گفت که ماده نهی نه آن‌چنان جامع است که مراتب بسیار خفیف مبغوضیت را شامل شود و نه آن‌چنان مضیّق است که مساوق با حرمت باشد. اگر نهی برای حرمت وضع شده بود، لازم می‌آمد که این دو مترادف باشند؛ همانند «انسان» و «بشر»، و بتوان آن‌ها را به‌جای یکدیگر استعمال کرد، در حالی که چنین چیزی بالوجدان صحیح نیست.

آنچه به نظر می‌رسد این است که ماده نهی دلالت بر مرتبه‌ای شدید از مبغوضیت دارد؛ مرتبه‌ای که از کراهت خفیف بالاتر است، ولی عین حرمت نیست. مبغوضیت دارای مراتب مختلف است، از ضعف تا شدت، و نهی ناظر به مرتبه‌ای قوی از این مبغوضیت است.

ازاین‌رو، بعید نیست گفته شود که موضوع‌له ماده نهی اگرچه حرمت نیست، اما عرفاً ملازمه با حرمت دارد. تعابیری که در کتب لغت برای نهی ذکر شده، مانند منع، ردع، زجر، تنفّر و حتی تعبیر به حدّ، غایت و توقف، همگی ناظر به رسیدن به نقطه‌ای هستند که «نباید از آن فراتر رفت». وقتی گفته می‌شود «أنهاک»، گویا به مخاطب گفته می‌شود: «این‌جا پایان کار است»، «از ادامه دادن بازایست»، «جلوتر رفتن ممنوع است».

بر این اساس، به نظر ما ملازمه عرفی ماده نهی با حرمت، از ناحیه خود موضوع‌له آن است؛ نه از باب دلالت اطلاقی و مقدمات حکمت، و نه از باب حکم عقل یا عقلاء. بلکه خود معنای موضوع‌له ماده نهی، بالوضع، چنین ملازمه عرفی‌ای با حرمت را به همراه دارد.

اشکال: استعمال مادّه نهی در غیر الزام

ممکن است در این مقام اشکالی مطرح شود و آن این‌که در ادلّه شرعی، مادّه نهی اختصاص به موارد الزام ندارد، بلکه در موارد متعدّدی در غیر الزام نیز به کار رفته است؛ خواه این نهی، نهی مولوی غیرالزامی باشد و خواه نهی ارشادی غیرالزامی. قدر جامع در همه این موارد آن است که نهی به داعی الزام صادر نشده است.

به عنوان شاهد بر این مدّعا، موارد متعددی از استعمال مادّه نهی در غیر الزام، در منابع روایی از جمله کتاب‌های «قرب الاسناد» و «محاسن»، مشاهده می‌شود.

در «قرب الاسناد» چنین روایت شده است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نهی کرده‌اند از انجام برخی رفتارهای غیرالزامی مانند وارد شدن به خانه زنان بدون اجازه ولی[1] ، یا دخول به خانه‌ای تاریک بدون چراغ[2] ، و همچنین نهی از تعمق بیش از حد قبر[3] یا قرار دادن خاک اضافی بر قبر[4] ، و نهی از قراردادن حنوط بر نعش. همچنین مواردی مانند نهی از قطع گوشت با چاقو بر سفره[5] ، یا ترکیب برخی میوه‌ها در حضور دیگران[6] ، و نهی از استعمال ظروف طلا و نقره [7] نیز از همین دست هستند. از سوی دیگر، در «محاسن» نیز مواردی چون نهی از ادب کردن هنگام غضب[8] و نهی از خوردن غذای خیلی داغ و یا تماس دست با غذای گرم[9] ، گزارش شده است. نکته مشترک این است که در این موارد، پیامبر و ائمه علیهم‌السلام برای تربیت اخلاقی، حفظ ادب و تأمین مصالح اجتماعی، از ماده نهی جهت توصیه غیرالزامی استفاده کرده‌اند.

با ملاحظه این موارد، این پرسش به‌طور جدّی مطرح می‌شود که اگر گفته شود میان موضوع‌له مادّه نهی و حرمت، ملازمه وضعی عرفی وجود دارد، تکلیف این استعمالات غیرالزامی چیست؟ آیا باید همه این موارد را حمل بر خلاف ظاهر کرد یا اساساً از اصلِ ادّعای ملازمه عرفی میان مادّه نهی و حرمت رفع ید نمود؟

پاسخ:

نکته ای که در ابتدا باید توجه کرد این است که ما موضوع‌له نهی را جامع نهی الزامی و غیرالزامی در مرتبه شدیده دانستیم بنابراین در مواردی، نهی در کراهت استعمال می‌شود، اما چون کراهت شدید است، ذهن عرف احساس مجاز نمی‌کند. در مقابل، تنها مواردی مضر به مبنای ما هستند که نهی در کراهت خفیه بدون قرینه و بدون احساس مجاز استعمال شده باشد بنابراین برای نقض مبنای ما، باید مواردی پیدا شود که در آن کراهت متعلّق، کراهت خفیفه باشد و قرینه‌ای نیز وجود نداشته باشد و ذهن عرف هیچ احساس عنایت یا مجاز نکند و یا اینکه آن‌قدر موارد استعمال در کراهت خفیفه زیاد باشد که خود کثرت آن با وضع برای زجر شدید سازگار نباشد؛ تنها در چنین شرایطی، استعمال ماده نهی در غیر الزام می‌تواند مبنای ما را خدشه‌دار کند.

سوال این است که آیا در موارد استعمال نهی در کراهت خفیفه احساس مجاز نمی‌شود و دوم اینکه چقدر استعمال ماده نهی در غیر الزام آنهم خفیفه واقعاً شایع است؟

اگر گفته شود در موارد استعمال ماده نهی در کراهت خفیفه بالوجدان انسان، احساس مجاز نمی‌کند و مجاز بودن برخلاف ارتکاز عرفی است سوال این است که برفرض چنین باشد آیا محتمل نیست این عدم إحساس به جهت مجاز مشهور بودن باشد یا به جهت استعمال ماده نهی در طول زمان و تاریخ در کراهت خفیفه به وجود آمده باشد و آیا می‌توان مدّعی شد در زمان صدور نیز چنین احساسی بوده است؟ بنابراین از طرفی از کتب لغت و استعمالات، زجر شدید استفاده می‌شود و از طرف دیگر مانعی برای وضع برای زجر شدید محرز نیست لذا می‌توان وضع برای زجر شدید و ظهور عرفی عرفی بالملازمه در حرمت را مدّعی شد؛ تحلیل این ملازمه در جلسات بعد خواهد آمد.

و امّا اینکه استعمال ماده نهی در کراهت خفیفه چقدر است استاد ما سید محمد جواد شبیری زنجانی دامت برکاته، معتقدند که این استعمال زیاد نیست.

ما نیز با یک تتبع و بررسی فی الجمله -قطع نظر از استعمال همراه قرینه بودن یا نبودن- به این نرسیدیم که آن‌قدر زیاد باشد که با وضع برای زجر شدید و ظهور در حرمت منافات داشته باشد؛ به گونه‌ای که با حکمت وضع که تسهیل در استعمال است، سازگار نباشد.

خلاصه درس

در این جلسه مقام دوم مورد بررسی قرار گرفت؛ یعنی دلالت و ظهور ماده نهی در حرمت یا کراهت. توضیح داده شد که ماده نهی و صیغه نهی از یکدیگر متفاوت‌اند و نمی‌توان احکام ماده نهی را مستقیماً به صیغه نهی تعمیم داد. تقریباً اجماع علما بر این است که ماده نهی دلالت بر حرمت دارد، اما وجه این دلالت مورد اختلاف است. بررسی‌های لغوی و عرفی نشان می‌دهد که ماده نهی افاده بازداری شدید از فعل را می‌کند و عرفاً این بازداری با حرمت ملازمه دارد.

همچنین اشکال استعمال ماده نهی در موارد غیرالزام مطرح شد، اما روشن گردید که تنها مواردی می‌توانند به مبنای ما آسیب بزنند که نهی در کراهت خفیفه، بدون قرینه و بدون احساس مجاز به کار رفته باشد. امّا اولاً احساس مجاز در زمان صدور ماده نهی محرز نیست و ثانیاً با بررسی‌های تتبعی کثرت چنین موارد محرز نیست تا با وضع برای زجر شدید و ظهور عرفی در حرمت تعارض سازگار نباشد. تحلیل دقیق این ملازمه و بررسی جزئی‌تر آن در جلسات بعد ادامه خواهد یافت.

 


[1] حمیری عبد الله بن جعفر. قرب الإسناد و يليه الأشعثيات (الجعفریات - الأشعثیات). مکتبة نينوی الحديثة، ص95.
[2] حمیری عبد الله بن جعفر. قرب الإسناد و يليه الأشعثيات (الجعفریات - الأشعثیات).. مکتبة نينوی الحديثة، ص168
[3] حمیری عبد الله بن جعفر. قرب الإسناد و يليه الأشعثيات (الجعفریات - الأشعثیات). مکتبة نينوی الحديثة، ص201.
[4] حمیری عبد الله بن جعفر. قرب الإسناد و يليه الأشعثيات (الجعفریات - الأشعثیات).. مکتبة نينوی الحديثة، ص202
logo